| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
124
|
613
|
90/7/12 (14:13)
|
|
||
|
|
669
|
1139
|
90/7/7 (21:40)
|
|
||
|
|
1646
|
10199
|
89/7/20 (10:39)
|
|
||
|
|
76
|
234
|
89/7/20 (10:38)
|
|
||
|
|
30
|
153
|
90/8/3 (14:04)
|
|
||
|
|
449
|
1251
|
90/7/7 (21:38)
|
|
||
|
|
206
|
649
|
90/2/26 (00:45)
|
|
||
|
|
7
|
21
|
89/11/3 (02:37)
|
|
||
|
|
3
|
8
|
89/11/3 (02:35)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
89/11/3 (02:27)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/7/19 (12:37)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/12/30 (21:52)
|
|
||
|
|
33
|
122
|
87/11/24 (10:13)
|
|
||
|
|
154
|
587
|
87/11/13 (07:10)
|
|
||
|
|
8
|
51
|
87/9/25 (01:51)
|
|
||
|
|
4
|
29
|
87/8/24 (21:15)
|
|
||
|
|
31
|
142
|
87/7/16 (20:51)
|
|
||
|
|
146
|
585
|
87/7/16 (20:45)
|
|
||
|
|
60
|
227
|
87/7/16 (20:34)
|
|
||
|
|
145
|
495
|
87/7/16 (20:27)
|
|
نیمه شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت وبرنگشت دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار را آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد بسر مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد
دم به دم این عشق می شد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز شد گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر چو ماه میکشم از پنجره سر افسوس که خورشید شدی وقت غروب اندوه که ماه شدی وقت سحر یكی در آرزوی دیدن توست،یكی در حسرت بوسیدن توست،ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست میتونی نگاهم نكنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری . میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش . میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا . پس نگاهت میكنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام زندگی دفتری از خاطرهاست یك نفر در دل شب یك نفر در دل خاك یك نفر همدم خوشبختی هاست یك نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم پس بیایم باهم مهربونتر باشیم به چه مانند کنم حالت چشمان ترا ؟ به غزلهای نوازشگر حافظ در شب ؟ یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب ؟ به چه مانند کنم؟؟؟![]()
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهیی عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت: «میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند....» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!
سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یك رویای كوتاهی دعای هر سحر گاهی شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من ان خاموش خاموشم كه با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز كه از تو چشم نمی پوشم دو غم در شكل اوازی شكوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز كه بر من دل نمی بازی مرا دیوانه می خواهی ز خود بی گانه میخواهی مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه میخواستی بكش ای دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت كن نكن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمیترسم من از اقرار گذشت اب از سرم دیگر سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا بر جاست
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها میکند پرهایش سفید میماند ولی قلبش سیاه میشود.دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
دكتر علی شریعتی
ساعت فراق فرا رسد...!!!
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....
چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.
بیا ای روشنی،اما بپوشان روی،
که می ترسم تو را خورشید پندارند.
و می ترسم همه از خواب برخیزند.
و می ترسم که چشم از خواب بردارند.
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را.
در دفتر یادبود دوستان بر روی درختان كهنسال بر روی شنهای ساحلی نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر یاد بود دوستان پاره شد، باد درختان كهنسال را شكست ، امواج شنهای ساحل را شست و برد اما ! هیچ چیز نتوانست یاد تو را از صحنه ی قلبم پاك كند .... در دفتر یادبود دوستان بر روی درختان كهنسال بر روی شنهای ساحلی نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر یاد بود دوستان پاره شد، باد درختان كهنسال را شكست ، امواج شنهای ساحل را شست و برد اما ! هیچ چیز نتوانست یاد تو را از صحنه ی قلبم پاك كند ....
گفته های افلاطون :
اگر روزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .
در جهان یگانه مایه نیکبختی انسان محبت است .
زینت انسان سه چیز است : علم – محبت – آزادی
عوام ثروتمند را محترم می دارند و خواص دانشمندان را .