userinfo close

حافظ


hafeza

تاسیس: 5 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: لیلا - معاونان
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس ادامه »
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید.

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه​ای جان من خطا این جاست

بنده ی پیر مغانم كه ز جهلم برهاند
پیر ما هرچه كند عین عنایت باشد

مزن ز چون و چرا دم كه بنده ی مقبل
قبول كرد به جان هر سخن كه سلطان گفت

در نظرسنجی شركت كنید - اولویت بندی نظرها بر مبنای نظرسنجی است كه درباره ی اولویت بحثها گذاشتیم.

لطفا حتما بحث خوش آمد کلوب رو بخونید.

به لینکهای داغ کلوب سر بزنید.
خواهش میکنیم پیش از ایجاد بحث یا چگونگی ایجاد آن بحث را با ما درمیان بگذارید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
90
457
90/11/24 (00:59)
337
1908
90/9/7 (10:38)
298
1496
90/11/18 (15:09)
46
305
90/11/13 (22:59)
12
12
90/11/23 (22:53)
1538
4774
90/11/23 (22:46)
1882
9081
90/11/23 (20:46)
499
2172
90/11/23 (19:52)
140
1185
90/11/23 (13:06)
769
3562
90/11/22 (23:34)
898
1361
90/11/22 (23:01)
667
8154
90/11/21 (17:47)
15
55
90/11/19 (08:49)
725
3615
90/11/18 (15:29)
502
2623
90/11/18 (11:51)
307
1031
90/11/17 (19:59)
211
2023
90/11/14 (11:59)
40
197
90/10/28 (17:16)
145
826
90/10/25 (22:12)
59
313
90/10/24 (08:50)

عنوان بحث :: این بحث را 12 نفر دنبال می کنند.

کیوما میلانی , kiumamilani
کیوما میلانی - 12:57 1387/10/23

تفسیر و تحلیل درباره ی ابیات و اشعار

تفسیر و تحلیل و بررسی اشعار، از این پس در این بحث دنبال میشود. هركس میتواند در فراخور درك و احساس خود اشعار و ابیات را توضیح داده و بیان كند.


همچنین مفهوم و معنی واژه ها در ابیات مختلف حضرت حافظ در اینجا مورد بررسی قرار میگیره.


با سپاس از همکاری دوستان.

"مهراهورا"

___________________________________

از این پس این بحث را برای تفسیرها و تحلیل و بررسی اشعار قرار میدهیم تا برای هر بیت شعر یک بحث ایجاد نشود. لطفا دوستان همکاری کنند.

مهراهورا



 بحث جدید از سوی مهراهورا فانی , ahora7  مهراهورا                 3 شهریور 1390


دو بیت از اشعار حافظ كه مفهومی متفاوت دارند و همچنین گویای حالی متفاوت هستند




بر آستانه ی تسلیم سر بنه حافظ
                                                 كه گر ستیزه كنی روزگار بستیزد

***

چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد

                                       من نه آنم كه زبونی كشم از چرخ فلك


نظر و احساس خود را درباره ی این دو بیت ظاهرا متناقض بیان كنید. فكر كنم بهتر باشه غزلها رو كامل بخونیم تا بهتر حس آن زمان و احساس حافظ را درك كنیم. هرچند درك نشدنی است.

سپاس از دوستان

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیرحسین غلامپور , airani74
211
درود بر جناب یوسف و دوستان.
من مشغول دست و پنجه نرم کردن با مشکلی هستم که برای رایانه ام پیش آمده و سعی میکنم تا چند روز دیگر درستش کنم.
پاسختان را خواندم و از این بابت سپاسگزارم.
اما باید عرض کنم که متاسفانه شما به پرسش های من به ترتیب پاسخ عرض نکردید. لطفا از نو اقدام به پاسخ شماره ها بکنید و یا آنهایی که در مطلب اخیرتان بدان پاسخ داده اید، از نو نقل کنید تا بنده هم به پرسشهایتان پاسخ عرض کنم.
من 4 پرسش را مطرح کرده بودم در مطلب شماره ی 207.

چشم براهم...
یوسف  , circle_
یوسف - 20:05 1390/11/8
210
با سلام به دوستان گرامی
آیدا خانوم اون یه بیتی که از حافظ نوشته اید تفسیرش اینه:

حافظ چون عارف بوده و رابطه ای با معشوق خود برقرار کرده بوده و چون این رابطه حاصلی هم داشته، و حاصل ارتباط با معشوق کشف رمز و راز هستی میباشد، آن شهود ادراکی حافظ نمیتوانسته در زبان جاری شود و اینگونه در قالب شعر آورده است. که این هم  در بیت زیر بیان شده است:

هر که را اسرار حق آموختند****مهر کردند و دهانش دوختند

فقط میتونه کلی به زبان بیاورد نه بیشتر.

