userinfo close

  ,

هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان


heyat_emamhassan

تاسیس: 27 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: زائر بقیع خادم الحسن - معاونان
ما از بقیع میگوییم و دردش از این همه آلامی كه سال هاست در ذره ذره ی خاكش نهان كرده ما از كریمی میگوی ادامه »
ما از بقیع میگوییم و دردش از این همه آلامی كه سال هاست در ذره ذره ی خاكش نهان كرده ما از كریمی میگوییم كه جودش همه را فراگرفته ما از فرزندی دم میزنیم كه پدرش خدای نیمه شبان كوفه بود و مادرش ...........! آری ! ما از حسن بن علی (ع) میگوییم!!
 

عنوان بحث

محبه الحسن ع , a3a1
محبه الحسن ع - 11:15 1388/03/17

&&&&| وهابیت |&&&&


تصاویر و اسناد جنایات وهابیت
21 بهمن 87 - 15:16

          گوشه ای از عملیات وحشیانه وهابیت در عراق
بخشی از عملیات جنایتكارانه ریگی
انفجار در مسجد مقدس براثا
جنایات وهابیت علیه شیعیان در منطقه ای موسوم به مثلث مرگ ( منطقه ای در جنوب بغداد)
كشف روزانه دهها جنازه در رود دجله و فرات که توسط وهابیون کشته شدند
كشته شدن 120 كودك ، زن و غیرنظامی در بازار شهرك صدر
تصاویری از جنایات وهابیت علیه کودکان
سر بریدن یك جوان شیعه در یكی از محلات عراق
قطع پای جوان عراقی در اثر انفجار
سر بریدن پلیس شیعه عراقی
زدن بر چسب جاسوس به مخالفین و سر بریدن آنها توسط القاعده در افغانستان
شهادت سید محمد باقر حكیم توسط وهابی ها
اعدام 14 پلیس عراقی توسط وهابی ها
فیلم كشتن 40 نفر از مسلمانان
آیا این انسان است که لگد كوب و زیر چكمه نگه داشته شده تا سرش را ببرند؟
به چه گناهی کشته می شوید ای شیعه؟
نمائی از تخریب حرمین عسكریین
فیلمی از قتل عام مسلمانان
اطلاعاتی در مورد عبد المالك ریگی و فیلمی از واقعه زابل
فیلم زوقاوی و كشتار مسلمین
كشتار بی رحمانه وهابیون در عملیاتی علیه شیعیان در كشور پاكستان
وهابیون و ضرب شتم مسلمین





شما نیز با گذاشتن عملکردهای وهابیت ما راد در این امر شناساندن این گروه منحرف یاری دهید.
با تشکر
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فدائی   خامنه ای , mehdi_qatar
فدائی خامنه ای - 02:34 1389/02/1
7
قامت خدای وهابیت 60 ذراع است! چاپ ایمیل
03 دی 1387,ساعت 20:40:49
از آنجا كه وهابیت روی دیگر صهیونیست و دنباله روی یهود است،‌ پس جای تعجب نیست كه عقاید خود را از منابع تحریف شده یهودیت بگیرد ، چرا كه هدف این دو قوم یكیست، و آن زشت جلوه دادن دین اسلام و بر هم زدن وحدت بین مسلمانان است. از این رو، گاه روایات و فتواهای عجیب و صد البته، مضحك وهابیت مطابق با چیزی است كه یهودیان در كتابهای تحریف شده شان آورده اند.


قامت خدای وهابیت 60 ذراع است!

از آنجا كه وهابیت روی دیگر صهیونیست و دنباله روی یهود است،‌ پس جای تعجب نیست كه عقاید خود را از منابع تحریف شده یهودیت بگیرد ، چرا كه هدف این دو قوم یكیست، و آن زشت جلوه دادن دین اسلام و بر هم زدن وحدت بین مسلمانان است. از این رو، گاه روایات و فتواهای عجیب و صد البته، مضحك وهابیت مطابق با چیزی است كه یهودیان در كتابهای تحریف شده شان آورده اند. 

به عنوان مثال؛ با جستجو در عهد قدیم یا آنچه كه كتاب مقدّس تورات نامیده می شود، روایتی می یابیم كه كاملاً منطبق است با آنچه كه وهابیت روایت كرده اند كه «خداوند انسان را به شكل خودش آفریده» و این اعتقاد را اساس عقاید فاسد خود در توصیف خداوند تعالی و تجسیم (جسمیّت دادن به خداوند) قرار داده اند. در اینجا دو روایت از آنها را می آوریم تا شما قضاوت كنید: 

احمد بن حنبل در مسند، تحت حدیث شماره 7941 می آورد: 

ابوعامر، از مغیرة بن عبدالرحمن، از أبی الزناد، از موسی بن أبی عثمان، از پدرش، از أبی هریره نقل می كند كه: نبی اكرم صلّی الله علیه و آله فرمود: "همانا خداوند عزّ و جلّ آدم را به صورت خودش خلق نمود... و در كتاب پدرم (پدر احمد بن حنبل) است كه قد خداوند 60 ذراع است! 

همین روایت در صحیح مسلم بخاری موجود است...

در سِفر تكوین، از كتاب مقدّس تورات یهودیان ج1ص26 نیز روایت زیر آمده است: 

و خداوند فرمود: (باید انسان را به صورت خودمان خلق كنیم، شبیه خودمان). 

و در همین صفحه است: (پس خداوند انسان را به صورت خود خلقش نمود). 

خواننده گرامی! اكنون اگر این دو روایت را تطبیق دهید، می بینید كه متن روایات متفاوت است، در صورتی كه معنی و مضمون یكی است...

