userinfo close

  ,

همراوی نشریه تخصصی داستان


hamraviclub

تاسیس: 1 آبان 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعیده سیاحیان - معاونان
 

عنوان بحث

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 15:29 1387/08/6

تازه ها

پیام جدید , آگهی جدید , خبر جدید , رویداد جدید و کلا" هر چیز جدید و یا جالبی که در ارتباط با ادبیات و فرهنگ باشه رو لطف کنید اینجا به آگاهی سایر دوستان برسونید.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
علی خ , thirdeye
علی خ - 20:14 1387/09/9
3
کار خوبیه که خیلیا رو با این مطالب آشنا کنیم اما گرچه این مسئله بین ما ایرانی ها متاسفانه قانون نیست ولی خوبه که حق کپی رایت رو در قبال زحمتی که نویسنده ی این مقالات میکشن رعایت کنیم و حداقل منابعشون رو زیرش بنویسیم...
مقاله ی اول که متعلق به جلال افشار بود و مقاله ی دوم هم که مال کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت بود که اتفاقا خودشون خیلی اصرار دارن که مطالبشون با ذکر منبع گذاشته بشه ...
خوبه حداقل این مطلب تو یه همچین کلوبی بین جمع نویسنده ها و داستان دوست ها رعایت بشه ... ما خودمون رعایت نکنیم نباید انتظار رعایت از طرف مردم عادی رو داشته باشیم ...
ادامه بده ...
ممنون...
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 19:02 1387/09/9
2

انسان ذاتا" موجودی خود خواه است !!!

از آنجا كه من از نیچه بسیار خوشم میاید، شما رو مجبور میكنم كه این مقاله رو بخونید و حتما: لذت ببرید!

 

نیچه‌ اساساً عارف‌ است‌!

«آقای‌ دكتر حامد فولادوند استاد نامبردار نیچه‌شناسی‌ (كه‌ البته‌ پسر عموی‌ عزت‌ اللّه‌ فولادوند است‌)، در ترجمه‌ و تدریس‌ آثار نیچه‌، یدی‌ طولا دارد. او كه‌ شماری‌ از آثار نیچه‌ را به‌ فارسی‌ برگردانده‌، و در تعامل‌ با دكتر مجید شریف‌ و نشر جامی‌ یك‌ گام‌ مشترك‌ متفاوت‌ را در ترجمه‌ آثار نیچه‌ برداشته‌، (البته‌ ایشان‌ سخت‌ به‌ دیگر مترجمان‌ آثار نیچه‌ انتقاد می‌كند و در كلاسهای‌ درس‌ دانشگاهی‌ خود، ترجمه‌ آنها را وسط‌ می‌گذارد تا سطر به‌ سطر به‌ دانشجویان‌ خود نشان‌ بدهد كه‌ آن‌ ترجمه‌ها چقدر ضعیفند؛ باز البته‌ نمی‌دانیم‌ دیگر مترجمان‌ آثار نیچه‌، چقدر با كار او موافقند؛) یك‌ سخنرانی‌ كوتاه‌ در مراسم‌ بزرگداشت‌ هانری‌ كربن‌ ایراد نموده‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «احوال‌ و اندیشه‌های‌ كربن‌» درج‌ گردیده‌ است‌. نكته‌ خواندنی‌ در این‌ سخنرانی‌، نگاه‌ نو و متفاوت‌ فولادوند است‌ نسبت‌ به‌ نیچه‌ كه‌ تاكنون‌ از سوی‌ مترجمان‌ یا شارحان‌ آثارش‌ به‌ این‌ صراحت‌، تحلیل‌ نشده‌ است‌؛ می‌خوانید»:

