userinfo close

  ,

هفت قدم تا تو


haftclub

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: اهورا فره وشی - معاونان
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍 این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هی ادامه »
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍

این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هیچ گونه پان و پانیسمی پشتیبانی نکرده و با آن برخورد خواهیم کرد.

((خویشکاری ما آگاه کردن شماست ، شما سرپرست آهنگ خود هستید))


((این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود))

اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22


نکوهش و پیشنهادات در جستار بنیاد نامه گسیل شود.

((ما سرپرست نوشته دیگران نیستیم ))

پاینده ایران
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
297
1346
91/3/11 (17:31)
1364
545
91/3/11 (08:51)
121
446
91/3/11 (17:48)
2
6
91/3/11 (17:44)
22
114
91/3/11 (17:44)
11
79
91/3/11 (17:41)
165
392
91/3/8 (11:08)
7
20
91/3/7 (17:38)
179
715
91/3/3 (22:32)
29
234
91/2/30 (11:26)
250
1299
91/2/28 (19:09)
185
157
91/2/28 (14:03)
99
389
91/2/28 (03:30)
253
709
91/2/24 (12:56)
52
252
91/2/20 (16:52)
35
167
91/2/5 (21:46)
58
306
91/1/29 (16:52)
5
21
91/1/26 (20:27)
2
55
91/1/25 (11:14)
396
1163
91/1/16 (13:27)

عنوان بحث :: این بحث را 9 نفر دنبال می کنند.

سپنتا  فروهر , sepantaarmita
سپنتا فروهر - 00:04 1388/08/3

پیکار با واژگان تازی و بیگانه ، "پارسی سخن بگوییم "

68a971bde8a6f7056ee1305de084a663.gif

 

با درود ...

از آنجایی که جستارهای پیشین پارسی نویسی کلوب اکنون در دست نیست این بحث را دوباره از نو آغاز میکنیم و تلاش میکنیم در این راه تازه بیشتر واژگانی را جایگزین سازی نماییم که در گفتگوها و بویژه در گفتگوهای کلوب بیشتر کاربرد دارند ...

 

پیروز باشید ...



در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آنها به جای این ۴ حرف، از واجهای : ف - ک – ز - ج بهره میگیرند.
و اما: چون عربها نمیتوانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانیها،
به پیل میگوییم: فیل
به پلپل میگوییم: فلفل
به پهلویات باباطاهر میگوییم: فهلویات باباطاهر
به سپیدرود میگوییم: سفیدرود
به سپاهان میگوییم: اصفهان
به پردیس میگوییم: فردوس
به پلاتون میگوییم: افلاطون
به تهماسپ میگوییم: تهماسب
به پارس میگوییم: فارس
به پساوند میگوییم: بساوند
به پارسی میگوییم: فارسی!
به پادافره میگوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...
به پاداش هم میگوییم: جایزه


چون عربها نمیتوانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانیها
به گرگانی میگوییم: جرجانی
به بزرگمهر میگوییم: بوذرجمهر
به لشگری میگوییم: لشکری
به گرچک میگوییم: قرجک
به گاسپین میگوییم: قزوین!
به پاسارگاد هم میگوییم: تخت سلیماننبی!


چون عربها نمیتوانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانیها،
به چمکران میگوییم: جمکران
به چاچرود میگوییم: جاجرود
به چزاندن میگوییم: جزاندن


چون عربها نمیتوانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانیها
به دژ میگوییم: دز (سد دز)
به کژ میگوییم: :کج
به مژ میگوییم: : مج
به کژآئین میگوییم: کجآئین
به کژدُم میگوییم عقرب!
به لاژورد میگوییم: لاجورد


فردوسی فرماید:
به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران


اما مابه باژ میگوییم: باج


فردوسی فرماید:
پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست


اما ما به اسپ میگوییم: اسب
به ژوپین میگوییم: زوبین


وچون در زبان پارسی واژههائی مانند چرکابه، پسآب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشتهیم فاضلآب،
چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
به ویرانه میگوییم خرابه
به ابریشم میگوییم: حریر
به یاران میگوییم صحابه!
به ناشتا وچاشت بامدادی میگوییم صبحانه یا سحری!
به چاشت شامگاهی میگوییم: عصرانه یا افطار!
به خوراک و خورش میگوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
به آرامگاه میگوییم: مقبره
به گور میگوییم: قبر
به برادر میگوییم: اخوی
به پدر میگوییم: ابوی


و اکنون نمیدانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!



هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،
چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژهی گرمابه نداریم به آن میگوئیم: حمام!
چون در پارسی واژههای خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» میگوئیم: «تولدت مبارک».
به خجسته می گوئیم میمون
اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم میگوییم: تولدت میمون و مبارک!
چون نمیتوانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!
چون نمیتوانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت
چون نمیتوانیم بگوئیم امیدوارم، میگوئیم انشاءالله
چون نمیتوانیم بگوئیم آفرین، میگوئیم بارکالله
چون نمیتوانیم بگوئیم به نام ویاری ایزد، میگوییم: ماشاءالله
و چون نمیتوانیم بگوئیم نادارها، بیچیزان، تنُکمایهگان، میگوئیم: مستضعفان، فقرا، مساکین!
به خانه میگوییم: مسکن
به داروی درد میگوییم: مسکن (و اگر در نوشتهای به چنین جملهای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمیدانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟
به «آرامش» میگوییم تسکین، سکون
به شهر هم میگوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!


ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:
به جای درازا می گوییم: طول
به جای پهنا میگوییم: عرض
به ژرفا میگوییم: عمق
به بلندا میگوییم: ارتفاع
به سرنوشت میگوییم: تقدیر
به سرگذشت میگوییم: تاریخ
به خانه و سرای میگوییم : منزل و مأوا و مسکن
به ایرانیان کهن می گوییم: پارس
به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!
به پارسها میگوییم: عجم!
به عجم (لال) می گوییم: گبر


چون میهن ما خاور ندارد،
به خاور میگوییم: مشرق یا شرق!
به باختر میگوییم: مغرب و غرب
و کمتر کسی میداند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!


چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گرانبها است (و گاهی هم کوپنی میشود!)
تهران را می نویسیم طهران
استوره را می نویسیم اسطوره
توس را طوس
تهماسپ را طهماسب
تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)
همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچهها،


چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!
آسمان را عرش مینامیم!
و

استاد توس فرمود:
چو ایران نباشد، تن من مباد! بدین بوم و بر زنده یکتن مباد!


و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب میدانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.
ما که مانند مصریها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آنها را از خانوادهی اعراب میدانند.
البته ایرانی یا عرب بودن، هندی یا اسپانیائی بودن به خودی خود نه مایهی برتری است و نه مایه سرافکندگی. زبان عربی هم یکی از زبانهای نیرومند و کهن است.


سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگیها، بایستگیها، شایستگیها، و ارج نهادن آنها به آزادی و «حقوق بشر» است.
با این همه، همانگونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمیآید، اگر یک سوئدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامهی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملتهای عرب، به پارسی سخن نمیگویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمهعربی - نیمهپارسی سخن بگوئیم؟
فردوسی، سرایندهی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامهی ملیاش را گم نکند، و همچون مصری از خانوادهی اعراب به شمار نرود، شاهنامه را به پارسیی گوشنوازی سرود و فرمود:


پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند
جهان کردهام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت
از آن پس نمیرم که من زندهام که تخم سخن من پراگندهام
هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین


اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژههای دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشمپوشی کنم و از لغات عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمیدانم بهره بگیرم؟
و به جای توان و توانائی بگویم قدرت؟
به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟
به جای پررنگی بگویم غلظت؟
به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟
به جای بیماری بگویم علت؟
به جای اندک و کمبود بگویم قلت؟
به جای شکوه بگویم عظمت؟
به جای خودرو بگویم اتومبیل
به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!
به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»


