userinfo close

  ,

کتب مقدس


holybooks

تاسیس: 26 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ادوارد میکاییلیان - معاونان
آغاز سال 1386 خورشیدی را به تمامی اعضای محترم تبریک می گوییم . انگیزه واقعی از بوجود آمدن این کلوب ادامه »
آغاز سال 1386 خورشیدی را به تمامی اعضای محترم تبریک می گوییم .
انگیزه واقعی از بوجود آمدن این کلوب ، جدال و بحث روی حقانیت و مزیت و رجحان ادیان بر یکدیگر نیست . بلکه این کلوب مکانی ست برای ملاقات جریانهای معنوی با یکدیگر و گفتگو و شناخت همراه با پذ
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
17
84
90/11/29 (17:32)
60
230
89/7/3 (12:32)
6
124
89/2/31 (23:27)
2
26
85/7/24 (21:37)
5
8
90/10/22 (20:33)
2
29
90/1/25 (14:36)
24
103
89/8/5 (19:27)
0
20
88/1/1 (19:12)
3
11
87/4/20 (05:35)
0
38
86/1/17 (10:29)
0
41
86/1/13 (10:06)
3
101
85/11/11 (03:22)
10
96
85/9/11 (08:59)
8
176
85/9/10 (21:50)
10
53
85/7/23 (05:37)
13
46
85/6/25 (22:49)
29
60
85/6/24 (20:01)
2
14
85/5/27 (10:27)
7
20
85/5/9 (20:06)
0
15
85/4/15 (04:02)

عنوان بحث

مهشید اهورا , mahshid_s
مهشید اهورا - 10:26 1385/01/1

سیری در اوستا

آغاز بحث
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
زهرا خانم , zahra313a
زهرا خانم - 12:32 1389/07/3
60

کوروش و آزادسازی یهودیان؛ کوروش: نجات بخش یا امپراتور؟

مورخین اتفاق نظر دارند که کوروش یهودیان را از زندگی سخت و اسارت بابلیان نجات داد و به

 آنها حق این را داد که به سرزمین خویش بازگردند و یهودیان در عهد عتیقشان خیلی از او تعریف

 میکنند و او را دست خدا میدانند. 

دو مسئله پیش میاید: 

اگر کوروش مرد صالحی بود و هدفش کشورگشائی نبود، چرا یهودیان را در به حال خود وا

نگذاشت و فلسطین را ضمیمۀ پادشاهی خویش کرد؟

 

2. نظر به تحریفات فراوان عهد عتیق، آیا نباید در صحت این سخنان شک کنیم و بپذیریم که

ممکن بوده که یهودیان این ستایشها را به سفارش حکومت مرکزی در کتاب خویش آورده باشند؟

 

کوروش چرا به ارمنستان حمله کرد؟

 

از بین مورخین تنها کزنفون ادعا کرده که کوروش به فرمان کیاکسار به ارمنستان لشکر کشید،

 اما علت چه بود؟ آیا ارمنستان هم به کوروش اعلان جنگ داده بود؟

 

طبق فرمایشات این مورخ، در فصل 4 از کتاب 2 کوروش بدان جهت حمله به ارمنستان را به

کیاکسار پیشنهاد میکند که وی از دادن خراج به موقع خودداری کرده است:«چندی قبل تو میگفتی

که پادشاه ارمنستان، از وقتی شنیده دشمنانت به تو حمله میکنند، اعتنایی به تو ندارد: نه قشون میفرستد و نه

 باج خود را میفرستد»

 

در ادامه این ماجرا کوروش به ارمنستان حمله میکند و پس از شکست شاه ارمنستان پسر او را

(به عنوان گروگان) با خود به ایران میاورد. البته کزنفون تأکید دارد که پسر شاه با خواست خود

آمد.

آیا در نبرد بابل، کوروش مورد تهاجم قرار گرفته بود؟

 

در اسناد تاریخی هیچ جا نمیبینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این

کوروش است که به بابل حمله میکند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در

همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند»(ایران باستان، ص333)

 

پس باز هم بحث آغازگر نبودن کوروش در جنگها زیر سؤال میرود. برخی میگویند بابل بدون جنگ

فتح شد ولی این مهم نیست مهم این است که آغازگر جنگ کوروش بود.

آیا در فتح ماد کوروش آغازگر جنگ بود؟

به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است و این خلاف اسناد معاصر

کوروش است(در کتیبه ها) کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این

کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود.

در نبرد شمال شرق ایران آغازگر چه کسی بود؟

تمام مورخینی که از جنگ کوروش در شمال شرق خبر میدهند معتقدند که این کوروش بود که

نبرد را شروع کرد 

***در کدام جنگها کوروش آغازگر جنگ نبود؟

  الان در پی سؤالات فوق به یکی از اشتباهات مرحوم علامه در مورد شخصیت تاریخی کوروش

 میرسیم. ایشان میفرمایند که کوروش در جنگهایش آغازگر نبوده و مورد تهاجم قرار میگرفته

است ولی حقیقت این است که کوروش تنها در جنگ با لیدیها مورد تهاجم قرار گرفت و در فتح

ماد، بابل و ارمنستان و هجوم به سکاهای شمالشرق او آغازگر نبرد نبوده است. 

آیا کوروش موحد بوده است؟ 

اینجا ببینید که کوروش در گلنوشتۀ معروفش که منشور حقوق بشر نیز نامیده میشود چه میگوید:

منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار

اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان کهسلسله اش مورد

 محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با

مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به

 طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...

 

میبینیم که جناب کوروش در لوحه خود دو بت را محبتگر سلسله خانوادگیش و نیز عامل پیروزی

بدون نبردش بر بابل میداند. باز میبینیم که کوروش توجه مردم بابل به خودش را حاصل این میداند

 که هر روز در فکر پرستش مردوک رب النوع دیگر عهد باستان بوده است.