در پناه حق
یوسف  , circle_
یوسف - 12:03 1390/11/7
209
سلام دوستان
من چند روزی بود نبودم و از اینجا هم خبری نداشتم و امروز باز هم به جمع پیوستم
چند مطلب رو بایستی بررسی کرد:
1-رند کیست و چه خصوصیاتی دارد؟
2-شعر عرفانی و چگونه می توان آن را تفسیر کرد چیست؟
3-آیا شعر عرفانی را تنها سواد ادبیات می تواند تفسیر کند یا معنی کند؟
4-تفسیر با معنی چه فرقی دارد؟
5-شعر معمولی با شعر عرفانی چه فرقی دارد؟
جواب سوالات بالا تمامی مشکلات را حل خواهد کرد البته مشکل که نمیتوان گفت اختلاف عقیده
جناب حافظ کسی هست که میتوان به ایشان شخصیت رندی داد و من هیچگاه نگفته ام که حافظ رند نیست. با توجه به بیت زیر:

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض****به هوای سر کوی تو برفت از یادم

و همچنین خیلی از ابیات حافظ اینو اثبات میکنه.

دومین بحث که در شعرها مشهود است زمان شعر عرفانی میباشد. گرچه در هنگام شعر گفتن بایستی فعل به اجبار زمان داشته باشد ولی اینگونه شعرها در «« وقت درونی شاعر»» گفته شده یعنی دلالت میکنه بر زمانهای گذشته-حال و آینده
وقت درونی با وقت بیرونی خیلی تفاوت داره و اینارو بایستی در نظر گرفت.(تنها در شعرهای عرفانی)

نکته سوم این است که معانی لغات در شعرهای عرفانی اکثرا مجازی هستند و معانی دیگری میدهند برای همین نباید لغت به لغت معنی کرد مثلا شاید دو بیت را در یک بیانیه خلاصه کرد و تفسیر را رسانید. پس نبایستی انتظار داشت تا لغتی به معنی لغت نامه در آورد. مثلا لغت «آب»«شراب»«می» و ....

و چهارمین نکته اینکه بایستی ابیات یا جملاتی که در دست هست آن ها را به طرز صحیحی خواند مثلا جمله زیر به علامت(،)دقت کنید:
الف) من، تنها راه نجات هستم(یعنی: فقط من هستم که راه نجات را برایتان نشان می دهم)
ب) من تنها، راه نجات هستم(یعنی : من فقط راه نجات را برای شما نشان میدهم و لاغیر هیچ چیزی نیستم)


در آخر از همه دوستان تشکر میکنم- به خصوص از آقای غلامپور که توضیحاتشان مفید بودند و در ادبیات خوش خواهند درخشید-من قصد مجادله با هیچکس را ندارم و نخواهم داشت و هر کس از دیدگاه خودش می گوید و برایمان قابل احترام می باشد.

