userinfo close

  ,

هموطن


hamvatanclub

تاسیس: 10 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ری کی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
5
86/7/10 (13:33)
0
2
88/4/29 (11:29)
0
3
86/9/11 (10:57)
0
1
86/7/20 (15:24)
0
1
86/7/20 (15:20)
0
3
86/1/29 (03:06)
0
1
86/1/24 (04:52)
0
3
86/1/9 (19:01)
0
1
85/12/26 (20:48)
0
5
85/12/17 (07:27)
0
2
85/10/6 (19:02)
0
1
85/10/6 (18:56)
0
4
85/7/19 (21:27)
0
1
85/7/19 (21:25)
0
7
85/4/25 (20:39)

عنوان بحث

محمد  صیاد , online3378
محمد صیاد - 20:48 1385/12/26

صدای مردم

دخترک

 

دخترک کلی حرفهای کهنه از کیف بیرون ریخت

بجایش آ یینه گذاشت

وعکسی که قرار بود بگیرد   ( از خودش )

حالا خیابان مثل همیشه راه خودش را می رود

فقط این بار کسی با کفشهایش

                                            رو راست

 می خواست بگوید :

من دو حرف ساده نیست

اما....

 آژیر نفس بریده می دوید

- هی شما خواهر ...

- اجازه آقا...

 اجازه آقا الناز کاری نکرده

 او فقط یک رژلب می خواهد

  که بوسه های رنگ پریده اش را نقاشی کند

ویک گوشی

تا از باجه های تلفن متلک نشنود

 تازه این موهای بیرون ریخته

 گلمژده هایی هستند از

"فردا که بهار آید..

فردا که بهارآید روسری جای خودش نمی ماند

الناز فقط در اوج خدارفته

با همین نرده بانی که به پایش دوخته شد

اصلا بی سیم بزن به همان روزهایی که نمازمان قضا نمی شد

ببین کجای این حرفها از روسری بیرون می زند

 

- پسر این حرفها به شما...

- بله این حرفها به ما نیامده

اما..

اما زبان ما از دهان شما بر آمده

 که بوی شیرترشیده چند ساله می دهد

ما عقب ماندگان مادر زاد

 از پدر هم فحش می خوریم ..

-گم شوپدر س..

- نه آ قا صلوات هم بفرستی

فقط کفشهای ما کتانی تر می شوند

 وپاچه شلوارمان کوتاهتر

نگاه کن آقا  ، نگاه کن

الناز فقط کمی از خودش را می خواهد

می فهمی کمی..

 

سعید سروش راد

 

*************

 

 

وشعر

 

ریشه های این گلیم کهنه

 

از گیسهای گلابتون آب می خورد

 

پایمان هم امضا کرده

 

این چند قدم افلیج

 

قسمتی از نسخه جادو باشد

 

که" دیو چوبیرون رود فرشته اژدها می شود "

 

 

چه می دانستیم

 

لابد لیلای قصه ما دختری فراری بود

 

که در چشمهای شهلایی حادثه

 

خشخاش می کاشت

 

تو بگو اژدها در نمی زند

 

حتی بگو پیراهن ماه لکه دار است

 

اصلا هر کسی هر چه می خواهد بگوید

 

پرده گوش پدر از پیراهن زلیخا پاره تر

 

من فقط دستهایم را می نویسم

 

با همین تاریخ یخ زده

 

وچند سال نوری عقب ترم اگر

 

روی سوم سکه رو نشود

 

این رودخانه دست انداز فراوان دارد

 

امادریک روز بارانی

 

که نخهای آسمان پاره نمی شوند

 

خورشید بی اجازه به متن لشکر کشی می کند

 

فقط بگو

 

چه جوری حوصله ام را سر ببرم

 

سعید سروش راد

 

 

*************

 

شبیه خودم

 

 دیشب  قدری غصه  توی گلویم گیر كرده بود

 

رفتم  كنار  رودخانه  اب بخورم

 

