| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
13
|
87/5/6 (01:41)
|
|
||
|
|
32
|
99
|
87/4/11 (16:57)
|
|
||
|
|
4
|
98
|
87/4/11 (16:51)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/3/5 (14:32)
|
|
||
|
|
122
|
440
|
86/12/9 (11:25)
|
|
||
|
|
28
|
714
|
86/9/15 (18:54)
|
|
||
|
|
3
|
47
|
86/5/30 (00:41)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/5/29 (04:46)
|
|
||
|
|
10
|
198
|
86/5/29 (04:28)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
86/5/29 (04:11)
|
|
عنوان بحثجایگزین ادیان چیست؟؟! 10 اردیبهشت 86 - 04:08 | |
حال که این اظهارات "خدایی وجود دارد که خواهان نیک کرداری ماست و نگهبان و ناظر هر عمل و هر لحظه و اندیشه ایست و ما را دوست می دارد و در هنگام رنج تنها بهترینها را برای ما میخواهد!!!" نادرست است حقیقت چیست؟!
حال که انسان بواسطه توسعه انسانیت زودرنج تر حساس تر و پریشانتر از قبل گشته است جایگزین ادیان برای رسیدن به آسایش و درمان ترس و نیاز او چیست؟ | |
17 29 مرداد 1386 ساعت 02:54 | |
من هنوز مطالب دوستان رو کامل نخوندم.... اما عنوان رو که خوندم خواستم بگم که... اینکه جایگزین کردن خیلی مفهوم خوبی نیست و چه بسا انسان رو به بی راهه می بره....بنا براین اصطلاح صحیحی نیست .... دین که هیچ گاه تمیم نمی شود که جایگزین بخواهد همانطور که فلسفه و... هم هیچگاه تمام نمیشوند.... من فکر می کنم...هر فردی با توجه به شخصیت خود و شناخت خود می تواند به نحوی از هر دوی اینها مطلع شود و چه بسا بتواند بهر ها ببرد ....من همیشه با اسامی مشکل داشتم.... اینکه ما به یک چیزی می گوییم خدا و به چیز ی دیگر می گوییم نور الانوار و.... بحث دین و فلسفه کاملا بحث سر اسامی همسان از نظر معنی نیست ولی تا حدوودی می شود گفت لا اقل از نظر من فرقی نمیکند |
16 14 خرداد 1386 ساعت 00:53 | |
به نظر من دو مکانیسم در جامعه ایجاد اخلاق میکند: 1- اخلاق تکاملی یا داروینی 2- اخلاق دینی. ابتدا اخلاق تکاملی: مطمئناً خویشتن خواهی نتیجه تکامل طبیعی است. از آنجایی که هر انسانی که بیشتر به خود و نیازهای خود اهمیت میدهد شانس بیشتری برای بقا خواهد داشت؛ پس تکامل در مسیر خود انسانهایی را برمیگزیند که بیشتر به خود توجه دارند. شاید با توجه به این مسئله بتوان نتیجه گرفت که تکامل طبیعی با اخلاق در تضاد است. متاسفانه این برداشت غلط باعث شد که بسیاری جنایات خود را با استناد به این مسئله و استفاده از عباراتی مانند "انتخاب طبیعی" یا "بقای اصلح" توجیه کنند. ولی این برداشت کاملاً اشتباه میباشد؛ چنانچه خود داروین و بسیاری از دانشمندان معتقد بودند که اخلاق واقعی نتیجه تکامل طبیعی است؛ به این صورت که: انسان نیز به مانند خیلی از جانداران دیگر به این نتیجه رسید که برای بقای بیشتر و بهتر میبایست بصورت اجتماعی زندگی کند (دلایلش را خودتان بهتر میدانید). در نتیجه مسیر تکامل در جهت انسانهای اجتماعی