userinfo close

  ,

اساطیر یونان و رم


greek

تاسیس: 24 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمان بهراد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
57
342
89/10/19 (18:39)
10
77
89/1/14 (13:06)
8
71
87/10/6 (22:04)
2
80
87/8/26 (17:17)
0
66
87/5/14 (15:21)
5
98
87/4/2 (18:57)
4
83
87/4/2 (18:55)
48
286
87/3/26 (14:15)
9
150
87/1/12 (22:48)
8
41
86/12/28 (13:11)
1
32
86/12/14 (11:32)
9
43
86/12/13 (14:28)
101
287
86/12/12 (00:51)
1
106
86/11/19 (12:37)
4
36
86/10/17 (12:38)
1
75
86/9/28 (19:55)
0
12
86/9/22 (00:53)
0
32
86/9/6 (14:35)
19
117
86/8/28 (15:01)
4
82
86/8/5 (13:07)

عنوان بحث

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 13:12 1386/10/17

هومر ، هاینریش شلیمان و تروا

 
 
progGreeceCYA1.jpg 
 
 
 
 
 
 
 
 
 TrojaStern.jpg
 
  هاینریش شلیمان باستانشناس آلمانی 
 
 
 
تروا 
 
 
 
در صبح روز عید کریسمس سال 1829 میلادی ، در دهکده ای در کشور آلمان " هاینریش شلیمان (Heinrich Schliemann) هشت ساله ، از پدر خود هدیه ای دریافت کرد . این هدیه ، یک کتاب داستان بود ، قصه ای از افسانه های یونان باستان که دارای نقاشی های بسیار زیبایی بود . داستانهای شگفت انگیز این کتاب ، هاینریش را بر بال خیال به گذشته های بسیار دور می برد ، به دنیای پرماجرایی که " هومر " شاعر و اسطوره پرداز نابینای یونان باستان در قالب قصه ای شیرین سراییده بود . این قصه درباره شهر " تروا " و جنگی بود که در پای دروازه محکم و دیوارهای بلندش در گرفت .
 
