| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
90
|
457
|
90/11/24 (00:59)
|
|
||
|
|
337
|
1908
|
90/9/7 (10:38)
|
|
||
|
|
298
|
1496
|
90/11/18 (15:09)
|
|
||
|
|
46
|
305
|
90/11/13 (22:59)
|
|
||
|
|
12
|
12
|
90/11/23 (22:53)
|
|
||
|
|
1538
|
4774
|
90/11/23 (22:46)
|
|
||
|
|
1882
|
9081
|
90/11/23 (20:46)
|
|
||
|
|
499
|
2172
|
90/11/23 (19:52)
|
|
||
|
|
140
|
1185
|
90/11/23 (13:06)
|
|
||
|
|
769
|
3562
|
90/11/22 (23:34)
|
|
||
|
|
898
|
1361
|
90/11/22 (23:01)
|
|
||
|
|
667
|
8154
|
90/11/21 (17:47)
|
|
||
|
|
15
|
55
|
90/11/19 (08:49)
|
|
||
|
|
725
|
3615
|
90/11/18 (15:29)
|
|
||
|
|
502
|
2623
|
90/11/18 (11:51)
|
|
||
|
|
307
|
1031
|
90/11/17 (19:59)
|
|
||
|
|
211
|
2023
|
90/11/14 (11:59)
|
|
||
|
|
40
|
197
|
90/10/28 (17:16)
|
|
||
|
|
145
|
826
|
90/10/25 (22:12)
|
|
||
|
|
59
|
313
|
90/10/24 (08:50)
|
|
بنده روند این بحث رو كه راكد شده با توضیح زیر تغییر میدم: _مهراهورا
در این بخش درباره ی مریدان و دوستدارن معاصر و همچنین پیروان پس از حافظ آسمانی به بحث و گفتگو و معرفی مینشینیم.
و همچنین درباره ی حکایتها و ماجراهای پس از خواجه حافظ که در رابطه با حافظ اتفاق افتاد.
معاصران حافظ اعم از مریدان و دوستدارن و همچنین مخالفان او.
با توضیح.
سپاس
ولادت حافظ در اوایل قرن هشتم هجری و حدود سال 727 در شیراز اتّفاق افتاد.بعد از مرگ بهاءالدّین پسران او پراکنده شدند ولی حافظ که خردسال بود با مادر در شیراز ماند و روزگار آندو به تهیدستی میگذشت،بهمین دلیل حافظ همینکه به مرحله ی تمیز رسید در نانوایی محلّه مشغول خمیرگیری شد تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشاند و به تفصیلی که در تذکره ی میخانه آمده است وی چندگاهی ایّام را بین معاش و آموختن میگذراند.بعد از آن زندگانی حافظ تغییر کرد و او در جرگه ی طالبان علم درآمد و مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان خود را درک کرد و به تتبع و تفحّص در کتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل «کشّاف زمخشری»و«مطالع الانظار قاضی بیضاوی»و«مفتاح العلوم سکّاکی» و مانند آنها پرداخت و محمّد گلندام معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس«قوام الدّین ابوالبقاء عبداللّه بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی(م 772 ه)»مشهور به«ابن الفقیه نجم»عالم و فقیه بزرگ زمان خود دیده و غزلهای او را در همان محفل علم و ادب شنیده است.چنانکه از سخن محمّد گلندام برمیآید حافظ در دو رشته ازدانشهای زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار میکرد و چون استاد او(قوام الدّین)خود عالم بقراآت بود به طبع حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت چهارده گانه(از شواذ و غیر آن ) ممارست میکرد و خود در شعرهایش چندین بار بدین اشتغال مداوم به کلام خداوند اشاره کرده است و به تصریع تذکره نویسان اتخاذ تخلّص«حافظ»هم از این امر ناشی میشود.