پیش رفت. از طرفی در بین جوامع، آنهایی که قویتر بودند، شانس بقای بیشتر پیدا کردند. در واقع جوامعی که افراد آن جامعه دارای خصوصیاتی بودند که به بقای بیشتر جامعه کمک میکرد، شانس بقای بیشتری داشتند. در نتیجه مسیر تکامل به سمتی رفت که نتیجه آن انسانهایی بود که علاوه بر خود به دیگران نیز اهمیت میدادند. یعنی جامعه هایی که در آن انسانهای با حس دگرخواهی قوی بیشتر وجود داشت (انسانهایی که از کمک به دیگران و جامعه احساس لذت فراوان میبرند) موفق تر و پایدارتر بوده و مسیر تکاملی آنها را برمیگزیند. فرهنگ و احساس وجدان نتیجه این تکامل طبیعی میباشد و تکامل در جهت انسانهای با وجدان در حرکت است. وجدان شاید نرم افزاری در ذهن ما باشد که ما را به کمک به دیگران و عدم آزار دیگران تشویق میکند که پیروی از آن برای شخص بسیار لذت بخش نیز خواهد بود. حال میتوان با گوشزد کردن این مسئله برای انسانهای یک جامعه ارزش واقعی را به آنها یادآور شد. حال ببینیم اخلاق دینی چگونه است. اخلاق دینی: دین با ارائه تئوری معاد (صرف نظر از واقیت یا عدم واقیت آن) با توجه به این فرض که انسان ذاتا بیشتر به فساد و ظلم تمایل دارد، سعی در ایجاد یک مکانیسم دارد که در آن فرد خود را همواره تحت نظارت موجودات ماورائی و در نهایت پاسخگو به قدرت مطلق بداند. این مکانیسم که شاید در زمان هایی مفید بوده و باعث ایجاد اخلاق (البته نه ارزش) در جامعه میشده ولی به نظر من در دنیای امروز ناکارآمد و شاید مضر هم باشد. باید اشاره شود که نظام اخلاقی دین یک نظام ارزشی نیست. طبق تعریف (کتاب اسلام شناسی، دکتر علی شریعتی، ص237) :"ارزش، عبارت از رابطه خاصی است که انسان با شیء، فرد و یا یک رابطه خاص دارد که در آن سود و نفع نیست و انتظار سود و نفعی هم در کار نباشد." یعنی یک کار زمانی دارای ارزش است که انسان صرفاً به خاطر خوب بودن و لذت وجدانی آن را انجام دهد و نه محاسبات سود و منفعتی. مسلماً وقتی تئوری معاد مدنظر باشد کارهای نیک ارزش خود را از دست خواهند داد. به قول انیشتین "اگر به خاطر پاداش یا ترس از مجازات خوب هستیم واقعاً باید متاسف باشیم.". حالا اشکال کار کجاست؟ مشکل اینجاست که این مکانیسم کم کم باعث از بین رفتن ارزشها میشود. وقتی افراد از حس لذت این ارزشها محروم میشوند به مرور زمان این حس در آنها کمرنگ میشود. امتحانش بسیار ساده است، فقط کافی است که از افراد مذهبی سوال کنید چنانچه خدا و یا دنیای دیگری در کار نباشد چه میکنید؛ در پاسخ خواهند گفت هرکاری که منافع شخصیمان در آن باشد و به هر قیمتی حتی جنایت و میگویند که دیگر دلیلی برای خوب بودن نیست. من خودم این سوال را از خیلی ها پرسیدم و دقیقاً همین جواب ها را شنیدم. برای همین جوامع مذهبی که به سمت سکولار شدن میروند در ابتدا دچار یک بحران اخلاقی میشوند، چون در نظام دینی اصولا چیزی به نام وجدان وجود ندارد و نتیجه آن انسانهای نا آشنا با ارزش و لذت آن میباشد. به تجربه 27 سال نظام دینی در ایران توجه کنید آیا چیزی به نام وجدان در مردم میبینید؟ مسئله دیگر این است که پویایی و حرکت رو به تکامل نظام اخلافی و ارزشی انسان که در تکامل طبیعی وجود دارد، به وسیله قوانین ثابت، مطلق و لایتغیر نظام اخلاقی دینی متوقف میشود. و نظام اخلاقی دینی که معمولا براساس فرهنگ همان جامعه و همان عصر پایه ریزی میشود، برای مدت زمانی طولانی پابرجا میماند و مانع از حرکت طبیعی تکامل میشود. برای مثال به دلیل اینکه برده داری وکنیزداری مورد تائید اسلام قرار گرفت (مانند بسیاری از جوامع آن زمان)، کشورهای اسلامی جزو آخرین کشورهایی بودند که قانون منع برده داری را امضا کردند که البته هنوز هم به طور پنهانی در بسیاری از کشورهای اسلامی خرید و فروش برده صورت میگیرد (برده داری در ایران از زمان ورود مسلمانان تا زمان رضاشاه پهلوی ادامه داشت که بوسیله رضا شاه ممنوع گردید.). در یک مقاله میخوندم که لیست جنایتکاران بزرگ تاریخ آورده شده بود که همه مذهبی یا خیلی مذهبی بودند و از آن جمله میتوان به هیتلر، صدام، بوش و علی ابن ابیطالب، امام اول شیعیان (البته قصد توهین نیست این چیزی بود که در آن مقاله آمده بود) اشاره کرد. . علت این است که هرچند انسان طبیعتا تمایل به جنایت و کشتار ندارد و این با وجدان انسانی که حاصل تکامل طبیعی او است در تضاد است، ولی وقتی که یک توجیه مذهبی در کار باشد دست به هر کاری و هر جنایتی میزند بدون اینکه اندکی عذاب وجدان احساس کند.
|
15 14 خرداد 1386 ساعت 00:50 | |
با درود به تمامی دوستان بخش هایی از نوشته های پرفسور منوچهر جمالی در کتاب "نگاه از لبه پرتگاه" - تهی مایگی انسان، بزرگترین امكان قدرتورزی هر حكومتیست. قدرت طلبان مذهبی و ایدئولوژیکی، خلا وجود انسان را تصاحب می كنند تا آن را از اصول و باورداشتها و اوامر مذهب یا اصول ایدئولوژی خودشان پر كنند. هر چیز خالی را با چیز دیگر هم می توان پر كرد. انبار، جایی برای بسیار چیزهاست. از این رو، انسان تهی مایه كه بهترین وسیله برای حكومت یك عقیده یا ایدئولوژی یا مذهب است، می تواند وسیله ای برای حكومت هر عقیده ای بشود. وقتی تزلزلی در حكومت عقیدتی پیدا شد، به انسان، امكان آن داده نمی شود كه خودش، « جهانخانه ی » خودش را بیافریند. یك فلسفه ی دیگر، عقیده ی دیگر به بازار می آید تا این فضای خالی را پر كند. تا او را همانند سابق خالی نگاه دارد؛ یعنی با مواد پوچ تازه تری پر كند. هدف از انباشتن انسانهای خالی، كسب و دوام قدرت و سیطره خواهی بر انسانهاست. پیدایش فردیت، خلا را نابود می كند و طبعا امكان ظهور قدرتهای مطلق سیاسی و مذهبی و ایدئولوژیکی را در اجتماع از بین می برد یا اقتدار خواهی آنها را بسیار محدود می كند؛ ولی مقتدر، اشتها به قدرت كامل و مطلق دارد. در جامعه ای كه افراد و شخصیتها هستند، هیچگاه نمی توان حكومت استبدادی و قدرت مطلق ایجاد كرد. فرد بایستی با نیروی آفرینندگی شخصی اش، خلایی را كه عقیده یا ایدئولوژی در او ایجاد كرده، دوباره تصرف كند و از آن خود بكند.