هومر ، در داستان " ایلیاد " که مجموعه 24 قسمتی از اشعار حماسی است ، چنین افسانه سرایی می کند :
" هکوب ، همسر پریام ، شاه تروا در انتظار فرزندی بود . پیش از انکه کودک متولد شود ، پیشگویان خبر دادند که او سرنوشت شومی خواهد داشت و سبب نابودی و ویرانی کشور تروا خواهد شد . هکوب ، نام فرزند خود را که پسر بود ، پاریس گذاشت اما پریام دستور داد که پاریس را دور از چشم مادر بربایند و بر کوه " آیدا " بگذارند تا طعمه حیوانات وحشی شود . ولی این کودک رها شده را چوپانان یافتند و بزرگش کردند . ، پاریس در هوای مطبوع و جانبخش کوهستان آیدا رشد کرد و در ورزشهای گوناگون استاد شد ، چندان که آوازه نیرمندی و برازندگی او در همه جا پیچید و به گوش پدر و مادرش رسید ، پریام ، فرزند را به حضور طلبید و چون او را جوانی نیرومند و باهوش یافت ، برای یک ماموریت مهم به دربار منلاس ، فرمانروای " اسپارت " فرستاد .
پاریس در دربار منلاس ، " هلن " را دید که در زیبایی بی همتا بود . هلن و پاریس از دربار منلاس گریختند و به تروا رفتند . این ماجرا بر منلاس گران امد و شکایت به نزد برادر خود ، " آگاممنون " سلطان قدرتمند " مسینا " برد . آگاممنون ، نیز نتوانست چنین توهینی را به خود و برادرش بپذیرد . پس دستور داد تا سرداران و فرماندهان سراسر یونان با لشکریان خود جمع شوند و به قصد انتقام ، راه تروا را در پیش گیرند .
بزودی سپاهی عظیم از یونانیان انتقامجو سوار بر کشتیهای جنگی به حرکت در امد ، از دریای اژه گذشت و قدم به ساحل توا ، در مدخل تنگه " داردانل " نهاد . از ان سو جنگجویان تروا به فرماندهی " هکتور " برادر بزرگتر پاریس ، دروازه بزرگ قلعه تسخیر ناپذیر را بستند و برای دفاع آماده شدند .
در جنگ تروا ، یونانیان با سردارانی همچون " آشیل ، اولیس ، نستور و پاتروکل " قصد نابودی تروا و انتقامگیری را داشتند که ... بر خلاف انتظار انها ، در نخستین روزهای جنگ ،  پاتروکل ، بدست هکتور سردار یونانیان کشته شد . به خونخواهی پاتروکل ، آشیل قدم به میدان نهاد و  هکور را به مبارزه تن به تن طلبید . کتور از قلعه بیرون آمد ، اما خبر نداشت که آشیل رویین تن است و هیچ اسلحه ای به او کارگر نیست . مادر آشیل چون هنگام تولد فرزندش از پیشگویان شنیده بود که این کودک در جنگ تروا کشته خواهد شد ، فرزند خود را را به سوی رود " ستو " برد و در آبهای جادویی رود شستشو داد تا هیچ اسلحه ای به او کارگر نشود . اما ، آب به پاشنه آشیل که در میان دو انگشت مادر بود نرسید و بدینسان تنها از همانجا می شد به آشیل اسیب رساند .
جنگ هکتور و آشیل از وقایع هیجان انگیز  " حماسه ایلیاد " است . این نبرد تن به تن و طولانی ، سرانجام به پیروزی آشیل و کشته شدن هکتور انجامید ، آشیل به انتقام پاتروکل ، پاهای هکتور را با طناب به ارابه خود بست و در حالی که اهالی تروا شیون کنان از بالای دیوار قلعه به صحنه دلخراش می نگریستند ، پیکر بی جان هکتور را به هر سو می کشید .
کاهن معبد تروا ، راز آشیل را برای پریام و پاریس فاش کرد و گفت که او را فقط با هدف قرار دادن پاشنه پایش می توان کشت . روز بعد پاریس به خونخواهی برادر به میدان رفت و آشیل را به مبارزه طلبید . آشیل ، مطمئن به میدان رفت و پیکار آغاز شد ، پاریس جنگ و خونریزی را به قدری ادامه داد که سرانجام فرصتی یافت و نیزه را با تمام قدرت به پاشنه آشیل کوبید و ... بدین ترتیب ان سردار بزرگ را کشت .
این جنگ  سالها طول کشید . برج و باروی بسیار محکم تروا اجازه نمی داد سربازان یونانی بتواند فکر ییروزی را در سر بپروانند . کسی که نمی دانست که عاقبت این جنگ چه میشود و چگونه پایان می پذیرد . سربازان ، خسته و سرداران نا امید شده بودند .
در این مدت ، اولیس نقشه ای زیرکانه در سر می پروراند . او که فرمانوای ایتاکا بود و از رهبران جنگ تروا به شمار می رفت در خردمندی شهرت داشت .
 

  Copy_of_homer.jpg
 
       هومر ، شاعر و اسطوره پرداز نابینای یونان
 
 
 