پس نمیشود کوروش را یک بنده برای خدای یگانه دانست. در تورایخ هم مواردی از قربانی کردن

کوروش برای زئوس بود که پیدایش نکردم.

ممکن است دوستانی بفرمایند که شاید توحید در آن موقع به حد کنونی نرسیده بوده است که

 فورا این سؤال پیش میاید که پس قوم نوح چرا عذاب شد؟ چرا حضرت نوح 950 سال از قومش

خواست دست از پرستش بتها بردارند؟ آیا نوح پیشتر از کوروش نبوده است؟

  از سوی دیگر حضرت ابراهیم، مدت کمی در برابر معبود این اقوام به عبادت پرداخت و به محض

غروب گفت من خدایی که غروب میکند را نمیپرستم و برخواست. پس کل این زمان نیم روزی

 بیش نبوده است و با این کار مردم را بر ضعف خدای مورد پرستششان آگاه میکرده است ولی

 کوروش در لوح مشهور خود که به دست ما نیز رسیده است این ادعا را کرده است و میگوید

همیشه در فکر پرستش مردوک بوده است و در هیچ جای این لوح هم از سخنان پیشین

بازگشت نمیکند و نکته آخر اینکه عمل حضرت ابراهیم بدان خاطر بود که قدرت مقابله و به هم

زدن بساط شرک را نداشت و گرنه مثل ماجرای فتح مکه یا مانند زمانی که بتخانه را خالی دید،

بساط این فسق و فجور را به هم میزد؛ کوروش که مقتدرترین شاه زمان خود بود چرا با این اعمال

مشرکانه مقابله نمیکرد؟ 


ممکن است کسی بگوید که این عمل کوروش مثل این است که حضرت ابراهیم برای تنبیه قوم

 خود به عبادت ستاره و خورشید پرداخت؛ باید عرض کنم که خب با این حساب باید در کافر بودن

 فرعون هم شک بکنیم و بگوییم فرعون میخواسته مردم غرق شدنش را ببینند تا به صورت

مستدل بفهمند که او خدا نیست!
از سوی دیگر حضرت ابراهیم، مدت کمی در برابر معبود این اقوام به عبادت پرداخت و به محض

 غروب گفت من خدایی که غروب میکند را نمیپرستم و برخواست. پس کل این زمان نیم روزی

بیش نبوده است و با این کار مردم را بر ضعف خدای مورد پرستششان آگاه میکرده است ولی

 کوروش در لوح مشهور خود که به دست ما نیز رسیده است این ادعا را کرده است و میگوید

همیشه در فکر پرستش مردوک بوده است و در هیچ جای این لوح هم از سخنان پیشین

بازگشت نمیکند و نکته آخر اینکه عمل حضرت ابراهیم بدان خاطر بود که قدرت مقابله و به هم

 زدن بساط شرک را نداشت و گرنه مثل ماجرای فتح مکه یا مانند زمانی که بتخانه را خالی دید،

 بساط این فسق و فجور را به هم میزد؛ کوروش که مقتدرترین شاه زمان خود بود چرا با این

اعمال مشرکانه مقابله نمیکرد؟ 

  با توجه به مطالب فوق صالح و موحد بودن کوروش هخامنشی به شدت زیر سؤال

 میرود و در نتیجه با توجه به نظر مفسرین که ذوالقرنین یا پیامبر و یا عبدی صالح بوده

است در تناقض است. همچنین در نبوت ذوالقرنین شک زیادی وجود دارد و لذا بنده

این ادعا که کوروش ذوالقرنین قرآن است و از این گذشته پیامبر است را قبول ندارم

زهرا خانم , zahra313a
زهرا خانم - 12:31 1389/07/3
59

کوروش اجازه غارت لیدیه را میدهدو سربازان خود را میفریبد.

 

هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش

 میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در بند 87-95

میگوید:

 

کرزوس ... چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم

 در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش جواب داد:«هر چه خواهی بگو»کرزوس پرسید این جمعیت

با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را میربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند و

نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و

اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده تو در باب این اوضاع چیست؟»... در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند

که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را میپذیرد!!

(اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه 250)

 

حالا جای سؤال است که آیا چنین اعمالی از یک انسان صالح سر میزند؟

 

آیا کوروش پادشاهان دشمن را نمیکشت؟

 

یکی از سخنان خیلی معروفی که دهان به دهان در مورد کوروش میگردد بحث نکشتن پادشاهان دشمن است. در این مورد دو بحث وجود دارد:

 

1. این سخن که در تواریخ هرودوت و کتزیاس و کزنفون ذکر شده چقدر صحت دارد؟

 

پاسخ این سؤال این است که اسناد کهنتر از این تواریخ یعنی کتیبه های موجود این ادعا را نقض

میکنند. مثلا در مورد کرزوس شاه لیدیه که مورخین فوق ادعا میکنند که کوروش او را نکشت،

ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است:

«در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن

را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت»

 

 مرحوم پیرنیا در مورد این بخش میفرمایند که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانیها

خلاف این را میگویند ولی معلوم نیست که چرا ایشان نظر مورخین یونانی که سالها با زمان

کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری میدهد، حال آنکه روش مورخین این

است که معمولا سند کهنتر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد.

 

با قبول سخن این کهنترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که اقلا این قانون همیشگی

نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را میکشته است.

