نام کلوب :تنها حرف دلتو بگو
نام انگلیسی : harfehdel
تاسیس : 26 فروردین 1384
719 عضو ، 123 بحث ، 10 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 لینک

تنها حرف دلتو بگو

__
عنوان بحث
تقدبر؟حکمت؟حادثه؟
27 فروردین 87 - 15:46
نمی دانم نوشتن ای مطالب درست است یا نه.نمی دانم انچه تو می گویی توهم است یا حقیقت.مهم نیست من چند خط را به بهانه تو و برای خودم می نویسم.صحبت از تقدیر کردی از عشق از دوست داشتن.ساله پیش ودر همان دهه ای که تو به دنیا امدی من هم نا خواسته پا به دنیا گذاشتم بی خبر از انچه تقدیرم بود چند سال بعد یکی از اقوام که در همسایگی ما بود صاحب دختری شد هم من و هم ان دختر اخرین فرزندان خوانواده هایمان بودیم از همان کودکی با هم مانوس شدیم سالهای کودکی دبستان و....... لحظه لحظه خاطره ساله گذشت حالا دیگر هر دو بزرگ شده ایم و بی تاب برای یکی شدن این نه خواست ما که خواست همه بود .نمی دانم سالهای جنگ را به یاد داری یا نه برادر بزرگترم که ازدواج کرد بود به جبهه رفت خواهرم نیز زندگی مشترکی را اغاز کرد جنگ تمام شد برادر برگشت حالا او صاحب یک دختر شده بود زمان بی صبرانه گذشت درست در روزهایی که من و در تدارک یکی شدن با یگانه عشق زندگیم بودم ناگهان سرفه های خونین برادرم اشکار شد درد و خون او شیمیایی شده بود و این اغاز یک سرنوشت  هولناک بود هم برای او هم برای من چندین سال به دنبال درمان عملهای پیاپی عزیمت به المان   درمان درد او اسمانی شدن بود و از میان ما رفت بعد از رفتنش مادرم دیگر نمی توانست در ان خانه بماند پس همگی رفتیم خانه جدید در محلی جدید در ان محل همه فکر می کردند ان زن جوان و ان دختر کوچک زن و کودک من هستند پدر می گفت بگذار اینطور فکر کنند این برای یک زن تنها بهتر است و...... اندک اندک این مسئله جدی شد بقیه ای حکایت را خودت تصور کن چون بیاد اوردنش برای من دردناک است من پذیرفتم انچه انها خواستند اما دختری که عاشقانه دوستم داشت نتوانست بپذیرد و کاری کرد که من تا ابد بسوزم او خود کشی کرد اکنون من تنها هستم در میان هزاران دوست هزاران انسان تنها و زنده به یک یاد و دلخوش به رضایت پدر مادر و از همه مهمتر خدا اینها نوشتم تابگویم درد همه جا هست نوشتن از درد ان را درمان نمی کند اما تسکین می دهد.16.gif
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
1
16 اردیبهشت 1387 ساعت 19:04

سلام ،خیلی دردناکه وقتی حتی خوندن این مطلب غم دنیارو به دلمون میاره و قطرات اشک بی اختیار از چشمها جاری میشی تو چطور می تونی تحمل کنی فقط خدا باید کمک کنه.

__