userinfo close

  ,

همراوی نشریه تخصصی داستان


hamraviclub

تاسیس: 1 آبان 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعیده سیاحیان - معاونان
 

عنوان بحث

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 15:58 1387/08/5

پیشنهاد میدم این کتاب رو بخونی

یه کتاب خوب که فکر میکنی دیگران هم باید بخوننش , یا بهتره بخوننش رو معرفی کن.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 02:37 1387/09/20
27

اگه چاپ جدید و قدیم فرقی نداره (در مورد این تابوی لعنتی واقعا حق رو میدم به شما چون این یکی واقعا منو زجر میده؛ هر چند از بازی دنبال کتابهای چاپ قدیم گشتن خیلی هم لذت میربم!  و راستش رو بخوای کلا از تابو برای همین داستان های عذاب آورش خوشم میاد!) خیلی هم خوبه پس به راحتی میتونم بخونمش.خوشحالم کردی. امیدوارم به راحتی گیرش بیارم.

مطمئن باش خوندن نظراتت برام خیلی مهمه و با شوق تمام برای خوندنش در همراوی لحظه شماری میکنم.

به هر حال ازینکه برام وقت گذاشتید سپاسگزارم.

علی خ , thirdeye
علی خ - 02:23 1387/09/20
26
خوب شما با توجه به توانایی خودت داری میگی که من نمیتونم!!!
یادم نمیاد وقتی فروید هملت رو تفسیر میکرد از نظریه ی دیگه ای کمک گرفته باشه ...
در ضمن من گفتم ماده ی خامم رو از کسان دیگری گرفتم که گویا پست رو کامل نخونده بودی ...
به هر حال من نفهمیدم کجای حرفام تند روی بود ولی باید بگم همینه که هست ... من وقت اضافه ندارم که نظر کسی رو جلب کنم یا در مورد خودم تغییر بدم ... تحلیلم رو هم دوست داشتی بخون نداشتی نخون در هر دو صورت برام یه حالت داره ... چه رسد به تامل!!!

در مورد اون کتاب هم که چاپ قدیم و جدیدش فرقی نداره ... این تابوی چاپ قدیم هم ملت مارو بد جور مشغول خودش کرده ...
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 02:19 1387/09/20
25

در مورد تفسیر خواب؛ فکر میکردم کتابی با چاپ قدیم باید باشه که این سالها تجدید چاپ نشده باشه, پس الان هم چاپ شده؟ آیا خرید چاپ جدیدش رو شما پیشنهاد میدید؟

در مورد برداشتتون از پست قبلیم هم ؛ باز هم تند روی و بد برداشت کردن, چیزی دیگه نمیتونم بگم.

در مورد نحوه شکل گیری تفکر؛ اگه بخوایم با کشفیات خودمون تفکرمون رو پرورش بدیم همون طور که گفتم (و این نظر منه و همون طور که شما گفتید فقط برای خودم ارزش داره, شاید) عمرمون قد نمیده تا برسیم به اونجا که یه بابایی گفت: همی دانستم که هیچ ندانستم.

در مورد نشریه و مقالات شما هم ؛ شما نمیتونید (خیلی محکم میگم که نمیتونید) یعنی هیچکس نمیتونه بدون در نظر گرفتن نظرات دیگران چیزی رو تحلیل کنه و در موردش نظر بده؛ حتما باید نظر ها و دیدگاه های مختلفی رو بررسی کنید تا نظری که میدید قابل بررسی و آنگاه قابل تامل باشه.

شاد باشید.

علی خ , thirdeye
علی خ - 02:01 1387/09/20
24
تفسیر خواب - زیگموند فروید - ترجمه ی شیوا رویگریان - نشر مرکز ...
همین جدیدا تو بازار دیدم ...
خوب من فکر نمیکنم پیامد اینکه آدم رو تموم مسائل فکر کنه تک بعدی شدن باشه ... غرور رو هم که خوب من اصلا یه فضیلت اخلاقی میدونم ... من نظرات دیگران رو فقط نظرات دیگران میدونم ... نه چیزی بیشتر ... در شکل گیری تفکر من معمولا کشفیات خودم سهم بیشتری دارن تا نظریات دیگران...
در مورد نشریه و مقالات من هم قرار نیست مستقیم نظری راجع به کسی بدم بلکه قراره با مواد خامی که از نیچه و فروید و یونگ و لاکان و دریدا و ... در طول عمر مطالعه م به دست آوردم قسمت هایی از بزرگترین داستان ها و رمان های دنیا رو تحلیل کنم ... البته از دیدگاه خودم ... گاهی این تحلیل ها روانشناختی و گاهی اسطوره و نماد شناختیه ... به هر حال ... فکر میکنم چیز بدی نشه ...
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 00:22 1387/09/20
23

آقای  .A.K  درود

از توضیحی که در مورد کتابها دادید سپاسگزارم.

بجز تفسیر خواب ( که من تعبیر خواب شنیده بودم؛ و شدیدا دنبالشم) به باقی موضوعات خیلی نزدیک نیستم و با این توضیحات حتم دارم که کششی برام نخواهند داشت.

