| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
17
|
84
|
90/11/29 (17:32)
|
|
||
|
|
60
|
230
|
89/7/3 (12:32)
|
|
||
|
|
6
|
124
|
89/2/31 (23:27)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
85/7/24 (21:37)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
90/10/22 (20:33)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
90/1/25 (14:36)
|
|
||
|
|
24
|
103
|
89/8/5 (19:27)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
88/1/1 (19:12)
|
|
||
|
|
3
|
11
|
87/4/20 (05:35)
|
|
||
|
|
0
|
38
|
86/1/17 (10:29)
|
|
||
|
|
0
|
41
|
86/1/13 (10:06)
|
|
||
|
|
3
|
101
|
85/11/11 (03:22)
|
|
||
|
|
10
|
96
|
85/9/11 (08:59)
|
|
||
|
|
8
|
176
|
85/9/10 (21:50)
|
|
||
|
|
10
|
53
|
85/7/23 (05:37)
|
|
||
|
|
13
|
46
|
85/6/25 (22:49)
|
|
||
|
|
29
|
60
|
85/6/24 (20:01)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
85/5/27 (10:27)
|
|
||
|
|
7
|
20
|
85/5/9 (20:06)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
85/4/15 (04:02)
|
|
نمی توان خرده گرفت بر این خدا جویان بی خرد خرافه پرست
ولی دلشکسته که می توان گشت از این جماعت به فردوس حریص مرده پرست
هر چند که می دانم ایجاز اعجاز آمیز سخنم در آنان رخنه ای تخواهد کرد از آنرو که از دختر ی باکره به دنیا نیامده ام ولی پرده از دینشان خواهم درید ، بر صلیبم نکردند ولی عروجشان را به نظاره خواهم ایستاد ، شبانی پیشه ام نیست ولی نشخوار کردن را به شما خواهم آموخت تبری بر دوش ندارم ولی تیشه بر ریشه ی اعتقادتان خواهم زد
مرده ای را زنده نخواهم کرد ولی جاودانگی را به زندگیتان خواهم بخشید ، گهواره ام را بر آب ندادند ولی آب بر آتش ایمانتان خواهم ریخت
10800 سال بر شما گذشته (*1) دیگر زمان آن است تا وجودتان را به برج ها ی خاموشی بسپارید (*2) تا جنازه ی این جبار بی وجود را طعمه ی پرندگان سازید
به زندگی خویش بنگرید ثانیه ای از پس دیگری می گذرد ، هر لحظه ترس از مرگ بر شما سایه افکنده و شما هیچ نتوانید کرد جز اینکه ترسوتر شده به بهشت موعود بیاندیشید
خدا ترس شوبد ، پرهیزگار شوید
//* پیران همه بر شادی خدایان خونخوار می اندیشند *//
میستی سیزم (*3) را از نیاکان خود به ارث برده اید ، از خرافه پرستی تا خدا پرستی راهی طولانی طی شده ، لیک هنوز به خویشتن خویش نرسیده اید
شجاع تر شده اید ولی فقط در رختخواب هایتان !!!!!!
به دنیا سرگرم شده اید و به خدا دلگرم
جرات جنگیدن با خدای خویش را نداشتید پس ابلیسی آفریدید بد طینت و بد سرشت که نه تنها خدا بل شما را نیز کوچک می شمرد(*4)
در لحظات راحتی به خدایتان می اندیشید و در لحظات نبرد بر ابلیس!!
