| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
162
|
85/8/23 (21:01)
|
|
||
|
|
37
|
1207
|
87/4/8 (21:40)
|
|
||
|
|
241
|
5881
|
87/3/22 (20:02)
|
|
||
|
|
91
|
844
|
87/3/13 (12:35)
|
|
||
|
|
49
|
443
|
87/2/18 (15:11)
|
|
||
|
|
106
|
1682
|
87/2/4 (13:20)
|
|
||
|
|
169
|
1446
|
86/11/18 (08:37)
|
|
||
|
|
21
|
266
|
86/10/1 (09:58)
|
|
||
|
|
6
|
301
|
86/8/2 (20:41)
|
|
||
|
|
7
|
160
|
85/3/24 (04:02)
|
|
عنوان بحثآموزش قافیه 11 آبان 84 - 05:15 | |
در این بخش شروع به آموزش قافیه می کنیم...در این جا هیچ چیزی ننویسید. پیام در تاریخ 84/8/17 ساعت: 15:11 توسط مهدی ش ویرایش شد. | |
پاسخ هاترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
4 18 آبان 1384 ساعت 23:10 | |
عیوب قافیه: برابر آنچه که دردروس گذشته طرح شد، رعایت قواعد؛حرکات و حروف قافیه در شعر فارسی الزامی است و عدم رعایت آنها عیب شمرده می شود.پیشینیان برای هر نوع نقص و عیبی در قافیه نامی برگزیده اند که عبارتند از:سِناد،اِقواء،اِکفاء،ایطاء،شایگان. 1)-سناد: اختلاف ردف اصلی یا ردف زائد در قافیه است. مثال: نماییمما آنچه نیکان کنند...........خردمند مردان و پاکان کنند که در مصراع اول ردف اصلی حرف (ی) در کلمه ی (نیکان) و در مصرع بعد حرف(الف) است. شهریار اندر پی او اسب تاخت......تا که او را در بیابانی بیافت که در مصراع اول ردف زائد حرف (خ) در کلمه ی (تاخت) و در مصراع دوم حرف (ف) در کلمه ی (یافت) می باشد. 2)- اقواء: اختلاف حذو (حرکت ماقبل ردف و قید) و توجیه (حرکت ماقبل روی ساکن) است. مثال: هر وزیر و مفتی و شاعر که او توسی بود....چون نظام الملک و غزالی و فردوسی بود در بیت بالا (توسی) و (فردوسی) قافیه شده اند و می بینیم که تلفظ حرف (واو) در دو مصراع با هم مطابقت ندارد. از غصه ی هجران تو دل پُر دارم....پیوسته از آن دیده به خون تَر دارم در بیت بالا حرکت حروف (پ) و (ت) با هم مطابق نیست. 3)-اِکفاء: اختلاف در حرف روی را اکفاء می گویند. مثال: یار جسمانی بود رویش چو مرگ..........صحبتش شوم است باید کرد ترک حرف روی در مصراع فوق مطابق نیست.حروف (گ) و (ک) در کلمات مرگ و ترک روی هستند. 4)-ایطاء: تکرار قافیه را ایطاء می گویند.به شرطی که کلمات متکرر دارای یک معنی باشند.ایطاء بر دو نوع است: ایطاء خفیّ و ایطاء جلیّ. الف)-ایطاء خفیّ: آنستکه تکرار قافیه به مناسبت کثرت استعمال و شدت آمیختگی چندان آشکار نباشد و این وقتی است که کلمه ی مرکب در حکم کلمه ی بسیط باشد.مانند قافیه کردن آب با گلاب یا رنجور با مزدور یا گویا با دانا. مثال: چگونه بلایی که پیوند تو.............بجویی بد است و نجویی بَتَر شبی صبح کردم چگونه شبی.....شبی از شب داج تاریکتر ب)-ایطاءجلیّ: از عیوب فاحش قافیه است و در صورت نیاز و ضرورت نباید در مثلا یک قصیده ی چهل بیتی دوبار بیشتر تکرار شود.در کل نباید قافیه یک شعر بیمار ایطاءجلیّ باشد ولی در قصیده های طولانی هرگاه به ناچار ایطایی چنین بکار رفت، باید میان دو قافیه ی متکرر حداقل 7 بیت فاصله باشد. تذکرات مهم: 1)-بعضی ایطاء جلیّ را تکرار کلی کلمه ی قافیه می دانند و این تکرار را در غزل تنها یکبار روا می دانند علی الخصوص که اگر در بیت دوم بیاید از محسنات شعری هم محسوب می شود و آن را ((ردالقافیه)) می نامند. 2)-تکرار یک کلمه دارای چند معنی باشد و در هر قافیه یکی از آن معانی اراده شود، ایطاء محسوب نمی شود. 5)-شایگان: قافیه ساختن (ان) جمع و (ان) صفت فاعلی و (ین) و (ون) جمع مذکر سالم و (ات) جمع مونث سالم در نظم فارسی است.