به‌ نظر من‌ نیچه‌ اساساً عارف‌ است‌، او همان‌ حكیم‌ متأله‌، یا «تئوزُف‌» (thإosophe) هانری‌ كربن‌ است‌؛ و امروز من‌ در این‌ چارچوب‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. البته‌ باید بگویم‌ كه‌ به‌ مرور به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ یعنی‌ قبلاً در جوانی‌ همه‌ی‌ آثار نیچه‌ را می‌خواندم‌ ولی‌ چنین‌ برداشتی‌ از او نداشتم‌، با مطالعه‌ی‌ بیشتر به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ به‌ خصوص‌ به‌ كمك‌ آثار كربن‌. در واقع‌ پس‌ از بازخوانی‌ برخی‌ از مطالب‌ این‌ ایران‌شناس‌ بزرگ‌ و كشف‌ منابع‌ «شرقی‌» نیچه‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ كه‌ می‌توان‌ نیچه‌ را در چارچوب‌ عرفان‌ و «اشراق‌» مطرح‌ كرد. یعنی‌ با به‌ كارگیری‌ روش‌ و بینشن‌ كربن‌ (تاریخی‌ و فراتاریخی‌) نتایجی‌ را حاصل‌ كردم‌ كه‌ اكنون‌ قسمت‌ بسیار محدودی‌ از آن‌ را برای‌ شما مطرح‌ می‌كنم‌. 

وقتی‌ زندگی‌ نیچه‌ را مطالعه‌ می‌كنیم‌، از دوران‌ كودكی‌ تا وقتی‌ كه‌ می‌گویند او «دیوانه‌» شده‌ (بعضی‌ از نزدیكان‌ او،
Overbeck و P. Gast ، دیوانگی‌ او را ظاهری‌ دانسته‌اند چیزی‌ شبیه‌ به‌ عقلاء المجانین‌)، نشانه‌هایی‌ در زندگی‌ او هست‌ كه‌ مشابه‌ زندگی‌ عارفان‌ و كارهای‌ عجیب‌ و غیر عادی‌ آنها است‌. چه‌ در دوران‌ كودكی‌ و چه‌ در سنین‌ سی‌ و چهل‌ سالگی‌، رفتار و گفتار نیچه‌ كاملاً عادی‌ و «معمولی‌» نیست‌. او با دیگران‌ متفاوت‌ است‌ و این‌ «تفاوت‌» را بارزتر می‌كند. اتفاقاً دیروز كه‌ آقای‌ امیر معزی‌ درباره‌ی‌ شبلی‌ سخن‌ می‌گفت‌ به‌ این‌ بُعد «غریب‌» شبلی‌ اشاره‌ كرد. شبلی‌ هم‌ زندگی‌ ویژه‌ای‌ داشته‌ و در واقع‌ مجنون‌ شد، او شطیحات‌ می‌گفت‌ مثل‌ اكثر عارفان‌. به‌ نظر من‌ نیچه‌ شبیه‌ شبلی‌ یا حلاج‌ یا روزبهان‌ است‌. مثلاً اگر به‌ زندگی‌ نامه‌ی‌ نیچه‌ توجه‌ كنیم‌ گاهی‌ او مبتلا به‌ «گریه‌» می‌شده‌ است‌. گریه‌هایی‌ كه‌ شما را در عارفی‌ چون‌ روزبهان‌ بقلی‌ مشاهده‌ می‌كنید. گاه‌ گاهی‌ دوستان‌ نیچه‌ این‌ «حال‌» را در او مشاهده‌ كرده‌اند و این‌ مطلب‌ در منابع‌ موجود یادداشت‌ شده‌ است‌. نیچه‌ كشف‌ و شهود و رؤیت‌ داشته‌. چیزهایی‌ را «می‌دیده‌» و صداهایی‌ را می‌شنیده‌ است‌. شرح‌ حال‌ نویسان‌ نیچه‌ این‌ مطلب‌ را كمتر مطرح‌ كرده‌اند چون‌ «راسیونل‌» و منطقی‌ نیست‌، یعنی‌ با عقل‌ منطبق‌ نیست‌. گاهی‌ هم‌ نیچه‌ «حالی‌» شبیه‌ صرع‌ داشته‌ است‌. به‌ هر صورت‌ منظورم‌ این‌ است‌ كه‌ وقتی‌ زندگی‌ نامه‌ی‌ او را مطالعه‌ می‌كنیم‌، متوجه‌ می‌شویم‌ زندگی‌ او شبیه‌ زندگی‌ عرفانی‌ شرقی‌ و نیز غربی‌ است‌. در سال‌ 1885، قبل‌ از اینكه‌ وارد بحران‌ نهایی‌ كه‌ به‌ آن‌ «سقوط‌» (effondrement) نیچه‌ می‌گویند بشود، یكی‌ از هم‌ دوره‌هایش‌، E.Rhode ، او را ملاقات‌ می‌كند و از وضعیت‌ «نابسامان‌» او تعجب‌ می‌كند. او این‌ چنین‌ می‌نویسد: «در او چیزی‌ بود كه‌ با آن‌ آشنا نبودم‌،... مثل‌ این‌ بود كه‌ از منطقه‌ای‌ آمده‌ بود كه‌ در آن‌ هیچ‌ آدمی‌سكونت‌ نداشت‌». 