 

2.آیا با فرض صحت، این سخن چیز مثبتی از کوروش را بیان میکند؟

 

پاسخ این سؤال منفی است. با فرض اینکه کوروش یک مرد صالح باشد(فرض خلف) جنگهای او نیز جنگهای عادی نبوده وبرای سرکوبی مستکبرین زمان خویش بوده است. در این جنگها افراد

زیادی کشته میشدند تا این فرد مستکبر سرنگون شود و بعد افرادی مثل پادشاه ماد را که به قول هرودوت فرد ظالمی بوده است را بنا به اتفاق نظر اسناد(به غیر از نظر کتزیاس که کتزیاس

هم شاه ماد را فرد خوبی میداند) نمیکشد. خب چرا کوروش این جنگ را به راه میندازد ولی ام

الفساد را نابود نمیکند؟

 

شاید برخی بخواهند این ماجرا را به ماجرای فتح مکه تشبیه کنند که منزل ابوسفیان مکان امن اعلام شد ولی در ماجرای فتح مکه برعکس فتوحات کوروش در ماد و لیدی، فتح از طریق جنگ به

دست نیامد و ابوسفیان نیز اظهار اسلام کرد؛ باید فتوحات کوروش را به روالی که هردودت نقل

میکند و میگوید این لیدیه بود که آغازگر جنگ بود، و با فرض خلف که کوروش صالح بوده به نبرد

بنی قریضه تشبیه کرد که در آن نیز دشمن تا آخرین دم جنگید و پس از تسلیم سران دشمن به

قضاوت سعد بن معاذ اعدام شدند. پس این عمل کوروش نشان میدهد که:

 

کوروش برای کشورگشائی میجنگید و سران دشمن را زنده میگذاشت تا شورشی، برای

انتقامگیری، بر علیه خودش نشود زیرا اگر بخاطر ظلمشان با آنها میجنگید آنها تا آخرین دم سر

 جای خود ایستاده بودند و لایق این نبودند که رها شوند.

 

باز اگر کوروش این شاهان را زندانی میکرد هم جای این عمل قابل قبول بود ولی کوروش بنا به

نظر مورخین این افراد را به حال خود را ها میکرد(مثل شاه ماد) یا به مشاوران خود تبدیل

 میکرد(مثل کرزوس)

زهرا خانم , zahra313a
زهرا خانم - 12:30 1389/07/3
58

پاسخ به چند شبهه:

1. نیکیهای کوروش را چه میگویید؟

باید عرض کنم که هر کس نیکوییهایی دارد و بدیهایی. ما منکر نیکیهای کوروش نیستیم ولی

 چنانکه گذشت عمل کوروش و به خصوص ابراز ارادتش به بتهای زمان خیلی دور از عمل یک عبد

صالح است.

2.اینکه کوروش برده داری را در ایران متنفی کرد را چه میگویید؟

این مسئله هم از مواردی است که جزء موارد مثبت محسوب میشود البته فورا این سؤال به

 وجود میاورد که کوروش با اسرای جنگی چه میکرد؟ در آن زمان کمپی برای نگهداری اسرا نبود و

بدون شک رها کردن دشمن خلاف عقل بود، پس دو راه باقی میماند: یا اسرا کشته شوند و یا

برده شوند. آیا گزینه بهتری به ذهن شما میرسد؟

در عین حال باید عرض کنم که در برابر این عمل، اعمال بد دیگری هم هست که از ایشان سر

زده مثل این همه جنگ طلبی که مانند آن در عصر باستان تا زمان کوروش یافت نمیشود. این آقا

 دمی از جنگ و تجاوز به خاک همسایگان باز نمی ایستد

3.سد معروف کوروش را چه میگویید؟

اما سد کوروش، اولا این روایت فقط از سوی کزنفون ذکر شده است که به روایاتش نمیشود

اعتماد چندانی کرد. ثانیا اگر این سد با این عظمت ساخته شده است این مسئله باید در

تاریخهای دیگر یعنی هرودوت و کتزیاس و کتیبه ها ذکر میشد درست مثل دیوار چین؛ چگونه

 است که کتزیاس که معاصر کزنفون است و ایران را نیز از نزدیک دیده است از این ماجرا خبر

 ندارد؟ نظر به اینکه کزنفون در مورد کوروش افسانه های زیادی ساخته است بعید نیست این هم

یک افسانه باشد.

این را نیز اضافه میکنم که اگر دقت کنید ماجرای سد ذوالقرنین و سدی که کزنفون ادعا میکند

خیلی با هم فرق دارند. سدی که کزنفون ادعا میکند به خواست دو قوم که مدام با هم در جنگ

 بودند و از کوروش درخواست کمک برای صلح کردند بین آنها ساخته شد ولی ذوالقرنین این سد

را در برای قومی ساخت که از سوی دو قوم جنگجو مورد تاخت و تاز بود و با این سد راه حمله

مجدد آنها بسته شد.

4.اگر کوروش ذوالقرنین نیست، پس ذوالقرنین کیست و سدش کجاست؟ 

اینکه ذوالقرنین کیست و سدش کجاست را شاید ندانیم ولی دلایل کافی آوردیم که بگوییم که

اقلا با اطمینان نمیتوان گفت کوروش همان ذوالقرنین است.

زهرا خانم , zahra313a
زهرا خانم - 12:27 1389/07/3
57

آیا کوروش یک پیامبر است؟ آیا کوروش ذوالقرنین قرآن است؟

 

به نام خدا،

 

پیشتر با دوستان مسلمان بحثهایی پیرامون کوروش و ذوالقرنین داشتیم. بنا به عللی که قادر به

بیان آنها نیستم، بحث پیرامون کوروش بی نتیجه ماند و اکنون من حاضرم تا بحث را از سر بگیرم.