من هم خیلی از ساعات شبانه روز رو به خلوت کردن با خودم و فکر کردن اختصاص میدم, و اگه چند روزی اتفاقی بیفته که نتونم با خودم خلوت کنم حسابی قاط میزنم و در کل با نظرتون موافقم, ولی؛ اگه بخوایم در مواردی که میخوایم خودمون رو توشون قوی کنیم بشینیم و خودمون تنهایی فکر کنیم و دونسته هامون رو روی کاغذ بیاریم ( در امورد اکثر آدمها نه همشون) عمرمون قد نمیده و احتمالا در نهایت به این نتیجه میرسیم که برای اون معلومات خیلی بیشتر از دیگران وقت گذاشتیم.

من هم ابتدا از کتاب ها و فیلم هایی که میدیدم دوست نداشتم با کسی حرفی بزنم ولی به مرور فهمیدم که این روند اشتباهه و اینی شدم که اگه اثری رو ببینم یا بخونم کلی بشینم با دیگران به اشتراک بذارمش شاید چیزی رو ازشون یاد بگیرم که خودم قبلا ازون دریچه ندیده بودم؛ دوست ندارم بازهم فکر کنید دارم نصیحت میکنم ولی بد ترین پیامدی که روش شما داره تک بعدی شدن و گرفتار غرور شدن و از مردم عادی دور شدنه؛ جسارتا.

من عاشق یونگ و  نیچه و فروید هستم؛ بی صبرانه منتظر خوندن نظرات شما در مورد ایشون در نشریه همراوی خواهم ماند.

علی خ , thirdeye
علی خ - 22:35 1387/09/19
22
کلا با اینکه آدم تحقیق کنه و نظرات دیگران رو بدونه مخالف نیستم و و این اصلا اولین راه کسب علم و دانشه و اجتناب ناپذیر ...
ولی به هیچ وجه موافق این نیستم که به عنوان نظریات خودم بپذیرمشون ...
من بیشتر به فکر کردن در مورد هر چیزی بها میدم تا اینکه بگردم اگر غذای آماده ای پیدا کردم لقمه ش کنم... حالا چه به اسم خودم چه با ذکر منبع ...
من ترجیح میدم اگر راجع به نیچه مینویسم از خودم بنویسم یا راجع به کافکا یا هر کس دیگه ای یا هر کتاب و مطلب دیگه ای ... ( در این رابطه احتمالا در شماره ی بعدی همراوی یه مطلب از من هست ... دوست داشتی بخون تا متوجه بشی منظورم چیه ...)
به هر حال در مورد این کتاب ها هم نظریات دیگران زیاده اما علاقه ای ندارم که من راجع به نظرات اونا حرف بزنم ...
نظر خودمم چون خیلی وقت گیره و کار میبره که جمع و جور بشه معمولا نمینویسم یا اشاره ای میکنم ... مگر دوستی نظری خاص در مورد چیزی خاص بخواد ...
به هر حال ...
نظرم رو در مورد کتابایی که گفتم کوتاه بیان میکنم :

1- دشمن مردم
چون به نظرم عمیق ترین و فلسفی ترین نمایشنامه نویس دنیا هنریک ایبسن هستش این کار رو به دوستان علاقمند به فلسفه پیشنهاد میکنم... داستان روی زندگی یکی از متفاوت ترین فلاسفه ی تاریخ سورن کیرکگارد دانمارکی نوشته شده و مفاهیم فلسفی جالبی داره ...

2- جوان خام :
گاهی فقط باید یه کلمه گفت : داستایفسکی! ... همین ...

3-یادداشت ها :
از اونجا که اکثر یادداشت های این کتاب بعدها به داستان های کوتاه کافکا تبدیل شد برای دوستان علاقمند به نویسندگی خیلی جالبه ... اینکه یه تفکر خام چطور در طول زمان پرورده میشه که میشه یه داستان کوتاه شاهکار ... و همچنین نظریات شخصی بهترین نویسنده ی دنیا از نظر من برای من جالب بود ...

4-تفسیر خواب :
شاهکار فروید ... حاوی تموم مطالبی که برای هرمنوتیک و تحلیل روانشناختی حتی سخت ترین و پیچیده ترین رمان ها و اشعار احتیاج دارید ... علم هرمنوتیک مدرن بر این کتاب بنیان گذاشته شده و جدای از ارزش روانکاوی و تفسیر خوابش برای تموم علاقمندان به تحلیل و تفسیر ادبیات و کلا هرمنوتیک واقعا لازم و ضروریه ... ( در شماره های آینده ی همراوی تحلیل های روانکاوانه ای که توسط من چاپ میشه ( اگر چاپ بشه) دقیقا بر پایه ی این کتاب نوشته شده )

5- ادیپ و هملت :
این کتاب ترجمه نشده و من به توصیه ی صادق هدایت متن انگلیسیش رو گیر آوردم و چیزایی ازش خوندم ... دقیقا همون کاربرد کتاب بالا رو داره برای علاقمندان به ادبیات و تحلیل های بی نظیر و راهگشایی از شکسپیر تو این کتاب انجام میده ... ارنست جونز یکی از بهترین روانکاوان تاریخ و از اولین شاگردان فروید بوده ...