هومر در منظومه ادیسه ، داستان سرگردانی اولیس را در بازگشت از جنگ تروا ، با بیانی شور انگیز و گیرا آورده است . نقشه اولیس این بود که با حیله ای زیرکانه ، گروهی از جنگجویان یونانیرا به درون قلعه تروا بفرستند تا آنها دروازه را بر روی سپاهیان یونانی بگشایند . پس ، هزاران سرباز یونان دست بکار شدند و در حالی که مدافعان تروا از بالای دیوار به کار آنها می نگریستند ، رفته رفته پیکر یک اسب چوبی بسیار بزرگ در برابر نگاه مبهوت آنها شکل گرفت .
این کار که پایان یافت ، جنبش در میان لشکریان یونانی افتاد . آنها چنان نشان می دادند که دیگر از این جنگ بی حاصل خسته شده اند و آهنگ بازگشت به وطن خود دارند .
سربازان یونانی ، گروه گروه راه ساحل را در پیش گرفتند و پس از سوار شدن بر کشتی ، در افق دریا ناپدید شدند . سرور و شادیاهالی تروا از این واقعه ، پایان نداشت .
بزودی دشتی خالی در برابر انها بود و اسبی چوبین که یونانیان به یادگار گذاشته بودند . اهالی تروا دروازه شهر را گشودند و شادی کنان ، انچه را که از لشکریان یونانی به جایمانده بود ، به غنیمت برداشتند ، از جمل اسب چوبین را به غنیمت برداشتند وان را با طناب به داخل کشیدند ،  غافل از ان که سی جنگجوی یونانی به فرماندهی اولیس در داخل اسب پنهان شده اند ، ان را به شهر بردند تا تقدیم  خدایان کنند .
شب هنگام ، زمانی که اهالی تروا خسته از جشن و پایکوبی به خوابی خوش رفته بودند ، جنگجویان یونانی به چابکی از داخل اسب چوبی پایین امدند و دروازه بسیار محکم شهر را بر روی دیگر جنگجویان یونانی که در دل تاریکی شب بازگشته بودند ، گشودند .
شهر تروا بدست یونانیان افتاد و پس از تاراج به اتش کشیده شد . بدینسان همانگونه که پیشگویان خبر داده بودند ، پاریس موجب نابودی وطن شد ... و قرنها ، همه گمان می کردند که جنگ تروا افسانه ای بیش نبوده که هومر ، این حماسه سرای بزرگ یونانی ، ان را به یاری اندیشه توانای خود ساخته و نظم در اورده است . 
 

  Copy_of_239661QWYV_w.jpg
 
 
 
Copy_of_232551172_4f1f02d97b.jpg 
 
 
 
 
 
هاینریش شلیمان از همان کودکی بر این باور بود که داستانی چنین زیبا نمی تواند سراسر غیر واقعی و ساخته و پرداخته یک نفر باشد . پدر او که تنها معلم مدرسه دهکده بود ، وقتی شگفتی فرزند خود را نسبت به افسانه ایلیاد دید ، با لبخند مهر آمیزی گفت : " این افسانه را با آنکه بسیار دلنشین و گیراست ، نباید جدی گرفت . "
هاینریش همانطور که بزرگتر می شد ، آرزو می کرد که روزی برسد تا او بتواند به مکانی که شهر تروای باستانی قرار دارد ، برود و در ساحلی قدم بگذارد که روزگاری سرداران یونانی و تروا در ان نبرد کردند . او که در آرزو دیدن سرزمینهای دور بود ، در جوانی ، با سری پرشور و روحیه ای امیدوار ، از روستای خود بیرون آمد و ملوان کشتی شد . دست سرنوشت حوادث بسیاری برای او رقم زد . طی چند سال دریانوردی ، کشتی هاینریش گرفتار طوفانهای سختی شد و دوبار در هم شکست . اما هر دو بار ، او او به شکلی معجزه آسا از مرگ نجات یافت . یک بار نیز از زلزله هولناک شهر سانفرانسیسکو جان سالم به در برد . او بعدها به عربستان رفت تا مکه را دیده و آئین مسلمانان را از نزدیک تماشا کند .
 