بنابراین به راحتی می توان نتیجه گرفت كه، عقیده تجسیم و تشبیه را بزرگان وهابیت از طریق رؤسای یهودی شان گرفته اند كه البته جای تعجّبی هم ندارد. 

منبع: سایت شیعیان عراق

ترجمه: سلام شیعه

فدائی   خامنه ای , mehdi_qatar
فدائی خامنه ای - 11:06 1388/08/20
6

به گزارش قائم نیوز به نقل از مرکز خبر حوزه، ایت الله مكارم شیرازی در ابتدای درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم، بیان داشتند: این اهانت‌ها زشت‌‌ترین کاری است که انجام می‌شود آنان مهمان را دعوت می‌کنند و از زمان ورود تا خروج بدترین اهانت‌ها و توهین‌ها را نسبت به آنان انجام می‌دهند که زشت‌ترین عمل است.
 
 ایشان خاطرنشان کردند: بزرگترین امتحان و آزمایش برای دولت عربستان سعودی اثبات لیاقت نگهداری اماکن مقدس است و اگر بتواند جلوی اعمال وقیحانه وهابیت را بگیرد، صلاحیت دارد در غیر این صورت چنین لیاقتی را ندارد.
 
این مرجع تقلید افزودند: آنان حتی اگر زائرین خانه خدا را به عنوان گردشگر محسوب نمایند، باید حقوق آنان را رعایت کند.
 
 آیت‌الله مکارم‌شیرازی ادامه دادند: این حرکت‌ها نشان می‌دهد که وهابیت فاقد منطق است و کسانی که اقدام به توهین و اهانت می‌کنند، منطق ندارند.
 
معظم‌له بیان داشتند: آنان خیال می‌کنند با این اهانت‌ها، شیعه را از صفحه روزگار محو می‌کنند این خیال خامی است که هرگز تحقق نخواهد یافت.
 
این مرجع تقلید ادامه دادند: شیعه جمعیتی نیرومند و قوی در جهان اسلام است که صاحب منطق بوده و با استدلال صحبت می‌کند.
 
آیت‌الله مکارم‌شیرازی گفتند: بی‌احترامی‌هایی که در مراسم حج و زیارت خانه خدا نسبت به شیعیان می شود قابل تحمل نیست و من امیدوارم دولت عربستان سعودی قدرت و اقتدار خود را نشان بدهد و جلوی وهابیون متعصب را بگیرد.
 

ایشان خاطرنشان کردند: وهابیت شیطان را عبادت می‌کند نه خدا را ! دولت عربستان باید جلوی گروه تندرو، جاهل و نادان را بگیرد تا باعث آبروریزی بیشتر نشوند.

 

 

 

محبه الحسن ع , a3a1
محبه الحسن ع - 20:03 1388/08/18
5
f_vlpm5m0t1zem_01d1702.gif
فدائی   خامنه ای , mehdi_qatar
فدائی خامنه ای - 14:47 1388/08/18
4
اول یک صلوات بفرستید
خانه خوبان با بسیاری از مجلات خانوادگی متفاوت است و یکی از دلایل‌اش آوردن این‌گونه خبرهاست در صفحه ویژه اخبار سلامت و تأکید بر این نکته که نباید در سلامت جسم و جان از عوامل معنوی غفلت کرد. حالا با ذکر یک صلوات این خبر را بخوانید:
شیخ «صالح مغامس» از چهره‌های نسبتاً سرشناس وهابیت در عربستان سعودی که عضو هیئت علمی دانشکده خطبا و سخنرانان دانشگاه ملک عبدالعزیز آل سعود نیز بوده، طی اظهاراتی فاش کرد که صلوات بر محمد و آل محمد موجب شفای او شد. این شیخ وهابی در گفت‌وگویی تلویزیونی در برنامه «اهل قرآن» که در شبکه ماهواره‌ای دبی پخش می‌شود، چنین گفت: من بیمار بودم و تمام پزشکان مرا جواب کرده بودند. به طور اتفاقی در بیمارستانی که برای عمل جراحی بستری شده بودم، یک پرستار لبنانی که از شیعیان لبنان بود، مرا دید و درباره بیماریم پرسید. هنگامی که وضعیت را برایش توضیح دادم به من گفت «بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، ان‌شاءالله خدا شفایت می‌دهد.»
شیخ مغامس در ادامه افزود: من هم به پیشنهاد آن پرستار لبنانی عمل کردم و پس از این‌که پزشکان مرا مجدداً معاینه کردند، گفتند که بیماری کاملاً از بین رفته و دیگر نیازی به عمل نیست. گفتنی است پزشکان چندی پیش با دیدن لکه‌ای عجیب در قلب شیخ صالح مغامس گفته بودند که احتمال مرگ وی تا چند روز دیگر وجود دارد.
وهابیت متوسل شدن به پیامبر (ص) و ائمه اطهار را جزو بدعت‌های دینی می‌دانند.
حالا برای عزت و عظمت بیش‌تر مکتب اهل‌بیت و سرنگونی وهابیت یک صلوات دیگر بفرستید.
فدائی   خامنه ای , mehdi_qatar
فدائی خامنه ای - 19:49 1388/07/25
3