 

پیش از ادامه بحث باید خدمت دوستان عزیزم عرض کنم که نظرات علامه طباطبایی و سایر

مفسرین بزرگوار برای ما در زمینه تفسیر قرآن بسیار معتبر است و اگر با سایر تفسیرها در

تعارض نباشد قبولش الزامی است، اما مرحوم علامه طباطبایی نه یک مورخ بودند و نه معصوم

که بخواهیم تحقیق تاریخی ایشان را از بیخ و بن صحیح بدانیم. باید تمام برداشتهای تاریخی از

اسناد دسته اول تاریخی و نه نوشتجات جناب ابوکلام که قرنها با ماجرا فاصله داشته اند بیان

شود؛ که مرحوم علامه احتمالا بخاطر عدم دسترسی موفق به این کار نشده اند. ما در ادامه

بحثمان بر اساس اسناد دسته اول و کهنترین نوشتجات در مورد کوروش به بررسی خواهیم

پرداخت. بنده از اصلی ترین اسناد یعنی تواریخ هرودوت، کتزیاس و کزنفون برای شما مطلب

میاورم که نزدیکترین افراد به اصل ماجرا هستند و همچنین کتیبه های به دست آمده.

  

استدلال کسانی که میگویند کوروش پیامبر است اینچنین است:

  • کوروش همان ذوالقرنین است

  •  

  • ذوالقرنین یک پیامبر الهی است.

  •  

  • پس کوروش یک پیامبر است.

اینها نقدهای من است بر استدلال این دوستان عرض میکنم:

 

 

آیا اساسا" ذوالقرنین یک پیامبر بوده است؟

باید توجه شما را به این مسئله جلب کنم که در بشر بودن و پیامبری ذوالقرنین اختلاف نظر

است.

مفسران نظرات مختلفی ابراز داشته‏اند، طبق بیان علامه طباطبایی (در تفسیرالمیزان، ج 13، ص 398) در برخی از

روایات وی از جنس بشرمعرفی شده و دربعضی دیگر که فرشته‏ای آسمانی دانسته شده است، (ر.ک: سیوطی،

تفسیر درالمنثور، ج 4، ص 265 و ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج 2، ص 103)

جاحظ مینویسد: «مادر وی از جنس بشر و پدرش از ملائکه بوده است»، (الحیوان). بههر حال عموم مفسران بر این

عقیده‏اند که او از جنس بشر است.

در بسیاری از روایات آمده که او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود، (ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 294 و 295

)؛ گرچه در بعضی دیگر آمده که محدث بوده است؛یعنی، ملائکه با او گفت و گو میکرده‏اند، (ر.ک:سیوطی، تفسیر در

المنثور، ج 4، ص 264)

برخی از مفسران نیز از تعبیر «قلنا» (ما گفتیم) نبوت او رااستفاده کرده‏اند (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 21، ص 167؛

آلوسی، تفسیر روحالمعانی، ج 16، ص 34)

امّا چنان که علامه طباطبایی به آن اشاره کرده،احتمال بیان شده درست نیست؛ زیرا این احتمال نیز وجود دارد که

منظور ازاین جمله، الهام قلبی باشد که در مورد غیر پیغمبران نیز وجود داشته، و یامکالمه خدا با ذوالقرنین به وسیله

پیغمبری صورت گرفته است؛ زیرا قول خداونه اعمّ از وحی مختص به نبوت است، (المیزان، ج 13، ص 388)

 

 

فرمایش علامه طباطبایی که سند اصلی دوستانی است که فکر میکنند ذوالقرنین پیامبر است

در ترجمه المیزان، ج13 صفحه 500 چنین است:

 

جمله" قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ ..." دلالت ندارد بر اینكه ذى القرنین پیغمبرى بوده كه به وى وحى مى‏شده، چون

همانطورى كه گفتیم قول خدا اعم از وحى مختص به نبوت است. جمله" ثُمَّ یُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ ..." از آنجا كه نسبت

به خداى تعالى در سیاق غیبت آمده خالى از اشعار به این معنا نیست كه مكالمه خدا با ذو القرنین به توسط

پیغمبرى كه همراه وى بوده صورت گرفته، و در حقیقت سلطنت از او نظیر سلطنت طالوت در بنى اسرائیل بوده كه با

اشاره پیغمبر معاصرش و هدایت او كار مى‏كرده. 

پس تا اینجای کار پیامبر بودن ذوالقرنین امری ضعیف و بعید به نظر میرسد و اکثر روایات و نظر

مرحوم علامه طباطبایی نیز همین است که ایشان عبدی صالح بوده اند. پس این نظر که کوروش

پیامبر بوده است حتی از دیدگاه علامه طباطبایی که ادعا میفرمایند که ذوالقرنین همان کوروش

است مردود است.

 

 

آیا کوروش هخامنشی انسانی صالح بوده است؟

 

 

مرحوم علامه طباطبایی ادعا میفرمایند که ذوالقرنین که از دید ایشان فردی صالح نیز بوده است

همان کوروش است. نظر به اینکه علامه یک مورخ نبوده اند و به اسناد دسته اول نیز دسترسی

نداشته اند باید عرض کنم که به نظر من ایشان در این برداشت خود دچار خطا شده اند.

