| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1005
|
1805
|
91/3/6 (12:39)
|
|
||
|
|
1587
|
2473
|
91/3/6 (12:17)
|
|
||
|
|
747
|
1812
|
91/2/9 (00:06)
|
|
||
|
|
385
|
697
|
91/1/25 (12:57)
|
|
||
|
|
1547
|
3853
|
91/1/9 (12:47)
|
|
||
|
|
639
|
1370
|
90/9/10 (19:14)
|
|
||
|
|
459
|
942
|
91/2/16 (15:52)
|
|
||
|
|
923
|
2092
|
90/9/4 (19:07)
|
|
||
|
|
782
|
1423
|
90/5/11 (18:10)
|
|
||
|
|
378
|
465
|
91/3/6 (12:23)
|
|
||
|
|
79
|
145
|
91/3/4 (13:27)
|
|
||
|
|
93
|
106
|
91/2/9 (15:46)
|
|
||
|
|
332
|
521
|
91/2/3 (14:11)
|
|
||
|
|
18
|
59
|
91/1/11 (08:45)
|
|
||
|
|
116
|
389
|
91/1/8 (08:45)
|
|
||
|
|
137
|
171
|
90/6/14 (16:11)
|
|
||
|
|
130
|
228
|
90/5/3 (00:59)
|
|
||
|
|
8
|
22
|
90/4/5 (14:34)
|
|
(1) در دهکده ی عشقت من گالشی بیش نیستم
(2) تورو دوست دارم اندازه ی تمام موهای سرم....اشتباه نکن من مایکل جکسونم

(3) با هر قدم شهرمونو کردی گلستان...بابا بهااار
(4) قد تموم ستاره های آسمون میخوامت...اه امشبم هوا ابریه

(5) امروز قلبم درد گرفت.فکر کنم چاق شدی جات داره تنگ میشه

(6) در دادگاه زندگی من محکومم.......به اینکه تا ابد تورو توی کلوب تحمل کنم

(7) اگه یه روز رفتی سفر.رفتی ز پیشم بی خبر....اشکال نداره فقط سوغاتی یادت نره
(8) هیچ 


انیمیشن متحرک عاشقانه












وقت فاصله ها حریف خاطره ها نمیشود.به یادتم

(9) نون و پنیر و سبزی.بوست کنم بلرزی

(10) میخوام برم توو آسمون ماه و برات بیارم....اما حسش نیست

(11) توو آسمون قلبم خدا خودش نوشته.......به تو چه که چی نوشته

(12) گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی...اما مهم نیست خودمو میندازم بهش

(13) دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو دو سه تا 6 تا...بلد بودی

(14) سر کلاس پاتخته.با یک تیپ شلخته.هزاران بار نوشتم.زندگی بی تو سخته
(15) صلا اذ سمیم غلب دوصط دارم...چیه مگه بی صواطا دل ندارن؟

(16) این بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس مال تو نیست مال بعدیه

(17) نازنین سنگ دلی دل به تو دادن غلط است

(18) یه روز زمین جوونی کرد و عاشق خورشید شد و گفت دورت بگردم و تا ابد پای حرفش موند...زمینتم

(19) به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.عجب از pm و آفم که در او اثر ندارد

(20) میگن بارون مظهر دلتنگیهاست...تو ببین با من چیکار کردی که داره برف میاد

(21) هیسسسسسسسسسسسسسسس...دنیا رو ساکت کردم که بگم دوستت دارم

(22) هر روزمو با عشق تو با یاد تو سر میکنم.میگم به قلبم اون میاد...دارم دلو خر میکنم

وووو هر چی که دوست داری...











.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
زندگی
زندگی مثل ریاضیات است پس بیا غم هایش را تقسیم . بدی هایش را
تفریق و خوبی هایش راجمع و مهربانی هایش را ضرب كنیم . زندگی
جاده ای است كه باید آن را طی كرد. عزیزم سعی كن در زندگیت به
حوادث همچون گل سرخی بنگری . هنگامی كه می خواهی به گل سرخ
بنگری به زیبایی گلبرگ های رنگین آن نگاه كن و بیاندیش به برندگی
خارهایی كه در سا قه ی آن است .و اگر روزگاری مقام تو پایین آمد
ناامید مباش . زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد
روز دیگر بالا می آید.
به یادم باش ...به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با
شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیله اشکی که فردا بر
مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای اون
متن های تسلیت که فردا برام می نویسی امروز با یک پیغام
کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیازم نه
فرداقربونه وفای تو برم کجایی تو.....
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها ازلب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من را به طبیبم دادی
******
بردی دل من من از تو آن میخواهم
وز گم شده ی خویش نشان میخواهم
سر جمله ی هر کلام حرفی بردار
هر چیز که شد من از تو آن میخواهم![]()
![]()