|
14 30 اردیبهشت 1386 ساعت 21:42 | |
دین هم نیاز فردیه هم اجتماعی وقتی جامعه دین رو قبول داشته باشه این خودش باعث ایجاد یه سری قوانین و اصول در جامعه می شه که چه فرد دینو قبول داشته باشه چه نداشته باشه تابع اون قوانین می شه . این که دین میتونه منفی باشه خنده داره . چون این ماییم که اونو اجرا می کنیم . پس منفی یا مثبت بودنشم دست ماست . این که دینو قبول داشته باشیم به این معنی نیست که باید اطاعت کورکورانه بکنیم . در مورد دین اسلام باید بگم که بسیار تحریف شده و خیلی از چیزایی که امروزه به اون می چسبونن زاییده تفکر افرادی سودجو در ادوار گذشته و حاله که با استفاده از قدرت دین و جهالت مردم از اونا سو استفاده می کنن . خدا برای همه ی ما یه معیار قرار داده اونم عقل و شعور ماست . هر چیزی رو که دیدید با عقل و منطق جور درنمیاد بدونید جزو همون موارد تحریفیه . اینکه نقش حکومت ها رو از دین جدا کردید عجیبه . کافیه یه مقدار تو این زمینه مطالعه بفرمایید . هیچ دینی بدون تشکیل حکومت و پشتیبانی حکومت ها توسعه پیدا نکرده . از همه ی این حرفا که بگذریم اختیار هر کس دست خودشه و با توجه به شرایطی که جامعه به ما دیکته می کنه باید سعی کنیم بهترین حالتو با توجه به عقاید شخصیه خودمون واسه خودمون بوجود بیاریم . حالا این که دین چیه و چی می گه یا اینکه خدا هست یا نیست و یا این همه فرقه و ایسم و ... اینا همش پیچوندن لقمه دور سره . زندگی کنید . لذت ببرید . به کسی ظلم و تحدی نکنید . سعی کنید از ظلم و تحدی دیگران نسبت به خودتون دفاع کنید . همنوعانتونو دوست داشته باشید . ( تا آخر دنیا هم که بحث فلسفی کنید به جایی نمی رسید ) پس همونطور که دوست دارید زندگی کنید . پیشنهاد می کنم فلسفه و ایسم و اینجور چیزارو پایه زندگی خودتون قرار ندید . ولی در هر صورت صلاح مملکت خویش خسروان دانند . همتونو دوست دارم . بهترین آرزوهارو براتون دارم . |
13 29 اردیبهشت 1386 ساعت 05:29 | |
من صحبت اکثر شما دوستان رو خوندم تقریبا همتون دین رو قبول ندارید . حالا چرا واسه چیزی که قبول ندارید دنبال جایگزین می گردید نمی دونم . اگه واقع بین باشید خواهید دید که آثار مثبت دین بیشتر از نکات منفی اونه اکثر نقاط منفی دین هم می شه گفت کار خود خودمونه . منظورم حکومت هاست که واسه حفظ قدرت اهریمنیشون از مستمسک قرار دادن هیچ چیز خودداری نمی کنن . بعضی از دستوراتی که به دین ربط داده می شه شکی نیست که غلط و بی منطق هستن . ولی آیا درسته که با زوم کردن روی یه همچین چیزایی تمام نکات مثبت ادیان رو نادیده بگیریم . دین در واقع یه سری اصوله که ( حالا بگذریم از الهی بودن یا ساخت بشر بودنش) واسه بهتر زندگی کردن ما آدما ساخته شده . از اونجایی هم که اختلاف سلایق ما آدما به شمار خود ماست پس یه همچین اظهار نظرهایی هم دور از انتظار نیست . در مورد بی هدف بودن جهان هم این کاملا بر می گرده به نگاه ما آدما که چطور به زندگی نگاه کنیم . اینکه چیزیو درک نمی کنیم دلیل بر نبودنش نیست . نمی خوام مثال های بدیهی رو که همه می دونیم تکرار کنم . ولی هممون دروغ می گیم . اگه واقعا زندگی بی هدفه چرا هر روز براش تلاش می کنید . پس هدف دارید . فرض کنیم که جهان فناپذیر باشه . تو این جهان فنا پذیر که هدف داریم ! بهتر زندگی کردن . راحت تر زندگی کردن . محبت کردن . ارضای خواسته های روحی و جسمی و ... . حالا شاید بخواید بگیت که حالا که اینطوره هرکاری که بخوایم می کنیم . ولی خوددتونم