نظرات مورخین عهد باستان

 

کتزیاس تأکید بر رذالت کوروش دارد و هرودوت او را میستاید. ما از سخنان هرودوت نیز چیزهایی

برایتان نقل میکنیم که صالح بودن کوروش را زیر سؤال ببرد ولی عجالتا سخنان کتزیاس را بنگرید:

 

کتزیاس در کتاب فوتیوس میگوید:

 

کوروش پسر چوپانی بود از ایل «مردها» که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کوروش در ایام جوانی

به کارهای پست اشتغال ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیگاس، آخرین پادشاه ماد، هیچگونه قرابتی

نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید. دوست او «اوبارس» هم از حیث تقلب و نامردی معروف بود. در

ابتدا آستیگاس نسبت به کوروش فاتح شد و حتی در پارس در آمده او را تعقیب کرد ولی کوروش به واسطه دخالت

زنان نجات یافت و پس از آن پادشاه ماد با پدر کوروش به مسالمت رفتار کرده آزاری به وی نرسانید. بعد کوروش باز بر

ضد آستیگاس قیام کرده فائق آمد. در این حال پادشاه ماد فرار کرده به همدان پناه برد و دخترش آمی تیس و

دامادش «سپی تاماس» او را پنهان کردند.کوروش در حال در رسید و گفت دختر و داماد آستیگاس را با اطفال آنان و

دو نفر درباری موسوم به «سپی تاسس» و مگابرن شکنجه کنند تا بروز دهند آستیگاس کجاست. پادشاه ماد چون

نمیخواست اولاد او را زجر کنند خود نزد کوروش رفت و ابارس او را در زنجیر کرده به محبس انداخت ولی کوروش به

زودی پشیمان شده او را رها کرد و نسبت به او احترامات پدر را به جا آورد،درباره آمی تیس نیز همان احترامات را

مرعی داشت. اما سپی تاماس را از جهت اینکه گفته بود، نمیداند آستیگاس کجاست و این حرف دروغ بود امر کرد

کشتند و آمی تیس را ازدواج کرد...

(اصل متن را در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا جلد1 صفحه 215 به بعد ببینید)

 

 

هرودوت و کزنفون برعکس کوروش را نوۀ پادشاه ماد میدانند. هرودوت ماجرایی مثل ماجرای

ضحاک و فریدون را برای پادشاهی کوروش نقل میکند با این تفاوت که کوروش نوه پادشاه ظالم

عصر خود بوده است. برعکس کزنفون هم پادشاه ماد را فردی عادل میداند و هم کوروش را، و

معتقد است کوروش بدون جنگ پادشاهی را از دایی خود به ارث برد.(از آنجا که این سخنان مورد

نظر شماست و من هم قبولشان دارم متنهای طولانی را که مؤید این سخن باشند را نقل

نمیکنم.)

امروزه میدانیم که سخنان کزنفون در این مورد افسانه سازی بوده و کوروش از طریق جنگ مادها

را سرنگون کرد و خود پادشاه شد زیرا کتیبه های معاصر کوروش این مسئله را گوشزد میکنند.

بدبختانه کتیبه ها خیلی خلاصه بوده و در مورد شخصیت و اخلاق کوروش به خوبی سخن

نمیگویند.

نظر کتزیاس صحیحتر است یا هرودوت؟سؤال مهم این است که با توجه به این تضاد بین سخن

این دو، سخن کدامیک ارجح است؟ 

برتری های نظر هرودوت بر نظر کتزیاس:

1. هرودوت از کتزیاس به زمان کوروش نزدیکتر بوده است(هر چند به میزان خیلی کم)

2. گزارشات هرودوت به کتیبه های کشف شده از هخامنشیان خیلی نزدیک است. پس ممکن

 است گزارشاتش در مورد اخلاق و منش کوروش هم صحیحتر باشد.

 

ضعف های نظر هرودوت بر نظر کتزیاس:

1.هرودوت هرگز در ایران نبوده است و هر آنچه شنیده سخنانی بوده که در یونان از کوروش گفته

میشده است، در حالی که کتزیاس در ایران نیز به سر برده و قادر بوده است روایات خود ایرانیان

را که خیلی نزدیکتر است را نیز دریافت کند.

2.قرابت گزاراشات هرودوت به کتیبه های هخامنشیان، این احتمال را بالا میبرد که نظر به اینکه

 او هرگز در ایران نبوده که این کتیبه ها را بخواند و از روی آنها بنویسد، هرودوت از طرف دولت

هخامنشی و اردشیر درازدست مأمور به نوشتن تاریخ خود به این نحو بوده است.

سپهر کماندار , parshah
سپهر کماندار - 00:48 1387/07/16
56

درود به همه

 

امید کیا , omid_rdf
امید کیا - 09:11 1386/07/23
55

 کوروش کبیر (پدر ایرانیها)

 آخرین خواستش قبل از مرگش به ملتش

 و پسرانش کمبوجیه و بردیا این بود

 فقط بعد از مرگ ازتون می خواهم

 آرامگاه ابدی مرا نابود نکنید

 

 حال این خواهشو کسی کرده که در طول

 زنگیش و پادشاههیش نه به کسی

 و نه به قومی ستم کرده باشد

 ونه به دینی و آیینی اجحاف کرده باشد

 و نه سرزمینی را به زور گرفته باشد

 او کسی بود پاک نهاد که همه انسانها

 را دوست میداشت وبه عقایدشون

 احترام میگذاشت

 او ناجی اقوام از یوغ بردگیشون بود

 او ناجی سرزمینهای تحت سلطه بیگانگان

 برای رهایی آن دیارها از یوغ ستم بود

 او فرستاده یکتا بر روی زمین

 وبردلهای مردم بود

 اوبه خواست یکتا اومد که درس نوع دوستی

 و برابری انسانها و دوری از برده داری

 همنوع را به انسانها بدهد

 او کسی هست که اسمش در تمام کتابهای

 مقدس به ناجی نام برده شده

 او تنها انسان کامل یکتا پرست به معنی

 عملی و ایدولوژی بود

 او را یکتا برگزید همان گونه که خود میدانست

 

 خدا ملک خود را بهرکه خواهد بخشد که

 بحقیقت توانگر و داناست

                      یکتا(سوره بقره)