   Copy_of_Heinrich20Schliemann.jpg
 
هاینریش در همه حال از مطالعه و تحقیق باز نمی ماند . رفته رفته چندین زبان ، از جمله یونانی را فرا گرفت . در سن 46 سالگی موفق شد برای نخستین بار به سرزمین آرزوهای خود ، یعنی یونان قدم بگذارد ، به سرزمینی که افسانه ایلیاد آغاز شد و دامنه آن به ساحل تروا کیده شد .
هاینریش همیشه از خود می پرسید که ساحل تروا کجاست ؟
با کمی مطالعه و انگاه پرس و جو از سالخوردگان محل ، دریافت که تروا مرکز ناحیه " تروآس " در منطقه " داردانوس " بوده که تنگه " داردانل " نیز از همین نام گرفته شده است . بنابراین ، دریافت که پاسخ پرسشهایش را باید در ان سوی دریای اژه و در خاک ترکیه ، یعنی در ساحل داردانل بیابد.
به فاصله ده کیلو متر از مدخل تنگه داردانل ، دهکده ای کوچک اما بسیار قدیمی به نام بونارباشی قرار دارد . ، ایا این دهکده همان تروا نیست ؟
هاینریش افسانه ایلیاد را به خاطر آورد . به گفته هومر در این افسانه ، قلعه تروا در وسط یک دشت بزرگ بنا شده و فاصله آ ن از دریا چنان بود که یک جنگجوی یونانی می توانست در یک روز ، چند بار میان لشکر گاه و کشتیهای لنگر انداخته در ساحل رفت و آمد کند . هاینریش محاسبه کرد که اگر بورناربای همان تروای باستان باشد ، یونانیان باید روزی 50 کیلومتر میان لشکرگاه و ساحل رفت و آمد کرده باشند و چنین کاری به سادگی ممکن نبود . بنابراین ، تروا باید در جایی باشد نزدیکتر از بورنارباشی به دریا .
با کمی تحقیق ، هاینریش متوجه شد در ان حوالی تپه ای هست که اهالی ان محل ان را " حصارلیق " می نامند . فاصله حصار لیق از دریا حدود دو ساعت پیاده روی بود و دیوارهای مخروبه و تخته سنگهای بزرگ و کوچک ان منطقه ، از وجود یک مکان تاریخی حکایت می کرد .
هاینریش بر ان شد که دست از تجارت و بازرگانی و مسافرت به این سو و انسوی جهان بردارد و همه ثروت و تجربه خود را صرف کاوش و حفاری در ان منطقه کند . پس ، گروهی کارگر به استخدام هاینریش در آمدند و عملیات خاک برداری آغاز شد . این واقعه در سال 1870 میلادی اتفاق افتاد .
دو سال از حفاری گذشت . در این مدت با انکه برخی ابزار فلزی ، ظروف سفالی و سنگی کشف شد ، اما هیچ نشانه و دلیلی که ثابت کند ، تپه حصارلیق همان تروای باستانیست ، بدست نیامد . در این زمان ، هاینریش به 50 سالگی رسیده بود  هاینریش چون دلبستگی شدیدی به یونان و تمدن باستانی ان داشت ، همسر خود را از یونان برگزیده بود ، که او نیز زنی بود شیفته تمدنهای باستانی و کاوش در فرهنگ گذشتگان .
 

   Copy_of_horse.jpg
 
 
 
 
 
Copy_of_athens-greece.jpg 
 نمایی از اتن                                           
 
 

در ماه مه سال 1873 میلادی ، یعنی پس از سه سال کاوش بی نتیجه ، کارگران هاینریش به آثار آتش سوزی وسیع و بزرگی رسیدند که رفته رفته از دل خاک نمایان می شد . خیلی زود به دیواری بسیار عریض از سنگ و ساروج برخوردند و پس از آن ، با دروازه ای سوخته و شکسته که الوارها و میخهای قطور فلزی داشت رو به رو شدند . آ یا این همان دروازه دست نیافتنی و بزرگی نبود که هومر در اشعار خود به آن اشاره کرده بود ؟ هاینریش به خود گفت : " اگر چنین باشد ، ویرانه های قصر پریام شاه نیز در همان نزدیکی است ."
خاک برداری شدت یافت . در پانزدهم ماه ژوئن 1873 میلادی ، موقعی که کارگران مشغول حفاری در گودال بزرگی بودند و هاینریش و همسرش بر کارها نظارت می کردند ، ناگهان برقی از دل خاک به چشم هاینریش خورد و او را به سوی خود جلب کرد . چیزی در زیر تابش آفتاب می درخشید . هاینریش به کارگران دستور داد که کار را تعطیل کنند ، او به بهانه اینکه آن روز ، روز تولدش است ، مزد همه را داد و انها را به خانه هایشان فرستاد . وقتی محوطه کارگاه تعطیل شد ، هاینریش و همسرش در همان نقطه ای که برقی درخشان دیده بودند ، دست به کار شدند و ... هنوز چند کلنگ نزده انبوهی سکه طلا و دستبند و گردنبند از لابه لای خاک بیرون آمد . این بی تردید بخشی از گنجینه افسانه ای پریام شاه بود ، گنجینه ای شامل بیش از 9 هزار قطعه اشیاء عتیقه و سکه های طلا و سنگهای قیمتی .
 