تاریخ وهابیت

دکتر سید محمد حسینی قزوینی
تبلیغ وهّابیّت مبتنى بر انحرافات شدید در امور اعتقادى، و اثبات شرک و کفر فرق اسلامى توسط ابن تیمیّه در سال ۶۹۸ هـ ق، در منطقه شام آغاز گردید، که با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.
او در سال ۷۲۸ در زندان قلعه دمشق جان سپرد، که بامرگش افکار وى نیز به فراموشى سپرده شد.
ترویج مجدّد افکار باطل ابن تیمیّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و هماهنگى با محمّد بن سعود حاکم «دِرعیّه»، در سال ۱۱۵۷ آغاز گردید، که با نبردهاى خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.
خاندان سعود به ترتیب یک دوره ۷۵ ساله، قدرت را در اختیار داشتند، که تا سال ۱۲۳۳ طول کشید، این افراد عبارت اند از: محمّد بن سعود، عبد العزیز بن محمّد، سعود بن عبد العزیز و عبد اللّه بن سعود.
با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهیم پاشاى عثمانى و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد، و براى مدتى قریب ۸۰ سال در عزلت گذراندند.
نخستین دولت سعودى:
محمّد بن سعود: حاکم وامام وهّابیّت بین سالهاى ۱۱۵۷ ـ ۱۱۷۹.
عبد العزیز بن محمّد: (متولّد ۱۱۳۳، و متوفّاى ۱۲۱۸) رهبر وهّابیّت بعد از پدرش.
سعود بن عبد العزیز: (متوفّاى ۱۲۲۹).
عبد اللّه بن سعود: که در ۱۲۳۳، در استامبول کشته شد.
رهبران دینى وهّابیّت پس از فروپاشى:
ترکى بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود، که در سال ۱۲۴۹ به قتل رسید.
فیصل بن ترکى بن عبد اللّه (متولّد ۱۲۱۳، و متوفّاى ۱۲۸۲).
عبد الرحمن بن فیصل بن ترکی (متوفّاى ۱۳۴۶).
دوّمین دولت سعودى:
عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال ۱۳۹۱ از کویت به نجد آمد، و با کمک بازماندگانى از پیروان مسلک وهّابیّت و با تکیه بر کمکهاى بى دریغ انگلیسى ها و فرانسوى ها، و در مدّت ۲۰ سال مبارزه و تلاش در تقسیم کشورهاى عربى، کشور عربستان سعودى را تأسیس کرد، که هم اکنون فرزندان وى بر این کشور حکومت مى کنند(۱).
ملک عبد العزیز بن عبد الرحمن (متوفّاى ۱۳۷۳) در سال ۱۳۱۹ از کویت به ریاض برگشت ودر طىّ ۲۰ سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پى ریزى کرد.
ملک سعود بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۱۹، متوفّاى ۱۳۸۸) .
ملک فیصل بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۲۴، متوفّاى ۱۳۹۵) در سال ۱۳۸۷ زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت.
ملک خالد بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۳۱، متوفّاى ۱۴۰۲) در سال ۱۳۹۵ زمام کشور را به دست گرفت.
ملک فهد بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۴۰)(۲).
ابن تیمیّه بنیانگذار فکرى وهّابیّت
أحمد بن تیمیّه در سال ۶۶۵ ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیّه را در آن سر زمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.
در سال ۶۹۸ هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )(۳)، در شهر حماه(۴) براى خداوند تبارک وتعالى جایگاهى در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد(۵).
این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: (لَیْسَ کَمِثْلِهِى شَىْءٌ )(۶) و (وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم )(۷) مى باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افکار باطل «ابن تیمیّه» در دمشق و اطراف آن غوغایى به پا کرد، گروهى از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفى قاضى وقت محاکمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
«ابن تیمیّه» همواره با آراء خلاف خود افکار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جریحه دار مى کرد، تا اینکه هشتم رجب سال ۷۰۵ هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و کتاب «الواسطیّه» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «کمال الدین زملکانى» و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى «ابن تیمیّه» او را به مصر تبعید کردند.
در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه هاى انحرافی توسّط «ابن محلوف مالکى» قاضى وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در ۲۳ ربیع الأوّل سال ۷۰۷ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقاید باطلش، قاضى «بدر الدین» وى را محاکمه کرد و احساس نمود که وى در قضیّه توسل به پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمى کند، بنابر این او را روانه زندان کرد(۸).
عاقبت در سال ۷۰۸ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد که آخر ماه صفر سال ۷۰۹ هـ ق، به اسکندریّه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن کثیر مى نویسد: در ۲۲ رجب سال ۷۲۰ هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا اینکه در دوّم محرّم سال ۷۲۱ هـ ق، از زندان آزاد گردید.
ابن حجر عسقلانى و شوکانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نویسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: «من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله»(۹).
هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، خون و مالش حلال است.
انتقادات بزرگان اهل سنّت از «ابن تیمیّه»
برخى از شخصیّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه»، مطالب وى را به نقد کشیده، و برخى کتابهایى مستقلّ در بطلان آراى او تألیف کردند، مانند: «تقى الدین سُبکى» که دو کتاب به نامهاى «شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام» و «الدرّه المضیّه فی الردّ على ابن تیمیّه» نوشت.
۱ ـ انتقاد تند ذهبى از ابن تیمیّه:
«ذهبى» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیّه» در نامه اى خطاب به وى مى نویسد:
«یا خیبه! من اتّبعک فإنّه معرض للزندقه والإنحلال .. فهل معظم أتباعک إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، کذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح کلامک بکیفیّه لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فی کلّ وقت تغیر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنکار، أما آن لک أن ترعوی ؟ أما حان لک أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین وقد قرب الرحیل ، بلى واللّه ما أذکر أنّک تذکر الموت، بل تزدری بمن یذکر الموت، فما أظنّک تقبل على قولی وتصغی إلى وعظی، فإذا کان هذا حالک عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فکیف حالک عند أعدائک ، وأعداؤک واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء کما أنّ أولیاءک فیهم فجره کذبه جهله(۱۰).
اى بى چاره، آنان که از تو متابعت مى کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودى قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.
تا کى سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخارى، و صحیح مسلم مى شمارى؟ اى کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعیف کرده و بى ارزش مى کنى و یا توجیه نموده و انکار مى کنى!!
آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانى دست بردارى و توبه کنى؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمى کنم تو به یاد مرگ باشى، بلکه کسانى را که به یاد مرگ هستند تحقیر مى کنى! ... تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد مى کنى پس با دشمنانت چه خواهى کرد.
به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زیاد به چشم مى خورند.
۲ ـ ابن حجر عسقلانى و نسبت نفاق به ابن تیمیّه:
«وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذکر فی العقیده الحمویّه والواسطیّه وغیرهما من ذلک کقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّه للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى الزندقه، لقوله: النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّى اللّه علیه وسلّم).