البته‌ این‌ حالات‌ بعد از سال‌ 85-1884 شدیدتر می‌شود؛ و به‌ مرور وضع‌ نیچه‌ غیرعادی‌تر و وخیم‌تر می‌شود. 

در اینجا لازم‌ است‌ به‌ طور خلاصه‌ چند مطلب‌ اضافه‌ كنیم‌:
1- می‌دانیم‌ كه‌ نیچه‌ زندگی‌ یك‌ زاهد را داشته‌ است‌ یعنی‌ مانند عرفا، خیلی‌ ساده‌ زندگی‌ می‌كرده‌ و همیشه‌ در سفر و سیر و سلوك‌ بوده‌ است‌. 

2- آقای‌ دینانی‌ در مورد عالم‌ مثال‌ (
mundus imaginalis) مطالبی‌ بیان‌ كردند. من‌ در آثار نیچه‌ تعریف‌ عالم‌ مثال‌ را دیده‌ام‌ به‌ خصوص‌ در كتاب‌ معروفش‌ چنین‌ گفت‌ زرتشت‌. 

3- آقای‌ جهانبگلو در سخنرانی‌اش‌ درباره‌ی‌ فیلسوف‌ آلمانی‌، هامان‌، به‌ فلسفه‌ی‌ نبوی‌ او اشاره‌ كرده‌ است‌. باید گفت‌ كه‌ نیچه‌، هامان‌ را مطالعه‌ كرده‌ بود و بینش‌ او در خط‌ فلسفه‌ی‌ نبوی‌ قرار دارد، مثل‌ اكثر «اشراقیون‌» (سهروردی‌ یا هامان‌). 

4- آقای‌ دینانی‌ اشاره‌ای‌ به‌ گوش‌ موسوی‌ كرده‌اند یعنی‌ درك‌ ویژه‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌) و حضرت‌ محمد (ص‌). نیچه‌ جمله‌ای‌ دارد كه‌ در آن‌ می‌گوید من‌ با كسانی‌ صحبت‌ می‌كنم‌ كه‌ گوش‌ سومی‌ داشته‌ باشند و این‌ مفهوم‌ اشاره‌ای‌ به‌ درك‌ فرا انسانی‌ پیامبران‌ و برخی‌ از عرفاست‌. 

5- نیچه‌ در كتاب‌ فرا سوی‌ نیك‌ و بد می‌گوید كه‌ از روش‌ باطنیان‌ (إ
sotإristes) پیروی‌ می‌كند. یعنی‌ او به‌ تأویل‌ و روش‌ باطنی‌ معتقد است‌.
البته‌ نیچه‌شناسان‌ در آثار دوره‌ای‌ اثباتگرا/ پوزیتیویست‌ ملاحظه‌ كرده‌اند. ولی‌ من‌ فكر می‌كنم‌ به‌ طور كلی‌ روند فكری‌ نیچه‌ از كتاب‌ تولد تراژدی‌ در یونان‌ تا آثاری‌ چون‌ چنین‌ گفت‌ زرتشت‌ در چارچوب‌ فكری‌ عرفانی‌ «اشراقی‌» قرار دارد و این‌ تداوم‌ نشان‌گر آن‌ است‌ كه‌ فیلسوف‌ آلمانی‌ خط‌ «اشراق‌» را انتخاب‌ كرده‌ است‌، همان‌ «اشراقی‌» كه‌ كربن‌ تعریف‌ كرده‌ است‌.

