userinfo close

  ,

زندگی سبز


greenlifeclub

تاسیس: 19 آبان 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نازنین - معاونان
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غ ادامه »
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
124
613
90/7/12 (14:13)
669
1139
90/7/7 (21:40)
1646
10199
89/7/20 (10:39)
76
234
89/7/20 (10:38)
30
153
90/8/3 (14:04)
449
1251
90/7/7 (21:38)
206
649
90/2/26 (00:45)
7
21
89/11/3 (02:37)
3
8
89/11/3 (02:35)
1
4
89/11/3 (02:27)
0
2
89/7/19 (12:37)
0
4
87/12/30 (21:52)
33
122
87/11/24 (10:13)
154
587
87/11/13 (07:10)
8
51
87/9/25 (01:51)
4
29
87/8/24 (21:15)
31
142
87/7/16 (20:51)
146
585
87/7/16 (20:45)
60
227
87/7/16 (20:34)
145
495
87/7/16 (20:27)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

نازنین  , farnushe
نازنین - 20:01 1385/11/16

هوای دل

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرمین ا , ammani
آرمین ا - 14:13 1390/07/12
124
گفتم تو شیرین منی، گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت می شوم، گفتی تو آبادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من، گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت می روم، گفتی تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم مکن، گفتی که در یادی مگر؟

گفتم که خاموشم مکن، گفتی که فریادی مگر...؟
آرمین ا , ammani
آرمین ا - 10:51 1389/07/22
123

بازم که کلوپ تعطیل شد پس شماها کجایید

نازی جون کجا رفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند. عشق طوفانی ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد. عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را میگیرد، دوست داشتن بینایی میدهد. عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار. عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر. ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر. عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند. در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: “هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد شاخصه ی عشق است عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست.”

آرمین ا , ammani
آرمین ا - 10:43 1389/07/20
122

"عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی ، پائیز بهاریست که عاشق شده است ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"

        

            "عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی ، پائیز بهاریست ک

  • آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 10:41 1389/07/20
    121

     

    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 10:33 1389/07/20
    120

    این طرف مشتی صدف ، آنجا کمی گل ریخته / موج ماهی های عاشق را به ساحل ریخته

     زاهدی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت / گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته .
     

    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 10:29 1389/07/20
    119

    تا آخر عمر در دلم خواهی ماند / تنها تو چراغ محفلم خواهی ماند

     ای پاکترین زلال جوشان دلم / ای آینه در مقابلم خواهی ماند

     

    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 12:22 1389/07/19
    118

    div.gif

    دیدی که رسوا شد دلم
    غرق تمنا شد دلم
    دیدی که من با این دل
    بی آرزو عاشق شدم
    با آن همه آزادگی
    بر زلف او عاشق شدم
    عاشق شدم
    ای وای اگر صیاد من
    غافل شود از یاد من
    قدرم نداند
    فریاد اگر از کوی خود
    وز رشته ی گیسوی خود
    بازم رهاند
    دیدی که رسوا شد دلم
    غرق تمنا شد دلم
    دیدی که من با این دل
    بی آرزو عاشق شدم
    با آن همه آزادگی
    بر زلف او عاشق شدم
    عاشق شدم
    ای وای اگر صیاد من
    غافل شود از یاد من
    قدرم نداند
    فریاد اگر از کوی خود
    وز رشته ی گیسوی خود
    بازم رهاند
    دیدی که رسوا شد دلم
    غرق تمنا شد دلم
    در پیش بی دردان چرا
    فریاد بی حاصل کنم
    گر شکوه ای دارم ز دل
    با یار صاحبدل کنم
    وای ز دردی که درمان ندارد
    فتادم به راهی که پایان ندارد
    از گل شنیدم بوی او
    مستانه رفتم سوی او
    تا چون غبار کوی او
    در کوی جان منزل کند
    وای ز دردی که درمان ندارد
    فتادم به راهی که پایان ندارد
    دیدی که رسوا شد دلم
    غرق تمنا شد دلم
    دیدی که در گرداب غم
    از فتنه ی گردون رهی
    افتادم و سرگشته چون
    امواج دریا شد دلم
    افتادم و سرگشته چون
    امواج دریا شد دلم
    دیدی که رسوا شد دلم
    غرق تمنا شد دلم

    div.gif

    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 12:10 1389/07/19
    117
    چه کسی قلب مرا خواهد لرزاند در روزگاری که زمین از گریه کودک دوره گرد شب های سرد زمستان می لرزد ؛ در روزگاری که اشک و حسرت را همچون گوهری به دل های عاشق هدیه کرده اند ؛چه کسی مرا خواهد خواند در روزگاری که چشمه ها از آب گناه پر شده اند ؛ چه کسی لبخند را به لبانم باز می گرداند در زمانه ای که بد دلی را
    نازنین  , farnushe
    نازنین - 02:14 1389/07/18
    116

