| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
42
|
336
|
89/4/6 (21:18)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (09:17)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/6/27 (11:30)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
89/11/2 (01:02)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
89/9/9 (13:35)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
89/8/1 (12:17)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/6/6 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/5/6 (03:37)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/4/29 (13:37)
|
|
||
|
|
21
|
207
|
89/4/21 (20:19)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/4/8 (11:30)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/4/7 (02:13)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/4/3 (17:31)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/4/2 (14:46)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/3/26 (12:06)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
89/2/30 (18:31)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/12/27 (16:29)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/12/17 (17:05)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
88/12/14 (17:49)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/9/29 (20:14)
|
|
هو
121
الهی؛
زین پاك زمین مردم ناپاك به دركن وز مزرع دین این خس و خاشاك به دركن
بیش از30 سال مردم ستم کشیده این مرز و بوم، با ایثار خون فرزندان خویش و قبول سختیها و مشقاتی غیر قابل وصف، برای حفظ وتحقق اهداف انقلاب، بدان امید صبوری پیشه کردند که با ایجاد ساختار و تشکیلاتی نوین، لذت و شیرینی آزادی، استقلال، عدالت قضایی و اجتماعی و برخورداری و استفاده از تمام مواهب قانونی را تجربه کنند وحتی با چشم پوشی از اشتباهات سران و حاکمان کشوردر طی این مدت، درد و رنجهای مضاعفی متقبل و برای رسیدن به آرزوها و آرمانهای خویش مقاومت کرده، به راه خود تردید نکردند. در میان موج توفانهای فجایع و رگبار مصائب و زیر و بم حوادث، اعتقاد عموم و ذهنیت مردم به هرشکل بر این باور استواربود که این ناکامیها گذرا و فردایی بهتر در پیش خواهد بود.
اما، امروز فردای دیروز است ، روزنه های امید به آزادی و عدالت ، یکی بعد از دیگری در تنگنای افزایش فاصله و تضاد میان منافع حکومت و مردم بسته شده و در پی این واقعه تلخ ، مجریان امور وخصوصا دستگاه قضایی کشوردر مقابل اصحاب قدرت، استقلال خویش را از دست داده وخود ابزاری برای اعمال سیاست سرکوب شده است. به خدمت گرفتن دین و مقدسات مذهبی و به بازی گرفتن همه ارزشهای معنوی برای توجیه و تثبیت سلطه وجذب افکار عمومی، عامل تخریب باورها و فرو ریختن کاخ آرزوهای ملت شده است.
هر چند تمامیت خواهان ، دادخواهی و عدالت طلبی را به براندازی و مطالبات مدنی مردم را به جنگ نرم ومقابله با حکومت تفسیر می کنند و جاهلانه اقرار به حاکمیت استبداد دارند، اما واقعیت آن است که مردم در فضای استبدادزده حاکم، امنیت و آرامش روانی خود را از دست داده اند و واکنش ملت در برابر عملکرد دولتمردان تنها به جهت دستیابی به حداقل حقوق انسانی خویش وصرفاً تلاش برای اجرای قانون و تحقق عدالت است.
آگاهی، اتحاد و همبستگی ملت ما در مقابل حاکمیت اندیشه ای ارتجاعی و انحصارطلب که تمرکز بر تصاحب همه سرمایه های ملی و فرهنگی ملت ایران را دارد تنها راه نجات کشوراست .راه دستیابی به بهترین راهکار برای دفع ستم و رفع مشکلات اجتماعی تنها از طریق همدلی واصرار برعدالت و حکومت قانون و مبارزه با قانون شکنان وقانون گریزان می باشد .
ما مردم برای رسیدن به وحدت و اتحاد ملی باید بیاموزیم، شهروندان این مرزو بوم قبل از آنکه مسلمان یا زرتشتی ، شیعه یا سنی، یهودی یا مسیحی، صوفی یا ... باشند ، ایرانی هستند و نسبت به سرزمین خویش دارای حق و حقوق مساویند.ایران متعلق به همه ایرانیان با هر اعتقاد دینی و مذهبی است و احدی را بر دیگری امتیازی نیست. بر این اساس، تضییع حقوق انسانی هر شهروند ایرانی به دلیل اعتقادات و تحقیر،توهین و اهانت به او ،تعرض به حقوق همه و تعدی به شرافت خانواده بزرگ ملت ایران است .