 
   Copy_of_Priam_treasure.jpg
 
  کشفیات هاینریش شلیمان
 
 
 
براستی این ماجرا که چگونه فردی نا آشنا به اصول باستانشناسی و بی آنکه در این راه تحصیل کرده یا تجربه ای به دست آورده باد ، صرفا با تکیه بر حدس و گمان و به پیروی از افکار و آرزوهای خود بتواند به گنجینه ای چنین گرانبها برسد و از ان مهمتر ، پرده از روی بخشی دیگر از تاریخ باستان بردارد ، خود به افسانه ای شگفت انگیز و باور نکردنی شباهت دارد .
بله ، آن محل ، در حقیقت همان تروای باستانی بود که به راهنمایی افسانه پردازی چون هومر و پشتکار مرد با اراده ای همچون هاینری شلیمان از ژرفای افسانه ها هویدا شد و به واقعیت پیوست .
بعدها بررسی های علمی انجام شده روی یافته های تپه حصارلیق ثابت کرد که جنگ معروف تروا در 12 قن پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است و خلاف آنچه هومر می پنداشت ، دلیل واقعی آن ، نه افسانه پاریس و هلن ، بلکه اهمیت نظامی و تجاری آن نقطه از تنگه داردانل در روزگار باستان بوده است . در واقع ، یونانیان می خواستند حاکمیت خود را بر تجارت و داد و ستد آن منطقه تثبیت کنند .
با درگذشت هاینریش شلیمان ، در سال 1882 ، حفاری تپه حصارلیق نیز متوقف ماند و بیش از نیم قرن دیگر ، پرده سکوت و فراموشی بر تروا افتاد .
اما در سال 1932 ، بخش باستانشناسی دانشگاه سن سیناتی ( آمریکا ) بر آن شد عملیات کاوش در آن منطقه را از سر گیرد و کار ناتمام هاینریش شلیمان را به اتمام برساند .
 

   Copy_of_apr24_17.jpg
 
       بازدید از کشفیات هاینریش شلیمان
 
 
 
پس از چندین مرتبه خاکبرداری علمی و بررسی لایه های خاک و سنگ و یافتن انواع ظروف ، سکه ، سلاح های جنگی و اسکلت انسان ، دانشمندان دریافتند که : آن منطقه از 3500 سال پیش ، محل سکونت انسان و تمدنهای مختلف بوده است . در واقع ، تروا نه یک شهر ، بلکه چندین شهر بوده است .
نخستین تروا ، در حدود سال 1500 قبل از میلاد ساخته شد که مردمی با شرایط زندگی ابتدایی و خانه هایی ساخته شده از چوب و پوشال در آن می زیستند . این شهر با آتش سوزی از میان رفت .
دومین تروا ، که روی خاکسترهای شهر نخست ساخته شد ، در تهاجمی سنگین و بی رحمانه نابود شد . تروای سوم ، شهری بود با کوچه های تنگ و خانه هایی که سقف کوتاه داشتند . در تروای چهارم ، زندگی به شکل راحت تری خریان داشت و در هر خانه ، تنوری برای پختن نان و گرم کردن خانه وجود داشت .تروای پنجم را حمله و تهاجم سواره نظام نابود کرد . و تروای آخر دیوارهای بلند و محکم و جنگجویانی دلاور داشت که بتدریج به یک مرکز داد و ستد و تمدن بزرگ در دوران باستان تبدیل شد . همین امر حسادت یونانیها را برانگیخت ، تا انجا که در قرن 12 قبل از میلاد به آن حمله ور شدند و پس از سالها محاصره ان ، سرانجام دروازه اش را گشودند . و آن را با خاک یکسان کردند .  این همان جنگی بود که 300 سال بعد ، یعنی در قرن نهم قبل از میلاد ، هومر به افسانه سرایی درباره اش پرداخته و دلیل وقوع جنگ را هلن و پاریس دانسته بود .
آخرین و بالاترین لایه ای که از تپه حصارلیق برداشته شد ، متعلق به ویرانه های شهری است که از تمدنی مشابه تمدن روم بهره مند بود . این امر ثابت می کند که تروای ششم در قلمرو امپراطوری روم باستان قرار داشته است .
پس ، اگر هومر افسانه ای چنان زیبا درباره جنگی که 300 سال پیش از او در تروا به وقوع پیوسته بود ، نمی سرایید ...
اگر افسانه ایلیاد به هر زبان ترجمه نمی شد و در سراسر جهان انتشار نمی یافت...
و اگر بچه ای در روستایی دور افتاده در آلمان ، افسانه هومر را فقط به صورت قصه ای می نگریست که باید مطالعه کرد و به سادگی از ان گذشت ، به این زودی و شاید هم هرگز نقاب از چهره یک تمدن گمشده باستانی برداشته نمی شد . افسانه ایلیاد ، چراغی بود که به دست هوم برافروخته شد تا فرا روی هاینریش شلیمان باشد و به هدایت آن ، تا اعماق تاریخ پیش برود و برای آیندگان خبر بیاورد .
افسانه ایلیاد ، اگر قرنها با نام سردارانی همچون هکتور ، پاریس ، آشیل ، اولیس ، نستور و پاتروکل همراه بود ، امروز برای مردم جهان یاد آور نامی دیگر نیز هست :
نام هاینریش شلیمان (1882-1821) ، که بعدها " پرده گشای افسانه ها " لقب گرفت
 