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 02:43 1385/10/19
54

به خشنودی اهورا مزدا

درود بر اندام گروه

............ادامه نوشتار از دکتر خسرو خزاعی

پس از آنها کناره گرفت و خود را از آن دین دور کرد. زرتشت تصمیم گرفت که خود آموزگار خود شود . و پایه این خود آموزی رابر « اندیشه » گزاشت . او درباره همه چیز آغاز به اندیشیدن کرد . نخست درباره خود و سپس درباره جهان هستی . او میپرسید و در جستجوی پاسخ میگشت . بزودی او در راه این درون اندیشی و بیرون اندیشی به یک راز شگفت آوری پی برد: او دریافت که در این جهان هیچ نوری دیده نخواهد شد و خود را نمایان نخواهد کرد مگر اینکه به مانعی یعنی به نیروی مخالف خود برخورد کند . هیچ چیزی بعنوان « راستی » شناخته نخواهد شد مگر اینکه در برابرش دروغ وجود داشته باشد . . به هیچ احساسی شادمانی گفته نخواهد شدمگر اینکه روبروی او غم صف آرائی کرده باشد . او دید که زندگی بدون مرگ ، بی نهایت بدون محدودیت ، ابدیت بدون لحظه ، بزرگ بدون کوچک ، گرمی بدون سردی ، روز بدون شب، زیبائی بدون زشتی...... مفهومی ندارد .

پس او از خود پرسید : اگر بنیان شناخت ما از جهان هستی بر دوگانگی نیروها گزاشته شده و اگر در این دنیا چه ما بخواهیم و چه نخواهیم دو شیوه اندیشه ای ضد هم رو در روی یکدیگر گزاشته شده یعنی یکی مثبت و دیگری منفی. یکی خوشبخت کننده و آباد گرا و دیگری بدبخت کننده و ویران گرا، پس در این صورت آیا میتوانیم خود را به نیروهائی نزدیک کنیم که بتواند ما را به خوشبختی که آرمان هر دو جهان ، مادی و مینوی ، است برساند؟
زرتشت اندیشید و اندیشید و در پهنه های اندیشه گسترده خود به کشف بزرگ دیگری دست یافت : او دید که در انسانها نیروئی گراشته شده بنام « آزادی گزینش » . او دید که انسانها نیازی به رهبران دروغین دینی « کرپانها» ندارند که به آنها در گزینش راه زندگی خود فرمان و دستور دهند ، فرمان و دستورهائی که همگی بر پایه خرافات و دروغ شکل گرفته اند ، و در این گام از خودآموزی زرتشت سرانجام به بزرگترین کشف خود دست یافت.

ادامه دارد.............

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید0

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 03:26 1385/10/11
53

به خشنودی اهورا مزدا

درود بر اندام گروه

میخواهم دراینجا از اشو زرتشت بگویم (نوشته دکتر خسرو خزاعی)

از همان دوران جوانی، زرتشت به دینی که در آن به دنیا آمده بود شک کرد . به مراسم آن که با قربانی کردن حیوانات بی گناه همراه بود ، به گفته های آن که پر از خرافات و دروغ بود ، به آموزشهای آن و سرانجام به خدایان آن. او همگی را زیر پرسش برد.
در آن هنگام زرتشت جوانی بود سی ساله و بسیار زیبا که چهره نورانی او زبانزد همگان بود. عده ای میگفتند که فرایزدی در او دمیده و او با خود راز هستی را حمل میکند . او در تمام دانش آن زمان سرآمد روزگار خود شده بود . زبان شاعرانه ولی فراموش شده سخنوری برای او رازی نداشت. در دانش فلسفه، هستی شناسی و انسان شناسی به سرحد کمال رسیده بود و بهمین دلیل در میان فرزانگان آن زمان به مرتبه ای بلند رسیده بود. درباره او داستانها گفته میشد. میگفتند که هنگامی که زرتشت چشم به جهان گشود تنها کودکی بود که با لبخند به دنیا آمد . میگفتند که او با خنده به دنیا آمد تا به جهان لبخند بیاموزد. ولی زرتشت سی ساله درباره دینی که در آن به دنیا آمده بود پرسش هائی میکرد که با تمام دانش خود برای آن پاسخی نداشت . شک کردن آغاز هر دانشی است . و زرتشت به آموزش رهبران دینی آن زمان که « کرپان» نامیده میشدند شک کرد.
او از خود میپرسید آیا دینی که او در آن بدنیا آمده میتواند مردمان و سایر جانداران را به خوشبختی برساند؟ آیا میتواند این زمین را شکوفا کند؟ اگر نه، پس پیروی از این دین برای چیست ؟ و اگر آری پس چرا زمین این چنین از ستم و بیدادگری میخروشد و میگرید؟
« روان زمین میگرید و به تو گله میدارد،
چرا مرا آفریدی؟
که مرا به اینگونه ساخت؟
وکه اینهمه
خشم و سنگدلی و گستاخی را به من چیره نمود؟
و اکنون
چه کسی جز تو میتواند مرا پشتیبان باشد؟
مرا بسوی خوشبختی راستین راهنمائی کن». گاتها ،سروده 2 بند 1

پاینده باد خاک پاک ایران زمین             ادامه دارد................

اهورا کشورم رابپاید.

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 04:59 1385/09/1
52

به خشنودی اهورا مزدا

درود بر اندام گروه

ادامه جستار .....