اشک وقتی زیباست که پر از عشق باشد
عشق وقتی زیباست که پر از درد باشد
درد وقتی زیباست که برای تو باشد
تو وقتی زیبا هستی که برای من باشی



| این تصویر تغییر اندازه داده شده است. روی نوار جهت مشاهده سایز اصلی تصویر کلیک کنید. سایز اصلی تصویر 700x465 می باشد. |








بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
این بار تو رفتی ، رفتی در ابهام در سایه ها ...
فاصله ها چه می کنند با ما
تو را از من جدا می کنند ، هر ثانیه دورتر و دورتر ....
اما نه ، هیچ چیز نمی تواند یادت را از من بگیرد ...
من نمی گذارم ، هیچ وقت ... حتما راهی هست مگر نه ؟
وجود نازنینت از من دور است اما با منی ... همیشه با منی ...
من نیز با توام تا ابد ... هستم
کنارت ، تا نفس هست کنارت هستم
نازنینم ، هستم تو هم باش

قاصدک خیال من پر بزنو بهش بگو
بگو که عاشقش نمرد خسته ی خسته ی دورو
رفیق و تکیه گاه من پری قصه های من
تا ابد عاشق تو ام عشق تو قبله گاه من
میمیرم اگه نباشی کنار دل خسته ام
می مونم با خاطراتت قشنگ و تنها
میتونم بشینمو ببینم دارم یه گوشه ای میمیرم
میخوامت به خدا طاقت دوریت و دلم نداره
بدون تا تو برگردی چشام همیشه به راه
پا نذار روی قلب عاشقم دلم بیماره

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت
جاری است پنهان کردن قلبی است
که به وحشتناک ترین حالت شکسته است
نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی
به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی
ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که
مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی
نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین
شرایط همدم تو باشدبه دست فراموشی
سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است
عمیق ترین درد زندگی یخ بستن وجود آدمها
و بستن چشمهاست

زمانی جوان بودم و یکی قلبم را شکست و مرا تنها گذاشت
بزرگتر شدم وقلب کسی را شکستم عشق گاهی نفرین است
و
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله
یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند
یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست
و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ،تنهاتری
بهم میگن ساده نباش دوستت نداره
میگن دست تو دست غریبه ها میزاره
بهم میگن که تو من و بازیچه کردی
میگن یه روزی میری و بر نمی گردی![]()
نمیدونن عشق منی غرورمو نمیشکنی
آسمونم زمین بیاد بدون فقط مال منی![]()
بگو تو هم دوستم داری بگو مرحم رو زخمام میذاری
نزار از دوریت بمیرم بگو نگو که تنهام میزاری
بگو که سردی باهمه بگو دوستم داری یه عالمه
نزار بگم بازیچتم بذار بگم دوستم داری![]()
نزار که عشق من و تو رنگ جدایی بگیره
نمیذارم یه بی وفا عشقمو از من بگیره![]()

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم
که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ،
عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و
نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه
اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،
اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث
رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم...
به تو تکیه کردم هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم ...
و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم
اما لیاقتش را نداشتم.مدتها بود که به راه های رفته...
به گذشته های دور خیره شده بودی ...
من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...
هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند
باید زندگی کرد اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود
جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود و
ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...
با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...
هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش
به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و
با هیچ می میرند!

تو که قصد جدایی کرده بودی
خیال بی وفایی کرده بودی
چرا با این دل خوش باور من
زمانی آشنایی کرده بودی
خدایا تا رو پودم غم گرفته
درون سینه ام ماتم گرفته
خداوندا دلش را مهربان کن
همیشه خاطرش را شادمان کن

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غم کده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است ...
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...

شیشه ای میشکند....یک نفر می پرسد..
چرا شیشه شکست ؟
مادرم می گوید:شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد
شیشه پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست
عابری خنده کنان می آمد....تکه ای از آن را برمیداشت
مرهمی بر دل تنگم می شد....
اما امشب دیدم هیچکس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
.از خودم پرسیدم آیا ارزش قلب من از
شیشه پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟.....