چگونه می توانید بر خدای خویش گردن کشی کنید ، آخر او گناهکاران را جزا خواهد داد شما را با پیمانه ی عدلش خواهد سنجید
وای بر شما که بزرگ ترین اشتباهتان سنجیدن است ، مگر می توان آفریدگان زمینی را با قوانین آسمانی سنجید؟
پس دست به کار شدید ، قانون های زمینی افریدید به قضاوت مشغول شدید برخی بر دیگران برتری یافتند تا آنجا که حق داشتند زندگی را از کسی باز ستانند و چه بی رحمانه بود اگر دستی الهی پشت این قضاوت گنجانده نمی شد؟؟
ورق برگشت ، جهت باژگونه گشت ،
//* خدایانی که خلق شده بودند تا خلا تان را پر کنند گورهایتان را پر می کردند !!*//
آخر شما باید به چیزی معتقد باشید
انسان رشد کرد و خدایان بالغ شدند ، انسان دیگر به کثرت خدایان اعتقادی نداشت ، زمان آن بود تا خدایان متحد شده خدای واحدی بوجود آورند
خدای خشم ، خدای عشق ، خدای روزی رسان ، خدای مرگ .... اینگونه بود که تمام صفات را در خود جمع کرد و آن قدر شجاع گشته بود که حتی آپیرون (*5) را هم از آن خود کرد و به جاودانگی رسید ، خدای جاودانه پا به عرصه گذاشت
انسان دیگر مثل اجداد غار نشینش نبود ، خدایی که آفریده بود نیرومند تر شده بود و او اهلی تر ، دیگر برای زندگی نمی جنگید ، ارام شده بود ، آرامشی که بهای گزافی برایش پرداخته بود ، خون های زیادی برایش ریخته بود
//* تمام امیدش به وعده های فرا زمینی بود که روزی ، خود آنرا به آسمان فرستاده بود *//
دیری گذشت حال نوبت زیرکی انسان بود ، خدای واحد ، دین واحد نه این بیش از حد آزار دهنده بود
تخیل انسان مکار به کار افتاد ، خدای واحد قدرتمند گشته بود و خطرناک
جرقه ای زده شد ، ادیان به وجود آمد ، چهار پاره گی یا نه اصلا چند پاره گی(*6) ادیان این فرصت را داد تا از قدرت خدای واحد کاسته شود بدون اینکه خدشه ای بر جلالش وارد شود، او دیگر نظاره گر شد بود
دیری نگذشت که اصطکاک ادیان چنان آشوبی به پا کرد که حتی خداوندگار نیز جرات دخالت پیدا نکرد ، بار دیگر بهای گزافی پرداخته شد ، خون های زیادی ریخته شد ، قانونی نقض گشته بود
از 1 رود 2 بار نمی توان گذشت (*7) ولی انسان 2 بار از خویشتن گذشت ، دو بار هستی بخشید ، 2 بار آفرید و ...
روزگاران سپری می شد و خداوندگار نحیف تر و انسان مکار فربه تر . . . . .
**********************************
(*1) : هراکلیت که به او حکیم گریان هم می گفتند معتقد بوده که جهان را جبری که در آن است اداره میکند و پس از گذشت 360 نسل ((10800سال)) دوباره به حالت اول خود که همان آتش است عودت می کند اصول مکتب وی ماتریالیسم دیالکتیک می باشد
(*2) : زمانی که نفوذ مغ ها به مذهب زرتشت به اوج خود رسید ، رسومی در میانشان پدید آمد از جمله // در برج هایی که در ورود و خروج نداشتند با نردبان مردگان خود را بالای آن می بردند و رها می کردند تا جسد آنان خوراک پرندگان شود که به برج های خاموشی معروف بوده اند //زیرا آنان معتقد بودند که هرچیزی در طبیعت روانی دارد خصوصا 3 چیز مقدس(خاک ، آب ، آتش) و اگر مردگان را دفن یا به آب یا آتش بسپارند این 3 چیز مقدس آلوده شده و باعث خشم خدایان طبیعت می گردد!!
(*3) : میستی سیزم : اعتقاد به هر چیز اسرار آمیز که عقل و علوم بشری از درک آن عاجز اند
(*4) : اشاره به سجده نکردن ابلیس بر آدم
(*5) : الکسندر از فلاسفه یونانی معتقد بوده که دنیا وجودش خود به خودی است نه ایجاد شده و نه منهدم می شود و در اثر حرکت دایمی به آن لا یتناهی باز خواهد گشت وی به ماد ه ی ابدی خود نام آپیرون نهاده بود که منشا پیدایش تمام اشیا است و تمام آسمان ها و ستارگان از آن پدید آمده اند
(*6) : چهار پر و چند پر یکی از تضاد های اصلی و 10 گانه اند که فیثاغورس و پیروانش که به مذهب تناسخ معتقد بودند به آن اعتقاد داشتند
تضاد های اصلی و 10 گانه : 1- کران و بی کران 2- زوج و فرد 3- واحد و کثیر 4- راست و چپ 5- ساکن و متحرک 6- مستقیم و منحنی 7- روشنی و تاریکی 8- نیکی و بدی 9-مذکر و مونث 10 – چهار پر و چند پر
(*7) : از یک رود 2 بار نمی توان گذشت یعنی یک شیئ در ان واحد هم هست می شود و هم رو به نابودی می گذارد به عیارتی رود در این لحظه با رود در 1 لحظه قبل کاملا متفاوت است نظریه مربوط به هراکلیت می باشد