6-راز گل زرین :
میشه گفت در ظاهر هیچ ربطی به ادبیات نداره و یک نقد روانکاوانه توسط ریچارد ویلهلم و کارل گوستاو یونگه از مکتب تائوییسم و عرفان چینی ... من چون علاقمند یه آثار هرمان هسه هستم برای فهم کاملش به این کتاب احتیاج داشتم ... چون هرمان هسه به شدت تحت تاثیر عرفان چینی و هندی و روانکاوی یونگ قرار داره و این کتاب جاییه که این دو موضوع به هم میرسن مثل کتاب روانشناسی و شرق از یونگ ...
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 20:22 1387/09/19
21

 

آقای A.K.

نمیدونم چرا شما بدترین برداشت ممکن رو از پست ها میکنید. واقعا برام جالبه, اینهمه بد بینی.

به هر حال من منظور بدی نداشته و ندارم و فقط قصدم این بوده و هست که دیدگاهتون رو از کتابهایی که میخونید بدونم.

مثلا" در مورد کتابی که دارم میخونم ( خانم دالاوی ) داشتم با یکی از دوستان صحبت میکردم, نظر ایشون رو براتون مینویسم ( با این امید که شما هم به حرف بیاید ) : بعضی از نویسنده ها هستند که روی مرز تجارت و هنر حرکت میکنن یعنی نه بازار رو از دست میدن و نه صرفا از دید هنر به کارهاشون نگاه میکنن مثه این نویسنده بزرگ داستان های هری پاتر( و جالب اینجا که هیچکدوممون اسمش یادمون نیومد که این خودش دلیل درستی نظرش بود , به نظرم ) معمولا این هنرمندان خیلی پرآوازه نمیشن ( ولی این دلیل بی هنری اونها نیست ) مثه ویرجینیا (و حتی دوستم اسم مارکز رو هم به اون لیستش اضافه کرد که من با وجود علاقه ای که به مارکز دارم نتونستم با این مثالش ارتباط برقرار کنم) ولی کل حرفاشو پذیرفتم.

خوب اون دوستمم شاید داشت نظرات یکی دیگه رو که یا توی اینترنت یا توی چمیدونم پارکی چیزی قبلا شنیده بود به قول شما بلغور, یا به بیانی مناسبتر بازگو میکرد, این مورد به نظر من اشکالی نداره, تازه خوب هم هست؛ حالا اگه خیلی با اصول و شنیده ها و خونده های من در تضاد باشه یا خیلی برام جالب باشه, خیلی راحت و ساده منبع اطلاعاتیش رو ازش میپرسم.

میدونید؛ من فکر میکنم این کار کپی پیست کردن یا به بیانی مناسبتر گردآوری کردن یه حسن خیلی بزرگ داره و اونهم اینه که کلی چیز خوب کنار هم چیده میشه تا با خوندن یه متن یکی دو صفحه ای, چکیده نسبتا خوبی از کلی برداشت به دست بیاید.

منتظر پست جوابتون خواهم ماند.

شاد باشید و آرامش بخش.

علی خ , thirdeye
علی خ - 22:56 1387/09/18
20
آقا ما نقدا چقدر پرداخت کنیم شما دست از سر ما برداری؟
بی خیال دیگه هر جا هر چی مینویسیم میای یه مزه ای میپرونی ...
هر چیزی یه حدی داره ...
من همین مدلی دوست دارم بزارم و به کپی پیست هم علاقه ای ندارم ... هر کی هم که بدش میاد و ناراحته خوب به من چه ؟
من پیشنهاد کردم میخواد مقبول بیفته میخواد نیفته ... معمولا پی نقد هم نمیگردم که چرندیات دیگران رو با حق کپی رایت اینجا بلغور کنم ...
سرت به کار خودت باشه دوست من ... دیگه واقعا داری عذاب آور میشی...
بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 17:49 1387/09/18
19

خوب این خیلی خوبه که کتاب هایی که خودمون خوندیم و لذت بردیم رو اسم ببریم , و اصلا" هدف ایجاد این تاپیک هم همینه !

ولی...

ایکاش کمی, فقط کمی از اون کتاب ها رو هم میگفتیم, میشکافتیم, تجزیه تحلیل میکردیم و از دید خودمون بالا پایین میکردیم و شایدم یکی دوتا نقد در موردش پیدا میکردیم و میذاشتیم (با رعایت کپی رایت ! ) تا دوستان بدونن کتاب ها دقیقا در چه زمینه و با چه تمی هستند تا اگر مقبول میفتاد استفاده میکردن...

ایکاش.

به هر حال از لطفی که کردید صمیمانه سپاسگزارم.