در پناه حق
 


امیرحسین غلامپور , airani74
208
درود.
حال که فرصتی بدست آمده، میخواهم دیدگاه هایم را درباره ی حافظ و بویژه آن ابیاتی که ایجادکننده ی بحث ذکر کردند، عرض کنم.
ابتدا درباره ی آقای "یوسف" و مواضعم نسبت به ایشان نکاتی را بگویم.
البته سن بنده بسیار پایین است و اگر با نظر بزرگانی چون «محمد علی اسلامی ندوشن، عبدالحسین زرینکوب، بهاءالدین خرمشاهی، شفیعی کدکنی و ...» آشنا نمیشدم، هرگز به خود اجازه ی جسارت نمیدادم و اینگونه به مناظره نمیپرداختم.
از مقدمات درگذریم که به اصل برسیم.
همینجا با صدای بلند عرض میکنم که من معتقد نیستم تفاسیر جناب "یوسف" از پایه و بیخ و بن اشتباه است، بلکه با این قسمت از دیدگاه هایشان مشکل دارم که تفاسیرشان را بدون آوردن دلایل و قرائن کافی "درست ترین تفسیر" عنوان میکنند.
بنظر من این کار جفا در حق خواجه ی شیراز است... بگذارید کمی با تفصیل بیشتر و مستند تر بگویم...
خیلی جالب بود وقتی به این نکته از استاد ندوشن برخوردم : « چنانکه میدانیم، با سواد و بی سواد، دین دار و بی دین، عارف و متشرع، در نگارخانه اندیشه او به هم میرسند، در حالی که همه آنها او را قبول دارند، ولی همدیگر را قبول ندارند» واقعا چقدر زیبا گفته اند استاد!
دقت کرده اید که برای تمامی موارد گفته شده مصادیق عینی وجود دارد؟ هم با سواد ها و تحصیل کرده ها حافظ را میخوانند و دوست میدارند و هم مردم عادی کوچه و بازار. دین داران (که یکی از مصادیقش خود آقای "یوسف" است) حافظ را قبول دارند و افراد بی دین نیز! گویا حافظ "زبان مشترک" ماست... بنظر من ارزش حافظ نیز در همین است و اینست "رندی" او!
برگردیم دوباره به سخن استاد ندوشن: « اگر حافظ را "نامورِ ناشناخته" بخوانیم، حرف نابجائی نگفته ایم، زیرا بیشتر از هر گوینده فارسی زبان درباره اش حرف زده شده است، بی آنکه درست روشن گردد که چه میخواسته است بگوید . . . با آنکه به زبان فارسی سخن گفته و بسیار شیرین و روان سرائرش را بیان کرده، چرا باید اینگونه نا روشن باشد؟» (برگرفته از دیباچه کتاب "تامل در حافظ")
استاد زرین کوب نیز در کتاب گرانسنگ خود با عنوان "از کوچه رندان" درباره ی حافظ مرقوم فرموده اند: « با این همه تحقیق که در احوال وی کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند وقتی وی از "عشق" و "شراب" صحبت میکند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟» و به گمانم با عالیترین بیان ممکن منظورشان را رسانده اند.
بیش از این مثال نمی آورم که «شرح این قدر کفایت». اما چرا حافظ اینگونه محبوب شده است؟! چرا اینقدر دیوان او در بین مردم ما نفوذ دارد؟
بنظر من پاسخ را باید در زبان "ایهامی" او یافت. "ایهامی رندانه".
چند نمونه می آورم.
همانطور که میدانیم واژه ی "رود" چند معنی دارد: 1- جویِ آب 2- نوعی ساز و آلتِ موسیقی 3- غلامبچه ی زیبا رو
وقتی حافظ میگوید: «چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش / که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم» ما شاید در ابتدا "رود" را چونان آلت موسیقی در ذهن خود مجسم کنیم. اما کمی که دقیق میشویم میبینیم ممکنست مراد، شاهدی زیبا روی نیز باشد که بعلت "در دست" بودنِ وی، حافظ از مطرب میخواهد که سازی بسازد و مجلس را به وجد بیاورد...
البته این فقط نمونه ای از ایهام عادی بود و به مسائل اعتقادی و مذهبی مربوط نمیشد. برای اینکه رندی حافظ را در دین و مذهب نیز نشان دهم به این بیت معروف شما را ارجاع میدهم که حتما شنیده اید:
« پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد»
تمام بحث هایی که بر سر این بیت شده ناظر به واژه ی "خطاپوش" است که بشدت ایهامیست. میتوان مرجع واژه ی "خطا" را همان "قلمِ صنع" فرض کرد که بمعنای "آفرینش" است. یعنی به بیان ساده تر: پیر ما گفت که در آفرینش و خلقت الهی خطایی رخ نداد/ درود بر نظر پاک و خطاپوش او باد (که خطاهای موجود در آفرینش را پوشانده است). در این صورت گویا حافظ این جهان آفرینش را خالی از خطا نمیداند و کنایه ای میزند به آفریننده.
اما شاید مراد از "خطا"، دیدگاه باطل برخی افراد باشد که جهان آفرینش را دارای ضعف و نقصان میدانند.
حالا حافظ همان حافظ است، اما افراد مطابق با سلایق و علایق خود یک از این دو جانب را بر میگیرند. اگر بنا بر این باشد، ایرادی ندارد. مشکل اینجاست که برخی "اثبات" یکی از دو تفسیر گفته شده را برابر میدانند با "نفی" تفسیر دیگر و این اشتباه است (مشکل بنده با آقای یوسف نیز همین است. ایشان تفاسیر دیگر را حتی "توهین آمیز" خوانده اند!)
آن شعری که بنده هم در مناظره با جناب آقای یوسف آورده بودم جزو همین اشعار ایهامیست و آقای یوسف، معتقدند که "دوست" در آن بیت ( واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم) جز "خدا" نمیتواند بود. اما بنده گفتم بنا به کدام دلایل "منطقی"؟! و همچنان منتظر پاسخم...
مطلب بسیار طولانی شده و از این بابت شرمنده ام. اما باید به وعده ای که در ابتدا داده ام (و آن پاسخ به پرسش مطرح شده توسط ایجاد کننده ی است) ناچارم چند خطی دیگر نیز سیاه کنم.
من در پاسخی که به دوست دانشمند و گرامی "نعمت مومنی" عرض کردم فرمودم که حافظ زندگی پر فراز و نشیبی داشته (برای مثال در جوانی در دربار شیخ ابواسحاق اینجو از نسبتا رفاهی برخوردار بوده، اما با سقوط "دولت مستعجل" آل اینجو بدست امیر مبارزالدین محمد، زندگی بر او سخت شد و با قیام شاه شجاع - پسر امیر مبارزالدین - ورق برگشت و ...) و بسیار معقولانه است اگر بپذیریم جهان بینی او نیز در این مدت تغییر کرده است. توضیحات بیشتر در آینده - بیاری یزدان-
با سپاس از همگی.