بنابراین قافیه کردن کلماتی چون (یاران و مستان) ؛ (رخشان و تابان) و (مومنین و مسلمین) و (کاتبون و عالمون) و (صفات و مشکلات) شایگان می باشد. تذکر مهم: بعضی شایگان را معادل فارسی ایطاء جلیّ دانسته اند. برای بعضی از عیوب قافیه؛ نامی وضع نشده است.برای نمونه چند مورد را ذکر می کنیم. 1)-کلمه را دو جزء کرده، جزیی را در آخر مصراع نخستین و جزیی دیگر را در اول مصراع دوم ، یا جزیی را در آخر مصراع دوم و جزء دیگر را در اول بیت بعد می آورده اند. مثال: شادمان باد مجلس مستو..........فیِ مشرق ، حمیدالدین الجو هری آن صدر ، کز جواهر ال.........فاظ او اهل دین و دانش و دو....(لت) 2)-قافیه ی معمولی یا معموله: آن است که لفظ مرکب را در حکم بسیط قرار دهند. مثال: بخدایی که شمع گنبد چرخ ...............در بر نور اوست پروانه کانچنانم ز رنج دوری تو......................که ندانم که زنده ام یا نه! در ابیات بالا (پروانه) بسیط و (یا نه) مرکب است. 3)-برکلمه حرفی بیافزایند یا بکاهند.یا کلمه مخفف را مشدد کنند.یا مشدد را مخفف کنند. مثال: خاص در بند لذت و شهوات..........عام در بند هزل و تراهات در این بیت بر کلمه ی (ترهات) الفی افزوده شده است. گوسفندان کو برونند از حساب.............زان بهیشان کی بترسد آن قصاب کلمه ی قصاب را که مشدد است؛ مخفف آورده اند. *******************************نکته: حاجب: حاجب کلمه ای است که پیش از قافیه ی اصلی به یک معنی تکرار گردد و از محسنات شعری محسوب می شود.اینگونه قافیه را محجوب می خوانند. مثال: هرچند رسد هر نفس از یار غمی..............باید نشود رنجه دل از یار دمی ذوقافیتین: هرگاه در دو کلمه ی آخر ابیات یا مصراع های شعر در هر مصراع مقفی دو قافیه رعایت شود آن را ذوقافیتین می خوانند. مثال: دل در سر زلف یار بستم................وز نرگس آن نگار مستم. که در بیت فوق کلمات یار با نگار و بستم با مستم هم قافیه هستند که بیت ذوقافیتین نامیده می شود. پایان دروس قافیه......... درس بعدی که طولانی خواهد شد و مباحث اصلی و دشوار ادب پارسی در آن طرح می گردد، درس علم ((عروض)) است. پیام در تاریخ 84/8/23 ساعت: 11:11 توسط مهدی ش ویرایش شد. |
3 16 آبان 1384 ساعت 20:43 | |
خب درس سوم مربوط به بخش بعدی از دروس مربوط به ((قافیه)) است که حرکات قافیه می باشد. -حرکات قافیه: حرکات قافیه عبارتند از: رَسّ؛ اِشباع؛ حَذو؛ توجیه؛ مَجری؛نَفاذ 1)-رَس: حرکت ((فتحه)) پیش از الف تاسیس را ((رَس)) می نامند. مثال: ای برده دلم را تو بدان شکل و شمَایل............پروای کَسَت نیّ و جهانی به تو مَایل ((فتحۀ))حرف((م)) در کلمات شمایل و مایل حرکت ((رَسّ)) می باشد. 2)-اِشباع: اشباع به دو مورد اطلاق می شود: الف)- حرکت حرف پیش از ((روی)) متحرک: یکی نام حاتم نبردی بَرَش..............که سودا نرفتی از آن بر سَرَش حرکت ((فتحه)) حروف ((ب)) و ((س)) در کلمات ((بَرَش)) و ((سَرَش)) اِشباع است. ب)- حرکت حرف دخیل: چشم بَدَت دور ای بدیع شمایِل....ماه من و شمع جمع و میر قبایِل حرکت ((کسره)) در حرف ((ی)) در کلمات ((شمایِل)) و ((قبایِل)) اشباع است. 3)-حَذو: حرکت پیش از ((ردف)) و ((قید)) را ((حَذو)) می گویند. مثال از ((قید)): صبحدم مرغ چمن با گلِ نوخاسته گُفت....ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکُفت حرکت ((ضمه)) حروف ((گ)) و ((ک)) در کلمات ((گفت)) و ((شکفت)) حذو می باشد. مثال از ((ردف)): چو خیل اجل بر سر هر دو تَاخت.........نمی شاید از یکدگرشان شنَاخت حرکت ((فتحه)) در حروف ((ت))و ((ن)) در کلمات ((تاخت)) و ((شناخت)) حذو می باشد. 4)- توجیه: حرکت ماقبل ((رویّ)) ساکن را توجیه می گویند....اعم از فتحه چون ((سَر))؛((دَر))؛((زَر))؛((سحَر))؛((بَر))؛((پدَر))؛((پسَر)) و یا ضمه چون: ((تکبُّر))؛((تفاخُر))؛((دُم))؛((سُم))؛((تحیُّر))؛((پُز)) و یا کسره چون: ((دِل))؛((گِل))؛((مشکِل))؛((نادِر))؛((مسافِر))؛((حاضِر)). مثال از فتحه: مگر از پدر یاد دارد پسَر...............بگوید تو را یک به یک از پدَر مثال از کسره: چو از دوران این نیلی دوایِر............زمانه داد ترکیب عناصِر مثال از ضمه: ای کرده تو بر ملک تکبُّر..............وی کرده فلک به تو تفاخُر 5)- مَجری: حرکت حرف ((رویّ)) است و تغییر ناپذیر است. مثال: در این چمن که ز پیری خمیده شد کَمَرَم.........ز شاخه های بقا بعد از این چه بهره بَرَم؟ در این بیت حرف ((راء)) حرف ((رویّ)) است و حرکت ((فتحه)) آن نیز ((مَجری)) می باشد. 6)- نَفاذ: حرکت حرف قافیه بعد از حرف ((رویّ)) را نَفاذ می نامند. مثال: گلی کز آن چمن خیزد به بوی دوست بوییمش....و گر در خاک افتد، با گلاب دیده شوییمش در این بیت کلمات قافیه ((بوییمش)) و ((شوییمش)) می باشد. حرف ((واو)) ((ردف اصلی)) است و حرکت ((ضمه)) قبل از آن ((حَذو)) می باشد.حرف ((یاء)) نخستین حرف ((رویّ)) است و حرکت آن ((مَجری)) است.حرف ((یاء)) دوم حرف ((وصل)) است و حرکت آن ((نَفاذ)) است. حرف ((میم)) حرف ((خروج)) است و حرکت آن ((نَفاذ)) است.حرف ((شین)) هم حرف ((مزید)) از حروف قافیه است. پایان درس سوم. |
2 12 آبان 1384 ساعت 22:18 | |
حروف قافیه: 1)- روی: اخرین حرف اصلی قافیه را ((روی)) می گویند. مثال: زن خوش منش دلستان تر که خوب.....که آمیزگاری بپوشد عیوب در این بیت حرف ((ب)) روی است. تذکر: رعایت حرف ((روی)) در کل ابیات یک شعر الزامی است. حروف دیگر قافیه را بر مبنای حرف ((روی)) به دو دسته تقسیم می کنیم؛ یکی حروف پیش از ((روی)) و دیگری حروف پس از ((روی)). حروف پیش از ((روی)): 1)- حرف تاسیس: الفی که با فاصله ی یک حرف متحرک از حرف ((روی)) بیاید ((حرف تاسیس)) نامیده می شود.مانند ((ا)) در کلمات ((شامل)) و ((کامل)). هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل............ هرکس شنید گفت لله در قایل 2)- حرف دخیل: حرف متحرکی را که بین الف ((تاسیس)) و حرف ((روی)) می آید ((دخیل)) می نامند. چشم بدت دور ای بدیع شمایل ماه من و شمع جمع و میر قبایل جلوه کنان می روی باز نیایی سرو ندیدم بدین صفت متمایل در این ابیات کلمات ((شمایل))؛((قبایل)) و ((متمایل)) کلمات قافیه هستند.حرف ((ل)) حروف ((روی)) است و حرف ((ا)) حرف((تاسیس)) و حرف ((ی)) حرف ((دخیل)) است. نکته: رعایت الف تاسیس و حرف دخیل واجب نیست ولی رعایت حرکت حرف دخیل الزامی است. تذکر: قافیه ای که در آن حرف تاسیس رعایت شده باشد قافیه ی ((موسسه)) نامیده می شود. 3)- ((ردف)) بر دو نوع است: الف)- ردف اصلی: حروف ((و))؛((آ)) و ((ی)) را که بی فاصله پیش از روی بیایند ((ردف اصلی)) می نامند. مثال: خواب نوشین و بامداد رحیل.........باز دارد پیاده را زسبیل عمر برف است آفتاب تموز...........اندکی مانده و خواجه غره هنوز یار ناپایدار دوست مدار..............