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعه عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - کان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسه لا للدیانه، ولقوله: إنّه کان یحبّ الرئاسه، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبکلامه فی قصّه خطبه بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلک، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضک إلاّ منافق»(۱۱).
بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند که وى قائل به تجسیم است، زیرا او در کتاب «العقیده الحمویّه» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر کرده است.
و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، که این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند.
و بعضى بجهت سخنان زشتى که در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند.
چون وى گفته است: على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولى کسى او را یارى نکرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود، بلکه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبکر، از اسلام على که در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.
تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)به على (علیه السلام)فرموده است: جز منافق کسى تو را دشمن نمى دارد.
۳ ـ سُبْکى، ابن تیمیّه را بدعت گزار مى داند:
سُبکى متوفّاى سال ۷۵۶ هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» مى نویسد:
«لمّا أحدث ابن تیمیّه ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأرکان والمعاقد، بعد أن کان مستتراً بتبعیّه الکتاب والسنّه، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّه، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعه المسلمین بمخالفه الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّه والترکیب فی الذات المقدّسه، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فی فرقه من الفرق الثلاثه والسبعین التی افترقت علیها الأمّه، ولا وقفت به مع أمّه من الأمم همّه»(۱۲).
او در پوشش پیروى از کتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را درهم شکست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت که لازمه آن جسمانى بودن خدا و مرکّب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتى از ۷۳ فرقه نیز بیرون رفت.
۴ ـ ابن حجر مکّى، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر مى شمارد:
«ابن حجر مکّى» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت و مورد قبول وهّابیّت در باره «ابن تیمیّه» مى نویسد:
«ابن تیمیّه عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلک صرّح الأئمّه الذین بیّنوا فساد أحواله وکذب أقواله ... وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّه والمالکیّه والحنفیّه، ولم یقتصر اعتراضه على متأخّری الصوفیّه، بل اعترض على مثل عمر بن الخطّاب وعلیّ بن أبی طالب رضی اللّه عنهما.
والحاصل أنّه لا یقام لکلامه وزن بل یرمی فی کلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طریقته»(۱۳).
خدا اورا خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وى از شافعیها، و مالکیها، و حنفیها، بر فساد افکار واقوال او تصریح دارند، اعتراض وى حتى عمر بن خطاب و على بن أبی طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است ... سخنان «ابن تیمیّه» فاقد ارزش بوده، واو فردى بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غیر معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید، و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وى حفظ نماید.
۵ ـ اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه کفر است:
«شَوکانى» از علماء بزرگ اهل سنّت مى گوید:
«صرّح محمّد بن محمّد البخاری الحنفیّ المتوفّى سنه ۸۴۱ بتبدیعه ثمّ تکفیره، ثمّ صار یصرّح فی مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تیمیّه أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر»(۱۴).
محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال ۸۴۱ در بدعت گذارى و تکفیر «ابن تیمیّه» بى پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده است، که اگر کسى «ابن تیمیّه» را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.
عوامل انزواى «ابن تیمیّه» وعلل گسترش مجدّد افکار او
افکار باطل «ابن تیمیّه» در منطقه شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، که در نتیجه باعث انزواى «ابن تیمیّه»، و افکار و عقاید وى نیز به بوته فراموشى سپرده شد.
ولى در قرن ۱۲ این افکار در منطقه نجد که از تمدّن و فرهنگ بى بهره بود، مجدّداً منتشر شد، و پس از آن سعودى با پشتیبانى قدرتهاى استعمارى، به ترویج آن پرداخت.
نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب»
«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال ۱۱۱۵، در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصیل رهسپار مدینه منوره شد.
او در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى آورد که نشانگر انحراف فکرى او بود به طورى که برخى از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانى مى کردند.
گفتنى است که وى مبتکر و بنیانگذار فرقه وهّابیّت نبود، بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان کج اندیش حنبلى مانند «ابن تیمیّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صریح علماى اهل سنّت و شیعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدى در آورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.
آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن
دکتر منیر العجلانى مى نویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصره من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»(۱۵).
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.
او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد(۱۶) و سر انجام به زادگاه خویش برگشت.
او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولى پس از آن که پدر او در سال ۱۱۵۳ در گذشت محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(۱۷).
ولى اعتراض عمومى مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیَیْنه باز گردد، و بر اساس پیمانى که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوى یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عیینه اخراج کرد.
محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را براى اقامت برگزید و با پیمان جدیدى که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز کار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیْلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طلیحه أسدى» علاقه خاصّى داشت، برخى از اساتید و علماء و حتّى پدرش وى را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وى منع مى کردند(۱۸).
اوّلین کتابى که بر ردّ عقاید باطل وى نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیّه فی الردّ على الوهّابیّه» بود.
اوّلین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاههاى صحابه، و اولیاء در اطراف عُیَیْنه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود(۱۹)، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
همان طورى که در بخش «عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب» اشاره شد،(۲۰)در قرن ۱۲ هجرى موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى که براى مسلمانان پیش آمد و کشورهاى اسلامى از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید مى شد ، جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت کلمه داشت.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همکارى بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولى متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهى، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بى گناه را به خاک وخون کشیدند، که در قسمت بعدى به تفصیل بیان خواهد شد.

