نام کلوب :هرمان هسه
نام انگلیسی : hermann_hesse
تاسیس : 16 دی 1383
565 عضو ، 46 بحث ، 2 آلبوم ، 3 مقاله

هرمان هسه

تبلیغات

__
عنوان بحث
نارتسیس یا گلدموند
10 فروردین 85 - 04:24
شما دوست دارید کدامیک باشید. نارتسیس یا گلدموند ؟
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
10
9 شهریور 1387 ساعت 20:01

نارسیس و گلدموند هر دو یک نفرن!

دو نیمه از وجود انسان

عشق و عقل ... چپ و راست ... خود آگاه و نا خود آگاه...

قابل تفکیک نیستن و هیچ شخصی رو هم پیدا نمیکنی که نارسیس خالص یا گلدموند خالص باشه...کل داستان جریان ترکیب این دو جنبه ست که در نهایت در هنر به هم میرسن...

9
24 آبان 1386 ساعت 18:24

سوالت سخته ... چون این دو نفر کاری رو کردن که خیلی از ماها کمتر میتونیم انجام بدیم ... اونم اینه که ... یک هدف و راه رو انتخاب کنی و تا آخر عمرت تو همون هدف و راه بمونی و از انتخابت برنگردی ... نارتسیس صومعه رو انتخاب کرد ... گلدموند در پی خواسته های دلش تو هر لحظه و در هر جایی بودن رو انتخاب کرد ... قدرت هر دو به یه اندازه بود ... اما این قدرت رو فقط توی انتخابی که کرده بودن میتونستن بگذارن ... اینکه گلدموند توی راهش بازم به صومعه برگشت ... دور شدن از انتخابش نبود ... بودنش در صومعه هم جزئی از خواستهء دلش توی اون روزها بود

کلا هرمان توی آثارش معتقده که اگه دنبال خواسته های درونی ِ قویمون (نه صرفا نفس) بریم ... بهتر از اینه که با پایبندی به هر چیزی (دین یا اخلاقیات یا دوست یا خانواده) خودمون و خواسته هامون رو در مسیر زندگی (که پیش روی همه هست) محدود کنیم

8
8 بهمن 1385 ساعت 22:08
نمی دانم دوست دارم كدام باشم اما عجیب شبیه گلدمونتم و هنوز در صومعه ام ... هنوز دارم راه نارتسیس را دنبال می كنم ، می توانم در این راه خوب باشم اما این راه من نیست...
7
18 خرداد 1385 ساعت 16:36
?نارتسیس‌ و گولدموند، كتابی‌ است‌ بسیار زیبا كه‌ با تلفیقی‌ از رمانتیسم‌ آلمانی‌ و عناصرِ‌ مدرنِ‌ تحلیل‌ روانشناختی، در فصاحت‌ و گیراییِ‌ منحصر به‌ فرد است.?
‌ ‌توماس‌ مان‌