 

شادیتان پایدار.

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 20:43 1387/09/8
1

یه مقاله از اینترنت خوندم خوشم اومد؛ نه زیاد طولانی كه حوصله آدم رو سر ببره، نه اونقد ادبی كه آدم نفهمه چی داره میگه!

و چون از صادق هدایت ( كسی كه من باهاش ، منظورم با كتاباشه، بزرگ شدم و تا حدودی دیدگاهم به زندگی شكل اونه و براش فوق العاده احترام قایلم) یادی شده بود، خوشم اومد ، گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد...

 

زایش داستان کوتاه ایرانی
نگاهی به آثار نخستین نویسندگان داستان کوتاه ؛ محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت و بزرگ علوی

 

صادق هدایت در زمانی می زیست که خود آن را واپس زنی می دانست. فضای خفقان آور اجتماعی حس بدبینی و عدم اعتماد به نفس وی را شدت می بخشید. وقتی تمام این عناصر را به کنار هم نهیم بهتر متوجه می شویم چرا اغلب داستان های کوتاه وی، با مرگ یا خودکشی شخصیت اصلی داستان به پایان می رسد.

 

 

داستان کوتاه ایرانی با مجموعه ی « یکی بود یکی نبود » محمدعلی جمالزاده آغاز گشت و با نخستین آثار صادق هدایت شدت یافت.

آنان که در داستان کوتاه ایرانی پژوهش کرده اند، جمالزاده را نخستین نویسنده داستان کوتاه ایران می دانند. قصه هایی که بیشتر بر محور شخصیت ها می چرخد و کمتر به خلقیات توجه نشان می دهد. در حقیقت کارهای او شباهت خاصی به نویسندگانی همچون « گی دوموپاسان »  دارد. می توان گفت داستان های وی عموما سرگرم کننده است که پایان غیرمترقبه ای را در پی دارد. جمالزاده در کارهای خود گرایشی خاص به روایت های سنتی ایرانی دارد با این تفاوت که محوریت آن طرح داستان است.

داستان های کوتاه « یکی بود یکی نبود » به نوعی پایه گذار آثار بعدی وی است. حکایاتی دلپذیر، سرگرم کنند و شیرین و در عین حال پر هیجان است اما در عین حال فاقد ریشه های عمیق و فراگیر است. با این حال در کنار آن توانسته با طبعی ظریف به انتقاد از عقب ماندگی ها، خرافات، تحجرات و ضعف فکری آن دوران بپردازد. داستان های وی حاوی پیام های آموزنده و روشی اصلاح طلبانه است که شخصیت های آن افراد عامی و ساده جامعه وقت را شامل می شدند. استفاده وی از ادبیات محاوره ای گاه به شکل افراطی صورت می گرفت و از طرفی بر استفاده از ضرب المثل های روزمره به عنوان عضوی ثابت در داستان هایش تاکید داشت. می توان گفت او در میان نخستین نویسندگانی است که ادبیات مصنوع و متکلف را کنار نهاد. سبک نگارشی وی بعد ها تاثیر بسزایی در نویسندگان جوان بعدی گذاشت.

با این حال لحن شوخ و شنگ داستان های آموزنده وی و روش پی بندی ساختار قصه هایش از استقبال در میان نویسندگان جوان تر برخوردار نشد و کمترین تاثیر را در روند رو به رشد داستان کوتاه نوین ایران بر جای گذاشت.

در مقابل آن چه برای جمالزاده گفته شد، صادق هدایت قرار دارد. هدایت نخستین کسی است که ادبیات مدرن را به ایران وارد کرد. اگر جمالزاده پایه گذار داستان کوتاه بود، صادق هدایت با تغییر ذائقه مخاطب سمت و سوی ادبیات معاصر و به خصوص داستان کوتاه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. علاوه بر دو داستان بلند وی یعنی « بوف کور » و « حاجی آقا »، مجموعه داستان های کوتاهی نگاشته است که « سه قطره خون » و « زنده به گور » از جمله معروف ترین آنان است.