پیکرفرهنگ ملی و مذهبی ما مجروح تازیانه های خرافه و تعصب دین شعاران و دنیاپرستانی است که با طرح حقانیت مطلق یک برداشت وتفسیر خاص از دین و مذهب و القاء آن به عوام از طرق مختلف، عملاً مهار فرهنگی ومذهبی ملت را در دست گرفته وبا سوءاستفاده از قدرت سیاسی ، باورهای متحجرانه خود را نهادینه و قانونی نموده است .با برداشتن مرز سیاست و دین در واقع این توانایی را یافته اند که در خصوصی ترین حریم انسانها یعنی نهانخانه درونی و ضمیر افراد تفتیش و تصرف کنند و امنیت روانی واعتقادی را از ملت سلب نمایند. این فرقه مذهبی – سیاسی جز خویش را باطل و مستحق آتش می داند و چون در مقام حق مطلق نشسته، مملکت را بر غیر خویش جهنم کرده است . امروزپیروان ادیان و بخصوص مسلمانان و بالاخص شیعیان ، از تفرقه ،خشونت، تنگ نظری ،تعصب ،خرافه و ضعف معنویت و عرفان رنج می برند، پس بیاییم با احیاء ارزشهای انسانی و احترام به عقاید یکدیگر ایران را بهشت کنیم و از دشمنان مردم حربه تفرقه انگیزی را بگیریم.
سالها وحدت ملی ما با نفی حقوق اقلیتها تضعیف گردیده واکثریت نیزخود بازیچه سیاست وقدرت جمعی اندک قرار گرفته اند. روزی ملت ما را به دو گروه انقلابی و ضد انقلابی تقسیم کردند.اکثریت انقلابی، حقوق اقلیت ضد انقلابی را لگدمال کرد. آنروز فراموش کردیم که اولاً، هر کس با انقلاب نبود، لزوماً مخالف آن نیست و ثانیاً ، همان ضد انقلاب هم ایرانی ودارای حق و حقوقی نسبت به این آب و خاک است . دوم روز، اختلاف قومی را مطرح و اکثریت فارس ازاقلیت کرد، بلوچ ، عرب و...ممتاز شد و مخالفین این برتری سرکوب شدند و همه فراموش کردند که اساساً ملت ایران مجموعه ای از همه این قومیتهاست .روز بعد جنگ شیعه و سنی راه افتاد.شیعه اکثریت بود و سرکوب اقلیت اهل سنت انجام شد و فراموش کردیم اعتقادات و باورهای دینی امری شخصی است . نوبت به انقلابیون رسید، به چپ و راست تقسیم شدند ،اکثریتی مذهبی و اقلیتی چپ گرا ،اقلیت رانده شد و همه فراموش کردند که این گروه هم سالها برای آزادی ایران مبارزه کرده است .زمانی دیگربرتری "متعهد" بر "متخصص" را مطرح نمودند و اقلیت "متخصص" برکنارو مورد بی مهری قرار گرفت و سرمایه های انسانی مملکت از کشور خارج شدند .نوبت به مذهبیون رسید، اکثریتی خط امام و حزب اللهی شدند و اقلیتی لیبرال و ملی گرا . اکثریت ، اقلیت را کنار زد و همه فراموش کردند که اساساً عدالت طلبی را همین ها در فرهنگ ملی ایرانیان ، حداقل در یک قرن گذشته باب نمودند و...