دوستی را نشاید این غدار ب)- ردف زائد: حرف ساکنی که بین ((ردف اصلی)) و ((روی)) بیاید ((ردف زائد)) نامیده می شود. حروفی که می توانند ((ردف زائد)) قرار بگیرند عبارتند از: ش؛ر؛ف؛س؛خ؛ن که برای سهولت کار ترکیب ((شرف سخن)) از این حروف ساخته می شود تا در ذهن به راحتی سپرده شود. مثال: هرکه آمد عمارتی نو ساخت....رفت و منزل به دیگری پرداخت از آن بهره ورتر در آفاق کیست؟.......که در ملک راندن به انصاف زیست در ابیات مذکور حروف ((خ)) در بیت اول و حروف ((س)) در بیت دوم ردف زائد هستند. تذکرات: 1)- قافیه ای که ردف داشته باشد اعم از اصلی و یا زائد ((مردف)) خوانده می شود.(به ضم حرف میم و سکون حرف راء و فتح حرف دال بخوانید.) 2)-رعایت ردف اصلی و زائد در بیت الزامی است. 4)-قید: حرف ساکن غیر مدی که بدون فاصله پیش از روی بیاید قید نامیده می شودو رعایت آن مانند حروف ((روی))؛((ردف اصلی))؛((ردف زائد)) الزامی است. نکته: حروفی که می توانند قید واقع بشوند عبارتند از: س؛ه؛ش؛ب؛ف؛ر؛خ؛ن؛غ؛ز که برای سهولت کار ترکیب حروف فوق را با عنوان ((سه شب فرخ نغز)) به خاطر بسپارید. مثال: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست...پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست در این بیت حرف((س)) در کلمات ((مست و دست)) قید می باشد. تذکر: قافیه ای که حرف قید دارد ((قافیه مقید)) و حرف ((روی)) آن را ((مقید)) می خوانند. حروف بعد از روی: حروف بعد از روی عبارتند از: وصل؛خروج؛مزید و نایره. 1)- وصل: حرفی است که بی فاصله به روی بپیوندد. مثال: هردم از عمر می رود نفسی.....چون نگه می کنم نمانده کسی در این بیت حرف ((ی)) بعد از روی که حرف ((س)) است حرف ((وصل ))است. تذکر: قافیه ای که حرف وصل دارد ((قافیه ی موصول)) می نامند. 2)-خروج: حرفی است که به حرف ((وصل)) می پیوندد. مثال: بنی آدم اعضای یکدیگرند....که در آفرینش زیک گوهرند حرف دال در بیت مزبور حرف خروج است. 3)-مزید: حرفی است که به خروج می پیوندد. مثال: دلی کز مهر سرتابد به حسرت می گدازیمش....و گر از شوق باز آید به رحمت می نوازیمش در بیت مذکور حرف ((ش)) مزید است. 4)- نایره(نایر): یک یا چند حرف است که به مزید می پیوندد. مثال: تو گسستی عهد دلها ما به هم بستیمشان.....با هم اندر رشته ی زلف تو پیوستیمشان در این بیت حروف ((الف و ن)) نایره هستند. تذکر مهم: رعایت حروف بعد از روی در هر صورت و شکل در کل شعر الزامی است. پایان درس دوم. |
1 11 آبان 1384 ساعت 05:32 | |
تعریف: قافیه در لغت به معنای از پی رونده و از پس درآمدن است و در اصطلاح یک یا چند حرف مشترک است که در کلمات نامکرر اواخر ابیات یا مصراعهای کلام منظوم تکرار می شود. مثال: ای نام بهترین سرآغاز.....بی نام تو نامه کی کنم باز در این بیت ((آغاز)) و ((باز)) کلمات قافیه هستند. ردیف: کلمه؛ ترکیب یا جمله ای است که بعد از قافیه می آیدو عینا در پایان مصراع ها تکرار می شود. مثال: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد در بیت فوق کلمه ی ((باشد)) ردیف مصراع است. تذکرات: 1)-رعایت ردیف در غزلیات و قصایدی که در مطلع آنها ردیف رعایت شده است؛ الزامی است. 2)-قافیه ای که دارای ردیف باشد ((مردف)) نامیده می شود. حروف قافیه: حروف قافیه عبارتند از: روی؛ تاسیس؛ دخیل؛ قید؛ ردف؛ وصل؛ خروج؛ مزید؛ نایره. قافیه در اصل یک حرف است و هشت آن را تبع چار پیش و چار پس؛ این مرکز؛ آنها دایره حرف تاسیس و دخیل و قید و ردف آنگه روی بعد از آن وصل و خروج است و مزید و نایره.... پایان درس اول |