امیرحسین غلامپور , airani74
207
نقل قول از : یوسف

سلام دوستان
جناب آقای غلامپور من دو بیتی که نوشته اید آن ها را برایتان تفسیر می کنم
شعر مولانا :هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
اینجا مولوی خودش فاش میکنه که چه کسانی شعر منو خواهند فهمید که معنیش اینه:
هر کسی که با افکار خودش، ایده خودش، نظر خودش و زمان خودش به شعرهای من رجوع کند، اسراری که در شعر من وجود دارد را در نمی یابد. یعنی میخواهد بگوید اگر سطحی بنگرید چیزی نخواهید فهمید.
و اما دومین بیت: واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
فکر میکنید معشوق زمینی با ایده های زمینی تا چه حد می تواند ارزشش بالا رود تا بهشت را نخواهیم و به معشوق زمینی بپردازیم؟ آیا این از منطق به دور نیست که ما عاشق معشوق زمینی باشیم؟ در این مورد پیامبر (ص) می فرمایند: « حب الشی یعمی و یصم ». ما فقط می توانیم از آن ها جلوه یار را احساس کنیم( فاینما تولوا فثم وجه الله) و فقط باید عاشق معشوقی باشیم که ابدی است(الله لا اله الا هو الحی القیوم) -منظور از خاک کوی دوست یعنی وقتی که ما رابطه تنگاتنگی با او داریم دیگر بهشت برایمان معنی ندارد چون همه چیز اوست( فاینما تولوا فثم وجه الله)(به هر کجا می نگرم روی اوست) حالا شما قضاوت کنید وقتی حضرت حق را دارید می تونید به چیز دیگری فکر کنید؟

فی امان الله
با درود بر جناب "یوسف"
یک تفاوتی که علوم نظری و انسانی مانند ادبیات و تاریخ و ... با علوم مجرد دیگر مانند ریاضیات دارند اینست که برداشتهای شخصی بسیار در آنها دخیل میشود. البته من اینرا بیش از آنکه یک ایراد ضعف بشمارم، یک امتیاز به حساب می آورم. این نکته ی مهم را نباید از نظر دور داشت که علوم سه گانه ی « بیان، بدیع، معانی» برای این بوجود آمده اند که دامنه ی تفاسیر شخصی را تنگ کنند. حالا از این مبحث بگذریم که خود نیز تقریبا از دور دستی بر آتش داریم و این علوم و فنون را کامل نیاموخته ایم.
1. ابتدا یک پرسش مهم از شما دارم. آیا آن مطلبی که آدرسش را داده بودم خوانده اید؟! اگر نخوانده اید خواهشمندم بخوانید و اگر خوانده اید لطفا نظرتان را بگویید.
2. حالا برسیم به یک نکته ی مهم. بنظر من این تفسیری که شما از بیت مولانا ارائه دادید، بی لغزش و خطا نیست. بیایید مفردات بین را کنار هم بچینیم (متن را بازنویسی کنیم):
« هر شخصی از روی ظن و گمان خود یار من شد / اسرار واقعی من از درونم بیرون نجست»
این بیت دو جمله ی خبری دارد که معنایش کاملا واضح و بقول معروف "اظهر من الشمس" است.
اما شما در تفسیر خود یک سری تغییرات وارد کردید که در نهایت موجب تغییر معنای بیت شد. اگر اشتباه نکنم معنای شما در این مایه ها خواهد بود:
« هر کسی "که" از روی ظن و گمان خود یار من "بشود" به اسرار من دست "نمی یابد"، پس باید سطحی ننگرد... ( این درحالیست که شما حد و مرزی برای سطحی و عمقی نگاه کردن به اشعار یک شاعر مشخص نکردید.) » حالا از شما میپرسم که :
 به چه دلیل و بر پایه ی کدام قرینه های لفظی یا معنوی در معنا کردن بیت، واژه ی "که" را افزودید و فعلِ از نظر ساخت، اخباریِ "شد" را به فعل التزامیِ "بشود" تغییر دادید و زمان بیت را از "ماضی"(شد،نجست) به "مضارع"(بشود، نمی یابد) تغییر دادید؟!
این تغییراتی که شما در متن بازنویسی شده اعمال کردید، از نظر علم زبان شناسی و معانی پذیرفته نیست و نوعی دست بردن یا تحریف محسوب میگردد (کاملا معنای بیت تغییر کرد، آن هم بدون وجود قراین معنوی یا لفظی). البته بنده در مقام آن نیستم که به شخص شما جسارت کرده باشم. شاید من منظور شما را بد فهمیدم و یا شاید های بسیار دیگر...
3. در تفسیر بیت "واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم" شما برای اینکه اثبات کنید منظور از دوست در این بیت "خدا" است، چنین استدلالی کردید: «فکر میکنید معشوق زمینی با ایده های زمینی تا چه حد می تواند ارزشش بالا رود تا بهشت را نخواهیم و به معشوق زمینی بپردازیم؟»
و پاسخ من اینست که هر دو ادعای شما واضح البطلان است. یکی از صناعات مهم ادبی مبالغه و اغراق است و چه مانع عقلی و زبانی پیش می آید که فرض کنیم عاشقی آنقدر معشوق زمینی خود را دوست دارد که حاضر نیست بهشت را با او معاوضه کند؟! بله، ممکن است چنین چیزی مبالغه آمیز باشد، اما در حوزه شعر ما با دنیایی متفاوت روبروییم و به زبان استاد شمیسا : «شاعر چون جهان را جوری دیگر میبیند، پس با زبان دیگری سخن سرایی میکند». بنابراین قیاس میان دنیای شعر و دنیای عادی، قیاسی مع الفارق است.
گفته اید : « آیا این از منطق به دور نیست که ما عاشق معشوق زمینی باشیم؟ » من هم بی درنگ میگویم : خیر!  کدام منطقی ما را از عشق به معشوق زمینی بر حذر داشته است؟!
4. اما نکته ای را درباره ی استدلال قبلی تان متذکر شوم.
شما گفتید که حافظ از زبان رمز استفاده میکند برای اینکه موارد فرافیزیکی را ملموس تر کند و به آنها عینیت ببخشد.
بلی! بسیاری از عرفا این کار را کرده اند، منتها با استفاده از تکنیک "اضافه ی تشبیهی" و نه "استعاره". یعنی مثلا میگویند « از میِ معرفت مست شدم» (معرفت به می تشبیه شده است) یا « با اژدهای نفس مبارزه کنید» (نفس به اژدها تشبیه شده است).حضرت مولانا بسیار از این گونه تعابیر استفاده میکرد و یا اگر هم از استعاره بهره میبرد، در پایان داستان متذکر میشد که منظور از نماد ها چیست. حال آنکه من تابحال ندیدم حافظ از اینگونه رمز گشایی ها بکند.
 همانطور که میدانید در اضافه ی تشبیهی "مشبه" و "مشبه به" مشخص اند، اما در استعاره ها اینگونه نیست (فقط یکی از دو رکن می آید). بخاطر همین آنهایی که قصد تعلیم و آموزش دارند از استعاره استفاده نمیکنند. استعاره زبان ادیبان و شاعران و "رندان" است که بنظر من حافظ نیز "رند ترینِ رندان" است. اما گویا شما قبول ندارید.
پرسش مهم را دوباره تکرار میکنم: اگر هدف حافظ بیان مفاهیم عرفانی و ملموس کردن مفاهیم فرافیزیکی الهی است، ولا غیر؛ پس چرا از اضافه ی تشبیهی استفاده نکرده و از استعاره بهره برده است (بدون رمزگشایی)؟!