 
 
 
 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
پویا مهر پرور , dost_mohabat
پویا مهر پرور - 18:55 1387/04/2
4

سلام دوست گرامی موفق باشی خیلی جالب و خواندنیست .چون من خودم 1 سال یونان بودم . موفق باشی منتظر نوشته های جالبتر شما دوست عزیز هستیم

ایام به کام

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 13:59 1387/04/2
3

 

 

زندگی نامه هومر

 

هومر مشهورترین شاعر حماسه سراى یونان باستان است. او طى سال هاى آخر سده هشتم و اوایل سده نهم پیش از میلاد مى زیست. در روزگار باستان مردم هفت شهر از نژاد یونانى هومر را از خود مى دانستند. اما دلایل برخى از مردم این شهرها معتبر نبود. چنانكه مردم شهر آتن وى را از آن جهت از خود مى دانستند كه شهر ازمیر مستعمره آنها بود. از جزئیات زندگى هومر اطلاعات زیادى موجود نیست. آنچه كه به عنوان زندگى هومر وجود دارد مجموعه افسانه ها و داستان هاى ساختگى است كه به دست اشخاص گردآورى شده است. داستان هایى كه البته اعتبار تاریخى ندارد. اما آنچه مى توان پذیرفت این كه هومر سفر بسیار كرده و حتى گفته مى شود در پایان زندگى كور شده و البته تا زنده بود لب از سخنگویى فرو نبست. مجسمه تراشان و نقاشان یونان قدیم وى را به صورت مردى موقر و هوشیار و با چشمانى بسته نشان داده اند. البته هر زمان كه هومر را نابینا نشان داده اند اسنادى نیز وجود دارد كه در آن هومر بینا و جوان است. آنچه امروزه به هومر منسوب است دو كتاب «ایلیاد و اودیسه»است كه هر دو از شاهكارهاى ادبیات جهان محسوب شده و هر دو مكمل یكدیگرند و تضادى در میانشان نیست. بى شك هیچ كتابى درباره دو حماسه هومر نمى تواند چندان لذت بخش باشد كه خود آنها. ترجمه هایى از این دو حماسه فراوانند. تردید نمى توان داشت كه آثار هومر عالى ترین آثار ادبى زیباى یونانى و در حقیقت در نوع خود باشكوه ترین آثار بوده و نفوذ بسیارى بر نویسندگان و شعراى مختلف پس از وى داشته است. نویسندگان ادبیات معتقدند به جز منظومه هایى كه به نام هومر به جاى مانده است درباره شخص وى اطلاعات زیادى در دست نیست. آن زمان كه یونانیان به نوشتن زندگینامه روى آوردند در باره مردى كه بزرگترین گنجینه ادبى خود را از او مى دانستند به هیچ سند مكتوبى دست نیافتند. داستان هایى كه از او منتشر مى شود او را خنیاگر دوره گرد نابینا مى دانند. یونانیان هر دو حماسه را به یك تن منسوب مى كنند اما تعداد اندكى نیز هستند كه آنها را كار دو شاعر مى دانند اما عمده پژوهشگران معتقدند نخست «ایلیاد»نوشته شده و سپس «اودیسه»به قلمى دیگر به نگارش درآمده است. در حماسه هومرى رسم بر این نیست كه شاعر از خود سخن بگوید. در بیست و هفت هزار سطر اشعار هومر حتى یك اشاره به شخص شاعر دیده نمى شود. هومر در آفرینش شاهكارهاى خود از «خود» هیچ سخن نگفت و باقى نگذاشت.