كشمكش‌ میان‌ روح‌ و نفس‌ را موضوع‌ اصلی‌ كتاب‌ نارتسیس‌ و گلدموند دانسته‌اند. اساساً‌ نگاه‌ دیالكتیكی‌ هرمان‌ هسه‌ به‌ هستی‌ نه‌ تنها آثار منثور و منظومش، بلكه‌ تمام‌ روابط‌ شخصی‌ و زندگی‌ خصوصی‌ این‌ ادیب‌ عصر وایمار را تحت‌الشعاع‌ قرار داده‌ است. هسه‌ را در دوران‌ كودكی‌ می‌بینیم‌ كه‌ در دوم‌ ژوئیه‌ 1877 در خانواده‌ای‌ از میسیونرهای‌ پروتستان‌ متولد می‌شود. در دوازده، سیزده‌ سالگی‌ رؤ‌یای‌ نویسنده‌ شدن‌ را در سر می‌پروراند. در یكی‌ از دبیرستانهای‌ معروف‌ وورتمبرگ1 تحصیل‌ می‌كند و از امكان‌ ورود به‌ دبیرستان‌ الهیات‌ ماولبرن2 برخوردار می‌شود. پس‌ از یك‌ سال‌ تحصیل‌ در دبیرستان، كشمكش‌های‌ روحی‌ هسه‌ جوان‌ با اقدام‌ او به‌ خودكشی‌ بروز می‌كند. رمان‌ نارتسیس‌ و گلدموند كه‌ هسه‌ كار بر روی‌ آن‌ را در سال‌ 1927 آغاز می‌كند، صحنه‌ و فضای‌ قرون‌ وسطایی‌ دبیرستان‌ ماولبرن‌ را به‌ تصویر می‌كشد. زمان‌ روایت‌ داستان‌ قرن‌ پانزدهم‌ است. موضوعِ‌ دوپارگی‌ انسان‌ كه‌ در تمام‌ آثار هسه‌ حضوری‌ چشمگیر دارد، این‌ بار نه‌ در قالب‌ یك‌ فرد بلكه‌ در دو شخصیت‌ كاملاً‌ مجزا در صومعة‌ ماریا برون3 مطرح‌ می‌شود. كتاب‌ از بیست‌ فصل‌ تشكیل‌ شده‌ است. در شش‌ فصل‌ اول، نارتسیس‌ كه‌ تجسم‌ روح‌ خالص‌ است‌ و به‌ تمام‌ جذابیت‌های‌ عالم‌ مادی‌ پشت‌ كرده‌ است، به‌ دوستش‌ گولدموند كه‌ راهبی‌ مرتد است، توصیه‌ می‌كند، صومعه‌ را ترك‌ گوید. گولدموند خواهان‌ تجربة‌ زندگی‌ است. زندگی‌ او تجسم‌ عینیِ‌ پیروی‌ از غریزة‌ جسمانی‌ است. ده‌ فصل‌ میانی‌ كتاب‌ از عشق‌های‌ بیشمار گولدموند حكایت‌ می‌كند. او در آن‌ زندگی‌ كه‌ برای‌ خود برگزیده‌ است، شاهد قتل، جنگ، تجاوز، غارت‌ و چپاول‌ است. در این‌ فصل‌های‌ میانی‌ از نارتسیس‌ خبری‌ نیست‌ تا آنكه‌ در چهار فصل‌ پایانی‌ كتاب‌ نارتسیس‌ كه‌ اكنون‌ به‌ مقام‌ ریاست‌ صومعه‌ ارتقأ یافته‌ است، به‌ عنوان‌ منجی‌ در صحنه‌ حاضر می‌شود تا گولدموند را كه‌ پس‌ از پشت‌ سر گذاردن‌ زندگی‌ مادی‌ و شهوانی‌ صرف‌ كه‌ اینك‌ به‌ هنر نیز روی‌ آورده‌ است، از اعدام‌ نجات‌ دهد.
در فصل‌ هفدهم‌ نارتسیس، گولدموند را كه‌ به‌ اعدام‌ محكوم‌ شده‌ است، ملاقات‌ می‌كند. این‌ دو دوست‌ در موقعیت‌ كاملاً‌ متفاوتی‌ با یكدیگر قرار دارند. نارتسیس‌ ریاست‌ صومعه‌ را به‌ عهده‌ دارد. از رد پای‌ لذت‌ و الم‌های‌ زندگی‌ مادی‌ بر چهرة‌ او اثری‌ نیست. گولدموند در زندگی‌ تن‌ به‌ غریزه‌ سپرده‌ است، اما تسلیم‌ محض‌ غرایز شدن‌ نیز عطش‌ نیازهای‌ او را فرو نمی‌نشاند. از كوچة‌ هنر می‌گذرد، یكسره‌ خواهان‌ تجربه‌ و آزمودن‌ است؛ آزمودن‌ آنچه‌ زندگی‌ نام‌ دارد. او خواهان‌ رویارویی‌ با افت‌ و خیزها و فراز و نشیب‌های‌ زندگی‌ است. از بدنامی‌ و رسوایی‌ نمی‌هراسد. اما نارتسیس‌ از همان‌ ابتدا تكلیفش‌ را به‌ خوبی‌ می‌داند. بی‌آنكه‌ پاسخ‌ پرسش‌هایش‌ را با آزمون‌ و خطا به‌ دست‌ آورد، در صومعه‌ مشغول‌ عبادت‌ می‌شود، ریاضت‌ می‌كشد و به‌ مقام‌ ریاست‌ دیر ارتقأ می‌یابد. اگر صومعه‌ ماریا برون، نماد دبیرستان‌ الهیات‌ ماولبرن‌ باشد، هسه، آن‌ را باید نماد كدامیك‌ از این‌ دو شخصیت‌ دانست؟ هسه‌ تاب‌ ماندن‌ در ماولبرن‌ را نمی‌آورد و دست‌ به‌ خودكشی‌ می‌زند. گولدموند تاب‌ ماندن‌ در صومعه‌ را ندارد و به‌ زندگی‌ غریزی‌ رو می‌آورد. گولدموند به‌ زندگی‌ با تمام‌ جلوه‌های‌ فریبنده‌اش‌ آری‌ می‌گوید و از پرداخت‌ تاوان‌ آن‌ نیز ابایی‌ ندارد، اما به‌ آرامش‌ نمی‌رسد و در جایی‌ كه‌ دچار یأس‌ و سرخوردگی‌ شده‌ است، به‌ هنر روی‌ می‌آورد. هسه‌ در ذكر تفاوت‌هایش‌ با گولدموند می‌گوید: ?اگر برای‌ نفس‌ نوع‌ دوستی‌ (یعنی‌ دوست‌ داشتن‌ زنان) حرمتی‌ قایل‌ نبودم‌ و نفرت‌ از تسلیم‌ بی‌چون‌ و چرا در برابر غریزه‌ در من‌ نضج‌ نمی‌یافت‌ و مهارم‌ نمی‌كرد، من‌ نیز چون‌ گلدموند می‌توانستم‌ بی‌رویه‌ عشق‌ بورزم.?4