 دیدم اب نیست

 

 كفتم شام   نان وخون بخورم

 

 دیدم شب  است  و نانوایی ها تعطیل

 

گفتم خون دل بخورم

 

دیدم كاسه دلم  دیگر خون ندارد

 

 فكر كردم شعر بنویسم

 

 تا خود خوری كرده باشم

 

اما …

 

 قحطی كه شعر وغیر نمی شناسد

 

 كاغذرا  لقمه كردم

 

و با حسرت …می خوردم

 

سعید سروش راد

 

*************

 

 

از این آفتابِ گیس بریده بپرسید

 

که چند صحرا عاشق بوده ام؟

 

و چقدر خجالتی کلاه از سر ماه برداشته ام؟

 

 "ایران" دوشیزه ای بود

 

که دختری فراری از آب درآمد

 

 حالا هی باغچه را دلداری می دهم/ شهد گل ها را شراب می گیرم

 

و از عرق سگی سگ تر

 

تمامیت ارضی ام را پارس می کنم

 

 خاک توی سرم کرده اند

 

تا کاهگل بمانم

 

دیوارها را خشتی

 

از هر طرف ــ کج و راست ــ بالا آورده ام

 

بالا بیاورم بهتر است

 

این همه تاریخ و بدمستی

 

کار دست آدم می دهد

 

آخر گاو ما را برده اند هندوستان.

احسان بزرگی

 

*************

 

پا برهنگی هایم را دویده ام

 

و هی گنجشک دور سرم می چرخد

 

که : اصل از اسب افتادن است

 

 یا : اسب از اصل

 

و اصلاً تماشای اسب

 

چه حجمی از خاطرات مرا باد آورده می کند!؟

 

و باد آورده را

 

باد

 

مرا با خود به آسمان نمی برد

 

آونگ که باشی

 

آسوده خاطری ؛

 

آسمان ریسمان نمی خواهد

 

یا علی گفتیم و         عشق

 

سبزه نیست که ببویی

 

مرد می خواهد

 

که همه تاریخ صفوی باشی

 

و از عناصر چهارگانه

 

آتش بگیرانی

 

و گبری تر از زرتشت

 

هوای آذرمهر کنی

 

بوسه های تو ـ بوسه های تو

 

کردار نیک همین است

 

اما ترازو اهل تقلب است

 

و شاهین پرنده ای است اهل بیداد

 

با اینهمه نزدیکتر بیا دوست من!

 

من اهل شهوت نیستم ؛

 

اینکه پا پتی ام

 

دلیل بی حیله و لیکن دلپذیری است

 

(فقط ایرج میرزایم بی اجازه است)

 

 در این غائله می توانی

 

جنسیت پاره وطن را

 

پاره پاره کنی ،

 

اصالتاً اسب سوار باشی ،

 

پیاده ها را پا برهنه تماشا کنی ،

 

و اصلاً هم گنجشک دور سرت نچرخد!

 

 احسان بزرگی

 

************

سه تار بانو در سنگسار

 گیس بریده ات را

 بسته اند به دمب اسب

تا باد

       به هِی 

                 بنوازد

                         تار

                              به

                                     تار

احمد بیرانوند

*************

زخم کهنه

از زخم زن

به زخم زمین

در

تو در تو

             به چیزی نرسیدم

زخم دریچه ای بود به سمت خودش

احمد بیرانوند

**************

بوط بوسه

 مست ها نرسیده افتادند

                          با گیلاس ها

……

در سرخی بالا به وقت هو

                 غنچه ی لب

                              بهانه ی بوسه بود

احمد بیرانوند

**************

روسری که کنار میرود

از سر من

             دستار می افتد

پریشانی بوسه

               تن سماع

                             دل بی دستار

احمد بیرانوند

**************

بستر را که جمع کنی

                      بدن جمع نمی شود

وقتی با تنی خوابیده باشی

                             که بیدار است

                                              تن در حافظه ی بدن

احمد بیرانوند

**************

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.