فدائی   خامنه ای , mehdi_qatar
فدائی خامنه ای - 18:05 1388/07/13
2

(وهابیت و خداشناسی )

یکى از مسایلى که ابن تیمیّه بنیان گذار فکرى وهّابیّت، به نشر آن همّت گماشت اعتقاد به جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیّت مانند: قرار گرفتن بر روى کرسى، خندیدن، راه رفتن و مانند این‏ها براى حقّ تعالى بود.
ابن تیمیّه گفته است:
ولیس فى کتاب اللّه ولا سنّه رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّه وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساما وأعراضا؟! فنفى المعانى الثابته بالشرع والعقل بنفى ألفاظ لم‏ینف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال(۱)؛ در کتاب خدا و سنّت رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] و هم‏چنین در گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده که خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیّت و عَرَض بودن منزّه است. انکار یک معنایى که شرع و عقل آن را نفى نکرده، یک نوع نادانى و گمراهى است.
او در ادامه مى‏گوید:
والکلام فی وصف اللّه بالجسم نفیا وإثباتا بدعه، لم یقل أحد من سلف الأمّه وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم، کما لم یقولوا إنّ اللّه جسم(۲)؛ نفى و اثبات جسمانیّت خداوند متعال بدعت است و کسى از بزرگان گذشته نگفته است که خداوند جسم نیست، همان‏گونه که گفته نشده او جسم است.
در جاى دیگر مى‏گوید:
فإسم المشبّهه لیس له ذکر بذمّ، فی الکتاب والسنّه ولاکلام أحد من الصحابه والتابعین(۳)؛ در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.
۲. هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى:
هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:
ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّه(۴)؛ با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت‏وگو نشده است، بنابراین، نباید سخنى گفته شود؛ چون صفات خداوند توقیفى(۵) است.
۳. خداى وهّابیّت مى‏خندد:
ابن تیمیّه در رساله عقیده الحمویّه مى‏نویسد:
خداوند مى‏خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى‏کند(۶).
۴. خداى وهّابیّت از عرش به زیر مى‏آید:
ابن تیمیّه مى‏گوید:
خداوند هر شب هر گونه‏اى که بخواهد به آسمان دنیا فرود مى‏آید و مى‏گوید: آیا کسى هست که مرا بخواند تا اجابتش کنم و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... ؟ خدا این کار را تا طلوع فجر انجام مى‏دهد.
وى پس از نقل مطلب بالا مى‏نویسد:
فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ(۷)؛ هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند، بدعت‏گذار و گمراه است.
ابن بطوطه در سفرنامه خود مى‏نویسد:
ابن تیمیّه در مسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولی هذا؛ خداوند به آسمان دنیا فرود مى‏آید، هم‏چنان که من از پلّه‏هاى این منبر فرود مى‏آیم، سپس یک پلّه پایین آمد.
ابن الزهراء، از فقهاى مالکى اعتراض کرد و اظهارات وى را به اطّلاع ملک ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى کردند و در زندان از دنیا رفت(۸).
۵. خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است:
ابن تیمیّه در کتاب منهاج السنّه که ردّى بر کتاب منهاج الکرامه علاّمه حلّى است، مى‏نویسد:
در این که خداوند در قیامت با چشم قابل رؤیت هست، گفتار سلف و پیشوایان امّت اسلامى و جمهور مسلمانان از مذاهب چهارگانه مى‏باشد و علماى حدیث، احادیث متواتر در این زمینه از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده‏اند(۹).
۶. خداى وهّابیّت نمى‏تواند همه جا باشد:
از هیئت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است که خداوند همه‏جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى‏شود به او پاسخ داد؟ هیئت عالى پاسخ داده:
عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست؛ بلکه خارج از این عالم مى‏باشد.
و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت مى‏گیرد، همان گونه که در قرآن نیز آمده است: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ ...»(۱۰)؛ ما قرآن را به سوى تو به حقّ نازل نمودیم. تا آن جا که مى‏نویسند:
رسول گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] از کنیزى که مى‏خواست او را آزاد نماید، پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمان‏هاست. حضرت پرسید: من چه کسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آن‏گاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص باایمانى است و مى‏توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
و هم‏چنین رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] فرمود: من امین کسى هستم که در آسمان‏هاست و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطّلاع من مى‏رسد.
آن گاه هیئت عالى افتاى سعودى مى نویسد:
من اعتقد أنّ اللّه فی کلّ مکان فهو من الحلولیّه، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّه على أنّ اللّه فى جهه العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّه والإجماع، وإلاّ فهو کافر مرتدّ عن الإسلام؛ هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالاى عرش قرار دارد و خارج از جهان مى‏باشد و اگر نپذیرفت، او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است(۱۱).
۷. خداى وهّابیّت مى‏تواند بر روى پشه قرار گیرد:
ابن تیمیّه مى‏گوید:
ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضه فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم(۱۲)؛ اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‏تواند بر پشت یک پشه‏اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد؟
۸. خداى وهّابیّت نوجوان و مو فرفرى است:
ابو یعلى از ابن عبّاس نقل کرده که پیامبر گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] فرمود:
رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد جعد قطط، علیه حلیه حمراء؛ خداوند را به صورت نوجوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.
