userinfo close

  ,

اساطیر یونان و رم


greek

تاسیس: 24 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمان بهراد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
57
342
89/10/19 (18:39)
10
77
89/1/14 (13:06)
8
71
87/10/6 (22:04)
2
80
87/8/26 (17:17)
0
66
87/5/14 (15:21)
5
98
87/4/2 (18:57)
4
83
87/4/2 (18:55)
48
286
87/3/26 (14:15)
9
150
87/1/12 (22:48)
8
41
86/12/28 (13:11)
1
32
86/12/14 (11:32)
9
43
86/12/13 (14:28)
101
287
86/12/12 (00:51)
1
106
86/11/19 (12:37)
4
36
86/10/17 (12:38)
1
75
86/9/28 (19:55)
0
12
86/9/22 (00:53)
0
32
86/9/6 (14:35)
19
117
86/8/28 (15:01)
4
82
86/8/5 (13:07)

عنوان بحث

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 18:54 1386/10/5

گوناگون از یونان باستان

 
 
 
 
با سلام
 
در این قسمت مطالب متفاوت ولی مرتبط به یونان باستان را با کمک شما دوستان قرار می دهیم
 
با تشکر
 
آرتیمیس
 
 
 
 
 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 12:38 1386/10/17
4
 
 
 
 
 
خواب در یونان باستان
        
 
                                                   
در تمدن پیچیده ای چون یونان باستان ، درباره خواب سخن كلی نمی توان گفت.چون در نوشته های فلسفی و حماسه ها خواب بنیان یكسان ندارد.
 
در اودیسه زنان خواب می بینند.در ایلیاد خواب دیدن در انحصار مردان است.بنابر ایلیاد ، رویا در اختیار خدای آسمان است. در اودیسه گاهی رویا تهی از حقیقت است.چنین تضادی در اشعار پینداروس بزرگترین شاعر غنایی یونان در عهد باستان به اوج می رسد. در یك كلام خواب و خوابگزاری در یونان مبتلا به ابهام و تضاد است.
 
آنگاه كه هرمس ، پیك خدایان ، روان مردگان را به جهان دیگر هدایت می كند از دهكده رویا ها (Demios Oneiron) می گذرد.در جغرافیای اساطیری یونان این نقطه در كجاست؟ بی شك نظیر سایر تمدنهای باستانی این وادی در فضاست.
 
هومر خواب را در دو گروه جدا ساخت:
 
1-خوابهای دروازه عاج
 
2-خوابهای دروازه شاخ
 
خوابهای عاج صادق بود و خوابهای شاخ باطل.
 
افلاطون در باب خواب و تفال نظرهای متفاوت ارائه داد.در رساله تیمائیوس رویا را به پست ترین روان نسبت داده است.همچنین گفته است غیبگویی ، دانش نیست ، نا دانش است.
 
اما در جمهوری انسان خفته به حقیقت دست می یابد.در رساله مهمانی رویا ساخته موجودات زیانكار است. هفصد سال پس از افلاطون غیبگویی دانش شناخته شد.
 
افلاطون در رساله مهمانی از قول زنی گفته است كه دمونها (دیوان)سازنده خوابها هستند و اِروس(خدای عشق) از زمره آنهاست.
 
ارسطو نیز منشا خواب را دیوسان می پنداشت.به رای ارسطو چنانچه فرستادگان رویاها خدایان بودند عطایی بود به بزرگان و فرزانگان و دانایان ، كه البته چنین نیست.
 
در كل از گزارش های یونان چنین بر می آید كه خوابگزاری و غیبگویی در یونان باستان همان نقشی را ایفا می كرد كه روزنامه ها و رسانه های گروهی درجنجالهای سیاسی در عصر حاضر بر عهده گرفته اند. آریستوفان ، كمدی نویس نامورآتنی (424 پیش از میلاد) در آثار خود پیشگویی های بی سروته معابد را دست می اندازد. دیوجانس كلبی (412-323)گفته بود:
 
«هرگاه غیبگو یا خوابگزاری را مشاهده می كنم ، خاصه مردمانی كه به سخنان آنان گوش فرا می دهند ، نا بخردترین موجودات عالم به نظرم می آیند.»
 