 

علی خ , thirdeye
علی خ - 00:59 1387/09/15
18

کتاب هایی که در این یک سال گذشته تحت تاثیرشون قرار گرفتم حالا یا برای اولین بار یا دوباره خونی :

دشمن مردم - هنریک ایبسن

جوان خام - فئودور داستایفسکی

یادداشت ها - فرنتس کافکا

تفسیر خواب ( برای چندمین بار!) - زیگموند فروید

ادیپ و هملت - ارنست جونز

راز گل زرین - ریچارد ویلهلم

به دوستان علاقمند به ادبیات روانکاوانه و مخصوصا نویسندگی در این رشته همه ش رو شدیدا پیشنهاد میکنم...

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 15:46 1387/09/1
17

مادام بوواری

گوستاو فلوبر

رضا عقیلی – محمد قاضی

انتشارات هدایت

چاپ پنجم 1369  (چاپ اول انتشارات هدایت)

تیراژ 5000 نسخه

فکر کنم به اندازه کافی ( و شاید هم بیشتر!) در مورد این کتاب حرف زده (نوشته!) باشیم. ولی گفتم با یه چند خطی که الان میذارم هم اعلام کنم که بالاخره تمومش کردم و هم پرونده این کتاب رو ببندیم.

قدرت توصیف نویسنده از مکان ها و مناظر بسیار کم نظیره (شاید این همون چیزی باشه که سایر دوستان ازش به کلاسیک یاد کرده بودن)

یا مثلا" وقتی میگه: ... حتی جرات نداشت پایش را روی هم بیاندازد یا بر آرنج تکیه کند.

آدم واقعا" اون استرسی رو که اون کارکتر دچارش بوده رو تا ته درک میکنه.

 

این کتاب یک درس کامل از روابط زناشویی و حتی گاهی جامعه شناسی رو شامل میشه...

جایی اومده بود: همسرش سابقا" شیفته او بود و عشقی توام با هزار نوع بندگی به او میورزید که همین خود بیشتر باعث سلب علاقه شوهر از او شده بود ( نمیدونم آیا از دوستان کسی هست که کتاب  " آیا تو آن گمشده ام هستی؟ " رو خونده باشه یا خیر؟ اگه کسی خونده باشه شاید بتونه متوجه اهمیت این جمله بشه. هر چند که این جمله ( و در واقع این اصل!) خود به اندازه کافی گویا هست.

 

حدود صفحه 32 (ازین کتابی که مشخصاتش رو گذاشتم) یه عزاداری رو به تصویر میکشه با حاشیه های خاص خودش . من فکر میکردم این داستان های مسخره عزاداری, خاص ما ایرانی هاست؛ که اینجا دیدم نه مثل اینکه آدم عجیب غریب همه جا پیدا میشه!

 

این کتاب در واقع یک درس زندگی به آقایان است, که چگونه باید در زندگی مشترک مراقب شریک عشقی خود باشند, چگونه باید مراقب رفتار خود باشند و ...و همچنین به خانم ها. در صفحه 30 مقدمه هم اومده: به زنان و دختران و همسران جوان توصیه میشود که این کتاب را بخوانند.

یادم میاد اولین باری که فیلم  THE WALL  ساخته  بینظیر گروه پینک فلوید (که من عاشقشم) به سرپرستی راجر واترز رو دیدم اونقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یه کلی کپی از روی CD ش زده بودم و هر جا که میرفتم یه نسخه اش رو به دوستان و اطرافیانم میدادم و اعتقاد داشتم که این فیلم رو (هنوز هم دارم) هر کسی به خصوص خانم ها و به خصوصتر( چه میسازه این فرهنگ تراش!) دخترها باید حتما" ببینن. الان هم میگم ایکاش میشد کاری کرد که این کتاب رو همه به ویژه خانم ها ( و آقایون! آخه مگه میشه یکی از این دودسته به تنهایی توی فرهنگ ما تاثیر گذار باشن؟!) میخوندن. ولی ای دریغ...

 

توی مقدمه کتاب صفحه 15 یه متن خیلی شسته و رفته اومده در وصف لذت های نوشتن. واقعا" از خوندنش به وجد اومدم.

در پایان یک توصیف قشنگ از همین کتاب براتون بازنویسی میکنم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

در وصف یک انسان عصبانی, که هر کاری ممکن است انجام دهد و هر حرفی ممکن است بزند, آمده:

اقیانوس ها در طوفان ها از خزه های ساحلی گرفته تا شن های گرداب های خود, همه را رو میکنند.

امیدوارم اونقدر قدرتمند بشیم که هیچوقت از کوره در نریم!

شادیتان پایدار.

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 16:43 1387/08/20
16

درود به همه دوستان

الان داشتم نیگاه میکردم که چه کتابی رو برای خوندن از قفسه کتابا بکشم بیرون که یهویی چشمم افتاد به مادام بواری اثر گوستاو فلوبر ترجمه رضا عقیلی-محمد قاضی , نتونستم به سادگی از کنارش بگذرم. چون مدت هاست که میخواستم بخونمش و نمیشد.