بخواید جامعه این اجازه رو بهتونن می ده . پس لازمه یه سری اصول برای حفظ تعادل روابط وجود داشته باشه . حالا اسمشو دین بزاریم یا هر چیز دیگه . لطفا دوستان به جای موضع گیری و منفی گرایی با دید منطقی و امیدوارانه و حقیقی بحث کنن . همتونو دوست دارم . ( آخه هممون این دنیای فناپذیرو شریکیم حالا یه کم بزنم تو جاده خاکی خداوکیلی توی این دنیای کوتاه دل همو نشکنید . بی وفایی / دروغ . حسادت / خیانت و همهی این کلماتی که خودشون خودشونو تعریف می کنن که چه کارای نفرت انگیزی هستنو کنار بزارین . قابل توجه بعضی ها همتون شاد سرحال پر انرژی امیدوار با هدف هستید!! امیدوارم از این به بعد بیشتر |
12 25 اردیبهشت 1386 ساعت 08:18 | ||
وقتی كه به نسبی بودن اخلاق اعتقاد داشته باشید، به این اعتقاد دارید كه خوب و بد بر اساس انتخاب انسان تعریف می شوند. زمانی كه خوب و بدی وجود ندارد چگونه می توانیم اعتقاد داشته باشیم كه فردی با ایمان به خوب نبودن كاری دست به آن می زند؟ در حالی كه خوب چیزی است كه ما انتخاب كرده ایم، و آن فعل از انتخاب ما معنای خوب را یافته. نه این كه ما آن فعل را به دلیل خوب بودن آن انتخاب كرده باشیم. چگونه می توان می توان كاری را انتخاب كرد و آن را بد دانست؟ آیا با وجود دانش ما بر بد بودن فعل دلیلی برای انجام آن باقی می ماند؟ نفس خواهان خوب و گریزان از بد نیست ؛ بلکه برعکس است ؛ هرچه نفس می خواهد ، خوب شمرده می شود و هرچه نفس از آن گریزان است ، بد خوانده می شود . این متن رو بخونید. پیام در تاریخ 86/2/25 ویرایش شده است. |
11 25 اردیبهشت 1386 ساعت 08:23 | |
به نظر من هم داریم بحث رو منحرف می كنیم! معذرت می خوام. وقتی من در حال نوشتن بودم هنوز مطلب جناب آشیل وجود نداشت. اگر بحث اخلاق ادامه پیدا كرد، در همون لینك در خدمتتون هستم. |
10 25 اردیبهشت 1386 ساعت 07:50 | |
به نظر من بحث داره از سمت دین به اخلاق و تعریفش منحرف میشه! پس باز به همون راه اصلیاش برش میگردونم! مذهب و اجرا شدن کنونی اش در ایران یا مثلا قرون وسطی در اروپا یک جور یا بهتر بگم کاملا تحمیل عقایده، دیکتاتوریه، یعنی از نظر یکی مثلا محمد سیگار کشیدن بدِ و بعد با ساختن چیزی مثل دین میاد این رو تحمیل میکنه دیگه فرد حق انتخاب نداره که این سیگار رو بکشه یا نکشه، محمد هم پشتش به خدا گرم و هر کی با اون مخالف کنه انگار با خدا مخالف کرده و کله اش زیر آبه (حرف محمد و خدا یکی). پس میتونیم بگیم که اخلاق نسبی ِ و اتفاقا نه در هر زمانی بلکه برای هر فردی! در مرحله بعدی خوبی و بدی حذف باید حذف شود! اگر کار از نظر من درست انجام میدم اگر نیست انجام نمیدم، اما اگر از مفهوم خوب و بد استفاده کنم، میخواهم آن را به دیگران تحمیل کنم! اگر از نظر من کاری که دیگران انجام میدهند بد، من میتونم بگم از این کار بدم میاد اما نمیتونم بگم تو این کار رو انجام نده! چون طرف مطمئنا این کار را صحیح میدونه که انجام میده! البته این در شرایطی میتونه به وقوع بپیونده که با انسان های متمدن طرف باشیم! اما در حال حاضر میتونیم یک سری قوانین که با زمان تعویض بشوند داشته باشیم، اما بدون داشتن راس قدرت!فروید جمله جالبی داره: عدالت اجتماعی بدین معناست که ما چیزهای بسیاری را بر خود حرام میکنیم تا دیگران نیز مجبور به چشم پوشی از آن شوند یا به بیان دیگر قادر به خواستن و طلب کردن آنها نباشند. راستی دوستان من کمی بحث رو از حالت صرفا تئوری اش خارج کردم اگر خوش نداشتید ادامه اش ندید!
