userinfo close

حافظ


hafeza

تاسیس: 5 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: لیلا - معاونان
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس ادامه »
لطفا در بخش مشاهده پروفایل به كلوب حافظ امتیاز بدهید.

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه​ای جان من خطا این جاست

بنده ی پیر مغانم كه ز جهلم برهاند
پیر ما هرچه كند عین عنایت باشد

مزن ز چون و چرا دم كه بنده ی مقبل
قبول كرد به جان هر سخن كه سلطان گفت

در نظرسنجی شركت كنید - اولویت بندی نظرها بر مبنای نظرسنجی است كه درباره ی اولویت بحثها گذاشتیم.

لطفا حتما بحث خوش آمد کلوب رو بخونید.

به لینکهای داغ کلوب سر بزنید.
خواهش میکنیم پیش از ایجاد بحث یا چگونگی ایجاد آن بحث را با ما درمیان بگذارید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
90
457
90/11/24 (00:59)
337
1908
90/9/7 (10:38)
298
1496
90/11/18 (15:09)
46
306
90/11/13 (22:59)
1893
9085
90/11/24 (13:54)
31
20
90/11/24 (13:46)
1546
4782
90/11/24 (13:38)
900
1363
90/11/24 (13:01)
499
2172
90/11/23 (19:52)
140
1185
90/11/23 (13:06)
769
3562
90/11/22 (23:34)
667
8154
90/11/21 (17:47)
15
55
90/11/19 (08:49)
725
3615
90/11/18 (15:29)
502
2624
90/11/18 (11:51)
307
1031
90/11/17 (19:59)
211
2023
90/11/14 (11:59)
40
197
90/10/28 (17:16)
145
826
90/10/25 (22:12)
59
313
90/10/24 (08:50)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

مریم  , migone
مریم - 22:42 1386/04/16

مطالب با مفهوم و آموزنده!!!!

 درود

هر گفته، پند، و چامه یی كه نیك و كارآمد باشد.

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
باران  , bahar_barooni
باران - 14:07 1390/09/1
95

بهرام گور


بهرام گور، (بهرام پنجم یا وهرام)، پانزدهمین شاهنشاه ایران از دودمان ساسانی، پسر و جانشین یزدگرد اول بوده است. پس از مرگ یزدگرد بزرگان ایران شاهزاده ای را به‌نام خسرو بر تخت نشاندند اما ”منذربن نعمان“ امیر حیره، که سرپرست بهرام بود او را یاری کرد و نیرویی مجهز به ‌فرماندهی پسر خود «نعمان بن منذر» به‌سوی بهرام فرستاد، نعمان به سوی تیسفون راند و بزرگان وحشت كرده و با منذر و بهرام به گفت‌و‌گو پرداختند، در پایان، خسرو از تخت پادشاهی به زیر كشیده شد و بهرام (از سال ۴۲۱ تا ۴۳۸ میلادی به مدت  ١٧ سال) بر تخت پادشاهی تكیه زد، مشهوراست وی برای به‌‌دست آوردن تخت سلطنت، تاج شاهی را از میان دو شیر ربود.


وی پادشاهی نیك سیرت بود و برای مردم زمانش رفاه و خوشبختی را به ارمغان آورد، به نوشته‌ی رخدادنگاران ایرانی و عرب وی پادشاهی دادخواه و آبادگر و هوشمند بوده است، دل‌بستگی‌ بهرام شاه به شکار گورخر شوند (دلیل) آن بود  که به وی فرنام بهرام گور بدهند.

بهرام هنگام نشیتن برتخت شاهی گفت: «اینک که بر تخت و آیین طهمورث و پدری نیاکان‌مان نشستم خدای بزرگ را ستایش می‌کنم و از او سپاسگزارم، من اکنون شما کارگزاران را به نیکی و خرد و دانش که یادگار زرتشت است راهنمایی می‌کنم، من خواستار این دنیای زود گذر، (سپنج) نیستم و برای گذاشتن نام نیک از خود برای آیندگان کوشش خواهم کرد، اکنون می‌گویم، به مردم تهی دست و ناتوان زور نخواهم گفت و به یاری آنان خواهم شتافت، سپاه ایران را نیرومند خواهم کرد و پایبند خواهم بود تا دشمنان ایران را همواره از پای درآورم، تلاش خواهم کرد که جز راستی با مردم رفتار نکنم و اگر از سوی مردم اشتباه سر بزند آنان‌را می‌بخشم، اکنون شما را به دین اجدادی و کهن ایرانی می‌خوانم و هرگز از راه نیاکان خود برنخواهم گشت.»

داستان‌های بسیار در چابکی بهرام  در جنگ با اقوام شمالی و دولت بیزانس و شکارهای وی گفته‌اند، این رویدادها هم در ادبیات و هم در نقاشی ایران شهرت دارد. 