این داستان ستیز اقلیت و اکثریت تا امروز ادامه یافته است وحاصل آنکه، اصحاب سیاست هر بار با طرح برتری اکثریت بر اقلیت، بخشی از مردم را از حقوق قانونی خود محروم کرده ونهایتا ملت ایران به اقلیتی از کل مردم اطلاق می شود که اراده خویش را درکف قدرت حاکمان سیاسی قرار داده اند. بیاییم به آزادیهای فردی و حقوق اجتماعی فرد فرد خانواده بزرگ ملت ایران احترام بگذاریم و ایرانی را بخاطر ایرانی بودنش جدا از مرام سیاسی و اعتقادات دینی و قومیت او محترم بداریم .
مراکز قدرت به جهت اعمال سیاست آپارتاید دینی ، نه تنها اقلیتها و دگراندیشان مذهبی را مور تهاجم قرار داده اند بلکه با دسیسه و برنامه ریزی، مراکز دینی را در انحصار خود قرار داده و روحانیت مستقل و مراجع حقیقی را منزوی کرده وجماعتی میداندارعرصه تبلیغ وترویج دین شده اند که با دروغ ،توهین وافترا به سالکان طریقت الهیه وپویندگان شریعت محمدیه ایجاد تفرقه میکنند. بذر نفاق می پاشند و جنگ وستیز میان مسلمین را دامن می زنند.
متاسفانه چندی است که در برنامه ای هماهنگ، مراکز امنیتی کشور با همنوایی دستگاههای تبلیغاتی ورسانه ای ،دوشا دوش علمداران خرافه وتزویر، علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی هر روز معرکه ای تازه برپا میکنند. بازداشت، احضار،بازجویی وتهدید ها افزایش یافته است ، رسانه های حکومتی با درج مطالبی سراسر کذب و دروغ ،تحت عنوان مصاحبه یا انتشار مطالبی درمخالفت با عرفانهای کاذب!!، پرده حیا وادب را دریده اند و با توهین و افترا به ساحت اولیاء وبزرگان عرفان و تصوف ، دراویش گنابادی را تحریک به مقابله میکنند ،هرچند فرموده اند:
ما را چه از این که ناقصی بد گوید عیبی که به ما نیست یکی صد گوید
ما آینه ایم وهر که درما نگرد هر نیک و بدی که گوید از خود گوید
واگر چه مولوی فرموده :
مه فشاند نور وسگ عوعو کند هرکسی بر طینت خود می تند
اما دراویش در مقام دفاع از ایمان و اعتقاد خود در مقابل این یاوه گوییها و برخوردهای ناجوانمردانه ساکت و بی تفاوت نخواهند بود.
سایت مجذوبان نور،پایگاه خبری دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ، ضمن محکوم نمودن رفتار فتنه انگیزانه این جماعت افسارگسیخته، با هشداربه کلیه مدافعین حقوق بشر ومجامع بین المللی و خصوصا ملت شریف ایران، پیرامون فجایعی که علیه دراویش گنابادی در حال شکل گیری است ،اعلام میدارد، زیاده خواهی و جنون خشونت طلبان، حرمت دیانت وحریم انسانیت را به سخره گرفته و قداست ادب و اخلاق را شکسته است. سکوت پرچمداران آزادی وعدالت در مقابل ستم رفته بر دراویش گنابادی، باز گذاشتن دست ستمگران برای شقاوت و ددمنشی بیشترخواهد شد ومجوزتعدی و تعرض بیش از پیش، به حقوق ملت ایران می شود، لذا تا فرصت باقیست به هر نحو ممکن، در چالشی مسالمت آمیز، مانع ازآشوب و بلوای ناشی ازجنگ مذهبی شده ، سیاست های تفرقه انگیزانه را محکوم نمایید.
مدیریت سایت مجذوبان نور
فرارو- دل آرا دارابی، به دلیل خطایی که در سن 17 سالگی مرتکب شده بود، محکوم به بالاترین نوع مجازات یعنی اعدام شد. هرچند قضاوت در مورد گناهکار یا بی گناه بودن این دختر جوان در توان ما نیست ولی بازخوردهای داخلی و عکس العمل های گسترده جهانی در این خصوص همچون پرونده های مشابه سبب ایجاد نگاهی توأم با تردید در نتیجه این پرونده به ظاهر مختومه، شده است.