پیش خودم گفتم شاید همین طور که دارم میخونم کسی از دوستان که قبلا" خوندتش (یا الان دوست داره شروع کنه) بخواد چیزایی در موردش بگه که در حین خوندن کمکم کنه...

پس من میرم که شروع کنم...

فعلا".

شادیتان پایدار.

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 20:51 1387/08/19
15

شلوارهای وصله دار

رسول پرویزی

چاپ اول: 1335

چاپ سوم: اردیبهشت 1345

انتشارات: امیرکبیر

تعداد صفحات: 174

در قطع جیبی

قیمت پشت جلد: 25 ریال ولی روی جلد(اینی که من خریدم): 6500 تومان

نویسنده در مقدمه چاپ سوم میگه: نمیخواستم در مقدمه چاپ سوم الکی زیاده گویی کنم به جای منم زدن و ... یک داستان اضافه کردم به نام, دو پشته بر الاغ.

حالا منم سعی میکنم هر داستانیش رو که خوندم یه خورده در موردش چیز بنویسم, تا چه پیش آید و چه در نظر آید!

زار صفر

داستان یک مرد دشتستانی ست که برای زندگی به شیراز آمده, عاشق دختری میشه ولی مادر دختر به تبعیت از اهالی روستا از ازدواج او با دخترش جلوگیری میکنه. بعد از سالها او به طوری اتفاقی با یک زن دیگر که باهاش در یکی از خانه های عمومی آشنا شده بود ازوداج میکنه وبهش عاشق میشه. همه چی به خوبی داشته میگذشته تا اینکه متوجه میشه زنش خیلی میشنگه! که در نهایت در یک جنون لحظه ای در اثر افراط در شراب خواری اونو میکشه و خودش مثه یه مرد میره پای چوبه دار...

داستان خیلی جذاب و بسیار کوتاهه, کمی بلند تر از اینی که من نوشتم! نکته جالبش اینه که این داستان کوتاه دو راوی داره یکی خود نویسنده و دیگری صفر. که این موضوع به زیبایی داستان خیلی کمک کرده.

قصه عینکم

فکر نمیکنم کسی باشه که این داستان رو یادش نیاد که کجا خونده!

این داستان معروف ترین اثر رسول پرویزی ست و میگن دلیل معروف شدن ایشون همین داستان بوده.

یک داستان از گذشته خود نویسنده که در نهایت سادگی بیان میشه.

پالتو حنائیم

در مقدمه آمده: پالتو حنائی را به برادرم غلامعلی تقدیم میکنم که یار و یاور و رفیقم بود.

و همچنین آمده: اکنون فرزندان سراسر آن دشت های تند خوی جنوب با چشمان سیاه تابناک که جهانی رنج و عظمت را در آن چشمان نهفته دارندمرا نویسنده پالتو حنائی میدانند.

این داستان هم در واقع داستان فقر و نداری نویسنده است. اصلا" قصد مقایسه ندارم (که خودم از قیاس متنفرم, و قیاس های نا به جایم بود که مرا به این گوشه مهجور و تنها یله داد) ولی نمیدونم چرا نویسنده های ما, فیلم سازامون و اونایی که با یک اثر هنری اسمی در میارن و یا حتی در دنیا معروف میشن , همه با بیان بد بختی و فلاکت و نداری و گاهی تعریف حماقت ها و تعصبات و ... (  ِ خودمون ) بوده که ... بگذریم.

بچه تر که بودم(دبستان), توی منطقه ما معلم ها رفتار عجیبی داشتن(منطقه ما هم پایین شهر و بالا شهر لعنتی رو داشت) بین بچه های پایین و بالا فرق میذاشتن, همینقدری یادمه که محاسبات اون معلم ها(که چه خراب کردن تعریف واژه مقدس آموزگار رو برایم) خیلی هاش اشتباه دراومد. خیلی ازون پایینی ها رفتن بالا شهر و خیلی از اون بالایی ها رفتن پایین. و الان من از اون تقسیم بندی خوشحالم! چه دنیای کثیفی. باز هم بگذریم. خلاصه داشتم میگفتم! این داستان کوتاه رو که خوندم یادم افتاد به قدیم خودمان...

شیر محمد

همون داستان ِ فیلم تنگسیر ه . البته من فکر میکردم داستان فیلم رو از چوبک اقتباس کردن ولی حالا دو به شک شدم که چوبک از پرویزی گرفته؟ پرویزی از فیلم گرفته ؟ یا... ؟!

پول ِ زار محمد (همون بهروز وثوق!) رو یه جماعت آدم مذهبی می خورن و اون در صدد انتقام بر میاد تا اونجا که به شیر محمد معروف میشه.

میدونید که زار مخفف " زایر" است که در جنوب برای احترام به آقایان گفته میشه. به خانم ها هم " زایره" میگن.

