| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
2
|
86/11/12 (17:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/9/13 (11:49)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/7/11 (11:17)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/7/2 (20:43)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
85/10/11 (15:11)
|
|
||
|
|
5
|
9
|
85/10/2 (11:05)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
85/6/26 (21:04)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
85/5/24 (20:45)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
85/5/14 (21:46)
|
|
||
|
|
5
|
1
|
85/4/21 (23:00)
|
|
عنوان بحثمروری بر اعتقادات 10 خرداد 85 - 19:42 | |
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم به زودی در این قسمت ، مروری بر اعتقادات خواهم داشت . یاد آور میشوم که همه نوع مرور از دیدگاه شخصی بنده خواهد بود و از تمام دوستان دعوت به عمل می اورم تا در این گفتگو شرکت کرده و در نهایت ختم به انتخاب گزینه درست گردد . شادکام و موفق باشید . مدیریت کلوب | |
پاسخ هاترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
1 23 خرداد 1385 ساعت 20:04 | |
به نام خالق محبت سلام بر شیفتگان محبت خانم فاطمه زهرا (س) حدود 13 روز پیش اومدم و این پست پایین رو نوشتم و رفتم . رفتم تا بلکه وقتی آمادگیش رو پیدا کردم برگردم و در مورد این وعده ام بنویسم . و حالا احساس میکنم وقتش رسیده و آمادگیش هم پیدا شده ! دوستانی که من رو میشناسند میدونند که رفتارهام اکثرا یک شکل هست و یک رفتارهای مشخص هست تا جایی که قابل پیش بینی هست که چه رفتاری از خودم نشون میدم ! ( شاید هم من اشتباه میکنم واینطور نیست ) . به هر شکل اینبار میخوام جوری دیگه بنویسم . نه اینکه نگرشم رو عوض کنم . بلکه میخوام جوری دیگه وارد بشم به این مسئله . جوری که شاید شیرین تر جلوه کنه ! اوایل وقتی مینوشتم تنها برای خودم مینوشتم و بعدها اگر نوشتم رعایت حال دیگرون رو هم در اکثر مواقع کردم . حالا این بار میخوام بنویسم هم برای خودم و هم با رعایت حال دیگرون . قبل از هر چیز عرض کنم خدمتتون که این بررسی به یه شکلی شبیه سفرنامه نوشته میشه و برای همین از همون قالب سفرنامه برای ارائه مطالب استفاده میشه و شاید هفته ها در یک محیط باقی بمونم و در مورد اون مطالب جمع کنم . امید وارم که اگر پیگیر شدید براتون خسته کننده نباشه . -------------------- خسته و بی روح ! کسل و داغون کننده بودم . شاید از خودم و شاید از رفتار دیگرون . مهم نبود . اصل مطلب این بود که من دیگه بریده بودم . با 18 سال سن . آواره افکار این و اونی بودم که خودشون هم اواره افکار کسانی دیگه بودند . دوستی پیدا کردیم و به هم دیگه علاقه خاصی پیدا کردیم . شده بودیم عین شمس و مولوی . دیوانه وار دوستش داشتم و اون هم دیوانه وار مثل شمس به من میگفت برو حقیقت رو پیدا کن و ... روز ها گذشت و بیشتر با این آدم اشنا شدم و بیشتر بهش علاقمند میشدم. یه روز که خیلی بهش ارادتم رو نشون دادم و گفتم : از اون روزی که باهات آشنا شدم نماز شکر میخونم و نمازهای اصلیم هم هیچ کدوم قضا نشدن و کلی از خدا ممنونم و این حرفا ! گریه اش رو در اورده بودم . بعدها او هم کم اورد و گفت که من هم باید اعتراف کنم که از وقتی رفتارهای تو رو دیدم نمازهام رو سر وقت میخونم . خوشحالم کرد . برام جالب بود که باعث شدم یکی اینطوری شده باشه ! خلاصه که گذشت . گذشت و من هم دائم روزهام رو با خوشی میگذرونم . یه روز دوست من رفت سفر ، سفری که خب به من هم نگفته بود چطور جایی هست . گفته بود یک هفته نیست . از قضا اون روز ها هم عید غدیر بود . عیدی که اون موقع ها تنها یه روز واسه خاطرش کیف میکردیم . یادمه اون موقع ها که برای عشقم شعر مینوشتم و میخونم و میخندیدم اصلا به یاد مذهب و این حرفها نبودم . تنها به خودم میگفتم عشقم چیکار میکنه منم میخوام همون کار رو بکنم . دوستم علی رفته بود سفر و من در فراقش در محیط چت روزی دات کام که خیلی ها آشنایی دارند با اون محیط شعر مینوشتم و عشق میکردم . یه چند بیت شعر خوندم و یه بنده خدایی پیدا شد و گفت احمد آقا واسه کی شعر مینویسی ؟ گفتم واسه عشقم . گفت عشقت کیه گفتم علی . (اصلا حواسم نبود که دو روز دیگه هم عید غدیر هست ) گفت واسه کدوم علی ؟ گفتم واسه رفیقم . علی .مرد تنها . گفت آهان فکر کردم منظورت حضرت علی ع هست .و گفت : خب پس هیچی . شک من رو گرفته بود ! احمد این تویی ؟ حواست هست داری چیکار میکنی ؟ پسر جان دو روز دیگه عید غدیر هست . و هزاران شکایت و گلگی به خودم که چیکار میکنی ؟ شروع کردم به شعر گفتن در وصف حضرت علی ع و خوندن و خوندن و حتی کاری کرده بودم که اهالی چت هم به همین شکل روز عید غدیر صبح تا شب شعر میگفتند . ای خدا چه حالی میشم وقتی این روز ها یادم میاد . واقعا نشان افتخاری که پیش خدا میتونم روی سینه ام بگذارم همین روزهای پاکی روحم هست . عید غدیر رسید و جشنی تو اینترنت گرفتیم و گذشت و با یک انسان فرهیخته دیگه آشنا شدیم به اسم امین . امین انسانی پاک نشون میداد و حرفهایی که به دل مینشست . و صحبت کرد و صحبت کرد و نگرش ما رو نسبت به اعتقادات و این حرفها عوض کرد . و انقلاب عظیمی در وجود ما رخ داد . انقلابی که تا 4 سال بعد از اون هم هنوز به قوت خودش باقی هست و حتی چه کسانی رو که در کنترل خودش نگرفت و چه انقلابهای دیگه ای رو که باعث نشد . به هر شکل همه چیز عوض شد . و در واقع همه چیز حتی اعتقادهای کوچک و حتی نگرش های سبک و ... ادامه مطلب ... |