قصه از کجا شروع شد!
دل آرا دارابی متهم بود که در آبان ماه سال ۸2 درحالی که ۱۷ سال داشت،
با پسر مورد علاقه اش، به قصد نوعی کلاهبرداری به منزل یکی از بستگان
پدرش رفت، و پس از قتل وی از خانه گریخت.
دل آرا در سال ۸۲، قتل را برعهده گرفت. او در اولین جلسه دادگاه عنوان
کرد به دلیل اینکه ورزشکار است و کاراته کار می کند، توانسته با وجود
جثه کوچک و نحیفش، مقتول را مورد حمله قرار دهد؛ اما پس از این اقرار
که یکی از دلایل اصلی صدور حکم قصاص علیه وی بود، ارتکاب به قتل را
انکار کرد و اظهار داشت: «من تحت تأثیر حرفهای پسر مورد علاقهام
قرار گرفتم که گفت تو قتل را گردن بگیر، چون کمتر از ۱۸ سال داری اعدام
نخواهی شد. من به قتل اعتراف کردم، اما این اعترافات واقعیت نداشت».
عبدالصمدخرمشاهی وکیل دل آرا دارابی بر این باور بود که دل آرا
بیگناه بوده و شواهد متعدد در پرونده وی بیانگر آن است که وی
نمیتوانسته قاتل باشد؛ و در این زمینه گفته است: «ایرادهای زیادی در
پرونده وجود دارد و مدارک موجود در پرونده نشان می دهد این دختر قاتل
نیست. خرمشاهی در ایرادات خود آورده بود روز حادثه دل آرا و پسر مورد
علاقه اش با هم به خانه مهین رفتند. اگرچه دل آرا در تحقیقات اولیه قتل
را به گردن گرفته، اما از آنجایی که وی چپ دست است نمی توانسته از پشت
ضربه به سمت راست مقتول زده باشد و اگر یک بار دیگر صحنه قتل بازسازی
شود، وی می تواند بی گناهی خودش را ثابت کند. ضمن اینکه دل آرا دختری
ریزنقش و هنرمند است که با توجه به شرایط جسمی و روحی که دارد، نمی
توانسته مرتکب قتل شود.»
در هر حال طبق اقرار اولیه دل آرا، دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف
اول پرونده و محکوم به قصاص معرفی کرد.
در روزهای پایانی فروردین ماه، آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه
حکم اعدام دل آرا دارابی را برای مدت دو ماه به تعویق انداخت تا این
دختر ۲۳ ساله و خانواده اش فرصت جلب رضایت از اولیای دم را داشته باشد.
ولی پیش از آنکه مدت دوماهه به پایان یابد و بدون اطلاع اعضای خانواده
دارابی و دیگران، به طور ناگهانی حکم اعدام اجرا شد.
این در حالی بود که سازمان عفوبین الملل در لندن چندی پیش، بر علیه حکم
اعدام دل آرا دارابی، تظاهراتی را مقابل سفارت ایران در لندن سازمان
داده بود.

رنگ های زندانی
از جمله حاشیه های جنجال برانگیز پرونده دل آرا نقاشی های او در دوران
زندان بود و نمایشگاهی که از آثارش برپا شد.
به اعتقاد برخی از کارشناسان از جمله مسئول نگارخانه گلستان، نقاشیهای
دل آرا دارابی جدا از وضعیت خود وی، قابل تامل و خلاقانه بودند و قدرت
او را در به تصویر کشیدن ترسها و دغدغههای ذهنیاش نشان میدادند.
رنگهای تیره، خطوط خشن و شب از جمله موضوعات رایج در نقاشیها بود.