از زمانى كه این دو حماسه به نسل هاى دیگر رسید هیچ گاه از گرمى بازارشان كاسته نشد و در شرایطى كه بسیارى از منظومه ها به فراموشى سپرده مى شوند آثار هومر به چنین سرنوشتى دچار نشده و پیوسته خوانندگان خود را داشته است. هومر در ایلیاد قالب هاى سنتى را به كار گرفته تا اثر جدید پدید آورد و در این اثر تفسیرى از جهان و موقعیت انسان به دست مى دهد. در ایلیاد قهرمان نماینده اوج عظمت آدمى است و مبارزه او در رویارویى با مرگ جلوه اى چنان دارد كه نگاه خدایان جاودانه را به خود برمى گرداند. اودیسه منظومه اى است با شور و هیجان كمتر، اما با دامنه گسترده تر كه چشم اندازى وسیع تر از جهان عرضه مى دارد. در اودیسه خدایان و قهرمانان هر دو نیازمند توجیه اخلاقى اند. توجیهى كه با عقاید و تصورات امروزه ما سازگارتر است. پیام منظومه هومرى این است كه جهان را مى توان با معیارهاى انسانى درك كرد و زندگى آدمى مى تواند چیزى فراتر از كشمكش ناچیز و مذبوحانه دوران ظلمت باشد.
منظومه هاى هومر آنچنان سرشار از حوادث افسانه اى است كه دانشمندان تصور مى كردند كه همه وقایع مندرج در آنها زاده تخیل است و بسیارى فكر مى كردند كه حتى شهر ترویا وجود نداشته است. حفارى هاى بعدى در نیمه دوم قرن نوزدهم در تپه اى در آسیاى صغیر كه با توصیفات ایلیاد شباهت داشت نشان داد كه مردم در آنجا بیش از ده دوره مختلف سكونت داشته و همه شواهد حكایت از وجود ترویا داشت. در منظومه هاى هومر به درستى آداب و رسوم، مشاغل، بناهاى مسكونى، ابزارهاى كار و سلاح هاى یونانیان باستان توصیف شده است. اهمیت منظومه هاى هومر براى مطالعه تاریخ یونان در قرون یازدهم الى نهم قبل از میلاد به قدرى زیاد است كه این دوره را «دوره هومر» مى نامند. هشت ترجمه از هومر از زمان باستان به جاى مانده است. به جز ایلیاد و اودیسه منظومه دیگرى به نام «سرودهاى هومرى»و «باتراكومیوماكى»را هم به او نسبت داده اند. تقریباً همه شاعران حماسه سرا و غزل سراى یونان و زبان لاتین از روش هومر كه در دنیاى قدیم بسیار پسندیده بود پیروى كرده اند و یونانیان قدیم همیشه وى را شاعر ملى خود به شمار آورده اند و كوشش هاى بسیارى در تصحیح آثارش كرده اند.

 

 

 

 

 

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 00:44 1386/10/25
2
 
 
 
سلام
 
ممنونم امیدوارم برای همه دوستان جالب باشه
 
 
 
سهراب  , gangy
سهراب - 09:31 1386/10/19
1

خانم آرتمیس سلام

واقعا زیبا بود. لذت بردم. آنقدر با سلیقه و ذوق این کار را انجام دادید. که نمی دانم . چطور تشکر کنم.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.