یه تیکه قشنگ هم از این داستان براتون مینویسم:

در ایام روزه گاهی قیافه پیرمردان ده رقت انگیز بود.گرسنگی گوشتشان را آب کرده بود.از قیافه ور چروکیده سیاه آفتاب خورده فقط پوست و استخوانی باقی بود. مثل اسکلت مثل مرده از گور گریخته, کنار مساجد برحه ها, حسینیه ها  به امید غروب از حال رفته و خفته بودند. منظره شالی که دور سر پیچیده بودند. فوطه ای که ستر عورتشان بود دیدنی بود. گاه آنقدر بی حال بودند که فورطه به کنار میرفت و عورت مکشوف میشد و حال پوشاندن آنرا نداشتند. در این هنگام بچه ها مسخرگی می کردند. زنها که رد می شدند پیف کرده تف میانداختند و جوان ها بد و بی راه میگفتند ولی پیر مردان همچنان با دهن باز , غش کرده و بی حال خواب بهشت را میدیدند و تکان نمی خوردند.

ابراهیم

یکبار دیگه داستان چگونه ور شکست شدن راوی (دوست نویسنده, که اسمش ابراهیم ه) تعریف میشه.

و اینکه پدر شش روز از هفته را به مستی و عیش و نوش بیرون از خانه میگذرانید و جمعه ها به خانه میامد و به توبه و سجده و دعای کمیل و فردا تکرار شش روز معروف...

زبان کوچک پدرم

داستان عمل کردن زبان کوچک یا به گفته نویسنده لوزتین پدر راویست(ازدواج مجدد!) مدت ها میشد که اینطور به سادگی زن های خودمون و به رند بازی هی مرد های خودمون و به این خودمون اینطوری نخندیده بودم (یا متاثر نشده بودم) . این داستان خیلی جالب بود.

گرگعلی خان

من توی شیراز بودم , مدتی. واقعا" اونجا مردمان ادب دوستی داره. الکی بهش نمیگن شهر گل و بلبل.دوستای خوبی هم به یادگار دوره زندگانی شیرازیم دارم. یادش به خیر.

نویسنده در داستان از بچه های بازیگوش دروازه سعدی (محله معروف شیراز) تعریف میکنه. والبته به رندی در حاشیه داستان از جنایات یک جنایتکار قدیمی یاد میکنه که گوشه ای از اوراق تاریخ ایران متاسفانه به این قبیل جنایات آلوده است.

زنگ انشاء

نویسنده در مقدمه این داستان را به حسین رشاد رفیق کودکی و رنجهای کودکیش تقدیم میکند.

تا اینجا که خوندم این یکی از تاثیر گذارترین و قشنگترین داستان های کتاب بوده. منو یاد یه شعر از خسرو گلسرخی(یک با یک برابر نیست) و همچنین شعر ِ " بچه ها صبحتان بخیر, درس اول فعل مجهول است... فعل مجهول فعل آن پدریست که دلم را زدرد پر خون کرد..." از سیمین بهبهانی انداخت.

روزی معلم به بچه ها میگه در مورد فلان چیز و بهمان چیز انشاء بنویسید و روز موعود باز هم ابراهیم میره و انشاء رو میخونه...

شلوارهای وصله دار

باز هم ابراهیم حضور داره و خود نویسنده و یک معلم تاریخ تریاکی ولی مهربان. و داستان لباس های متحدالشکل... این خاطره (مثل هزاران خاطره که ما با دوستامون داریم و برای خودمون خیلی باحالند ولی برای بقیه خیلی لطفی ندارن و گاهی خیلی لوس هم میشه) احتمالا" برای خودش خیلی جالب بوده و ازون خاطراتیه که هر وقت یادش میوفته کلی ریز ریز میخنده.

من به دنیا آمدم

نویسنده داستان به دنیا اومدن خودش رو تعریف میکنه و در حاشیه داستان اعتقادات قدیمی مردم رو هم یادآوری میکنه مثه آل و نوشتن تاریخ تولد نوزادان پشت قرآن و ... داستان خوبیه.

این داستان منو وارد یک سردرگمی شیرین کرد. فکر کنم به دام نویسنده افتادم! الان قاطی کردم که آیا ابراهیم خود نویسنده(رسول) است یا واقعا" همچین دوستی وجود داشته و این نویسنده است که زندگی خودش رو با دوستش گاهی مخلوط میکنه و گاهی جدا ؟ به هر حال اعتراف میکنم ازینکه نویسنده تونسته اینطور به بازیم بگیره دارم کلافه میشم !

ای واویلا

این داستان دیگه آخرشه؛ البته من پیش ازین (حالا با توجه به فوق قدیمی! بودن این کتابی که دستمه نمیدونم کدوم یکی ازون دیگری تقلید کرده) مطلب مشابه خونده بودم . ولی اینم جالب بود. مراسم سوگواری دروغین و نمایشی ما ایرانی ها رو به سخره میگیره و به هجو میکشونه.یه طورایی مثه اولین فیلم بعد از انقلاب فرمان آر, که اسمش یادم نیست!

تقویم عوضی

خود نویسنده در مقدمه میگه: این داستان لوس و بی مزه است ولی باید مثل سالک آبله ای همچنان در این کتاب نگهداری شود!