به باور من، برای برخی از ایرانیان، درست کردن بچه، بسیار آسانتر است از پیداکردن یک نام شایسته برای او! بسیاری از دوستانم آنگاه که میخواهند برای نوزادانشان نامی خوشآهنگ و شایسته بیابند از من میخواهند که یاریشان کنم! به هریک از آنها میگویم: «جیک جیک تابستون که بود، فکر زمستونت نبود؟!»
به هر روی، چون ما ایرانیان نامهائی به زیبائی بهرام و بهمن و بهداد و ... نداریم، اسم فرزندانمان را میگذاریم علیاکبر، علیاوسط، علیاصغر! (یعنی علی بزرگه، علی وسطی، علی کوچیکه!)
پسران بعدی را هم چنین نام مینهیم: غلامعلی، زینعلی، کلبعلی (سگِ علی= لقبی که شاه اسماعیل صفوی برخود نهاده بود و از زمان او رایج گردید) محمدعلی، حسینعلی، حسنعلی، سبزعلی، گرگعلی، شیرعلی، گداعلی و....
نام آب کوهستانهای دماوند را هم میگذاریم آبعلی!
وچون در زبان پارسی نامهائی مانند سهراب، سیاوش، داریوش و... نداریم نام فرزندانمان را میگذاریم اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، ...
و چون نامهای خوشآهنگی همچون: پوران، دُردانه، رازدانه، گلبرگ، بوته، گندم، آناهیتا، ایراندخت، مهرانه، ژاله، الیکا (نام ده و رودی کوچک در ایران)، لِویس (نام گل شقایق به گویش اسدآبادی= از دامنههای زبان پهلوی ساسانی) و... نداریم، نام دختران خود را میگذاریم: زینب و رقیه و معصومه و زهرا و سکینه و سمیه و ...


دانای(حکیم) توس فرمود:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی


از آنجایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بیکرانی به میهن خود داریم
به جای رستمزائی میگوئیم سزارین
رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آنپس به اینگونه زایاندن و زایش میگویند سزارین. ایرانیان هم میتوانند به جای واژهی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند: رستمزائی


به نوشابه میگوییم: شربت
به کوبش و کوبه میگوییم: ضربت
به خاک میگوییم: تربت
به بازگشت میگوییم: رجعت
به جایگاه میگوییم: مرتبت
به هماغوشی میگوییم: مقاربت
به گفتاورد میگوییم: نقل قول
به پراکندگی میگوییم: تفرقه
به پراکنده میگوییم: متفرق
به سرکوبگران میگوییم: قوای انتظامی
به کاخ میگوئیم قصر،
به انوشیروان دادگر میگوئیم: انوشیروان عادل


در «محضرحاجآقا» آنقدر «تلمذ» میکنیم که زبان پارسیمان همچون ماشین دودی دورهی قاجار، دود و دمی راه میاندازد به قرار زیر:
به خاک سپردن = مدفون کردن
دست به آب رساندن = مدفوع کردن
به جای پایداری کردن میگوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...
به جای جنگ میگوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.
به خراسان میگوییم: استان قدس رضوی!
به چراغ گرمازا میگوییم: علاءالدین! یا والور!
به کشاورز میگوییم: زارع
به کشاورزی میگوییم: زراعت


اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!
تا سالها پس از انقلاب مشروطیت به جای دادگستری میگفتیم عدلیه به جای شهربانی میگفتیم نظمیه به جای شهرداری و راهداری میگفتیم بلدیه به جای پرونده می گفتیم دوسیه به جای …

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هستی  , hasti_18_666
هستی - 13:27 1391/01/16
396

من هر بار چند واژه با جایگزین پارسی میذارم به ترتیب حروف الفبا :

اجمال :‌ كوتاه

اجرا : انجام

احتراما : با بزرگداشت

اخیر : پایانی

آدرس : نشانی

ارتباط : پیوند

آرشیو : بایگانی

ارسال : فرستادن

ارجاع : "