|
9 25 اردیبهشت 1386 ساعت 07:01 | |
اول تعریفتون از اخلاق چیه؟خود اخلاق به طور کلی برای من مبهمه به نظر من هم اخلاق نسبیه ولی نه از انسانی به انسان دیگه بلکه از مکان و زمانی به مکان و زمان دیگه و هر موقعیتیه که حدود اخلاقیه خودشو تعیین میکنه و نه فرد این گفته شما رو قبول ندارم که ما کاری رو که می دونیم بده انجام نمی دیم مخصوصا در مورد دیگران (منظور از بد بد برای خود است یا دیگران) مادری ممکنه بدونه کتک زدنه بچش بده ولی این کارو میکنه یا بعضی معتادها در واقع ما چیزیو انتخاب میکنیم که خوبه ولی در خیلی موارد چیزی که برای همون لحظمون خوبه می دونیم سیگار برامون ضرر داره ولی برای عادت یا لذت آنی از اون استفاده می کنیم یا خوردن چربی و... ب ه نظرم خوبی و بدی و اخلاق از مفاهیم گسترده و پیچیده ای اند که باید تو صحبت در بارشون پیچیدگیشونو در نظر بگیریم |
8 24 اردیبهشت 1386 ساعت 10:41 | |
مسلما تنها چیزی كه مذهب را از زندگی انسانها پس می زند اومانیسم هست. مذهب در غالبترین بعد خود باید به امر خصوصی افراد تبدیل شود و از دخالت ان در دولت و اموزش و پرورش و... باید جلو گیری كرد. |
7 23 اردیبهشت 1386 ساعت 23:00 | |
برداشتتون از مسئله ی دلهره درست نبود. قبل از هر چیز باید به این موضوع توجه كنید كه مسئله ی دلهره، یك بنیان اخلاقی كاملا فردی است، نه یك راهكار اجتماعی و حكومتی. در این بحث چند مسئله مجزا مطرح می شود، كه هر كدام از این مسایل ما را به سمت مسئله ی بعدی رهنمون می سازد. مسئله ی اول این است كه اخلاق مطلق وجود ندارد. اخلاق نسبی است، پس هرگز نمی توانیم نیكی و بدی مشخص و دائمی را تعریف كنیم. مسئله ی بعدی این است كه ما هرگز كاری را كه به بد بودن آن ایمان داشته باشیم انتخاب نخواهیم كرد. ما در لحظه كاری را انتخاب می كنیم، كه در نگر ما درست بوده. هر گز هیچ انسانی سعی در انتخاب بدی ندارد. هر فرد كاری را انتخاب می كند كه در نظرش درست باشد. همه نیكی را انتخاب می كنند، ولی نیكی های ما با هم تفاوت دارد. و چون بدی و خوبی مطلق، غیر قابل تعریف اند، ممكن است كاری كه آن فرد انتخاب نموده در نظر سایرین درست نباشد. عدم وجود خیر و شر مطلق منجر به این می شود، كه ما در برابر اعمال مان مسئولیت كلی داشته باشیم. مسئله اول این بود، كه خیر و شر مطلق وجود ندارد. مسئله ی دوم این بود كه هر انسانی كاری را انتخاب می كند، كه در نظرش خیر باشد. با این اوصاف ما با انتخاب یك كار، رای به خوب بودن آن كار می دهیم. از گزینه ی یك و دو به گزینه ی سه می رسیم. امیدوارم منظورم رو رسونده باشم. با توجه به مسائل بالا، ما به این نتیجه می رسیم كه با انتخاب یك كار نظر خود را در باره ی درست بودن آن كار اعلام كرده ایم. این جاست كه دلهره زاده مشود. ما با انتخاب هر كاری به درست بودن آن رای دادیم. این جاست كه این سوال به وجود میاد كه : اگر همه چنین كنند چه؟ اگر همه چنین كنند چه اتفاقی می افتد؟ این سوالی است كه باعث می شود، هر كدام از ما وادار به تجدید نظر در اعمال مان شویم. ما كاری را انتخاب می كنیم، كه در نگر ما اگر همه آن كار را انجام دهند، جهان به سمت نیكی خواهد رفت. همانطور كه در ابتدای بحث عرض كردم، این یك راهكار اجتماعی نیست. دلهره فقط و فقط بنیانی است كه اخلاق فردی هر یك از ما را شكل می دهد. نیاز به توضیح بیشتر هست؟ پیام در تاریخ 86/2/23 ویرایش شده است. |
6 23 اردیبهشت 1386 ساعت 22:19 | |
1 آقای آشیل منظور من البته این نبود که دین افیون توده هاست دین می تونه افیون باشه می تونه نه 2اقای آفتاب من واقعا شک دارم که اومانیسم بتونه و بشه جای ادیان رو بگیره البته چون الان اطلاعاتم محدوده نمی تونم درست علتشو بگم ولی در باره جایگزینی ادیان تو چند ماه بعد حتما کار میکنم ولی فکر می کنم انسان چیزیو متناسب با نیازاش می سازه و مسلا اومانیسم مناسک نداره که جایگزین دین بشه 3آقای بهنام من نمی فهمم اینکه ما اعتقاد داشته باشیم که چیزی برای دیگران خوب است دلیل میشود که آن چیز واقعا برای همگان خوب باشد ؟ وقتی 2 نفر در مورد اینکه 1مسئله دو چیز متضاد را انتخاب میکنند کدام از آنها برای همگان خوب است در ضمن ما خوبی را برای خودمان انتخاب میکنم نه برای دیگران وگاه می بینیم که بعضی چیز ها خوب نبوده برایمان ضمننا همیشه کسی کاری را انجام نمی دهد که فکر می کند برای ماو پخوب است ما گاه کار هایی را از روی عادت انجام میدهیم یا از روی احساساتمون البته این به غلبه عادات و احساسات هم در فرد مربوط می شود اخلاق نسبی است ولی این نسبیت دلیل به دلبخواهی بودی اون نیست |
5 30 اردیبهشت 1386 ساعت 01:16 | |
این که کسی خدا رو قبول نداشته بباشه لزوما دلیل نمی شه که به بی معنی بودن زندگی اعتقاد داشته باشه و اینکه کسی به بی معنایی زندگی اعتقاد داشته باشه ایجاب نمی کنه که احساس پریشانی و اضطراب بکنه من فکر می کنم که این احساس پریشانی بیشتر روانیه و خیلی از افراد رو می بینیم که با وجود اعتقاد به خدا احساس پریشونی می کنن و حتی احساس پوچی دارن
این که آثار مثبت دین بیشتر باشه بر می گرده به مردم و فرهنگی که اون دینو دارن و در واقع بر می گرده به اینکه فرد یا جامعه رو کدوم قسمت دین تاکید کنن ولی دین این ظرفیت رو داره که بسیار منفی بشه و این ظرفیت فقط مربوط به حکومت نیست بلکه مستقیما مربوط به خودشه یک مسئله ای من دارم که آیا دین یک نیاز فردی یا اجتماعی؟ یا هر دو؟ واینکه چرا همه به اون نیاز ندارن ؟شاید به خاطر این باشه که یک نیاز اجتماعیه نمی دونم
|
4 19 اردیبهشت 1386 ساعت 02:42 | |
در بعد اخلاقی " دلهره" :