در واقع‌ هسه‌ با میدان‌ دادن‌ به‌ تجربیات‌ ذهنی‌اش، شخصیت‌ گولدموند را شكل‌ می‌دهد. گولدموند بخشی‌ از واقعیت‌ وجودی‌ خودِ‌ هسه‌ است. ترك‌ تازی‌های‌ گولدموند در عرصة‌ كسب‌ تجربه، بالقوه‌های‌ هسه‌ را بالفعل‌ می‌سازد. گفت‌ و گوهای‌ چهار فصل‌ پایانی‌ كتاب‌ كه‌ میان‌ نارتسیس‌ و گولدموند صورت‌ می‌گیرد، از سرگشتگی‌ گولدموند حكایت‌ می‌كند. در مقابل، لحن‌ كلام‌ نارتسیس، آرام، پدرگونه، عاری‌ از تزلزل‌ و در واقع‌ یادآور لحن‌ كلام‌ یك‌ میسیونر تمام‌ عیار است. در فصل‌ هفدهم‌ گولدموند از خشونت‌ و بی‌عدالتی‌ بر روی‌ زمین‌ سخن‌ می‌گوید و از مفهوم‌ كمال‌ و عدالتی‌ كه‌ در افكار و كتب‌ مذهبی‌ متكلمان‌ دینی‌ وجود دارد، می‌پرسد:
?عدالت‌ و كمال‌ وجود دارند و اثبات‌ پذیرند، اما این‌ دو چه‌ فایده‌ای‌ برای‌ ابنای‌ بشر دارند.?5 و نارتسیس‌ در پاسخ‌ می‌گوید: ?دوست‌ عزیز من، تو با بغض‌ و كینه‌ علیه‌ ما سخن‌ می‌گویی. هنوز به‌ اندیشیدن‌ روی‌ نیاورده‌ای‌ و موضوعات‌ را با هم‌ درمی‌آمیزی... اما گفتی‌ چرا از مثالِ‌(Idee) عدالت‌ بهره‌ای‌ نمی‌بریم. این‌ كار هر روز و هر ساعت‌ ماست... چون‌ با مثال‌ عدالت، بی‌عدالتیها و گناه‌های‌ بشر را محك‌ می‌زنیم‌ و در جهت‌ رفع‌ بدی‌ می‌كوشیم‌ و زندگی‌ بشر را به‌ جانب‌ خدا راهبری‌ می‌كنیم.?6
نارتسیس‌ همچنان‌ می‌كوشد كه‌ با توجه‌ به‌ فطرت‌ پاك‌ نهاد گولدموند كه‌ به‌ هنر روی‌ آورده‌ است، در جهت‌ هدایتِ‌ و رستگاری‌ او بكوشد. هنر از نظر وی‌ نقطة‌ عطفی‌ است‌ در وجود گولدموند برای‌ هدایت‌ وی‌ به‌ سوی‌ خیر.
مباحثاتی‌ كه‌ میان‌ این‌ دو دربارة‌ هنر در می‌گیرد، حاوی‌ نكات‌ جالبی‌ است. گولدموند در وصف‌ هنر می‌گوید: ?هنر راهی‌ است‌ برای‌ غلبه‌ بر فناپذیری‌ انسان. انسان‌ با هنر بر فناپذیریش‌ فایق‌ می‌آید. اما آثار هنری‌ نیز نابود می‌شوند... آثار هنری‌ چون‌ به‌ آنچه‌ فناپذیر است‌ جاودانگی‌ می‌بخشند، خوب‌ و تسلی‌ بخش‌ هستند.?7 نارتسیس‌ از سخنان‌ گولدموند به‌ وجد می‌آید و به‌ او اطمینان‌ می‌دهد كه‌ می‌تواند خالق‌ آثار زیبا و ماندگار شود. از نظر او وطن‌ و مسكن‌ چنین‌ آثاری، روح‌ آدمی‌ است. نیمة‌ غایب‌ گولدموند، نارتسیس‌ است. هسه‌ در زندگی‌ شخصی‌اش‌ با این‌ دو نیمه‌ برخورد بسیار داشته‌ است. دغدغة‌ اعتلای‌ روح‌ بشر كه‌ وجود هسه‌ سرشار از آن‌ است، به‌ دوران‌ كودكی‌اش‌ برمی‌گردد. خاستگاهِ‌ این‌ دغدغه‌ نفس‌ كشیدن‌ در فضای‌ مسیحیت‌ و فضای‌ روحانی‌ هند است. سخنان‌ میسیونر گونة‌ نارتسیس‌ میراثی‌ است‌ از هرمان‌ گوندرت8، پدربزرگ‌ هسه، كه‌ ?بیش‌ از بیست‌ سال‌ به‌ عنوان‌ میسیونر در هند زندگی‌ كرده? است9 و پدرش‌ یوهانس‌ كه‌ سالها در مانگالور سابقة‌ خدمت‌ داشته‌ است. البته‌ هسه‌ تمام‌ شخصیت‌های‌ رمان‌هایش‌ را ظهور شخصیت‌ جدید و متفاوتی‌ با شخصیت‌ خود نمی‌داند. در واقع‌ مخلوقات‌ ادبی‌ او بازتاب‌ دغدغه‌های‌ درونیش‌ هستند: ?آیا خلق‌ شخصیت‌ جدیدی‌ كه‌ با ذات‌ من‌ مغایرت‌ داشته‌ باشد، ضروری‌ است؟... این‌ شخصیت‌ها برخلاف‌ آنچه‌ هنگام‌ خلق‌ آنها می‌پنداشتم، شخصیت‌های‌ جدیدی‌ نیستند، بلكه‌ پرسشگران‌ و دردمندان‌ باصفایی‌ هستند كه‌ ابعاد گوناگون‌ شخصیت‌ مرا وصف‌ می‌كنند... نكتة‌ مثبت‌ در اینجاست‌ كه‌ من‌ علیرغم‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ بحران‌ها و كوره‌ راه‌ها همواره‌ به‌ ذاتم‌ وفادار بوده‌ام. ...
6
19 فروردین 1385 ساعت 01:51
سلام
"نارتسیس وگلدموند" داستان دو نفرهستش که با هم درتضاد هستند ولی با هم خیلی دوست ورفیق هستند.
نارتسیس ادم متدین وخدا دوست اما گلدموند ...
این دو نفر ابتدا هنگام جوانی در سومعه ای باهم آشنا میشوند.