ارائه : پدیدار كردن

ارتقاء :‌ بالا بردن

استنتاج: بهره وری، به دست آوردن- (برای نمونه : "از صحبت شما به این شكل استنتاج می شود كه..." (ویرایش) "‌از سخن شما چنین بدست می آید كه..." یا در جایی دیگر : "از سخن شما چه بهره ای میتوان گرفت؟"

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 18:52 1391/01/7
395
سبب : انگیزه - مایه - آوند

عمل او سبب شادی ما شد : کار او مایه ی شادی ما شد

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 18:51 1391/01/7
394
وبلاگ : تارنوشت
سایت : تار برگ
پیج(page) : تار برگ
ادمین : تار گردان

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 18:23 1391/01/6
393
تجارت : بازرگانی
تاجر : بازرگان
تجار : بارزگان ها
جنس : کالا

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 01:28 1391/01/5
392
حلول سال نو=> چرخش سال نو
تحویل سال نو=> آغاز سال نو، چرخش سال نو، نوگشت سال
سال نو مبارک=> سال نو فرخنده
حلول سال جدید را تبریک می گوییم=> فرارسیدن سال نو را شادباش میگوییم
عید نوروز مبارک=> جشن نوروز فرخنده
عید شما مبارک=> نوروز تان خجسته
عیدی دادن=> جشنی دادن
عیدی کارمندی=> نوروزانه، جشنی
لحظه تحویل سال=> زمان چرخش سال، هنگام سال نو ، زمان نوروز
نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:06 1390/12/29
391

محافظ

نگهبان

امتحان

آزمون



وقتی كه

هنگامی كه

محترم

ارجمند، گرامی

نهایی

پایانی

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:06 1390/12/29
390

واقعه، اتفاق

رویداد، رخداد

حادثه

پیشامد



عفو

بخشش

اطاعت

پیروی، فرمانبرداری

صبح

بامداد

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:05 1390/12/29
389

رسم الخط، Font

دبیره

آخرت

رستاخیز



عابربانك

خودپرداز

قیامت

رستاخیز

مشورت

رایزنی

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:05 1390/12/29
388

سعادت

بهروزی، خوشبختی

مقررات

آیین نامه



زوال

فروپاشی

حرارتی

گرمایشی

برودتی

سرمایشی

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:05 1390/12/29
387

موقع

هنگام

انتصاب

گماشتن - گمایش

حسب الامر

به دستور

نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 20:04 1390/12/29
386

مشاور

رایزن

وقتی كه در بازشد

هنگامی كه در باز شد



مزخرف

لیچار

معافیت

بخشودگی

مذاكره

گفتگو

سیب سبز , ahmad1997
سیب سبز - 21:52 1390/12/27
385

 ایده آلیسم=آرمان گرایی
 ایرانی الاصل=ایرانی تبار
 ایرانیت=ایرانی گری
 ایمان=باور
 این طور=اینگونه
 ایندکس=نمایه
سیب سبز , ahmad1997
سیب سبز - 21:51 1390/12/27
384

 ایجاد=برپایی
 ایجاد اشتغال=کارآفرینی
 ایجاد شده=برپاشده
 ایجاد کردن=پدید آوردن
 ایده آل=آرمانی
 ایده آلیست=آرمان گرا
سیب سبز , ahmad1997
سیب سبز - 18:37 1390/12/27
383

 اکثر قریب اتفاق=بیشتر
 اکثرا=بیشتر
 اکثریت=بیشتری
 ایاب و ذهاب= رفت و آمد
 ایالت=استان-فرمانروایی
 ایام=روزها
سیب سبز , ahmad1997
سیب سبز - 18:34 1390/12/27
382

 اوباش=ناکس
 اول=نخست
 اولاد=فرزندان
 اولویت=نخستینگی
 اولین=نخستین
 اکاذیب-دروغ ها
 اکتفا=بسنده
 اکتفا کردن=بسنده کردن
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.