 
 
 
 
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 12:36 1386/10/17
3
 
 
 
 
اسطوره ارفئوس
 
 
با یك بررسی اجمالی در اسطوره ارفئوس orpheus ایزد رامشگر یونانی كه همه پدیده های طبیعی حتی بیجانان از سرود و رامش او به شور می‌آمدند، به اهمیت این مظاهر بیشتر پی خواهیم برد، این اسطوره بازتابی از باور پیشینیان به اثرپذیری طبیعت و جهان نهفته است و در داستان ارفئوس به خوبی نمایان می شود. وقتی ارفه می سرود و می نواخت، ددان درپای او و پرندگان بر شاخسار درختان می آرمیدند. بادها و رودها و درختان نیز گروه همسرای رقص را پدید می آوردند.
 
 
 
نام ارفه در كنار قهرمانان ادبی یونان همچون هومر و هزیودHesiodos در تاریخ و فرهنگ یونان به طور مداوم مورد ستایش قرار گرفته و بخشی از ادبیات روم و سپس اروپا را، حتی تا قرون اخیر به خود مشغول داشته است. او آوازه خوان و نوازنده ای بوده است كه با دریافت چنگ آپولونی از پدرش آپولون Apollon چنان با شور و لطافت می خواند و می نواخت كه حیوانات وحشی را رام می ساخت و حتی سنگها و درختان به نوای او گوش فرا می دادند، ارفئوس همسری داشت به نام اریدیك Eurydike كه سخت به او عشق می ورزید. روزی اردیك را هنگام گردش در چمن ماری می گزد و او می‌میرد. ارفئوس برای بازگرداندن سایه زوجه محبوبش به عالم زیرین می رود تا اجازه این مراجعت را از پلوتون فرمانروای عالم اموات و پرسفون زوجه اش دریافت كند. ارفئوس در عالم زیرین چنان نغمه سرایی می كند، كه همه ساكنان آن جهان متاثر می شوند و پرسفون اجازه می دهد. سایه اریدیك با ارفئوس باز گردد، ولی به شرط آنكه تا این جهان را ترك نكرده اند، سرخود را باز نگردانند.
 
 
 
اریدیك كه از همراهی با محبوب ذوق زده شده بود. در وسط راه سر خویش را به سوی ارفئوس باز می گرداند و با این عمل محكوم به بازماندن در عالم سایه ها می شود، در این زمان ارفئوس به صورت مغنی (تراژدی) و نوازنده الهی به دور دنیا می گردد و به اغلب مردم جهان مذهب،موسیقی و قانون را می آموزاند و بالاخره در بازگشت به یونان میسترین ارفیك را پایه می گذارد، عاقبت زنان ستایشگر دیونیزوس درحال جذبه ارفئوس را تكه تكه می كنند. پس از این واقعه Musaios پسر یا شاگرد ارفئوس چنگ استاد را از موزها Muse دریافت و مكتب استاد را تبلیغ و مذهب اسراری ارفیسم را رواج می دهد.
 
 
 
شخصیت اسطوره‌‌ای ارفئوس نقطه مقابل دیونیزوس قرار دارد، چرا كه شعائر دیونیزوس بدوی، ابتدایی و  و حشیانه بود، در حالی كه شعائر ارفئوس را بیشتر، استادانه، نظام‌یافته و عاقلانه توصیف كرده‌اند. آریستوفانس (قرن پنجم ق.م) ارفئوس را با هومر و هزیود همرتبه می‌داند، سقراط در همان دوران نه تنها او را با هومر و هزیود همسان می‌داند، كه پیش‌بینی می‌كند، اگر بامرگ حیات به پایان نرسد پس از مرگ او را ملاقات خواهد كرد. هوراس شاعر شهیر رومی قرن پنجم می‌گوید: « آنگاه كه انسان‌ها در حال توحش می‌زیند، (اشاره به جشن‌های بدوی دیونیزوسی) پیام‌آوری از سوی خدایان به نام ارفئوس، آنان را از ناپاكی‌ها و اعمال جنایت بارشان برحذر داشت. افلاطون بر این باور است كه خدایان چون ارفئوس را شخصی ضعیف‌الروحیه تشخیص دادندد. كه مانند دیگران دارای شجاعت نیست به جای آنكه اریدیك. زوجة او را به او پس بدهند. یك شبح به او نشان دادند و او را دست خالی از حادس باز پس فرستادند، این نظریه افلاطون تفاوت اساسی ارفئوس را كه طبعی شاعرانه و آرام دارد، نقطه مقابل جنگاوران نامداری چون آشیل، هركول، ادیپوس، آگاممنون قرار می‌دهد كه در بین آنان تك و گیانه است و به نظر می‌رسد حتی برای خود یونانیان نیز معمایی به شمار می‌رفته است.
 