خوب و بد امور نسبی اند و نمی توان بر اساس هیچ معیار از پیش بنا شده ای فضائل و رذائل اخلاقی را تعیین كرد. هیچ روش پیش فرضی وجود ندارد. با این اوصاف: انتخاب اینگونه یا آنگونه بودن، در عین حال تایید ارزش آنچه انتخاب می كنیم نیز هست. زیرا ما هیچگاه نمی توانیم بدی را انتخاب كنیم، آنچه انتخاب می كنیم همواره خوبی است. و هیچ چیز برای ما خوب نمی تواند بود، مگر آنكه برای همگان خوب باشد. چون خوبی و بدی مطلق وجود ندارد، پس هر چه بشر (در حال صداقت) انتخاب كند، ناچار متضمن این معنی است كه به خوب بودن آن نیز معتقد است. بنابراین، انتخاب یعنی حكم به خوب بودن آنچه انتخاب شده است. كسی مرتكب قتل نمی شود، مگر آنكه به درستی كار خود ایمان داشته باشد. (با تصمیم صادقانه و آزادانه در لحظه، معیار درستی برای ما مشخص می شود.) كسی دروغ نمی گوید، مگر آنكه (در اوج صداقت) این كار را درست تشخیص دهد. همانگونه كه عرض شد با این اوصاف، هیچ چیز برای ما خوب نمی تواند بود، مگر آنكه برای همگان خوب باشد. یعنی ما با انتخاب یك كار، به آن مشروعیت می بخشیم و آن كار را "اخلاقی" می سازیم. ****** و این باعث دلهره ای می شود كه اخلاق انسان را می سازد. دلهره ی اگزیستانسیالیستی. سارتر با صراحت اعلام می كند كه بشر یعنی دلهره. اخلاق یعنی دلهره. سوالی كه ما از خود می كنیم، همان سوالی كه اخلاقیات هر یك از ما را شكل می دهد: آن سوال این است: اگر همه چنین كنند چه خواهد شد؟ كسانی با خود می گویند: همه چنین نخواهند كرد. و اینان كسانی اند كه با سوء نیت بر وجدان خویش نقاب می زنند و آن را در حجاب قرار می دهند. حتی هنگامی كه وجدان در حجاب قرار می گیرد نیز، دلهره آخرین چیزی است كه تجلی می یابد. |
3 19 اردیبهشت 1386 ساعت 02:40 | |
در بعد حكومتی "قرارداد اجتماعی" :
روسو : روسو از سه نوع دین حرف زد و هر سه را رد كرد تا به نگرش جدیدی برسد. اول دین خالصی كه نه محراب دارد و نه آیین. اما این دین تنها دین "انسان" بود و نه"شهروند". دینی كه انسان را به خدا نزدیك می كند ولی نمی تواند او را به عنوان سهروند به جامعه نزدیك كند. دوم دین شهر باستان با خدایان و دگم ها. این دین می تواند خدا پرستی را با عشق به قانون در هم آمیزد. اما شر است. چون از طرفی انسان را با خرافات گول می زند. و از طرف دیگر هر چه خارج از این شهر است، كفر و بربریت می خواند. و به جنگ ادیان و ملت های خارجی می رود. سوم دین كشیشان كه در برابر دولت مستقل قرار می گیرد. دو قانون، دو زمامدار و دو میهن. دینی كه انسان را تابع تكالیف متضاد می كند. روسو هر سه را رد می كند. و در پایان می گوید: "حال برای دولت بسی مهم است كه هر شهروند برخوردار از دینی باشد كه او را به دوست داشتن تكالیفش تشویق كند... پس به این ترتیب یك اصول دین كاملا مدنی وجود خواهد داشت و قوای حاكم موظف خواهد بود مواد آن را تعیین كند. البته نه به صورت دگم های مذهبی بلكه به منزله ی احساسات اجتماعی كه بدون آن ها نه می توان انسان خوبی بود و نه شهروند مومنی." (روسو-قرارداد اجتماعی-فصل هشتم) |
- 1
- 2












)