ابو یعلى در کتاب دیگرش گفته:
ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و احمد بن حنبل گفته: هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابه عن النبی [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] ، فمن شک فى ذلک أو فی شى‏ء¨ منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یُسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه(۱۳)؛ این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده‏اند و هر کس در صحّت این روایت شک نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، به او نباید سلام داد و به هنگام بیمارى از وى نباید عیادت کرد.
۹. خداى وهّابیّت مبتلا به درد چشم مى‏شود:
شهرستانى متوفّاى ۵۴۸، بعد از نقل خرافات مشبهه مى‏نویسد:
وزادوا فى الأخبار أکاذیب وضعوها ونسبوها إلى النبی ـ علیه الصلاه والسلام ـ وأکثرها مقتبسه من الیهود فإن التشبیه فیهم طباع حتّى قالوا: اشتکت عیناه فعادته الملائکه وبکى على طوفان نوح حتّى رمدت عیناه(۱۴)؛ مشبهه احادیث دروغین ساخته و به پیامبر اکرم، علیه الصلاه والسلام، نسبت داده‏اند و اکثر این روایات ساختگى برگرفته از یهود مى‏باشد، زیرا تشبیه، اساس آیین یهود است تا جایى که گفته‏اند: چشمان خداوند ـ تبارک وتعالى ـ به درد آمد و ملائکه به عیادت او رفتند و خداوند بر طوفان نوح که باعث نابودى انسان‏ها شد، به قدرى گریه کرد که چشمانش به درد آمد و تار گردید.
۱۰. خداى وهّابیّت با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مصافحه مى‏کند:
بنا به نقل شهرستانى، مشبهه از پبامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کنند که فرمود:
لقینی ربّی فصافحنی وکافحنی ووضع یده بین کتفی حتّى وجدت برد أنامله(۱۵)؛ با خداوند ملاقات کردم و او با من مصافحه کرد و به من بوسه داد و دستش را میان شانه‏هایم نهاد و من سردى انگشتان خدا را احساس کردم.
۱۱. خداى وهّابیّت غیر از ریش و عورت، همه چیز دارد:
ابو بکر ابن عربى مى‏گوید:
فردى که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابویعلى (امام و پیشواى ابن تیمیّه) مى‏گوید: إذا ذکر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیه والعوره(۱۶)؛ نسبت به آن‏چه که در صفات حقّ گفته مى‏شود، از قول من نقل کنید و هر عضوى را جز ریش و عورت، ملتزم مى‏شوم.
۱۲. پیامبر وهّابیّت در کنار خداى آنان جلوس مى‏کند:
ابن قیّم شاگرد ابن تیمیّه مى‏نویسد:
إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمّد [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله [ وهذا هو المقام المحمود(۱۷)؛ خداوند بر روى عرش مى‏نشیند و رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] نیز در کنار او جلوس مى‏کند و این همان مقام محمود و شایسته‏اى است که قرآن وعده داده است.
۱۳. خداى وهّابیّت چهار انگشت بزرگ‏تر از عرش است:
ابن عربى در تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(۱۸)» مى‏گوید:
«إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ »(۱۹) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع؛ خداوند بر روى عرش مى‏نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگ‏تر (پهن‏تر) مى‏باشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمى‏شود که با عرش یک‏سان باشد و از این روى، چهار انگشت از عرش بزرگ‏تر مى‏باشد(۲۰). طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضَ(۲۱)» از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده که فرمود: وإنّه لیقعد علیه فما یفضّل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه(۲۲)؛ خداوند بر روى کرسى مى‏نشیند و از هر طرف به مقدار
چهار انگشت از کرسى پهن‏تر مى‏باشد، آن‏گاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که مى‏گوید:
إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضّل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عزّوجل(۲۳)؛ خداوند، عرش خود را پُر مى‏کند به‏طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى‏آید.
۱۴. کرسى در اثر سنگینى خداى وهّابیّت ناله مى‏کند:
سیوطى با سندهاى مختلف از عمر نقل مى‏کند که گفت:
زنى خدمت رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله(۲۴)؛ کرسى خداوند، سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى که خداوند بر روى کرسى قرار مى‏گیرد، در اثر سنگینى، از کرسى ناله‏اى همانند ناله شتر بچه خارج مى‏شود.
و هیثمى در کتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است(۲۵).
۱۵. خداى وهّابیّت دوان دوان راه مى‏رود:
از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیدند: «هل للّه صفه الهروله؟؛ آیا خداوند متصف به صفت هروله (دوان دوان رفتن) مى‏باشد؟» پاسخ دادند:
نعم! صفه الهروله على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا، وإذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا، وإذا أتانی ماشیا أتیته هروله؛ رواه البخارى ومسلم(۲۶)؛ آرى، صفت هروله (دوان دوان رفتن) خدا در حدیث قدسى که بخارى و مسلم نقل کرده‏اند آمده که خداوند فرموده: اگر بنده‏اى یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله انگشتان دو دست که به صورت افقى باز شود (بیش از یک متر و نیم) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
بن باز، مفتى اعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتایى این چنین نوشته:

محبه الحسن ع , a3a1
محبه الحسن ع - 15:16 1388/03/18
1
وهابیت اللهم العن الجبت والطاغوت
23 آذر 86 - 03:51

 

 

اللهم العن الجبت الطاغوت

 

وهابیت نه دین است و نه مذهب بلكه فرقه ای است ضاله و خود ساخته که منشعب از مذهب سنی حنبلی می باشد. علمای اهل سنت و بویژه مذهب حنبلی نیز بارها انزجار خود را با محكوم كردن عملكرد این گروهك در دویست سال اخیر كه سبب جنگها و خونریزی های بسیاری در بین مسلمانان شده است را اعلام داشته اند.

