userinfo close

  ,

شهید هاشمی نژاد


hashemiclub

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علمدار عشق - معاونان
مقام معظم رهبری: زنده نگه داشتن یاد شهداء كمتر از خود شهادت نیست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
2
16
90/5/20 (21:36)
0
2
89/4/1 (12:10)
0
3
87/12/14 (08:46)
0
0
87/12/14 (08:45)
0
11
87/10/19 (00:38)
1
32
87/8/22 (23:16)
0
1
87/7/1 (17:45)
1
11
86/12/7 (21:30)
0
8
86/7/6 (13:48)
0
31
86/6/31 (09:28)
0
21
86/3/16 (00:53)
1
21
85/12/22 (04:59)
0
6
85/11/2 (07:33)
4
21
85/11/2 (07:22)
1
8
85/11/1 (21:14)
0
10
85/10/26 (00:39)
0
4
85/10/24 (22:31)
0
17
85/10/19 (20:27)
1
16
85/10/16 (22:18)
26
47
85/8/26 (22:24)

عنوان بحث

مد محمد , mad_gpx750
مد محمد - 01:27 1385/11/6

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با نام خدا

 

امروز میخوام قصه بگم! خوب گوش كنید! قصه ی یه قطره كوچولو به اسم....

 

(هر اسمی كه دوست دارید روش بذارید!)

 

یكی بود یكی نبود زیر این چرخ كبود جز خدا هیچ كس نبود

 

روزی از روزای خوب خدا كنار یك ساحل داغ كه همنشین دریا بود یه قطره كوچولو

 

 از اون بالا افتاد روی ماسه های داغ و تب دار ساحل!

 

اما اون دریا میخواست! انقدر اونجا نشست تا كه موجی زد و رفت !!

 

رفت توی عمق اون دریای مواج !

 

 توی اون دریا انقدر كه اون فكر میكرد قشگ نبود !

 

قطره كوچولو از موجها می ترسید ! از ماهی ها بعضی وقت ها از باد هم میترسید !

 

 حالا دلش میخواست دیگه توی دریا نباشه !................

 

اون قطره توی دریا گم شده بود !

 

صدای فریادهاش بین صدای امواج پنهان شده بود !هیچ كس ازش خبر نداشت !

 

اون قطره فكر میكرد دریا هم اون رو فراموش كرده ! ولی اون اشتباه فكر میكرد !

 

 دریا هیچ وقت بچه هاش رو فراموش نمیكنه !

 

خلاصه...........! سال ها به همین منوال گذشت!

 

قطره كم كم داشت میشد مثل بقیه ی قطره های دریا !

 

 اونم هر روز چندین هزار بار دیوانه وار به صخره های ساحل مشت می كوبید!

 

 انگار دیگه از همه چیز خسته شده بود . آره ! اون دیگه كم آورده بود!

 

قطره كوچولو نا امید از همه چیز فقط به پایان دریا نگاه میكرد !

 

آره! پایان دریا همونی بود كه ما بهش میگیم آغاز !

 

 برای اون قطره دریا در آغاز نگاه ما تموم میشد !

 

 اون چقدر از ساحل بدش می اومد !!!!!!!

 

قطره دیگه چاره ای نداشت جز ساختن با شرایط !

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یه مسافر یه غریبه , rouh
1

یا هو یا من لا هو الا هو

امشب دلم هوایی شده، فرستادمش کربلا، گاهی کنار علقمه، گاهی کنار کف العباس. اون موقعهایی هم که خودم کف العباس بودم به خدا اینقدر چشم چرخوندم شاید آقا، حضرت صاحب الزمان (عج) رو ببینم، ولی این چشمای گناهکارم ندید. آخ که چقدر امشب دلم اباالفضلیه... اشک می ریزم به یاد مشک پر از اشک عباس (س)... آقاجان، یوسف زهرا (س)، شنیدیم شما هم اباالفضلی هستید. هرچا ذکر و نام و یاد عموی با غیرتتون بیاد، شما هم تشریف میارید. آقا نوکر اربابشو نبینه سخته به خدا. آقا من امشب همه ی حاجتهامو گذاشتم کنار، فقط به عشق خودت زار می زنم و نعره می زنم و زمزمه می کنم:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

آقا امشب حاجت دل من فرج شماست. امشب دارم اشک می ریزم به یاد اشک ریختن شما توی محرم یا فاطمیه. گرچه من ریزم، ولی این نقص من بخاطر نخواستن نیست، از نتونستن و ناتوانیه. آقا جوونی من فدای غربت شما. آقا من حاضرم همین الان عمرم تموم بشه و به اندازه بقیه عمرم تشریف فرمایی شما جلو بیفته. آقا به خدا دیگه چیزی ندارم. بالاتر از جونم چیزی ندارم تقدیم کنم.

 

آره... دلم بدجوری هوای حرم سالار، اباالفضل (س) رو کرده. کاریشم نمی تونم بکنم. نمی دونم چیکار کنم..؟

تسلای دل شما می خوام از شجاعت سالار، اباالضل (س) تعریف کنم:

شجاعت ‏حضرت عباس علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام بی‌نظیر بود، چگونگی شهادت او، و رجزهای او، و جهاد او با دست بریده، همه بیانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوی آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تیرانداز قرار گرفت، صف آنها را با کشتن هشتاد نفر از آنها، در هم شکست و خود را به آب فرات رسانید.

 

روایت ‏شده: هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است، پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می‏کرد؟ گفته شد: عباس بن علی علیه السلام آن را حمل می‏کرد. یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت: «به این پرچم بنگرید، که بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست ‏حمل می‏کرده است.

ذكر نبی مصطفی(ص) جانم اباالفضل(س)

ذكر علی(ع) مرتضی جانم اباالفضل(س)

محشر به دست فاطمه(س) دست بریدست

آنجا دم خیر النساء جانم اباالفضل(س)

چون نیزه را در دست می چرخاند عباس(س)

فریاد می زد مرتضی(ع) جانم اباالفضل(س)

شاه كریمان، مجتبی(ع) او را چو می دید

می گفت یا زینب(س) بیا جانم اباالفضل(س)

لبخند بین گریه ارباب او بود

ورد لب ارباب ما جانم اباالفضل(س)

در علقمه وقتی به خاك افتاد، زهرا(س)

می گفت با حال بكاء جانم اباالفضل(س)

حتی به روی نیزه ها هم نوحه می خواند

راس بریده از قفا جانم اباالفضل(س)

 لیلی خودش مجنون عباس(س) حسین(ع) است

ای لیلی دیوانه ها جانم اباالفضل(س)

آن پرچم سبز خراسان فاش گوید

عم علی موسی الرضا(ع) جانم اباالفضل(س)

در خلوت خود اینچنین می خواند مهدی(عج)

جانم عموی با وفا جانم اباالفضل(س)

 

آقا عشق شما بدجوری دیوونه می کنه آدمو. حرف از لیلی و مجنون شد، میگه:

مجنون اگر که عاشق و دیوونه ی لیلی بوده

آخه شنیده بوده که لیلی اباالفضلی بوده

 

آقا به خدا منم اباالفضلی ام. اگر نبودم و نشدم تمام سعیم رو کردم. امشب فقط می خوام بگم:

 اربعین جدتون سالار کرب و بلا تسلیت

دوست دارم

یا علی

یا هو

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.