 
 
اكثر سرایندگان و نویسندگان نامی یونان تحت تأثیر اسطوره‌ ارفئوس به خلق آثار ادبی و نمایشی پرداختند. تا آنجا كه در این آثار اسطوره متحول می‌شود و در برخی از این آثار ارفئوس موفق به بازگرداندن اریدیك از حادس می‌گردد و به همین دلیل بود كه او را بازگرداننده ارواح می‌نامیدند. برای نمونه اوری پید در Alkestis  از زبان admetus شوهر الكستیس می‌گوید «كه اگر من هم آهنگ ارفئوس را داشتم تا بتوانم دختر دمتروسرور آن جهان (پلوتون) را مجذوب كنم و بانوای خویش ترا از آن جهان بازمی‌گرداندم همانگونه كه ارفئوس اریدیك رابازگرداند.»
 
 
 
آریستوفانس اعتقاد داشت كه پیروان ارفیسم از زندگی اخلاقی و پسندیده‌ای برخوردار بوده و تطهیر رابا تزكیه باطنی و درونی توأم می‌ساخته‌اند و از هر گونه جنگ و خونریزی (حتی قربانی) سخت پرهیز می‌كردند. تحت تأثیر همین اسطوره‌، سفر تمثیلی در جهان زیرین بخشی ضروری از شعر حماسی كلاسیك گردید، و بعدها این سفر نه تنها در جهان زیرین بلكه در جهان برین و دنیای افلاك و سیارات نیز تعمیم پیدا كرد، كه نمونه كامل و مشهورش را در آثاری مثل انئید Aeneid اثر ویرژیل Virgil (70-19 ق.م) و به خصوص كمدی الهی اثر دانته می‌توان دید.
 
 
 
لوپه دووگا كمدی اسطوره‌ گونه‌ای مقتبس از داستان ارفئوس به نام شوهر سخت وفادار نوشت و پدرو كالدرون در نمایشنامه مذهبی ارفه مینوی وی را تمثیل نجات عالم معرفی نمود. در اشعار «مایاریلكه» ارفئوس خدای آواز و سرود است كه موسیقی و شعر را برای طبیعت الزامی می‌داند. ژان كوكتو درسال 1959 فیلمی با نام وصیت نامه ارفه می‌سازد و ژان آنوی نمایشگاه اوریدوس Euyydice- (اریدیك) را براساس  داستان ارفئوس نوشته است.
 
 
 
روبیتس معتقد است كه از ارفئوس حكایت مغنی و نوازنده ایست كه نوایش طبیعت وحشی را رام می‌سازد. طبیعتی كه خوی سازگاری با انسان را ندارد. شلگل ـ Schlegel- اسطوره را بیان تصویری طبیعت پیرامون به نیروی خیالپردازی و عشق تعریف می‌كند. روژه كایوا می‌گوید «بسیاری از قصه‌های فولكور ومضامین اساطیری متعلق به موقعیت‌های دراماتیك می‌باشد. شاید منظور كایوا از موقعیت دراماتیك آن زمانی تصور می‌شود كه از دل اسطوره‌ قهرمان حماسی یا فرا انسانی خلق می‌شود.
 
 
 
 
 
 
 

 
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 19:19 1386/10/5
2
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Image hosted by allyoucanupload.com

معبد آتنا در شهر دلفی
 
Image hosted by allyoucanupload.com
 
 
مختصری از شکل گیری دلفی Delphi
 
در دوران مسینیان (mycenian مربوط به 1400 تا 1100 قبل از میلاد)، خدای مونث زمین در مکان کوچکی به نام دلفی مورد پرستش قرار میگرفت. البته توسعه این جایگاه مقدس و حضور پیشگویان در قرن 8 قبل از میلاد و در زمان برقراری آیین آپولو (Apollo) انجام گرفت.