عبدالوهاب از علمای سنی عربستان است  كه وی خود پیرو شیخ الاسلام ابن تیمیه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه و تصوف و... آن زمان به مخالفت برخاست. شیخ محمد عبدالوهاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق می دانست.

شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1115 هجری قمری حدود 313 سال قبل در عونیه نجد متولد شد و در دمشق بتحصیل پرداخت و سپس به بغداد و بصره مسافرت کرد و در بازگشت،  محمد بن سعود که بر قبائل عتوب و عنزه حكومت داشت را به افکار شیطانی خود دعوت کرد. و او نیز بعلت جهل و بی سوادی در امور دینی این عقیده را پذیرفت و افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب را شعار حکومت خود کرد. و برای نشر آن افكار انحرافی و شیطانی با شهر های مجاور خود پیکار ها کرد و مرکز حکومت خود را درعیه قرار داد، در آنزمان ریاضی ها از دعوت او سرپیچی نموده و دهام بن دواس امیر ریاض با ابن سعود سالها پیکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت ریاض به ابن سعود رسید. و آئین جعلی این گروهك پا به عرصه حكومت نهاد و بر قلب و قبله گاه مسلمین سلطه پیدا كرد.

پس از آن پسرش عبدالعزیز بن سعود به حكومت رسید. او نیز برای نشر آئین گروهك وهابیت جنگ ها و خونریزی های فراوانی کرد. در سال 1215 هجری قمری  ( 1875 میلادی ) با لشكر كشی و حدود پانزده هزار تن از وهابیون منحرف برای پاک کردن شهر  مقدس كربلا از آنچه « نمادهای شرک » می‌نامیدند به شهر کربلا حمله کرده و خزینه و حرم حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)  را بکلی تخریب کردند. چون این خبر منتشر شد، فتعلیشاه پادشاه وقت ایران ، یكصد هزار لشگر فراهم کرد و سلیمان پاشا والی بغداد نیز لشگری جداگانه آماده نمود که با لشکر وهابیون در  صحرای نجد رزم کنند. ولی به علت بروز جنگ روسیه در ایران و جنگ كردها برای برپایی کشور مستقل در عراق مانع از این اقدام شد و بدین صورت تفکر وهابیت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.

 

Picture 157.JPG

 

بقیع ، بارگاه ملکوتی امامان معصوم همچون : امام حسن مجتبی – امام زین العابدین – امام محمد باقر- امام جعفرصادق – به روایتی حضرت فاطمه – فاطمه بنت اسد و پسر و دختران پیامبر (ص) علیهم السلام  که بر مبنای سیستم معماری اسلامی و زیبا بنا شده بود و هربیننده ای را شیفته خود می کرد و عده ای از سفرنامه نویسان مسلمان عرب همچون ابن بطوطه و ابن جبیر و سفرنامه نویسان خارجی و مستشرق ، در کتابهای خود آن را به زیبایی توصیف کرده اند و حتی زمامداران مدینه در طول تاریخ به آبادانی اهمِت ویژه ای قائل بودند که در هشتم شوال سال 1220 هجری قمری ( 1880 میلادی ) اولین بار با به قدرت رسیدن نخستین دولت سعودی، توسط آل سعود ویران شد و پس از این حادثه هنگامیکه این دولت وهابی توسط  دولت عثمانی سرنگون گشت با بهره گیری از همیاری تمام مسلمان جهان از فرق مختلف ، مجدداً بارگاه امامان معصوم در بقیع به شکل زیبایی بازسازی شد.

درسال 1344 هجری قمری ( 1926 میلادی ) آل سعود پس ازبه قدرت رسیدن مجدد و تشکیل سومین دولت خود، شهر مدینه النبی را مورد یورش وحشیانه خود قرار داد و همانند امروز بر اساس فتوای مفتی های مزدور دربار سلاطین ، پس از اهانت به ساحت مقدس ائمه اطهار بقع های مقدس امامان (ع) در بقیع را ویرا ن کردند. و این حادثه منجر به عکس العمل شدید مسلمانان در اقصی نقاط جهان بویژه داخل جزیرة العرب ، عراق، ایران، مصر ، هند و پاکستان گشت و مسلملنان خواستار بازسازی بقیع شدند، ابن سعود به دلیل فشار مسلمانان وعده بازسازی بقیع را داد ،امّا عملاً هیچگونه اقدامی در این خصوص بعمل نیاورد.

تاكنون افکار پلید شیخ محمد بن عبدالوهاب منجر به نزاع های خونینی در كشورهای اسلامی  بویژه عراق و کشته شدن هزاران نفر از شیعیان در شهرهای شیعه نشین عراق و طائف و همچنین در میان مناطق صوفیه کردستان عراق و تركیه شده است.