شیراز در دورانی که حافظ تربیت میشد اگرچه وضع آرام و ثابتی نداشت ولی مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب میگردید و این نعمت از تدبیر اتابکان سلغری فارس برای شهر سعدی و حافظ فراهم آمده بود و حافظ در چنین محیطی تربیت می یافت.به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق
به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد
نخست پادشهی همچو او ولایت بخش
که جان خویش بپرورد و داد عیش بداد
دگر مربی اسلام شیخ مجدالدین
که قاضیای به از او آسمان ندارد یاد
دگر بقیهٔ ابدال شیخ امین الدین
که یمن همت او کارهای بسته گشاد
دگر شهنشه دانش عضد که در تصنیف
بنای کار مواقف به نام شاه نهاد
دگر کریم چو حاجی قوام دریادل
که نام نیک ببرد از جهان به بخشش و داد
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عز و جل جمله را بیامرزاد
حافظ
به نام خدا
در جریان حمله ی افغانها به ایران در سال1136 فرمانده ی سپاه افغان که وارد شیراز شد
به "مگس خان" شهرت داشت. اوبر سر قبر خواجه حافظ آمد و برای دهن کجی به شیعه، خواست مقبره ی حافظ را که محبوبیت جهانی داشت با خاک برابر کند و اثرش را از بین ببرد. جمعی از بزرگان و ریش سفیدان شهر او را ممانعت کردند و پس از بحث بسیار قرار گذاردند که به دیوان خواجه تفأل بزنند. فرمانده پذیرفت و پس از تفال غزلی آمد که این شعر در میان آن بود:
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عِــرض خود می بــــری و زحمت ما می داری
فرمانده با سکوت شهر را ترک کرد.
(خزائن ملا احمد نراقی،ص204)
قرینه های محكم تری برای پیدا كردن این موضوع كه حافظ و مولانا چه بوده اند وجود دارد. از نظر من حافظ تمام اعتقادات خود را در دیوانش بیان كرده. كه برای درك آن قدری تامل لازم است.
موفق باشید
با علی شاكر موافقم. كه حافظ نه اینكه تنها اعتقادات خود را بیان كرده بلكه بسیاری از اسرار الهی و همچنین همه ی طبقه های روحانی و راههای معنوی را در اشعار خود كه البته بسیاری هم از بین رفته اند یا ثبت نشدند، بیان كرده.
باید سالهای سال حافظ را خواند. همیشه و همیشه. و همچنین از خواندن دوباره و دوباره ی كتابهای آسمانی غافل نبود. به خصوص قرآن و انجیل و گیتا.
اما نه خواندن تنها بلكه عمل به آگاهی های كسب شده تجربه و آگاهی بیشتری را به انسان میدهد. وگرنه خواندن هیچ فایده ای ندارد
مطالعه و تتبع حافظ در آثار شاعران پیش از خود و معاصرش منجر به تأثیرپذیریهای بسیار وی از آثار آنان شده است. تأثیرپذیری حافظ از آثار دیگران از نوع تأثیرپذیریهای خلاق به شمار میرود و از گونه تقلید نیست.
وی در ابیاتی كه از تأثیر دیگران بر آنها نشانی است چنان جانی میدمد كه آثار دیگران به منزله پیكرهای بیجان و جنبش در مقابل اثر بر ساخته وی در میآید. این نكته حتی در اشعارش كه حافظ از دیگران تضمین كرده است نیز صادق است.
حافظ به لطف سخن خدادادش نام بسیاری از شاعران بزرگ غزلسرای معاصر و پیش از خود را (كه متأثر از آنها بود) كمرنگ كرد و در محاق فراموشی برد، شاعرانی همچون: خواجوی كرمانی، سلمان ساوجی، نزاری قهستانی، ظهیر فاریابی، انوری، شاه نعمت الله ولی، كمال خنجندی، اوحدی مراغهای.