" نارتسیس وگلدموند" ترجمه سروش حبیبی از انتشارات (نشر چشمه) هستش.
5
14 فروردین 1385 ساعت 20:45
سلام
حتما این كار رو می كنم
از كتاب "دمیان" هسه خیلی خوشم اومد....
حتما این كتاب رو هم خاهم خوند....

ممنون
یا حق
4
13 فروردین 1385 ساعت 10:30
محمد آقا " نارتسیس وگلدموند " یکی از رمانهای موفق " هرمان هسه " هستش من به شما توصیه میکنم حتمآ یه نگاهی بهش بکنی.
3
10 فروردین 1385 ساعت 05:15
کی هستن حالا این دوتا؟
2
15 فروردین 1385 ساعت 16:46
آقای علیمردانی میشه بیشتر در مورد این كتاب توضیح بدید
1
17 اردیبهشت 1385 ساعت 16:56
عشق به خداوند همیشه با عشق به نیکی یکی نیست.
افسوس مساله بسیار پیچیده تر از این است.
آنچه خوب است می شناسیم.آنها تمام در تعالیم دین بیان شده است.ولی خدا در فرمانها نهفته نیست.تعالیم و راهنماییهای دین کوچکترین قسمت از ذات اوست.می توان فرامین دین را اطاعت کرد ولی از خدا دور ماند.


بر گرفته از نارتسیس یا گلدموند
__