رنگهای تیره، خطوط خشن و چهرههای درهم پیچیده فریاد را تداعی
میکردند و با کارهای پیش از زندان وی تفاوت عمیقی داشتند. برخی از
طرحها نیز به دلیل نداشتن قلممو با انگشت و ناخن و اندکی رنگ سیاه
کشیده شده بودند. نخستین نمایشگاه کارهای او در اواخر مهرماه سال ۱۳۸۵
با نام «زندانی رنگها» بدون حضور نقاش، در نگارخانه گلستان، واقع در
دروس تهران برپا شد.
صداهایی که به اعتراض و درخواست برخاست
جمعی از فقها، حقوقدانان و فعالان اجتماعی و سیاسی از جمله
رخشان بنی اعتماد، جعفر پناهی، مهدی کروبی، علی اصغر غروی، شیرین
عبادی، محمد جواد حجتی کرمانی، ابراهیم یزدی، حبیب الله پیمان، محمد
تقی فاضل میبدی، غلامعلی توسلی و ... با امضای بیانیه ای مخالفت خود را
با تعیین مجازات مرگ برای کودکان اعلام کردند.
این بیانیه که ششم اردیبهشت امسال منتشر شد، براساس آموزه های دینی بر
اعطای فرصت بازسازی شخصیت کودکانی که زیر 18 سال دچار ناهنجاری های
اجتماعی می شوند، تاکید داشت و به این شرح بود: «همه ادیان الهی و نیز
مکاتب حقوقی، اطفال را همانند بزرگسالان مشمول مجازات ندانسته اند.
بدین ترتیب به کودکان فرصتی برای درک موهبت زندگی، برخورداری از تربیت
و شناخت مصالح و مفاسد اعطا شده است. بر همین اساس امروز عرف جهانی
اعمال مجازات به ویژه سخت ترین مجازات ها یعنی اعدام را نسبت به افراد
زیر سن 18 سال مردود و ناپسند می داند. قوانین اکثر کشورها و نظر
بسیاری از کارشناسان ایرانی نیز بر این عرف صحه گذاشته است. هنگامی که
قرآن کریم حتی نسبت به کسی که مرتکب قتل عمد شده ما را به عفو و بخشش
دعوت می کند، بی تردید اسلام با اعطای موهبت حیات به افراد زیر 18 سال
که هنوز زندگی و خوبی ها و بدی های آن را درک نکرده اند، موافق است ...
ما اکیداً خواستار متوقف ساختن صدور حکم اعدام و اجرای آن در مورد
افرادی که زیر 18 سال مرتکب بزه می شوند و اصلاح قوانین موجود در این
جهت هستیم.»
نظری از موافقان پرونده
در این بین افرادی نیز حکم صادر شده برای متهم این پرونده را به حق می
دانستند و بر این عقیده بودند که: «این شرایط دل آرا دارابی که به عمد
اقدام به چنین اشتباهی کرده، اصلا قابل قیاس با شرایط برخی زنان قاتل
دیگر نیست که یا در دفاع از خود مرتكب قتل شدهاند یا فقر، تبعیض،
ازدواجهای اجباری و ... آنها را در موقعیتی قرار داده كه ناخواسته فردی
را به قتل رساندهاند. دل آرا دارابی در چنین شرایطی نبوده و به همین
دلیل تبرئه و قهرمانسازی از او غیر اخلاقی است. او عامل یا دستكم
مباشر قتل انسانی بوده كه هیچ گناهی نداشته است.
فضایی كه حول پرونده او ایجاد شد، بیش از آنكه اخلاقی و انسانی باشد
برآمده از نوعی برداشت تبلیغاتی از حقوق بشر است. پرونده به دو
دلیل در چنین جایگاهی قرار گرفت؛ ویژگیهای جذاب ژورنالیستی پرونده
(دختر زیبای نقاش نوجوانی كه مرتكب قتل شده) و ضعف تئوریك برخی وكلا و
فعالان حقوقبشر.»