علاوه بر اینان، حافظ از آثار شاعران بزرگی همچون: سعدی، عطار، سنایی، نظامی، خاقانی و منوچهری نیز تأثیرات بسیاری پذیرفته و از كشفیات و یافتههای آنان در حیطه زبان و تخیل، بهرهها گرفته است. شاعر بزرگ همچون زنبور عسلی به جستجوی شیره گلها به گلستانهای پرگل ادب فارسی پركشیده و از شیره هر گلی، به اندازهای كه بشاید چشیده است. تأثیر پذیریهای حافظ از شاعران دیگر را میتوان به چند نوع عمده تفكیك كرد:
الف: تأثیر پذیری در حوزه وزن و قافیه؛
ب: تأثیرپذیری در حوزه مضمون و بیان هنرمندانهتر آن مضامین؛
ج: تضمین برخی از ابیات و مصرعهای اشعار دیگران؛
د: استفاده از برخی تركیبات و ابداعات زبانی دیگر شاعران (احتمالاً به خاطر نفوذ قوی سنت ادلی رایج).
اینك نمونههایی از تأثیرپذیری شعر حافظ از آثار دیگر شاعران:
دانی غرضم ز میپرستی چه بود
تا همچو تو خویشتن پرستی نكنم
(انوری)
به میپرستی از آن نقش خود زدم بر آب
كه تا خراب كنم نقش خود پرستیدن
(حافظ)
زان پیش كز دو رنگی عالم خراب گردد
ساقی برات ما ران بر عالم خرابی
(خاقانی)
زان پیشتر كه عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب كن
(حافظ)
نگاهی میكند در آینه یار
كه او خود عاشق خود جاودانه
به خود میبازد از خود عشق با هود
خیال آب و گل در ره بهانه
(عطار)
كه بندد طرف وصل از عشق شاهی
كه با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست
خیال آب و گل در ره بهانه
(حافظ)
خرم آن روز كه از خطه كرمان بروم
دل و دین داده ز دست از پی جانان بروم
(خواجو)
خرم آن روز كزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
(حافظ)
شاه نعمت الله ولی و حافظ شیرازی
بطوری که از تذکره های مختلف معلوم میشود جناب شاه در زمان اسکندرابن عمرشیخ به شیراز رفته و خواجه حافظ در سال 791 هجری فوت نموده، بنا بر این به نظر نمیرسد بین جناب شاه و حافظ ملاقاتی روی داده باشد.
بعضی از محققین عقیده دارند غزل جناب حافظ به مطلع:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند
گفته شده و اشاره کرده اند این غزل را جناب حافظ در مقابل شاه نعمت الله از راه ملامت و طعن سروده است. ما اینک عقیده خود را نسبت به این موضوع مینگاریم:
با توجه به اینکه در حدود 60 سالگی جناب شاه به حدود کوبنان و کرمان و ماهان آمده و قبل از آن در مکه و سمرقند بوده اند ، باید اقرار کرد آمدن شاه به حدود کوبنان و ماهان مقارب فوت جناب حافظ بوده ، ثانیا بسحق شیرازی در جواب شعر فوق حافظ گفته است:
گیپا پزان سحر که سرکله واکنند کنند آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند
چون از درون خربزه آگه نشد کسی هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
در حالی که میدانیم بسحق از ارادت مندان جناب شاه نعمت الله بوده و خدمت جناب سید در شیراز و ماهان رسیده است ، اگر شعر فوق را حافظ در ملامت جناب شاه می سرود ، بسحق شعر مزبور را با سابقه ارادتش به جناب شاه این طور تضمین نمی نمود.
به نظر فقیر بهتر آن است بگوییم در اثر انتشار اشعار حافظ در زمان خودش یابلافاصله بعد از فوتش و مسلما بعد از وفاتش این غزت او در ماهان یا در ورود جناب شاه به شیراز مورد توجه سید قرار گرفته و آن را به نحوی که خواهد آمد جواب می گوید.