Image hosted by allyoucanupload.com
 
 
در طی جنگ مقدس اول، این مکان تحت حمایت و مدیریت گروه حمایت از مکانهای مذهبی به نام اتحادیه آمفیکتیونی (Amphictyonic League) همچنان خودمختار باقی ماند و مذهب یونانی و اعتبار سیاسی خود را گسترش داد. مسابقات ورزشی و هنری مجددا برنامه ریزی شد، بخش پرستشگاه توسعه یافته و با بناهای زیبا، مجسمه ها و هدایای دیگر تزیین گردید.
Image hosted by allyoucanupload.com
 

دلفی برای تمام یونانیان به عنوان مرکز زمین و محل قرار گیری سنگ امفالوس (omphalos سنگی به شکل کله قند که میگویند توسط زئوس برای مشخص کردن وسط زمین/جهان فرستاده شده است) محلی مقدس بوده است. در میان این منطقه یا قلب الهه، جایی که بعدها معبد دلفی آپولو بر آن ساخته شد، آتشی جاودان قرار داشته است. پس از نبرد پلاتیا (Plataea) بین یونانیان و پارسیان، مردم یونان آتش تمام شهرهای خود را خاموش کردند و آتشی تازه از معبد دلفی و قلب یونان برداشتند.

در قرن سوم قبل از میلاد دلفی تحت سلطه اهالی ایتولیا Aetolia (بخشی کوهستانی در شمال یونان) قرار گرفت و بعدها در سال 191 قبل از میلاد توسط رومیان تسخیر شد. دلفی در مدت تسلط رومیان گاهی مورد چپاول قرار گرفته و گاه مورد توجه بعضی از امپراتوران قرار میگرفت و بالاخره با ظهور مسیحیت، معبد دلفی ارزش مذهبی خود را از دست داد و به فرمان تئودونیوس کبیر (Theodosius the Great)، برای همیشه بسته شد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
 

مجسمه سنگی سفیکس (sephinx) در موزه دلفی
 
 
کشف و بازسازی

از سال 1893، مدرسه باستان شناسی فرانسه ویرانه های دلفی را با حفاریهای اصولی آشکار نمود. دهکده کاستری (Kastri) که از دوران قرون وسطا بر روی محل معبد ساخته شده بود، به محل کنونی آن منتقل شد. پس از برداشتن مقادیر فراوانی از خاک که در طی سالها بر اثر فرسایش زمین بر روی محل گردآمده بود، آثار باقیمانده از دو جایگاه مقدس که وقف آپولو و آتنا شده بودند، آشکار شد.

این حفاریها به کشف بیش از پنج هزار کتیبه، مجسمه، اشیاء مینیاتوری، قطعات تزئینی معماری و انواع آثار بدیع هنری که نمایانگر عظمت دوران یونان باستان بودند، منجر شد. در خارج از بخش پرستشگاه، یک استادیوم، یک مجموعه ورزشی، بخش مسکونی دلفی و گورستانهای آن قرار دارد که همه از زیر خاک خارج شده اند.

تنها اثر تاریخی باقیمانده که میتوانست با استفاده از مصالح ساختمانی خودش به طور کامل بازسازی شود، خزانه داری آتنیان بود که در سالهای 1903 تا 1906 توسط حفاران فرانسوی و به خرج شهرداری آتن بازسازی شد.ترمیم تدریجی بخشهایی از تالس (Tholos) و معبد آپولو که از سال 1938 آغاز شده بود به تغییرات اساسی در نمای کلی این بازمانده های باستانی انجامید. مرمت تالس تا راه آبها و ناودان مرمر لبه بام انجام گرفت و معبد نیز تا دیوار شمالی _کرپیس crepis-، ستونهای بخش شرقی و سراشیب ورودی بازسازی شد.
 