 

خط گاتها از راست به چپ نوشته میشود و هر واژه ای از هم جدا است. براستی باید به نبوغ کسانی که این خط را ساختند و به دانش بیکران آوا شناسی آنها هزاران آفرین گفت.
در دوران اشکانیان ، در رابطه با باز سازی هویتی ایرانیان که با حمله اسکندر در هم شکسته شده بود، دوباره گرد آوری نوشتار های زرتشتی از سر گرفته شد . این نوشتار ها را در 21 جلد که هر کدام را ً نسک ً میگفتند ، و در بر گیرنده بیش از 1000 سال فرهنگ زرتشتی بود گرد آوری کردند و نام آنرا ً اوستا ً یعنی ً دانش درونی ً گزاشتند.
امروز ما تنها یک سوم از این 21 نسک را داریم . بقیه در حمله عربهای مسلمان سوخته و نابود شدند. خوشبختانه تنها بخش مقدس و آسمانی اوستا، یعنی 17 سروده زرتشت که به آن ً گاتها ً میگویند در سینه های ایرانیانی که پشت خود را در برابر تازیان خم نکردند و بنام زرتشتیان معروف شدند ماند و از آن نگهداری کردند.
با فراموش شدن زبان گاتها ، هر کس تعبیر و تفسیری ازچیزهائی که هنوز از گفته های زرتشت در خاطره ها بود
یگفت و مینوشت . بویژه در دوران ساسانیان خرافاتها و نادرستی ها وارد گردید و چیزهای عجیب و غریب ساخته شد، و در این شرایط کم کم فلسفه ها و دین های پیش از زرتشت مانند زروانی به پیش آورده شدند و فلسفه ها و دین های دیگر مانند مانی گرائی و مزدک گرائی ساخته شدند .
بسیاری از این گفته ها و نوشته ها که در زمان فراموشی زبان گاتها، از سوی نویسندگان گوناگونی ساخته و پرداخته شده بودند، در کتاب اوستا جمع آوری شدند.
هفده سروده های اهورائی زرتشت، گاتها، در 17 بخش میان سایر بخش های اوستا که از 72 بخش یا «یسنا» درست شده قرار گرفتند و بخشهای 28 تا 34 و از 43 تا 51 و 53 را که به هر کدام «هات» یا « یسنا» میگویند درست کردند. این 17 سروده مقدس از 241 بند درست شده که در پنج وزن و میزان شعری می باشند.
تمام نوشته های این کتاب از دور و بر 6000 واژه درست شده است که بنا به نوشته نویسنده انگلیسی پل کریوازک « جهان را دگرگون کرد»، و بنا به نوشته ارستو فیلسوف بنام یونانی تمام فلسفه استادش افلاتون را ساخت و تنها سه سال پس از کشف شدن زبان و ترجمه گاتاها، برای بزرگترین فیلسوف دوران نوین اروپائی نیچه الهام بخش کتاب معروف « آنچنان گفت زرتشت» شد.
زبان اوستا در اواخر سده 18 بوسیله زبانشناس فرانسوی انکتیل دو پرون کشف شد و در 1771 در سه جلد بزرگ در پاریس به چاپ رسید.
ترجمه ی اوستا, چنان شوری در اروپا به بار آورد که زبان شناسهای دیگری از چهار گوشه اروپا به ترجمه اوستا پرداختند و نویسندگان بنامی همچون ولتر، فون کلیست، گریم، دیدرو، ورد سمیت گوته، شلی، بایرون ،نیچه و بسیاری دیگر از اواخر سده ی هجدهم و تمام سده ی نوزدهم وارد میدان زرتشت شناسی شدند.

 

ادامه دارد ...

 

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

 

اهورا کشورم رابپاید.



پیام در تاریخ 85/8/30 ویرایش شده است.
آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 04:56 1385/09/1
51

به خشنودی اهورا مزدا

درود بر اندام گروه

زبانی که بزرگ آموزگار جهان ، زرتشت، با آن گاتها یا سروده های آسمانی خود را بیان کرده ، لحجه یا گو یشی از زبانهای آریائی است که در 3700 سال پیش در منطقه ای در ایران آن زمان ، که امروز بخشی از شمال خاوری ایران ، باختر افعانستان و جنوب تاجیکستان را درست می کند رایج بود .
این زبان که سرچشمه زبان پارسی که امروز با آن گفتگو میکنیم می باشد ، کم کم در درازای سده ها از میان رفت، با اینکه تا پایان
دوران هحامنشیان هنوز فهمیده میشد و کسانی بودند که با آن زبان آشنائی داشتند و گفتگو می کردند
در این دوران بیشتر گفته ها و نوشته هائی که در رابطه با زرتشت یا زرتشتیان بود در کتابهای گوناگون جمع آوری و در کتابخانه های بزرگ نگهداری میشدند.
با حمله اسکندر مقدونی و رخدادهای تاریخی بعدی و به آتش
کشیدن این کتابخانه ها یا دستبرد به آنها این کتابها نابود شدند
و کم کم زبان گاتها هم به کلی فراموش شد .
اگر موبدان زرتشتی که درود جاودانه ما به آنها باد نبودند تا این سروده های مقدس را از بر کرده و با هزاران فداکاری نسل به نسل بدوران ما برسانند ، امروز جهان ، بزرگترین سرچشمه فرهنگی خود را از دست داده بود و برای ایرانیان بزرگترین فاجعه تاریخی را درست کرده بود. فاجعه ای که میتوانست همانند تسخیر ایران بوسیله عربهای مسلمان در سده 7 میلادی بزرگ و جبران ناپزیر باشد.
اگر امروز هنوز امیدی هست که ایرانیان به آن دوران با شکوه برگردند ، اگر هنوز شعله ای از هزاره های دور سوسو میزند و ما را به سوی خود میخواند، همه به خاطر در دست داشتن این گنجینه بی مانند است .
در سده سوم میلادی ، برای اینکه گویش این زبان فراموش شده هم از یاد نرود ، موبدان و دانشمندان آن دوره ،
خطی را ساختند که با آن بتوانند گاتها را با همان لحجه و گویش زمان زرتشت بنویسند . این خط که بی هیچ گمانی ، کامل ترین خط جهان است، از 48 حرف درست شده که 16 حرف آن صدا دار می باشد و میشود هر واژه و هر آوائی را در هر زبانی درست با همان تلفظ نوشت.(برای نمونه خط عربی که ما امروز زبان پارسی را با آن مینویسیم تنها 3 حرف صدا دار را میتوان با آن نوشت !).