وی نخست با اقوام وحشی شمالی جنگید و آنان را شکست داد در 421 میلادی جنگی بین او و «تئودوسیوس» امپراتور روم درگرفت، فرماندهی سپاه ایران با «مهر‌نرسی» بود، وی تمامی ارمنستان را ضمیمه‌ی ایران كرد و به سبب آشتی نامه ای که در سال 422 میلادی امضا شد ایرانیان در کشور خود به عیسویان آزادی دینی دادند و رومیان هم همین حق را به زردشتیان ساكن بیزانس دادند. 

بهرام پس از پیروزی بر «هپتال‌ها» هدایای بسیاری را راهی «آتشکده‌ی شیز» کرد و مالیات سه سال مردم ایران را به آنان بخشود و 20 میلیون درهم از خزانه‌ی سلطنتی را میان مردم ایران تقسیم کرد، سپس فرمان داد در روز اول هر ماه دادگاه‌هایی تشکیل شود و همه‌ی فرمانروایان و سرداران و بزرگان حکومتی در آنجا باشند و اگر کسی از مردم از آنان شکایتی دارد آن‌را به دادگاه تقدیم کند تا شاهنشاه  به آنان رسیدگی کند. 

هیچ‌یک از شاهنشاهان ساسانی به‌جز اردشیربابکان و خسرو انوشیروان به اندازه بهرام گور محبوب مردم نبوده‌‌اند وی نسبت به‌ همه خیرخواهی می‌کرد.

شاهنشاهی بهرام گور برای ایرانیان؛ آبادانی، ارتش نیرومند، مرزهای مستحکم، زمینهای آباد، کشاورزی پربرکت، مالیات‌های سبک و زندگی خوب همراه با شادی و خوش گذرانی برای ایرانیان پیشكش آورد. 

به گفته‌ی فردوسی بزرگ که از زندگی نامه ساسانی ها (خدای نامه) برداشت کرده، شاهنشاهی بهرام هم‌زمان با پیدا کردن گنج‌های بسیاری از دل خاک شد، این گنج‌ها که به گنج‌های جمشید شاه نسبت داده شده است گمان می‌رود همان خزانه های سلطنتی کورش و داریوش بوده است كه به بهرام رسید و کارگزاران وی آنها را از زیر خاک بیرون آوردند، به فرمان بهرام شاه مردم نیز باید در این ثروت ملی شریك باشند  و در این زمان بهرام شاه می‌گوید: «من نیاز به گنج ندارم زیرا جوان و تندرست هستم و با کار و کوشش و نبرد با بیگانگان و متجاوزان به خاک ایران ثروت‌های زیادی کسب خواهم کرد، پس کسانی به این گنج‌ها نیاز دارند که فقیر هستند، کسانی که از کار افتاده و قادر به کار کردن نیستند، زنان بیوه و کودکان یتیم باید سهم داشته باشند، این یک منبع ملی است و همگان باید در آن شریك باشند.»


آمده که او در آخرین سال‌های سلطنت سخنرانی کرد و به بزرگان و کارگزاران حکومتی ایران هشدار داد، كه اگر از راه راست و نیکویی به مردم سرپیچی كنید، آگاه باشید که هم‌چون پدرم و حتا سخت‌تر از او با شما برخورد خواهم کرد به همین شوند (دلیل) وی در یک توطئه كه از سوی  بزرگان دولتی ترتیب داده شده بود کشته شد.

یار‌ی‌نامه ها:
دایرة المعارف فارسی
فرهنگ فارسی معین
مسعودی (مروج الذهب)
تاریخ طبری

باران  , bahar_barooni
باران - 01:04 1390/08/25
94
کافکا و عروسک مسافر
 
«داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه‌ای می افتد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود. دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : «عروسکم گم شده !» کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : «امان از این حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت.» دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : «از کجا میدونی؟» کافکا هم می گوید : «برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه.» دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه که کافکا می‌گوید : «نه . تو خونه‌ست. فردا همینجا باش تا برات بیارمش» .
کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتن ِ نامه می‌شود. چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است ! و این نامه‌ نویسی از زبان ِ عروسک را به مدت سه هفته ادامه می‌دهد ؛ و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ی عروسکش هستند. و در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ی عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان می‌رساند.» *
این؛ داستان همین کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است. اینکه مردی مانند کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه‌ها را – به گفته‌ی همسرش دورا – با دقتی حتی بیشتر از کتابها و داستان‌هایش بنویسد؛ واقعا تأثیرگذار است.
«او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی  به صداقتی دارد که به آن بیان می‌شود.- امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟این دوّمین سوال کلیدی بود. و او(کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود.پس بی هیچ تردیدی گفت:- چون من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم.»
باران  , bahar_barooni
باران - 01:05 1390/07/15
93
درباره اش فكر كن!!!


در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .
کوروش کبیر
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
.
.
.
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سال های زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سال ها کرده اید . . .
.
.
.
وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها
بلکه مو خاکستری ها هستند!
چارلی چاپلین
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .
.
.
.
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشندمان . . .
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل . . .

.
.
.
رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر
دیگه مرده . . .
.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .
.
.
.
اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .
.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
( ریچارد نیکسون )
.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود . . .
.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .
.
.
.
اگه یه روز حس کردی تویه یه زمان عاشق دونفری دومی را انتخاب کن
چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!
.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . .
.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است . . .
.
.
گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش می آید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد . . .
.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”
.
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است
.
.
.
برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب . . .
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست . . .

لیلا  , paeez_sabz
لیلا - 12:35 1390/07/6
92
از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس
از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . . .
 
..
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی
..
به یک‏ جایی از زندگی که  رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .
..
دکتر علی شریعتی :
به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگار خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند
به او قدرت مطلق داده است . . .
..
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
ژان دلابرویه
مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 11:36 1390/06/29
91
خوش و ناخوش طعام بیش از آن نیست که از لب به حلق رسد. این قدر اگر خوش است و اگر ناخوش صبر کنید تا خوش و ناخوش نزد شما یکی شود که چیزی که بدین زودی بگذرد، بی آن صبر توان کرد
مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 17:15 1390/06/17
90

از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.


مسیح فرمود:
داوری تنها از آن خداست.
حبیب     , hgmn1
حبیب - 11:24 1390/06/17
89

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت            

 صحبت احمق بسی خونها که ریخت

اندک اندک آب را دزدد هوا

اینچنین دزدد هم احمق از شما

گرمی ات را دزدد و سردی دهد

همچو آن کو زیر ک و ن سنگی نهد!

مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 16:14 1390/06/9
88
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی
هیچکس یکتا , sogande_rastin
هیچکس یکتا - 00:03 1390/05/28
87
جهد كن تا ستوده خلقان باشی و نگر تا ستوده جاهلان نباشی كه ستوده عام، نكوهیده خاص بود چنانكه در حكایتی شنودم.
حكایت: گویند روزی "فلاطُن" نشسته بود از جمله خاص آن شهر، مردی به سلام او اندر آمد و بنشست و از هر نوع سخنی همی گفت در میانه سخن گفت: ای حكیم امروز فلان مرد را دیدم كه سخن تو می گفت و تو را دعا و ثنا همی گفت و می گفت افلاطن بزرگوار مردی است كه هرگز كس چنو نبوده است و نباشد.
خواستم كه شكر او را به تو رسانم افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دل تنگ شد. این مرد گفت: ای حكیم، از من چه رنج آمد تو را كه چنین تنگ دل گشتی؟ افلاطون گفت: از تو مرا رنجی نرسید ولكن مرا مصیبتی ازین بتر چه بُود كه جاهلی مرا بستاید و كار من او را پسندیده آید؟ ندانم كه كدام كار جاهلانه كردم كه به طبع او نزدیك بود كه او را آن خوش آمد و مرا بدان بستود؟ تا توبه كنم از آن كار و این غم مرا آنست كه مگر من هنوز جاهلم، كه ستوده جاهلان، جاهلان باشند.

قابوسنامه
هیچکس یکتا , sogande_rastin
هیچکس یکتا - 23:54 1390/05/27
86

عسل و زهر (بر اساس داستان های عامیانه):

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ
می گوید حرفی نزد و استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به
دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و
بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط
ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

سام مخدوم خدایان , emptiness
85

اگر در سکوت در اتاقت نشسته ای ، بگذار انجا از انرژی عشق سرشار شود

انگاه که به درختان می نگری عاشق درختان شو

انگاه که به ستارگان چشم میدوزی

عاشق ستارگان شو

تو خود عشق هستی

همین و بس!

تو  پس به جاری ساختن عشق حتی بر تخته سنگها نیز ادامه بده

با جاری ساختن عشق بر انان

حتی تخته سنگها هم دیگر یک تخته سنگ نیستند!

عشق چنان سحر امیز ، چنان معجزه گر  است که همه چیز را به معشوق دگرگون  میسازد

تو عشق میشوی

و هستی معشوقت

عشق بیافرین و همه چیز را در مورد خدا فراموش کن

تا

ناگهان روزی در همه جا با خدا روبرو شوی

باگوان راجنیش اشو(osho)

بگو اری ، صفحه 31

مریم  , migone
مریم - 00:38 1390/03/1
84
نقل قول از : مهراهورا فانی

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

مهراهورا فانی , ahora7
مهراهورا فانی - 23:02 1390/02/29
83
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
فرشید سرابی , farshidss
فرشید سرابی - 15:37 1389/03/15
82
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی است  
  
   تا مپنداری که احوال جهان داران خوش است

   
حامد دراگون اسنایپر جنبش سبز , hamed_dragon
81
بهتر است دهانت را ببندی و احمق به نظر برسی!تا اینکه آن را باز کنی و همه بفهمند که واقعا احمقی!
مارک تواین
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.