در پنجاه سال اخیر به سبب جاه طلبی و وابستگی كامل حكومت آل سعود به دشمنان اسلام ناب محمدی (ص) افكار انحرافی وهابیت بعنوان مذهب دربار سعودی تلقی شده و در اداره قبله گاه مسلمین و انحراف مسلمان از راه مبارزه با دشمنان دین نقش مؤثری داشته است. از جمله جنایتهای این گروهك الحادی در سالهای اخیر ، كشتار وحشیانه و به شهادت رساندن صدها حجاج كشورهای اسلامی در مناسك حج ابراهیمی سال 1366 هجری شمسی  ( 1408 هجری قمری ) در مراسم برائت از مشركین درشهر مكه بوده است.

چنانچه با نگاه اجمالی به تاریخ تولد نامیمون و عمر پنجاه ساله رژیم جعلی اسراییل همراه با جنایتهایش علیه ملت مظلوم فلسطین و سلطه صهیونستها بر بیت المقدس بعنوان اولین قبله گاه مسلمین ، به راحتی می توان فهمید كه گروهك ضاله وهابیت هویتی جز جاسوسی صهیونیستها نداشته و تا مغز استخوان حكومت سعودی رسوخ كرده است.

در هر برهه از زمان هنگامیکه عده ای از مسلمانان تصمیم به مقابله جدی با اشغالگران سر زمین اسلامی فلسطین و جنایات غیرانسانی اسراییل علیه ساكنین آن گرفته اند توسط این گروهك و حاكمان وابسته بعضی از كشورهای اسلامی با خیانتهای آشكار و پنهان و زد و بندهای پشت پرده و نا جوانمردانه مواجه و از پشت خنجر خورده و  به سلطه استعمار بر پیكر اسلام و مسلمین کمک کرده اند.

گروهی تحت عنوان سردمداران مبارزه پنجاه ساله با اسراییل كه از ناحیه گروهك وهابیت و حكومت سعودی حمایت های بیدریغ مالی و تسلیحاتی می شوند به راحتی با پشت پا زدن به آرمانهای ملت فلسطین و جهان اسلام با دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمین اظهار دوستی و مودت می كنند و در مقابل حركت خودجوش مردمی و دولت مشروع و قانونی ملت مظلوم فلسطین قرار می گیرند و بعد هم اسناد جاسوسی آنان با سازمان اطلاعاتی موساد اسراییل و سازمان سیا امریكا افشاء می شود.

 

86050916220208-1-I.jpg

دشمنان قسم خورده مكتب اسلام در سالهای اخیر از نفوذ معنوی انقلاب اسلامی ایران و الگو گرفتن مسلمانان در كشورهای همسایه مانند: افغانستان ، عراق ، تركیه و مقاومت 33 روزه حزب الله لبنان به سبب پیروزی غرور آفرین نبردی نامتقارن با قوی ترین ارتش خاورمیانه كه سالها سایه وحشت خود را بر سر كشورهای اسلامی افكنده بود به وحشت افتاده است و در حالیكه شمارش معكوس نابودی خود می شمارد با چاره اندیشی برای كند كردن این حركت انقلابی از عوامل جاسوسی و نفوذی خود به نام دین و دستان جنایت پیشه و خون آلوده مفتی های قلم به مزد درباری های وهابیت تحت عنوان مقابله با شرك بهره جسته تا شاید در این مسیر موفقیتهایی را كسب نماید.

از آنجاییكه این گروهك جعلی و عامل نفوذی صهیونیستها و استكبار جهانی نتوانست اقداماتی مؤثر و شكننده در صفوف متحد و منسجم مسلمان ایجاد كند عده ای از آنان را با تعلیم و تربیت های ویژه با نام دین و آموختن شیوه های غیر انسانی آماده جرم و جنایت با نام القاعده و سلفی های تكفیری (سلفی جهادی) در كشورهای اسلامی كردند.

حال این سئوال برای تمامی مسلمانان جهان مطرح است، چرا  گروهك وهابی و القاعده در كشورهای اسلامی با عنوان مبارزه علیه استكبار اقدام به انفجار و ترور و كشتن مسلمانان و ایجاد تفرقه و شكاف در وحدت مسلمین و نابودی سرمایه های آنان می كنند و فعالیت های خود را به داخل اسراییل و كشورهایی كه علیه مسمانان توطئه می كنند منتقل نمی كنند؟!

بازگرداندن احترام و شکوه به مزار اهل بیت (ع) و اصحاب پیامبر (ص) در بقیع و عراق و بازسازی هرچه سریعتر آن مسئولیتی است سنگین که بر عهده تمام مسلمانان است.حال با عنایت به بررسی مختصر به تاریخچه و عملكرد گروهك جعلی وهابیت ( حکومت آل سعود) که عامل صهیونیزم جهانی است بر همه مسلمانان و كشورهای اسلامی لازم است با اتحاد و انسجام اسلامی و سازکارهای دیپلماتیک ، برپایی راهپیمایی و صدور بیانیه های اعتراض آمیز به رژیم سعودی در جهت ریشه كنی این عامل اصلی تفرقه در جهان اسلام اقدامی موثر بعمل آورده و با محكوم كردن اقدامات غیر انسانی آنان از جمله انفجارهای و تخریب در سامرا و دیگر اماکن مقدس در عراق كه موجب بدبینی ملل دنیا نسبت به مكتب حیاتبخش اسلام شده است دستان کثیف آنان را از حرمین شرفین در شبه جزیره عربستان و محافل اسلامی کوتاه و با عوامل مزدورشان مطابق با احكام شرع مقدس دین حنیف و اسلام ناب محمدی (ص) قاطعانه برخورد شود تا ضمن استحكام بیشترجبهه متحد اسلامی دشمنان دین را در رسیدن به اهداف شوم خود ناكام نمایند

اللهم العن الجبت والطاغوت

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.