userinfo close

  ,

حافظ


hafeza

تاسیس: 5 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: باران - معاونان
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس ادامه »
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید.

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه​ای جان من خطا این جاست

بنده ی پیر مغانم كه ز جهلم برهاند
پیر ما هرچه كند عین عنایت باشد

مزن ز چون و چرا دم كه بنده ی مقبل
قبول كرد به جان هر سخن كه سلطان گفت

در نظرسنجی شركت كنید - اولویت بندی نظرها بر مبنای نظرسنجی است كه درباره ی اولویت بحثها گذاشتیم.

لطفا حتما بحث خوش آمد کلوب رو بخونید.

به لینکهای داغ کلوب سر بزنید.
خواهش میکنیم پیش از ایجاد بحث یا چگونگی ایجاد آن بحث را با ما درمیان بگذارید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
352
1976
91/3/6 (03:42)
311
1613
91/2/26 (09:58)
1974
5463
91/3/11 (21:45)
1427
1032
91/3/11 (20:50)
57
284
91/3/11 (18:49)
804
4828
91/3/11 (05:23)
1114
1773
91/3/11 (00:02)
529
2811
91/3/10 (20:23)
751
3749
91/3/10 (14:24)
247
2153
91/3/10 (08:57)
815
3690
91/3/9 (01:28)
341
1357
91/3/6 (18:44)
698
8700
91/3/6 (18:40)
504
2240
91/2/30 (01:35)
81
483
91/2/28 (16:18)
39
244
91/2/23 (19:02)
131
979
91/2/18 (22:59)
93
552
91/2/17 (10:52)
64
335
91/2/13 (19:08)
273
2584
91/1/13 (00:58)

عنوان بحث :: این بحث را 4 نفر دنبال می کنند.

مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 12:07 1387/08/19

اشعار شاعران معاصر و ترانه سرایان

زیباترین و گلچین اشعار شاعران معاصر را در این بحث مینویسم.

ترانه هایی كه توسط ترانه سرایان معاصر سروده شده و توسط خوانندگان هنرمند خوانده شده..

 


 

دوستان گرامی لطفا فقط اشعار. مقاله را در قسمت مقالات ایجاد كنید.

با سپاس

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 12:58 1387/08/19
1

این غزل زیبای سیمین بهبهانی رو بیحد دوست دارم ... چه تشبیهات زیبایی و احساس لطیف و بیانی شیوا... نیایشی در...

 

 

ستاره دیده فرو بست و آرمید، بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا

زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپید
ه شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زرد کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

 

به گام‌های کسان می‌برم گمان که تویی

دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا


نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر"سیمین" دلشکسته توئی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا


سیمین بهبهانی

 

غزلسرای بزرگ معاصر، سیمین بهبهانی

اشکان    , shokoofehayekavir
اشکان - 16:19 1387/09/8
2

مجال بی رحمانه اندک بود و

واقعه سخت نامنتظر

از بهار حظ تماشایی نچشیدیم که؛

قفس باغ را پژمرده می کند.(استاد احمد شاملو)

سهراب پ , mhp1289
سهراب پ - 16:35 1387/09/9
3

اما

با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده ی تو رد شدم

اصلا نه تو نه من

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود که من بد شدم.

(شادروان قیصر امین پور)

㋡ ستیا㋡  فندقی  , satay
㋡ ستیا㋡ فندقی - 22:08 1387/09/28
4
فقط بهراممممممم
㋡ ستیا㋡  فندقی  , satay
㋡ ستیا㋡ فندقی - 22:24 1387/09/28
5
واقعا مشکل مردم ما الآن شکل موی بچه های ماست؟
خب بچه های ما دوست دارن موشون و هر جوری بزنن به من و تو چه ربطی داره
دولت باید بیاد اقتصاد رو سامان بده..فضای کشور و آرامش ببخشه
امنیت روانی ایجاد کنه..پشتیبانی بکنه از مردم
یعنی الآن مشکل مهمه جوانهای ما اینه که مدل موشون و چه جوری بزنن و دولت هم نمیذاره!
الآن مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟!
الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟!