این داستان هم خیلی جالب بود؛ به ویژه اینکه من هم مدتی تمام زندگیم رو توی تقویم یادداشت میکردم(ریز به ریز ِ کارهایی که کردم و کارهایی که باید بکنم) تا اینکه دیگه یهویی دست از تقویمم شستم.

سه یار دبستانی

لب بوم اومدی گهواره داری      هنوز من عاشقم تو بچه داری

جایی از داستان میگه:

محصل دوره ادبی طبعا" عاشق پیشه میشود مثل شاگردان دوره های ریاضی و طبیعی سر و کارش به لابراتوار و فورمولهای گیج کننده و ریاضیات عالیه نیست . سر و کارش با شعر و غزل و تاریخ و آثار جاودید ادبی ست شعر و ادب آنهم در زبان ما مقدمه عشق و عاشقیست. بروید به کلاسهای ادبیات سر بزنید و در آنجا تا بخواهید لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت و یوسف و زلیخا پیدا میکنید. آخر جوانی هست, شادابی هست, نان مفت پدر هست, شعر و غزل هم هست . اگر با این مقدمات عاشق نشوند خیلی خرند.

جایی دیگه میگه: (که این حرف دل ِ منم هست , نه صرفا" توی این زمینه, توی خیلی چیزای دیگه)

اینروزا که بچه ها سینما میرون و کنار دریا صد تا صد تا زن لخت و نیمه لخت می بینند و از صبح تا شام در لاله زار و سر پل قدم میزنند و هزاران لعبت فرخاری می بینند قبول نیست و نمیتوانند دوره ما را حس کنند باید در نظر آورند که یک جوان هیچ زنی را نمیدید جز بی بی اش آنهم اگر نمرده بود و زنده بود.خودشان را در چنان وضعی بگذارند تا حس کنند این دعوت ( پدر دختره ازش میخواد که بره به دختره توی درس خوندن کمک کنه) در من چه شوقی برانگیخت.

جایی دیگه اینطور میخواد بگه که:

(اینا رو از خودم هم مینویسم چون حرف دل من هم هست) نمیدونم کیا و با چه مجوزی توی گوش امثال ما پر کردن که عشق با هجران شروع و خاتمه میابد و عشقی که با حزن و اندوه و خفا سر و کار نداشته باشه اصلا" عشق نیست. اما دخترک که روح سالم تری داشت و هنوز به دوره های ادبی نرسیده بود, میخواست به خواسته دلش پاسخ دهد و از حمق و بی دست و پایی من در شگفت بود. حالا که به گذشته(و حال ) خود فکر میکم میبینم که چه احمق بودم( و هستم ! ).

جای دیگه میگه:

محصل دوره ادبی( که در اینجا منظورش آدماییه که یه تخته شون کمه!) جز هجران طالب هیچ نیست. مگر ورتر به وصل رسید؟ مگر مجنون لیلی را در بغل گرفت؟ مگر فرهاد جان شیرین را در راه معشوق نگذاشت؟ پس باید سوخت و ساز و در هجران گذرانید تا معنای عشق خیالی( از دید همون آدما عشق حقیقی و پاک!؟) را فهمید.

و جای دیگه به نهایت میرسونش و میگه: ... اصلا" معشوق ِ در کنار را دوست نداشتند.

توی این داستان از خاطره سه دوست خوب قدیمی میگه, و اینکه اون دختره اومد همشون رو بهم ریخت و رفت؛ رفت که رفت.

این داستان به جرات قشنگترین و ملموسترین داستانی بود که در تمام عمرم خوانده ام. ایکاش نخوانده بودم.

عوضی نگیرید

این داستان یک تهرانیه که به شیراز میاد و برای بچه های ساده همکلاسیش کلی خالی میبنده و ...

مرگ رسول شله

میخواد کلا" بگه خیلی از مردا هر کی و هر چی باشن آخرش در دام یک زن هستند و سرنوشت خیلی چیزا ( از زندگی یک مرد گرفته تا آینده یک امپراطوری) به صورت خیلی ساده در چنگ یک زنه. از موسیلینی و ناپلئون گرفته تا رسول شله !

درویش باباکوهی آرام مرد

نویسنده در مقدمه این داستان را به یار دیرین و کهنش مصطفی قلی صاحبدیوانی که انسانی والاست تقدیم میکند.

داستان بسیار زیبای زندگی درویشانه یک درویشه که توی باباکوهی (جای بسیار معروفی در شیراز, که امروزه تفریحگاه خوبی بشمار نمیاد) برای همین داستان چیزای بسیاری میشه نوشت ولی فکر نکنم حوصله جمع قبول کنه. اگه کسی لازم دونست, جای حرف بسیار داره.

زرگر مظلوم

داستان عشق حاکم به دختری که خود عاشق زرگری ست که در ابتدا دختر به عشق خود وفادار میماند ولی وقتی به نیرنگ یک روحانی زرگر به بیماری دچار میشود دختر دست از عشق دیرین خود میشورد. یه طورایی شوخی با یکی از غزل های مولاناست.

