__
عنوان بحث
آخرین مناجات
29 اردیبهشت 87 - 20:53

 

بســـــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله، همسر علی مرتضی، ام الائمه را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ دوستان و شیعیان حضرتش تسلیت می گویم

 

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
4
21 خرداد 1387 ساعت 15:30

 

السلام علیکِ أیتها المظلومة المغصوبة، السلام علیکِ أیتها المضطهدة المقهورة، السلام علیکِ یا فاطمة بنت رسول الله و رحمة الله و برکاته، صلی الله علیکِ و علی روحکِ و بدنکِ

 

3
29 اردیبهشت 1387 ساعت 20:57

 

اللهم صل علی فاطمة و آبیها و بعلها و بنیها عدد ما آحاط به علمک ، و ارحم آولیائهم و اجعلنا منهم ، و العن آعدائهم عدد ما آحاط به علمک

2
29 اردیبهشت 1387 ساعت 20:56

آخرین مناجات

 

اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه سلام الله علیها مرا وصیت نمود که پس از شهادتش کسی جز من و علی او را غسل ندهد، و من در غسل بانو امیر المؤمنین علیه السلام را یاری می نمودم.

از حضرت صادق علیه السلام از غسل حضرت فاطمه سلام الله علیها سؤال شد، حضرت فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام او را غسل داد، زیرا که او معصومه بود و معصوم را غیر از معصوم نمی تواند غسل دهد!!

 

اسماء در ایام بیماری بانو از حضرت پرستاری می نمود، او می گوید: روزی بانو از من خواستند تا در انجام غسل ایشان را کمک نمایم و پس از آن لباس های پاکیزه ای پوشیده و به من فرمودند: باقیماندۀ حنوط پدرم را زیر بالش من قرار بده و خود بیرون برو، زیرا می خواهم با پرودگارم مناجات نمایم. اسماء می گوید: من بیرون رفته و پس از اندکی وارد اطاق شده شنیدم چنین دعا می کند:

 

پروردگارا! تو را سوگند می دهم به محمد مصطفی و اشتیاق او به دیدار من، و به شوهرم علیّ مرتضی و اندوه او بر من، و به حسن مجتبی و گریۀ او بر من، و به حسین شهید و اندوه او بر من، و به دخترانم و حسرت و افسوس آنان بر من، آنکه به گناهکاران امت پدرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله رحم نموده و آنان را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهی!!! زیرا که تو بزرگوارترین جواب دهندگانی  و ارحم الراحمینی.

 

اسماء می گوید: هنگامی که دیدم بانو [در این حال بیماری و با این رفتار و بی محبتی  که از امت پدر خود دیده است] اینچنین برای امت دعا می کند نتوانستم گریۀ خود را نگهدارم و صدایم به گریه بلند شد. بانو متوجه من شده فرمود: ای اسماء! تو را نگفتم اندکی بیرون منتظر باشی و اکنون بر من وارد نشوی؟!

بیرون رفتم و مدتی انتظار کشیدم سپس او را اینچنین صدا زدم: ای روشنی دیدگان رسول خدا صلی الله علیه و آله، ولی جوابی نشنیدم، هراسان وارد اطاق شدم و پارچه ای را که بر روی خود کشیده بود از روی صورتش کنار زدم، اما او را دیدم که جان به جان آفرین تسلیم نموده، دست ها و پا های او را بوسه زدم و گفتم: ای بانوی من! هنگامی که پدرت را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان..

 

1
29 اردیبهشت 1387 ساعت 20:56

ماندنی کوتاه پس از پدر

 

در بعضی از روایات آمده است حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از پدر نود و پنج روز در دار دنیا بود، اما تمام این مدت محزون و گریان از داغ این مصیبت عظمی و فراق پدر بزرگوار خود، اضافه بر غم از دست دادن پدر، مصیبت هائی بود که دشمنان خدا، دین و اهل بیت علیهم السلام بر این بانو وارد کردند و بانو از سه سلاح با دشمن روبرو شدند: سلاح کلام و استفاده از آیات قرآن و روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله بر علیه عمل حزب حاکم، سلاح اشک و ناله و آه و سلاح عزلت و دوری گزیدن از آنان تا زمانی که چشم از جهان فرو بست..

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قبل به دخترشان فرموده بودند او اولین نفر از اهل بیت است که به رسول خدا ملحق می شود و به او می پیوندد، و همین فرمایش باعث خوشحالی بانو و آرامش او شده بود. هنگامی که روز فراق نزدیک شد حضرت فاطمه امیر المؤمنین علیهما السلام را خواستند تا به ایشان وصیت نمایند.

 

مولا کنار بستر همسر مظلومۀ خود آمده و از تمام کسانی که کنار بانو بودند خواستند بیرون روند تا حضرت فاطمه بتوانند به راحتی آنچه را که می خواهند با مولا در میان بگذارند، مولا کنار بستر همسر و محبوبۀ خود نشست، به او چشم دوخته بود و غم فراق او بر تمام غم های دلش چیره شده بود.

 

بانو به مولا رو کرده گفت: ای پسر عمو! هرگز مرا خیانتکار ندیدی و هرگز به تو دروغ نگفتم و در هیچ امری با تو مخالفت ننمودم. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: به خدا پناه می برم، علم و معرفت تو به خدای عز و جل بالاتر از آن است که در نافرمانیت به من مورد توبیخ قرار بگیری [زیرا اطاعت از امام اطاعت از خدای عز و جل می باشد، و شناخت و معرفت امام یعنی معرفت و شناخت خدای عز و جل، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: " من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة " کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مانند مردم دورۀ جاهلیت مرده است!!]

 

مولا به بانو فرمودند: بسیار سخت است فراق و جدائی تو برای من، غیر از آنکه امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا سوگند مصیبت فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من با فراق تو تجدید می شود، چه سنگین و بزرگ است فراق و جدائی تو " إنّا لله و إنّا إلیه راجعون " این مصیبتی است که آسایشی برای آن نیست و فراقی که جایگزین ندارد...

 

آنگاه مولا بانو را در آغوش گرفته و هر دو مدتی را به گریه و ناله گذراندند، سپس امیر المؤمنین به بانو فرمودند: آنچه می خواهی به من وصیت نما که مرا در انجام آن ها وفادار خواهی یافت و خواستۀ تو را بر خواسته ام مقدم می دارم...

 

__