پایان یک زندگی
محمد مصطفایی، وکیل دادگستری با انتقاد از اجرای حکم قصاص دل آرا بدون
ابلاغ قبلی و در روز تعطیل گفت؛ اول اینکه تمام شروطی که اولیای دم
مقتول برای اعلام گذشت تعیین کرده بودند، اجرا شده بود. ضمن اینکه طبق
قانون و آیین نامه اجرای احکام قصاص و اعدام، زمان اجرای حکم باید به
وکیل محکوم علیه اعلام شود، چون ممکن است فرد در آخرین لحظه خواسته یی
داشته باشد یا دلایلی برای بی گناهی اش ارائه بدهد اما در پرونده دل
آرا در اجرای حکم عجله شد و این اقدام صورت نگرفت.
علاوه بر اینها هفته گذشته در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس مقرره یی از
قانون مجازات اسلامی به تصویب رسید که مطابق آن اطفال زیر 18 سال به
شرط اینکه بلوغ فکری نداشته باشند، قصاص نمی شوند. با توجه به اینکه
این مقرره از طرف خود دستگاه قضایی به مجلس ارائه شده باید صبر می شد
تا این قانون مراحل تصویب را پشت سر بگذارد و در واقع این لایحه می
توانست بهانه یی برای جلوگیری از احکام باشد. بنابر این گزارش به رغم
تمامی ابهامات موجود، پرونده اتهامی دل آرا ساعت 6صبح جمعه با قصاص وی
بسته شد. پیکر دل آرا دارابی با حضور تعداد بسیاری از دوستان و
آشنایانش، در باغ رضوان به خاک سپرده شد.
هرچند خانواده مقتول تنها به حق طبیعی خود یعنی قصاص رسیدند ولی با توجه به شرایط خاصی که این پرونده همراه داشت، چندان قطعی نیست که آن ها پس از این حکم به آرامشی که انتظارش را داشتند، دست یابند و اعدام پر سر و صدای این دختر جوان تسکینی برای اندوهشان گردد؛ چرا که پس از اجرا شدن حکم و علنی شدن خبر آن، بسیاری از مردم که این خبر احساساتشان را برانگیخته بود، اقدام به سرزنش خانواده مقتول نمودند و آن ها را قاتل واقعی خطاب کردند.
گفتنی است که وی زمان قتل تنها ۱۷ سال داشته و اگرچه در آغاز این اتهام را در دادگاه پذیرفت اما بعدها به رد آن پرداخت و ادعا کرد که این قتل بهوسیله دوست پسرش، امیرحسین، صورت گرفت.
وی در توجیه پذیرفتن اتهام قتل در دادگاه اولیه ادعا میکند که به دلیل اینکه دوست پسرش در آن هنگام ۲۰ سال داشته و با توجه به اینکه خود وی در آن زمان زیر سن قانونی بوده است و با یقین به اینکه دادگاه بر اساس حقوق کودک نمیتواند برای او حکم اعدام صادر کند، قتل دختر عموی ثروتمند پدر خود را با درخواست امیرحسین به گردن گرفته تا دوستش را از زیر تیغ اعدام رهایی داده و با این خیال که خود نیز بعدا آزاد میشود. اما حالا متوجه شده است که در چه دام وحشتناکی افتاده است.

در اواخر مهرماه سال ۱۳۸۵ نمایشگاهی از نقاشیهای دلارا دارابی، که همکنون ۲۰ ساله است، با نام "زندانی رنگها" به مدت یک هفته در نگارخانه گلستان، واقع در دروس تهران برپا شد.
رنگهای تیره، خطوط خشن و شب از جمله موضوعات رایج در نقاشی های دلارا دارابی هستند. در نقاشیهای دارابی، رنگهای تیره، خطوط خشن و چهرههای درهم پیچیده فریاد را تداعی میکنند.
همچنین نمایشگاهی از آثار دلارا دارابی توسط کمیته بین المللی علیه اعدام به ابتکار مینا احدی در آلمان در دانشگاه فنی برلین برگزار خواهد شد. [۱] نمایشگاه نقاشی آثار دلارا دارابی باعث ایجاد توجه محافل حقوق بشری به پرونده اعدام وی شد.