در پایان از شما و دوستان سپاسگزارم. ببخشید که اندکی طولانی شد. حرف بسیار است... من قصد توهین و مجادله با هیچ کس ندارم. امیدوارم اگر کمی و کاستی در من میبینید گوشزد کنید.
ضمنا از آقای یوسف میخواهم که به تمام شماره هایی که ذکر کردم پاسخ کافی بدهد. برای گرفتن جواب عجله ندارم، اما خیلی خوب است که جواب جامع و همه فهم باشد.

باز هم سپاس

امیرحسین غلامپور , airani74
206
درود بر شما آقای مومنی و سپاس از اینکه مرا از دیدگاه های مغایر با دیدگاه خودم آگاه نمودید.
اگر دوستان مایل نیستند، من میتوانم این بحث را همینجا به اتمام برسانم. هر کس مخالفتی یا مشکلی دارد لطف کند بفرماید.
برسیم به پاسخ شما.
ابتدا دیدگاه مرا شرح دادید که کاملا درست بود. و اختلاف نظر از آنجا شروع میشود که : « اما اگر حافظ رو عارف  وادیب و آزاده  و..............شناختم.دیگه همچین آدمی منافق  و ریاکار نمیشه »
من هرگز جسارت نکرده ام و خواجه ی بزرگ شیراز را آدمی منافق و ریاکار عنوان نکردم. همانطور که شما خود بدرستی متوجه شدید، گفتم که برداشت های ما از اشعار او متفاوت است. شما در قسمت دوم فرمودید: « بنابراین برحسب نگرشهای متفاوت فکر نکنم صحیح باشه که حافظ را دارای شخصیتی متلون و با دامنه نوسانات شدید بتونیم تعریف کنیم. »
من از این جمله ی شما اینچنین برداشت کردم. ممکن است برداشتها و نگرش های متفاوتی از حافظ بشود، اما این بدین معنا نیست که وی دارای شخصیتی سست و متغیر است.
اگر اینگونه است من چند نکته را باید یادآور شوم.
1. حافظ هم انسانی بوده مانند همه ی انسانهای دیگر و اگر بپذیریم که ممکن است در طول زندگی جهان بینی اش بار ها و بارها تغییر کرده باشد، به خطا نرفته ایم و در حق او جفا نکرده ایم.
2. این نکته را باید همواره مد نظر داشت که دیوان حافظ شامل اشعاریست که در طول زندگی پر فراز و نشیبش سروده است و این مطلب این گمان را تایید میکند که چه بسا حافظ در زمانی که سر خوش بوده و به کام دل رسیده غزلی سروده باشد و در زمانی که فلک بر او تنگ میگرفته، غزلی دیگر با مضمونی دیگر.
(مثلا یکبار آمده که: ز گریه مردمم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است.
یک بار دیگر: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست / حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست...
گاهی میگوید: دمی با غم بسر بدن جهان یکسر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد
و گاهی: می خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی / این گفت سحر گه گل، بلبل تو چه میگویی
یا: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم/ اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم)
آیا برای شما پیش نمی آید که در میان حوادث گوناگون زندگی، اندیشه تان هم دگرگون شود؟! گاهی از دوری یار (حالا چه مجازی، چه حقیقی) بنالید و گاهی از وصالش بر خود ببالید؟!
آیا نمیتوان حافظ را هم بمانند همه ی انسان ها "انسان" دانست درحالیکه پذیرفت یکی از شروط انسانیت، همین "تغیر" است؟!
آیدا رضوی , ref_
آیدا رضوی - 01:39 1390/11/4
205
با سلام و احترام
جناب آقای یوسف
من تازه به جمع شما پیوسته ام اگر قبول بفرمایید. تفاسیر شما را مطالعه می کردم واقعا خوب بودند چون من خودم فلسفه خوندم خیلی فلسفی نوشتید ولی عالیه. من یه بیتی دارم اگه میشه اونو تفسیر کنید ممنون میشم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیالبا که گویم که در این پرده چه ها می بینم