بوالفضول

یک هجوی ست برای کسانی که ادعای همه فن حریفی دارند و هیچ تخصصی ندارند.

در هفت روز هفته

یک نگاه کاملا نا امیدانه و کسل به روزهای تکراری هفته.

دو پشته بر الاغ

اینم داستانی از دایی نویسنده است و عشق کلئوپاترا .

در نهایت...

آخرشه این پرویزی. من این سبک نوشته رو میپسندم. ساده , بی ریا, شوخ.

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

دلشادیتان پایدار.

 

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 17:23 1387/08/17
14

آوسنۀ بابا سبحان

محمود دولت آبادی

موسسه انتشارات نگاه. 1383

از مجموعه کارنامه سپنج

شمارگان: 10000

تعداد صفحات: 151

نکته: آوسنه به معنای افسانه و داستان و سرگذشت است.

هر چند که از آخر داستان یه طورایی خوشم نیومد و به نظر من بد تمومش کرده بود, ولی , خدا رو شکر میکنم که اینقدری زنده موندم که بتونم این داستان رو بخونم.

یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا بحال خوندم. همین پریشب بود که یکی از دوستان میگفت , پیش از انقلاب گویا کیمیایی فیلم "خاک" ش رو از روی این داستان ساخته.

این داستان واقعا" پردازش بی نظیری داره. جمله بندی ها و ساختار نگارشی داستان واقعا" بی نظیره. جای هیچ ایرادی نذاشته. خیلی موثر و جذابه. خلاصه همه فاکتورهای لازم برای حال دادن رو داره...

داستان یه پیر مرد و دو پسر و یک عروسشه که به خوبی زندگی میکنن ولی یهویی همه چی به هم می ریزه و حال آدم گرفته میشه!

پیشنهاد میکنم اگه هر کدوم از کارای استاد رو نخوندین یا نمیتونین بخونین لا اقل این یکی رو از دست ندین...

امید که لذت ببرید.

شادیتان پایدار.

بابک خرمدین , kafo
بابک خرمدین - 08:38 1387/08/17
13

بیابانی و هجرت

محمود دولت آبادی

انتشارات نگاه, 1384

از, مجموعه کارنامه سپنج

شمارگان: 10000

قیمت: 1000 تومان

تعداد صفحات: 116

 

این کتاب شامل دو داستان کوتاه ِ "هجرت سلیمان" در 56 صفحه  و " بیابانی" در 49 صفحه است.

کتاب رو یه شب تا صبح خوندمش . شاید بخاطر خستگی بود یا شاید واقعا" از موضوعش بود (یعنی هر دو بود؛ ولی نمیدونم کدام غالب بود) به هر حال از "بیابانی" خوشم نیومد (داستان یه مبارز است؛ اگه بخوایم توی یه جمله خیلی کوتاه تعریفش کنیم) الان نمیخوام ازون صحبتی کنم, ولی ...

امضاء هجرت سلیمان به سال 1344 و بیابانی به سال 1345 در کتاب قید شده.

"هجرت سلیمان" آخرشه. یکی از بهترین داستان هاییه که تا به حال خوندم. خیلی قشنگه. خیلی. داستان یه مرد ِ که پیش ازین مباشر(دست راست) خان بوده و برو و بیایی داشته ولی بعد از ازدواج و صاحب دو بچه شدنش, تریاکی میشه و بخت ازش بر میگرده. تا اونجا که توی آبادی شلاقش میزنن و با خفت طردش میکنن و به زندان میوفته و ... ( اصلا" این دولت آبادی استاد به تصویر کشیدن بد بختی های این ملته! جونم براتون بگه که هزار بار اشک منو در اورد و هی بلند شدم یه تابی خوردم که زیاد جو داستان نگیرتم(!) ولی دریغ...)

 

خلاصه ... به نظر من اینهمه که گفتم در واقع حاشیه داستانه ؛هر چند در ابتدا بر میاد که همین مردست که به تصویر کشیدن بخشی از زندگیش هدف نویسنده بوده؛ ملی به تصور من این طور نیست, و هدف واقعی تعریف کردن نحوه زندگی و جایگاه زنان ماست در جامعه و بین تک تکمون, که بسیار دردناکه. زن این آقا (سلیمان) به نام "معصومه" است. نمیدونم آیا عمدی بوده در انتخاب اسم برای این خانم یا اینکه انتخاب از سر تصادف بوده! به هر حال مثه هزاران هزار داستان واقعی که هر کدوم گوشه ذهنمون داریم در این داستان هم "زن" (به قول فالاچی: جنس ضعیف) ستم کش و مظلوم ( در عین وفاداری ) به تصویر کشیده میشه.

بیش ازین نمیگم که یه وقت از خود داستان نوشته ام بیشتر نشه!

 پیشنهاد میکنم, نه , نه , خواهش میکنم بخونیدش. میدونم که حتما" شما هم از داستان خوشتون میاد.

شادیتان پایدار.

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.