نقاشی های دلارا دارابی که در زندان طراحی کرده است:





شاید شنیدن روایت رنج از زبان دوست خوب من مصطفایی درد را دو صد چندان کرد:
گزارش این اعدام را در زمانه بخوانید.
امروز ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ روز دهشتناکی برایم بود ساعت ۹ صبح اس ام اس روی گوشی ام دیدم که نوشته شده بود ” دلارا اعدام شد” تمام بدنم لرزید. نای حرکت نداشتم. دکمه سبز گوش را زدم. آسیه امینی پشت خط بود و گریان گفت دلارا را امروز صبح اعدام کردند. سوار ماشین شدم و به همسرم زنگ زدم. به او گفتم می خواهم به رشت برم. او نیز از فرط ناراحتی گفت که با من می آید. نمی دانم چطور به رشت رسیدم. مادر دلارا خود را به شدت می زد پدرش داستان تحویل دلارا به نیروی انتظامی را می گوید. همه گریه می کنند. همه به سر خود می زنند. همه دلارا را دوست داشتند. ولی او دیگر در کنارشان نبود. او امروز به آرامش رسیده بود. دیگر صدایی از او به گوش نمی رسد.

مادر دلارا گفت که دیروز با دلارا ملاقات کرده. دلارا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاءدم را خواهد گرفت. دلارا گفته که مادر من بی گناهم.
مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی.
پدر و مادر دلارا قران به دست به زندان می روند. التماس می کنند. فریاد می کشند و می گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاءدم را ببینیم. به پایشان بیوفتیم. ولی ….
دلارا دارابی را به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند. و نمی دانم کدام بی رحمی صندلی را از زیر پایش رها می کند. نمی دانم او کیست .
قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد و امروز دلارا دارابی جانش از بدنش جدا شد.
روحش شاد
ولی چرا؟
چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟
چرا داد مظلومیت دلارا به گوش هیچ بنی بشری نرسید.
عده ای می گویند دلارا مقصر است. عده ای می گویند پدرش مقصر است و عده ای می گویند وکلیش؟ من می گویم دستگاه قضایی.
چرا با وجودی که بسیاری از کشورهای دنیا اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را منع کرده اند دستگاه قضایی بر اعدام اطفال پافشاری می کند؟
چرا بی اطلاع به پای چوبه دار می برد؟ اعدام رضا حجازی در اصفهان و بهنام زارع در شیراز نیز به همین نحو بود.
مجری حکم می دانست که اگز زمانی برای اجرای حکم تعیین کند. نمی تواند دلارا را اعدام نماید. چون میلیونها انسان از وی حمایت می کردند. و امروز همه ما می دانیم که بی گناهی پای چوبه دار رفت و ناعادلانه جانش گرفته شد.
دلارا اعدام نشد …. آرام گرفت
من پیشنهاد درست شدن یه كلوپ جدید به اسم حمایت از دلارا دادم كه اگه قبول بشه همه میریم برا حمایتش اونجا.
و افرادی كه حامی ما هستن رو مشخص میكنیم
میلاد عزیز / من حتما به بچه های ویژه میگم که این پیغام رو برای همه بفرستند/ تو هم اگه خبر تازه ای در این زمینه داشتی همین جا بهمون اطلاع بده/
مرسی
سعید جان مرسی
دوستان عزیز و مخصوصا تو مدیر عزیز هرچی كار بر ویژه میشناسین بگین این پیغام رو برا اعضاشون بفرسته.
نباید فرصت رو از دست بدیم یه نفر پشت درهای بسته با 2تا چشم خسته
منتظر ما نشسته تا شاید كه فرجی برسه
خوشحالم كه هنوز به فكر هم هستیم غیر از اعتراض به این كار غیر انسانی -اعتراض به اعتقادات جامعه وتفكر دراعتقادات خودمون رو فراموش نكنیم چون این ما هستیم كه جامعه رو میسازیم .
فكر میكنی این دولت به تومار نگاه میكنه؟
باید یه بار برا همیشه جلوشون در بیایم