خواهشتا اگر وقت کردین حتما تفسیرشو بگید
ممنون میشم اگه دو بیتی که از مولوی نوشتید اونارو هم بگید چون اونا هم فکر منو مشغول کرده
با تشکر
نعمت مومنی , nemo4
نعمت مومنی - 00:38 1390/11/3
204
نقل قول از : امیرحسین غلامپور

درود بر دوست گرامی "نعمت مومنی" و پاسخی که عرض کردند بهمراه نقل و قول و پیوندی که مربوط میشد به سخنان استاد دینانی. صفحه را ذخیره کردم تا در اولین فرصت بخوانم.
فکر نکنم میان دیدگاه من و شما منافاتی باشد. اینطور نیست؟


سلام و درود بر بزرگوارن امیر حسین و یوسف.

امیر حسین جان شما خود پاسخ سئوالتون رو با شعر مولوی بزرگ دادید.

هرکسی از ظن خود شد یار من...........
بگفته ای.هیچ متفكری به خلوت متفكر دیگری راه ندارد. خدا فقط راه دارد. هر كس تنها از خلوت خودش می‌تواند به خلوت دیگری راه ببرد. ما تنها در این صورت می‌توانیم حافظ را بشناسیم كه از خلوت خودمان حركت كنیم و هرمنوتیكی( علم تاویل )او را بشناسیم.

بنابراین . اگر من شراب خوار انگوری هستم.حافظ رو اینطور می بینم و..ووووو........
این از ظن خود یار شدنه.
اما اگر حافظ رو عارف  وادیب و آزاده  و..............شناختم.دیگه همچین آدمی منافق  و ریاکار نمیشه.

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی///بنگر این شوخی که چون باخلق صنعت می کنم.

- در طبیعت هم  می بینیم.که همه جور جانداری از گیاه و شهد گلها تغذیه می کنند.
-یکی عسل تولید می کنه .و بقیه هم برحسب ساختارشون چیزی دیگه. ولی منبع غذایی یک چیز واحد بوده.

بنابراین برحسب نگرشهای متفاوت فکر نکنم صحیح باشه که حافظ را دارای شخصیتی متلون و با دامنه نوسانات شدید بتونیم تعریف کنیم.

.................. سرافراز باشید
یوسف  , circle_
یوسف - 14:02 1390/11/2
203
سلام دوستان
جناب آقای غلامپور من دو بیتی که نوشته اید آن ها را برایتان تفسیر می کنم
شعر مولانا :هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
اینجا مولوی خودش فاش میکنه که چه کسانی شعر منو خواهند فهمید که معنیش اینه:
هر کسی که با افکار خودش، ایده خودش، نظر خودش و زمان خودش به شعرهای من رجوع کند، اسراری که در شعر من وجود دارد را در نمی یابد. یعنی میخواهد بگوید اگر سطحی بنگرید چیزی نخواهید فهمید.
و اما دومین بیت: واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
فکر میکنید معشوق زمینی با ایده های زمینی تا چه حد می تواند ارزشش بالا رود تا بهشت را نخواهیم و به معشوق زمینی بپردازیم؟ آیا این از منطق به دور نیست که ما عاشق معشوق زمینی باشیم؟ در این مورد پیامبر (ص) می فرمایند: « حب الشی یعمی و یصم ». ما فقط می توانیم از آن ها جلوه یار را احساس کنیم( فاینما تولوا فثم وجه الله) و فقط باید عاشق معشوقی باشیم که ابدی است(الله لا اله الا هو الحی القیوم) -منظور از خاک کوی دوست یعنی وقتی که ما رابطه تنگاتنگی با او داریم دیگر بهشت برایمان معنی ندارد چون همه چیز اوست( فاینما تولوا فثم وجه الله)(به هر کجا می نگرم روی اوست) حالا شما قضاوت کنید وقتی حضرت حق را دارید می تونید به چیز دیگری فکر کنید؟

فی امان الله
یوسف  , circle_
یوسف - 23:48 1390/11/1
202
سلام دوستان امروز میخوام یه بیتی رو بگم بهتون که اینو اگه متوجه بشین خیلی از مشکلات حل میشه-این دو بیت رو میذارم به عهده خودتون:


دانی ز چه روست توبه ناکردن من****یعنی که حرام نیست می خوردن من

بر اهل مجاز است به تحقیق حرام****می خوردن اهل راز بر گردن من


خدا نگهدار
امیرحسین غلامپور , airani74
201
درود بر دوست گرامی "نعمت مومنی" و پاسخی که عرض کردند بهمراه نقل و قول و پیوندی که مربوط میشد به سخنان استاد دینانی. صفحه را ذخیره کردم تا در اولین فرصت بخوانم.
فکر نکنم میان دیدگاه من و شما منافاتی باشد. اینطور نیست؟
 اما برسیم به دیدگاه آقای "یوسف".
شما نظرات خود را بدرستی بیان کردید. اما باز هم بنظر من دلایلتان متضمن این نکته است که «چنین چیزی ممکنست» یا «محتملست» اما این را اثبات نمیکند که حتما حافظ همین است و «جز این نیست»!
شما دقیقا سخنان بنده را نقد نکردید (مطلبی که درباره ی تضاد درونی شاعران بزرگ آوردم).
ضمنا، این بیت مولوی که شهرت عام دارد:
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
آیا دور از ذهن است که تصور کنیم درباره ی حافظ نیز چنین قاعده ای حکمفرماست و بدرستی هر کسی در آیینه ی نگاه خویش، حافظ را میبیند؟!!!
من بزرگان زیادی را دیده ام که تفاسیری مانند شما میکنند (نمونه اش استاد بلخاری که در رادیو فرهنگ برنامه "تا به خلوتگه خورشید" را اجرا میکنند). اما در برابر آن نیز تفاسیر - و یا بهتر بگویم، تآویل - متعدد دیگری دیده ام.
مثلا نظرتان درباره ی این بیت چیست؟
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
یکی این بیت را میخواند و متناسب با احوالاتش میگوید مراد، معشوق زمینی است و آنقدر ارزشش بالا رفته که در ازای آن به بهشت نیز توجهی نمیکند.
یکی دیگر میگوید نه! مراد از "دوست" در این جا خداوند است و یعنی اینکه ما خدا را دوست داریم و نه بهشت را.
حالا شما بگویید با توسل به کدام معیار ما باید تشخیص دهیم شخص اول به خطا رفته و شخص دوم به صواب؟! ( لطفا این بار واضح تر "استدلال" کنید. یعنی بحث را با بصورت منطقی صورت بندی کنید و "مقدمه و نتیجه" بیاورید تا در فهم آن از جانب بنده مشکلی پیش نیاید. این را از آنجا میگویم که با خواندن آخرین مطلبتان احساس میکنم پاسخم را نیافتم)
در آخر نوشته تان فرمودید که باید فلسفه دانست؟! اما آیا منظورتان از فلسفه، بیشتر "فلسفه ی اسلامی" و "عرفان" نبود؟!

سپاسگزارم.

یوسف  , circle_
یوسف - 08:44 1390/11/1
200
سلامی دوباره
آقای غلامپور؛و دوستان گرامی:
می خواهم الان فلسفه ای را باز بکنم با عنوان دنیای فیزیکی و دنیای فرافیزیکی-پله عقل و پله عشق.
ببینید ما تو این دنیای فیزیکی هر چیرو میبینیم و لمس می کنیم وجودش برامون حتمی می شه؛شما فکر می کنید چرا بعضی ها خدارو قبول ندارند؛اونهایی که این حرف را میزنند با چشم سر دنبال او هستند نه با چشم دل. دنیای ارتباط با او یک دنیای فرافیزیکی است لذا هیچ گونه امر فیزیکی نمیتواند احساس و الهامات پروردگار را تعریف کند که شاعر در این باره می فرماید:
هر که را اسرار حق آموختند****مهر کردند و دهانش دوختند
یعنی تو نمیتونی به زبون بیاری مگر با تشبیهات پس شاعران عرفانی که از خدا سخن می گویند و از ارتباتشان می خواهند چیزهایی را به مردم بیان کنند بایستی از تشبیهات استفاده کنند و سخنان زمینی تا ملموس باشد. قرآن حکیم هم اینگونه تشبیهات بکار برده تا دنیایی که نه دارای زمان هست و نه مکان(فرافیزیکی) را به خلق بفهماند. پس برای چی شما فکر می کنید کلمه <<و ما ادراک>> و کلمه ای چون <<لایشعرون>> به تعدد در قرآن آمده است. پس ما نباید به حافظ یا امسال آن ایراد بگیریم که چرا وی کلماتی همچون <<می-قدح-باده- و ...>> را بکار برده است. چه چیزی بهتر از شراب توصیف مست شدن او را توسط در این دنیا می تواند به نمایش بگذارد مثلا در بیت زیر حافظ خود تاکید می کند که:
حاش لله نیم معتقد طاعت خویش****آنقدر هست که گه گه قدحی می نوشم
پس وی دارای صفات عرفانی و این از خاضع بودن شاعر است که <گه گه> که اتصال دائم نداشتن خود را اعلام می دارد تا عموم به خطا نیافتند. الان شما ببینید اگر انسان دائما با معبود خویش ارتباط برقرار کند چه خواهد کرد.
لازم به ذکر است در مورد تفسیر شعرهای عرفانی بایستی کمی هم فلسفه دانست که کمک شایانی برای فهمیدن شعر خواهد کرد. شاعران عرفان شناس ما خود فلسفه شناس بوده اند که اینگونه شیرین آورده اند:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود****آدم آورد در این دیر خراب آبادم