داستان های وی به زبانی ساده و قابل فهم نوشته شده است. صادق هدایت انواع گوناگون سبک ها از رئالیسم و ناتورالیسم گرفته تا خیال پردازی های سورئالیستی را به کار بست و در قلمرو جدیدی گام برداشت که به معرفی طیف فراگیری از الگوهای عملی در توسعه ی آتی چنین قسمتی از ادبیات انجامید.

 صادق هدایت در زمانی می زیست که خود آن را واپس زنی می دانست. فضای خفقان آور اجتماعی حس بدبینی و عدم اعتماد به نفس وی را شدت می بخشید. وقتی تمام این عناصر را به کنار هم نهیم بهتر متوجه می شویم چرا اغلب داستان های کوتاه وی، با مرگ یا خودکشی شخصیت اصلی داستان به پایان می رسد. آنچه در داستان های وی مشهود است احساساتی همچون حیرت فلسفی و تشویش روحی، روانی است. نوع تفکر و شیوه داستان سرایی او سبکی شد برای نویسندگان جوان بعدی.

صادق هدایت علیرغم توانایی فراوانی که در شخصیت پردازی و فضاسازی داشت نتوانست روحیه خوانندگان خود را ترمیم کند. در حقیقت هدایت هر آنچه را که در خود داشت صادقانه مکتوب کرد. آثار وی دقیقا ناشی از روحیات خودش است. روحیاتی که به داستان هایش رنگی تیره داده که فاقد هیجان های دیگر نویسندگان است. فضای یاس آلود و متاثر از نویسندگان فرانسوی که آنان نیز گرفتار آلام روحی پس از دو جنگ جهانی بودند، در آثارش کاملا مشهود است. آثار هدایت عموما مانند جمالزاده به انتقاد محافظه کارانه از اجتماع راضی نشده، بلکه آشکارا بسیاری از روابط سنتی و متحجرانه حاکم اجتماعی را مورد هجوم قرار داده و حتی برخی را به سخره گرفته است. با این حال نمی توان فراموش کرد که هدایت نویسنده ای صاحب سبک است و از معدود چهره های جهانی داستان کوتاه ایرانی است.


بزرگ علوی دیگر نویسنده ای است که در داستان هایش خواننده با شخصیت های سرگشته و سودازده و شکست خورده روبه رو می شود.از این لحاظ او تا حدودی شبیه صادق هدایت است. علوی پس از آنکه به سبب فعالیت های چپ گرایانه اش دستگیر و حبس شد تغییرات ریشه ای در آثارش پدید آمد. نگارش وی در زندان سبکی جدید از رئالیسم با نام ادبیات زندان را به وجود آورد. این سبک به دلیل فضای شدیدا بسته آن دوران تبدیل به روشی پایدار در ادبیات معاصر ایران گشت. مجموعه پنج داستانی وی به نام ورق پاره های زندان و به خصوص داستان کوتاه « انتظار » و « عفو عمومی »، شرایط اسف بار زندان های آن دوران را نشان می دهد. در واقع نوشته های او به نوعی خالی کردن عقده هایش توام با حِسی مبارزه جویانه است که هموراه مراقب معانی عمیق از وظایف اخلاقی نیز بوده است.

اغلب آثار پخته وی زمانی نوشته شد که او عضو حزب توده بود. با آنکه شخصیت های داستان وی کمابیش شبیه شخصیت های مورد نظر هدایت بودند اما برخلاف هدایت به جای پرداخت به آسیب های روانی افراد ( که گاه منجر به تشدید آن می شد ) سعی می کرد همان افراد را تبدیل به اشخاصی پرانرژی از لحاظ عقیدتی کند که در مقابل ظلم و بی عدالتی اجتماعی ایستاده اند. چنین کاری در ادبیات ایران به ندرت سابقه داشته است.

 

شادیتان پایدار.

 

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.