{تکرار اول}(2بار)
می خوام روشنی عقده مو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور

{قسمت اول}
با عرض سلام خدمت رئیس جمهور محترم
واسه گفتن حرف می شمرم فرصت و مغتنم
تو که گوش می کنی به حرف هر سلیقه ای
میشه وقتتو به من بدی چند دقیقه ای؟
من نگرانم واسه تاریخ تحریف شده
واسه مغز جوونایی که تحریک شده
درد ما دوا نشد دکتر مملکت
که شعارهاتونم بدتر به ماها حمله کرد
مخم بیداره ولی ترجیح میدم باشه تو خواب
تا اینکه سینه م بشه سنگ قبر آرزوهام
عمر من رفت به درک واسه نسل بعد
می خونم مثل اینکه فعلا به ما وصله درد
وصله کرد تیکه غم و بس که من
می بینم نابغه هامون هم شدن مست گرد
هیچ وقت تصور نمی کردم بشیم اینطوری
که داشته باشیم میلیونها جوون دین گریز
ملت خلاف می کنن تا برن زندون واسه جای خواب
خیلیا وقتی مردن عکسشون بدرقه نشد با یه قاب
می دونم حرفهای من می خوره تش به بن بست
ملت میرن مسجد هنوز تا کفش بدزدن
به خدا این همه ادعا نیشخند داره
ایران صادر می کنه دختر 18 ساله
رو زمین نشستی فکر کردی که اوج ..پس
امید من به نجات در حد معجزه ست
تو خودت خوب میدونی چقدر شده درگیری زیاد
به خدا قرآن روی طاقچه گردگیری میخواد
فقط شعار که دنبالش هستی فقط تو..ما
بشینیم قرآن به دست بکنیم فقط دعا
سند حرف منه چهره سطح شهر
یه چرخ بزن تو دوی نصفه شب به بعد
نفس بکش این آسفالته که بوی خون میده
دقت کن یه جوون اون گوشه داره جون میده

{تکرار دوم} (2بار)
می خوام روشنی عقده مو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور

{قسمت دوم}
تو گفتی دولت من دولت آرامشه
که ذهن مردم واسه حمایتت آماده شه
وسعت فکر منه از خزر تا خلیج فارس
نمی خوام از من بگیرنش بشه دریچه باز
برای بد شدن اوضاع و برای جنگ
حرفش مال توه عواقبش برای من
هنوزم بهت زدم و نشستم من به حیرت
که چرا جای خون نیکوتینه توی رگ غیرت
کاش که منم محافظ داشتم که دورم وای میستادن و دم میزدم از امنیت
ولی خیلیا دنبالم هستن الآن که من و بگیرن یا که در رم از دست کلان
که اینم شده زنده بودن
حرفامو تموم می کنم می تونی قبولش کنی
یا با گرفتنم ظاهرا تمومش کنی
ولی بدون اگه بگیرم حتی خوی حیوون
قلمم با قدرت می چرخه حتی توی زندون

{تکرار سوم}(2بار)
می خوام روشنی عقده مو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
زکریا مومنی , arash25s
زکریا مومنی - 18:15 1387/12/17
6

ناگهان، درناگهانی ازگل ولبخند بازمیگردند

نقش پرچمهایشان خورشید.........

درخیابان رودی ازرنگین كمان آوازمی خواند

آسمان دف میزند، باهفت دست سبزوپنهانی.... مردگان وزندگانش گرم همخوانی

زخمهاگل میدهد ، تن های بی سرگل....   دستها گل میدهد ، پای برادرگل...

كاش برگردند در یك شب آسمان مردان خاكی پوش

صبح رویانی كه درباران آتش چهره می شستند...

كاش برگردند دستمال خونشان را روی فرق چاك چاك خاك بگذارند....

كاش برگردند:

بچه های آه مادركاش وقت نامه خواندن بود...

بچه های همسرم بدرود.....

بچه های كاش بودی كاش میدیدی...

بجه های تا قیامت برنمیگردیم....

این زمان اما ...

...  دست برزخم دلم مگذار!

زخمها جانی بگیرد كاش

كاش توفانی بگیرد ، كاش....

