| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
18
|
175
|
87/7/13 (00:54)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
87/6/10 (16:52)
|
|
||
|
|
10
|
73
|
87/6/9 (20:01)
|
|
||
|
|
14
|
112
|
87/6/9 (19:55)
|
|
||
|
|
43
|
437
|
87/3/20 (12:06)
|
|
||
|
|
10
|
142
|
87/1/25 (20:20)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/6/27 (09:41)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/5/18 (11:18)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/4/14 (17:29)
|
|
||
|
|
3
|
40
|
86/3/10 (15:26)
|
|
عنوان بحثسروده های هرمان هسه 14 مهر 85 - 19:53 | |
بسم الله النور با سلام و عرض ادب، با کسب اجازه از مدیریت کلوب یا حق پیام در تاریخ 85/7/14 ویرایش شده است. | |
پاسخ ها10 25 فروردین 1387 ساعت 20:20 | |
دوستت دارم که... چنین دیوانهوار و نجوا کنان شباهنگام به سوی تو آمدم - که دوستت دارم - و تا فراموشم نتوانی کرد روانت را با خود بردم با من است روان تو هم اکنون برای من است به تمامی در خوشیها و ناخوشیها و هیچ فرشتهای نخواهد توانست تو را از عشق سرکش و سوزان من رهایی بخشد |
9 3 مهر 1386 ساعت 17:17 | |
دیری نخواهد پائید ای دل من, آرام بگیر, درد را بهل هر چند شور باز می جنبد در خون که اکنون آهسته روان است و راه به کوره راهها می برد که وقتی شناخته بودند این کوره راهها را بیهوده می پیمائی که جوانی گریخته است… |
8 2 مهر 1386 ساعت 20:24 | |
در زمستان
|
7 21 مهر 1385 ساعت 18:30 | |
بی قراران ستاره ها آه ای برادران،برادران من! آه ای آدمهای بی پیرایه ی دور و نزدیك! بی قراران ستاره ها! رویاییان تسكین و التیام گنگان خواب دیده! شبانگاهان و قتی ستاره ای فرو می میرد، می گشاید آغوش خود را برای اندك تسلایی و رنج می برید و آنگاه بیدار می شوید. ای آشفتگان ژولیده! ناخدایان بی ستاره و مغموم! ما یگانه ایم. حاجت به خوشامد گویی نیست |
6 21 مهر 1385 ساعت 18:30 | |
بسم الله النور با سلام خدمت شما دوست عزیز 1)دلتنگی ها و پرسه ها ترجمه:مسیحا برزگر به صورت نثر و نظم 2)سرودهای هرمان هسه(از عشق و جدایی) به صورت نظم ترجمه:علی عبدالهی دوست عزیز پیشنهاد می كنم ترجمه آقای مسیحا برزگر را انتخاب كنید ،درترجمه (عرفان )قلم بسیار خوبی دارند.. با تشكر یا حق |
5 20 مهر 1385 ساعت 18:08 | |
esme ketabesh chie? |
4 15 مهر 1385 ساعت 12:50 | |
با سلام و تشكر از شما د وست محترم در رنجم ازین كه در انبوه نقاب ها رنگین ، نیك بازی كنم و یاد بگیرم خودم و دیگران نیك بفریبم كمترین احساسی از این ندارم نغمه ای بر نمی آید از من كه بازی و نیتم در آن باشد به یقین از بخت بد من است ، كه خودم را از نهان جای ضمیرم می شناسم به هر تپش ضربانم از پیش آگاهم كه دیگر یاداور هیچ رویایی هیچ شوقی و آگاهیی روحم را بر نمی انگیزد |
3 15 مهر 1385 ساعت 04:17 | |
مرسی راحیل |
2 14 مهر 1385 ساعت 20:15 | |
منجی دوباره به هیات آدمی بخواهد زاد با مومنان سخن خواهد راند و نیز با كران زی ما خواهد ماند و دگر بار ناپدید خواهد گشت
دوباره،یگانه دوران خواهد شد آلام و حسرت های برادران را به دوش خواهد برد
همواره،بر صلیبش خواهند كشید. دوباره خداوند را بخواهد گسترد به دره جنوب خواهد برد ملكوت را و روح ابدی را در تن خواهد ریخت دوباره در همین روزان حتی به تبرك مان در راه است از ترس ،اشك ،پرسش و لابه هامان با تماشای آرام می آید سوی ما كو ما را پروای پاسخ اش؟ تنها كودكان را تاب تماشای اوست. پیام در تاریخ 85/7/30 ویرایش شده است. |
1 14 مهر 1385 ساعت 20:07 | |
معبد آنجا كه خدایان مطرود در سایه به خود می لرزند و بر علف های بلند كنار راه دراز می كشند آنجا كه سر شاخه درختان جنگلی در باد تاب می خورند، و بر فراز معبد مخروبه به عزا نشسته اند بگذار من نیز آرامش قدسی خدایان را در ترانه ی سرد سروهای كهنسال و راهای گرم غبار آلود ،عذاب را فراموش كنم و بار اندوهانم را ر زمین بگذارم هرگز نمی شناسی ام، زیرا سالهاست دور از خلوت ات سرزمین ها را جستجو كرده ام پی خدایانی كه به آنها عشق می ورزیدم و نفرین شان می كردم و خدایانی كه برایشان سرودهای مقدس می خواندم بگذار در بازگشت از راه های ممنوع بیگانه سر سنگین و پریشان و در بیشه ی پروردگاری كه زمانی به او ایمان داشتم و سپس به او خیانت ورزیدم ، آرام بگیرم. |