بی مناسبت نیست این دو بیت شاه را هم که در باره حافظ سروده قبلا جهت دانستن نظریه شاه به سیر و سلوک حافظ بنگاریم:
گر معنی تنزیل بداند حافظ تنزیل به عشق دل بخواند حافظ
او کرد نزول ما ترقی کردیم تحقیق کجا چنین تواند
حافظ
اینک با در نظر گرفتن چگونگی ارشاد جناب شاه و سلوک با تمتم ملل و نحل آن زمان به بیان مطلب میپردازیم:
حافظ فرماید:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
جناب شاه برای آنکه خود را به طرفداران مکتب حافظ معرفی نماید ، میفرماید:
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم
ای طالبان ای طالبان کحال ملک حکمتم من کور مادرزاد را در یک نظر بینا کنم
حافظ میفرماید:
بی معرفت مباش که در من مزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند
شاه می فرماید: در طریقت بی معرفتی همان بیگانه و آشنا دیدن است و برای ما بیگانه ای نیست.
ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم بیگانه را یک نفسی آشنا کنیم
حافظ میفرماید:
حالی درون پرده بسی فتنه میرود تا آن زمان که پرده بر افتد چها کند
شاه می فرماید: پرده ای جز صورتی خیالی من و ما در کار نیست و فتنه دیدن از فتنه جویی ماست اکنون که گرفتار صورتیم چنینیم بنگر که اگر از صورت برهیم چها می کنیم.
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرمیم بنگر که در سراچه معنی چها کنیم
حافظ می فرماید:
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند
شاه می فرماید: حسن عاقبت در رندی است و بیگانگی از ماسوی الله ، کار خود به عنایت رها کردن در مذهب رندان صلاح اندیشی و طریق هشیاری است.
رندان لاابالی و مستان سرخوشیم هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم
حافظ می فرماید:
معشوقه چون حجاب ز رخ بر نمی کشد هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
شاه می فرماید: معشوق از رخ نقاب بر میکشد به شرط اینکه سالک از هر دوجهان پنهان شود ، این که ما پیوسته او را گوش به عاقل نمیدهیم.
آمدند از لا مکان کای سید آخر زمان پنهان شو از هر دوجهان تا بر تو خود پیدا کنم
**********
در دیده روی ساقی و بر دست جام می باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
حافظ می فرماید:
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خدا کنند
شاه می فرماید: آنکه حاسد را می بیند هنوز گرفتار خود است و خودبین خدا را نبیند.
از خود برآ و در صف اصحاب ما خرام تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم
موج محیط گوهر دریای عزتیم ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم
در آخر غزل حافظ فرماید:
حافظ دوام وصل میسر نمیشود شاهان کم التفات به حال گدا کنند
در بیت فوق بعضی منظور از شاهان را شاه نعمت الله تعبیر نموده اند، در صورتی که اولا کلمه شاهان جمع است ، اگر در این شعر خصوصا منظور جناب حافظ ، شاه نعمت الله بوده درست نیست که جمع گفته شود. ثانیا کسی که خود را گدا می بیند اگر نظرش از لحاظ پیر طریقت بوده ، شاه را یکی باید ببیند و گدای طریقت را شایسته نیست در خانه چندین شاه گدایی کند و این خلاف اصول طریقت می باشد(سر همان جا نه که باده خوردهای).
در اینجا باید گفت ، حافظ می گوید همان طور که شاهان ظاهر به گدایان کمتر التفات کنند و توجه همیشگی ندارند ، مقام وصل که اتصال توجه حق به بنده است بر دوام میسر نیست و قبض و بسط در کار است ، اما این بیت را هم در همان بیت فوق جناب شاه جواب گفته می فرماید:
تا تو باقی است دوام وصل میسر نشود و اگر تو نباشی همیشه اوست و وصال بر دوام است.
از خود برآ و در صف اصحاب ما خرام تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم.
منبع: کتاب زندگی و آثار شاه نعمت الله ولی تالیف دکتر جواد نور بخش (قطب سلسله نعمت اللهی) متولد 1305 وفات 1387
بارها گفته ام بار دگر میگویم...
حافظ واصل به حق بوده.. یعنی انسان - خدا بوده. یعنی انسانی كه خدا شده. یعنی مرشد كامل حقیقت .. یعنی...