    زندگی بافتن یک قالیست ، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی .

    نقش را اوست که تعیین کرده ، تو در این بین فقط می بافی

    آرش   , prison60
    آرش - 21:30 1389/07/17
    115
     ای عشق نباید تو را همیشه باید
    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 16:17 1389/07/17
    114

    سلام  به همه دوستان گلم

    بخصوص نازی خانم

    امیدوارم از امروز این بحث بازم مثل قبل به همون حال و هوا برسه

    همتون رو دوست دارم فداتون

    نازنین  , farnushe
    نازنین - 03:28 1389/07/17
    113

    از امروز این بحث دوباره راه می افته .


    نانوا هم جوش شیرین می زند ..بیچاره فر هاد !!
    آرمین ا , ammani
    آرمین ا - 09:54 1386/08/8
    112

    ... دام گرفته،

    دلم عجیب گرفته است...

    ... اتاق خلوت پاكی است

    برای فكر، چه ابعاد ساده ای دارد!

    دلم عجیب گرفته است

    خیال خواب ندارم...

     

    .. نزدیك ما شب بی دردی است، دوری كنیم

    كنار ما ریشه بی شوری است، بركنیم

    و نلرزیم، پا در لجن نهیم

    برویم و برویم، و بیكرانی را زمزمه كنیم...

     

    ... تنهایی تنها بود

    از خانه بدر، از كوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت...

     

    .. به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی...

     

    ... باید امشب بروم...

     

    ... پرم از راه از پل از رود از موج

    پر از سایه برگی در آب:

    چه درونم تنهاست...

     

    ...من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است:

    نكند اندوهی، سر رسد از پس كوه....

     

    ....یاد من باشد تنها هستم

    ماه بالای سر تنهایی است...

     

    ....باد می رفت سر وقت چنار

    من به سر وقت خدا می رفتم...

     

    ....پشت دریاها شهری است

    قایقی باید ساخت.....

     

    بهتر آن است كه برخیزم رنگ را بردارم

    روی تنهایی خود نقشه مرغی بكشم...

     

    ....باید امشب بروم

    باید امشب چمدانی را كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد،

    بردارم و به سمتی بروم...

    ... رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا می خواند....

     

    ...برای خوردن یك سیب

    جقدر تنها ماندیم...

     

    ... یك نفر باید از پشت درهای روشن بیاید....

    سایه رضایی , saye_re2007
    سایه رضایی - 00:48 1386/08/7
    111

    میپرسد از من كیستی ؟ میگویمش اما نمی داند

    این چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند !

    میخواهد از من فاش سازم خویش را یاور نمی دارد

    آیینه در تكرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

    می كاودم میگویمش : چیزی از این ویران نخواهی یافت

    كاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

    می گویم و میبینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

    آنگونه میخندد كه گویی هیچ از غم ها نمیداند

     

    نازنین  , farnushe
    نازنین - 18:03 1386/08/6
    110

    قایقی خواهم ساخت


    خواهم انداخت به آب


    دور خواهم شد از این خاك غریب


    كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشه عشق قهرمانان را بیدار كند


    پشت دریا ها شهری ست


    كه در آن پنجره ها رو به تجلی باز است


    بام ها جای كبوترهایی ست كه به فواره هوش بشری می نگرند


    دست هر كودك ده ساله شهر شاخه معرفتی ست


    مردم شهر به یك چینه چنان می نگرند كه به یك شعله شمع


    به یك خواب لطیف


    خاك موسیقی احساس ترا می شنود


    و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد


    پشت دریاها شهری ست


    كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است


    پشت دریاها شهری ست


    قایقی باید ساخت

    کلوب دات کام
    کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.