الهی بر ما درک خودت را ارزانی بدار
فاینما تولوا فثم وجه الله
در پناه حق 
نعمت مومنی , nemo4
نعمت مومنی - 01:48 1390/11/1
199
سلام.


نظرات فلاسفه هم در مورد شعر حافظ خالی از لطف نیست.


ابراهیمی دینانی در ادامه عنوان كرد: وای به حال جامعه‌ای كه ریاكاری سراپایش را فرابگیرد. نفاق و دورویی‌ ام‌الفساد است. در چنین جامعه‌ای چه امنیتی وجود دارد؟ این بدترین چیز ممكن است كه حافظ آن‌را بر طبل می‌كوبد و می‌گوید ریاكاری نكنید. من از پیام‌های حافظ «همت بلند» را هم فهمیده‌ام. او بر همت بلند تأكید دارد. البته همه این مفاهیم به هم مرتبط هستند. كسی كه آزاده است، منافق نیست. منافق همت بلند ندارد.

وی افزود: حافظ تمام معارف انسانی را در آستینش دارد. اما او در ذات شاعر است. فقیه، ‌محدث، متكلم، فیلسوف، عارف، ادیب در فارسی و عربی هم هست. اما در درجه اول، شاعر به ذات است. او همه دانش‌های ایران باستان را هم داشته است. تا زرتشت و آیین مهر هم می‌رود. این آیین كه اگر مسیحیت نبود، الآن همه اروپا و آمریكا مهری بودند، از ایران رفت. او زروان و زرتشت و معارف اسلامی را می‌شناخته و وقتی حرف می‌زند، تمام معارف این كشور را در آن می‌آورد. ما حق داریم در هر بیتش یك كتاب بنویسیم.

دینانی در پایان عنوان كرد: درباره حافظ خیلی می‌شود حرف زد. مردم ما حافظ را می‌شناسند و او در همه خانه‌ها هست. با او حال می‌كنند، می‌خوانندش و با او فال می‌گیرند. البته ما بزرگان بسیار دیگری نیز داریم. زنده باد این آب و خاك كه این آدم‌ها را پرورش داده است. حافظ متفكری است كه همه او را می‌شناسند، نیچه كه هیچ‌كس را قبول ندارد، درباره حافظ می‌گوید: «ای حافظ تو این‌قدر از می حرف می‌زنی، از می چه می‌خواهی، تو خود می‌ای هستی كه عالم را مست كرده‌ای».

http://www.zccim.org/news/vnews.php?id=309742

........


امیرحسین غلامپور , airani74
198
درود بر شما.
من نوشته ی خودم را دوباره خواندم و در آن اندکی "تند روی" دیدم که اگر چنین بوده از شما عذر میخواهم. من قصد مخالفت و عناد نداشتم.
بیشتر اهل مباحثه و استدلال هستم و سخنانتان را پذیرا خواهم بود.
و اما دیدگاهم درباره ی حافظ. من فکر میکنم که حافظ بخاطر همین برداشت های چند سویه که از دیوان او میشود اینقدر مشهور شده. یعنی واقعا کسی نمیداند حافظ کیست.
استاد شفیعی کدکنی هم مدعی بودند که تا درون شاعر یک "تضاد" و "دیالکتیک" نباشد، آن شاعر موفق از آب در نمی آید. ایشان مدعی بودند از وقتی که با "اخوان" آشنا شدند و این تضاد درونی را در او مشاهده کردند "حافظ" را شناختند.
نمیدانم این مطلب را از استاد "اصغر دادبه" خوانده اید یا خیر. اگر نخوانده اید به شما و دوستان توصیه میکنم بخوانید که بنده به شخصه استفاده های فراوان کردم از این نوشته.عنوانش اینست: شمول معنایی شعر حافظ و تاویلهای یکسونگرانه. این هم لینکش:
http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/adabiat/3431-shomol-manai-sher-hafez.html

از لطفتان بسیار ممنونم. غزل را خواندم و دیدم باز هم "شمول معنایی گسترده"ای دارد.
اگر مایل هستید بحث را ادامه دهیم.
یوسف  , circle_
یوسف - 23:54 1390/10/30
197
سلام آقای غلامپور عزیز

اگه برید شعرو از اول تا آخر با توجهات کامل بخونید یه چیزایی گیرتون میاد؛ بعد شما انصاف می کنید. در ضمن اینو به یاد داشته باشید:

سخن که از دل برآید بر دل نشیند

ماییم و نوای بی نوایی***بسم الله اگر حریف مایی


بدرود


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.