( شعرازعلیرضاقزوه  به مناسبت بازگشت اولین دسته ازشهدای تفحص)

مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 08:07 1387/12/18
7
یك شعر زیبای دیگر از سیمین بهبهانی

چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان ،‌نهان شده در جسم پر ملالمنی


جنین که می گذری تلخ بر من ، از سر قهر
گمان برم که غم انگیز ماه وسالمنی


خموش و گوشه نشینم ، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی ، مگر خیالمنی


ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم
سیاه چشمی و خود پاسخ سوال منی


چوآرزو به دلم خفته ای همیشه و حیف
که آرزوی فریبنده ی محال منی


 
هوای سرکشیای طبع من ،‌مکن ! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی


 

ازین غمی که چنینسینه سوز سیمین است
چه گویمت ؟ که تو خود باخبر ز حال منی

 

سیمین بهبهانی

پیام  ماندگار , payam_spitman
پیام ماندگار - 10:53 1387/12/18
8

فرزانه خجندی (متولد 1964) از تواناترین شاعران پارسی سرای حال حاضر جهان است. او در ختلان تاجیکستان در خانواده ای فرهنگی متولد شده و هم اکنون نیز در تاجیکستان ساکن است.شعر او اندکی عرفانی ست و شیوه ی غزل مولوی و سنایی و عطار است اما در مضامین گاهی تاثیر پذیری از حافظ دارد. از لحاظ زبان و توان آفرینش شعری غزل های او گاهی با غزلیات عطار عراقی یا سنایی پهلو می زند.هرچند رنگ و فضای شعر او کاملا امروزی ست.

 

 

تصویرگرا! کافی ست ، ایوان چه بیارایی

گر نقش نوی داری در گنبد گردان زن

 

طیاره سوارانی بر کعبه سفر کردند

ای عاشق حقانی  ، پا را به بیابان زن

 

عکس فلک محزون در آینه ی دریاست

تو نقش عزیزت را در آینه ی جان زن

 

شش سو همه باران است ، ای شمس نوازشگر

مضراب طلایی را در پرده ی باران زن......

 

 

 

 

یا غزل دیگری از او:

 

 

 

 

هم سوز نو ات باید ، هم ساز نو ات باید

هم روز نو ات باید ، هم راز نو ات باید

ای شعله ی افسرده، پرواز نوات باید

وی عشق فرو مرده ، آغاز نوات باید

این دم که نصیب توست ، بر کام عدم مفکن

ای همدم غافل ها ، دمساز نو ات باید

ای عکس صدای کس ، خود اصل صدا می باش

تقلیدگر دیرین ، آواز نو ات باید

 

مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 07:40 1387/12/19
9

آقا پیام ممنون از ارسال شعر زیبا از فرزانه خجندی.

 

پیام  ماندگار , payam_spitman
پیام ماندگار - 13:45 1387/12/19
10
نقل قول از : مهراهورا ...

آقا پیام ممنون از ارسال شعر زیبا از فرزانه خجندی.

 


خواهش می کنم....

شاملو اخوان , shamloakhavan
شاملو اخوان - 01:16 1387/12/20
11
نقل قول از : شیوا پرنیان

 گرچه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

 

 موج موج دل من تشنه ی پیوستن بود

 

 یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر

 

  بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

  خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

 

 خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

 کاش از روز ازل هیچ نمی دانستم

 

 که هبوط ابدم از پی دانستن بود

 

 چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

 

 همه ی طول سفر یک چمدان بستن بود

 

 "دکتر قیصر امین پور"

 

لیلا  , paeez_sabz
لیلا - 09:59 1387/12/22
12

به پندار تو :

جهانم زیباست!

جامه ام دیباست!

دیده ام بیناست!

زیانم گویاست!

قفسم طلاست!

به این اَرزد كه دلم تنهاست ؟ ...

معینی کرمانشاهی

لیلا  , paeez_sabz
لیلا - 10:00 1387/12/22
13

درد واره ها ...

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشتهء سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های سادهء سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خستهء غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجاست ؟
درد دوستی کجا ؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟
درد رنگ و بوی غنچهء دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازهء مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم ؟
درد حرف نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟

قیصر امین پور

 

لیلا  , paeez_sabz
لیلا - 10:01 1387/12/22
14

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان ؟

                                           پوچ و بس تند چونان باد دمان

                                                                همه تقصیر من است، خودم می دانم . . .

                                                                که نکردم فکری . . .