ادامه دارد .......

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید.


آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 20:02 1385/07/12
50

خشنوتره اهورا مزدا

درود بر اندام گروه

جشن مهرگان بر ایرانیان فرخنده باد .

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید.

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 19:48 1385/06/20
49

خشنوتره اهورا مزدا

درود

درود بر ره پویان دین بهی

جشن امرداد گان

امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاریخ خورشیدی برابر 3 امردادماه است  این  جشن متعلق به  امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دیر زیستن است .قبل از هر چیز باید درباره واژه اشتباه مرداد توضیح داده شود؛واژه اوستایی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آِن عوض شده و فرشته بیمرگی  و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد .زیرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراین شایسته است که این کلمه را امرداد بنامیم  . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت  به آبادی زمین و پاکی و نظافت بطور مشروح بیان شد  نظر بهمان صفات پاک و پسندیده است که ایرانیان این روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پیروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوریحان در صفحه 250 ترجمه فارسی آثارالباقیه می نویسد ((امرداد ماه روز هفتم آن امرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای امرداد آنست که مرگ و نیستی نداشته باشد امرداد فرشته ایست که بحفظ گیتی و تربیت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

نیاکان ما در این روز به باغها  و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا این جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگزار می کردند

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید.

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 19:37 1385/06/8
48

خشنوتره اهورا مزدا

درود

درود بر ره پویان دین بهی

(تیرگان)
از خور روز تا دی بمهر از تیر ماه (برابر با یازدهم تا پانزدهم تیرماه )
مَیدیوشَهـِم گاه از ترکیب واژگان اوستایی « مئیذیو » به مانک « میان » و « شَمَه » به مانک « تابستان » باهم « مَـئیذیوشِـمَـه » به مانک « میانه­ی تابستان » است و دومین از جشن­های گاهنباری در سال می­باشد.

در باور سنتی زرتشتیان این جشن برای یادآوری دومین مرحله­ی آفرینش است و هنگام پدیدار شدن آب در هستی می­باشد

(برخی از زرتشتیان ایران این جشن را در 8 ام تا 12 ام تیرماه برگزار می کنند.)
تیر روز از تیرماه در گاهشماری ایرانی ( برابر با سیزدهم تیرماه )
جشن تیرگان از بزرگترین جشن­های ایران باستان در ستایش و گرامی داشت «تیشتَر» ( تِشتَر - تیر - شباهنگ - شِعرای یَمانی ) ، ستاره­ی باران آور در باورهای مردمی ، و درخشان ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال ، همزمان با افزایش بارندگی­ها ، در آسمان سرِ شبی دیده می­شود.

(از نظر ابوریحان بیرون)
در باره­ی آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ وستیز بود در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه ایران سپاه ایران شکست سختی می خورد این واقعه در روز اول تیر اتفاق می افتد و در گذشته این روز برای ایرانیان عزای ملی بود ( و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است) سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند فرشته زمین اسفندیارمذ پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تن درستم و گژی در وجودم نیست ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کردو خود بی جان بر زمین افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند .

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم را بپاید.

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 03:52 1385/06/5
47

خشنوتره اهورا مزدا

درود

درود بر ره پویان دین بهی

جشن خورداد گان



جشن خوردادگان یكی از جشن های ماهیانه ای است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار می شود. از چگونگی برگزاری این جشن در دوران باستان آگاهی دقیقی در دست نیست؛ اما چون خورداد به معنای رسایی و تندرستی است و در جهان مادی نگهبان آب است می توان پنداشت كه نیاكان ما در این روز به كنار چشمه ها ، رودها و یا دریاها رفته و به پرستش اهورامزدا می پرداخته اند .

واژه اوستایی خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكریت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معنی رسایی و تندرستی است . اهورامزدا از سرچشمه بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه این جهان است ، بلكه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان ، هدف والای جهانیان است .

اهورامزدا می خواهد كه همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هركس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و كمال بی زوال گردد
.

 

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید.

آرش مهر فر , arashmehrfar
آرش مهر فر - 19:46 1385/06/3
46

خشنوتره اهورا مزدا

درود

درود بر ره پویان دین بهی

جشن اردیبهشتگان.)

جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قدیم که هر ماه سی روز بوده این جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقویم کنونی که شش ماه اول سال را 31 روز حساب کرده و یک روز به فروردین ماه افزوده اند جشن اردیبهشتگان در دوم اردیبهشت واقع می شود . در این جشن شهریاران بار عام می دادند و موبد موبدان آیینی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گردیدند و بدریافت پاداش افتخار حاصل می کردند .این روز به فرشته مقدس اردیبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماینده آیین ایزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا باید در این روز اردیبهشت یشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه اردیبهشت امشاسپند این جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ایرانیان قدیم این روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات این فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن اردیبهشت گان همان عید گل است که در میان سایر ملتها با تجلیل فراوان بر پا می شود .ابوریحان در باره این جشن می نویسد: ((اردیبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عیدی است که اردیبهشتگان نام دارد برای اینکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترین راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خیر و خوبی است . اردیبهشت فرشته آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده و نیز ماموریت داده است علل و امراض را بیاری ادویه و اغذیه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تمیز دهد .))اینکه ابوریحان فرشته اردیبهشت را تمیز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخیص داده برای اینست که این فرشته همانطور که گفته شد نماینده راستی و درستی است . بنابراین هر کس از او پیروی نماید معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است.

پاینده باد خاک پاک ایران زمین

اهورا کشورم رابپاید.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.