                                                                وتامل ننمودم روزی،

                                                                ساعتی یا آنی،

که چه سان می گذرد عمر گران؟

 

کودکی رفت به بازی، به فراغت، به  نشاط  . . .              

 فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است ،بگذارید بخندد شادان

 که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست  !!               بایدش نالیـــدن !!

 

من نپرسیدم هیچ    

                               که پس از این ز چه رو   

                                                                       نتوان خندیدن؟

                       هیچکس نیز نگفت:        

                                                     زندگی چیست؟ چرا می آییم؟

                                                     بعد از این چند صباح،به کجا باید رفت؟

                                                     با کدامین توشه، به سفر باید رفت؟

 

 

نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

بعد از آن باز نفهمیدم من . . .  که چه سان عمر گذشت؟

لیک گفتند همه  که جوانست هنوز           

 

بگذارید جوانی بکند، بهره از عمر برد، کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز او را عمری هست . . .

 

یک نفربانگ برآورد:  که او،       از هم اکنون باید، فکر فردا بکند

دیگری آوا داد:                       که چو فردا بشود، فکرفردا بکند

سومی گفت: همانگونه که دیروزش رفت . . .  بگذرد امروزش، همچنین فردایش!‌

 

با همه این احوال،  من نپرسیدم هیچ،      که چه سان دی  بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم                به چه ره مصرف گشت؟

نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دمی

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی  . . .    

چه توانی که زکف دادم من . . .

 

قدرت عهد شباب،

                         می توانست مرا، تا به خدا،  پیش برد

                                                                       لیک بیهوده تلف گشت جوانی، هیهات !

 

آن کسانی که نمی دانستند   زندگی یعنی چه؟  رهنمایم بودند

عمرشان طی شده بی ارزش و بیهوده به کار 

                                                                   و  مرا می گفتند که چو آنها باشم

                                                                   که چو آنها دائم، فکر خوردن باشم

                                                                   فـکر تامین معاش، فکر ثروت باشم

کس مرا هیچ نگفت، زندگانی کردن

                                                       فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست

 

و صد افسوس که چون عمر گذشـت، معنی اش می فهمم.

من نفهمیدم و كس نیز مرا هیچ نگفت. . .

 

حالیا دوست من،  سخن من بشنو،‌ پند من را برگیر

هدف از زیستن این است رفیق:

 

من شدم خلق که با عزمی جزم                        پای از بند هواها گسلم

                                                               پای در راه حقائق بنهم

 با دلی آسوده،

 فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

 مملو از عشق و جوانمردی و علم               در ره کشف حقائق کوشم

                                                           زره جنگ برای بدو ناحق پوشم

 

ره حق پویم و حق جویم و بس . . .  حق گویم

 

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

                             شمع راه دگران گردم و با شعله خویش

                                                      ره نمایم به همه، گر چه سراپا سوزم

 

من شـــدم خلق که مثمر باشم . . .

نه چنین زائد و بی جوش و خروش

                                          عمر برباد و به حسرت خاموش

 

ای صد افسوس که چون عمر گذشت . . .

                                                        معنی اش فهمیدم . . .

لیلا  , paeez_sabz
لیلا - 10:02 1387/12/22
15

کس به حالم ز غمت چاره بجز غم نکند
و قسم خورد که یک لحظه رهایم نکند

سیل اشکم اگر از غصه تو دود نبود
پیش ازاین ترسم از آن بود كه غرقم نكند

عاقبت قدر بزرگی مرا می فهمی
مهر بی حدم اگر قدر مرا كم نكند

زخم كاری تر از آن است كه درمان یابد
لطف بیهوده مكن فایده مرهم نكند

بیم جان دارم از آن تیر و کمانت بخدا
چشم خود دور نگه دار هلاكم نكند

خوب دانی چه كنی تندی و نرمی توآم
تا كه صیدت نرهد تا ز درت رم نكند

روی بازوی یكی رند بلاكش خواندم
مرد ره در ره دلدار كمر خم نكند

ای خوش آن عاشق واله كه دمادم می گفت
بارالاها سببی ساز جفا كم نكند

عهد كردم كه دگر از سر كویت بروم
اگر‌آن جذبه چشمان تو ماتم نكند

میم . کاف

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.