آپولو - Apollo
 
نام دلفوی (Delphoi) هم خانواده کلمات دلف (delph) به معانی توخالی یا دلفوس (delphus) به معنی زهدان و رحم است که میتواند نماد نیایشگرانه پرستندگان باستانی جایا (Gaia)، مادربزرگ زمین، الهه زمین باشد. رابطه آپولو با این مکان به خاطر داستانی است که از او نقل میشود و لقب "اهل دلفی" یا Delphinios را برای وی به دنبال داشته است.
در سرود آپولو - خدای آفتاب، زیبایی، شعر و موسیقی - منسوب به هومر (Homer) آمده که آپولو برای اولین بار به شکل یک دولفین (dolphin ماهی رحم دار یا زاینده) درآمد و دریانوردان اهل کرت (Crete) را به دلفی آورد.

بنابر یک افسانه دیگر، آپولو افعی غول پیکری به نام پیتون (Python) راکشت و (Pythian) لقب گرفت. سپس از سمت شمال به دلفی آمد و در شهری به نام تمپی (Tempe) در تسالی (Thessaly) توقف کرد تا در چشمه های آن حمام کرده خون افعی را از بدن خود پاک کند و مقداری برگ بو – که گیاه مخصوص او بوده- بچیند. پس از آن به عنوان یادبود این افسانه برندگان مسابقات ورزشی پیتیا (Pythian Games منصوب به همین افسانه) که در ستایش آپولو انجام میشد، تاج گلی از برگ بوهای چیده شده در تمپی هدیه میگرفتند.

اروین رود (Erwin Rohde) یکی از بزرگترین محققان کلاسیک آلمان در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، چنین نوشته است که پیتون (Python) یک روح زمین بود که مغلوب آپولو و در زیر سنگ امفالوس دفن شد و این یکی از مواردی است که یک خدا معبدی را بر گور خدای دیگر بنا میکند.
Image hosted by allyoucanupload.com

 
معبد آپولو
 
 
وخشگاه - oracle
 
شاید دلفی بیش از هرچیز به خاطر وجود وخشگاه (الهامگاه) مقدس که در دوران باستان وقف آپولو شده بود، شهرت داشته باشد و از این نظر در مقایسه با المپیا (Olympia) مهمترین جایگاه مقدس یونان، اهمیت بیشتری داشته است. از تعداد فراوان اشیاء پر ارزش اهدا شده به معبد و مقایسه مقدار کمی و کیفی آنها با سایر نقاط مقدس یونان چنین نتیجه گرفته میشود که دلفی مرکز توجه تعداد فراوانی از عبادتگران بوده است.

کاهنه و پیشگوی اصلی معبد دلفی پیتیا (Pythia) نامیده میشد. پیتیا بیش از هرچیز به خاطر پیشگوییهایی که میگفتند از طرف آپولو به او الهام میشود، شهرت داشت. این توانایی اعتباری برای وی به همراه داشت که برای یک زن در دوران مردسالارانه یونان باستان بسیار غیر معمول به شمار می آمد. پیتیا ها در سراسر یونان از نفوذ قابل توجهی برخوردار بوده و قبل از اجرای هر تصمیم مهم از جمله جنگها، بنا نهادن مهاجر نشین ها و مانند اینها مورد مشورت قرار میگرفتند.

پاسخهای این غیبگویان معمولا بسیار سیاستمدارانه و دو پهلو بود و به این ترتیب کمتر پیش می آمد که به خاطر پیشگویی اشتباه مورد تردید قرار بگیرند. برای مثال اگر در مورد پیروزی در جنگ مورد مشورت قرار میگرفتند، پاسخ میدادند " سپاه بزرگی پیروز خواهد شد" که طبعا در مورد پیروزی هر دوطرف مخاصمه صادق بوده است.

آنها حتی برای بسیاری از اقوام نیمه هلنی (نیمه یونانی) اطراف، مانند لیدیا (Lydia واقع در غرب آناتولی که در حال حاضر در خاک ترکیه قرار دارد)، کاریا (Caria) و حتی مصر نیز مورد احترام بودند.

البته در دوران بسیار قدیم چون این احتمال وجود داشت که پیتیا در ابتدا پیشگوی جایا، الهه بزرگ زمین بوده باشد، اصولا حضور یک کاهن مونث در معبد یک الهه امری عادی تلقی میشده است. اولین پیتیا تمیس Themis(قانون طبیعت) نام داشته است، وی که خود پیشگو بود، وخشگاه دلفی را بنا کرد. در داسانهای دیگر، تمیس وخشگاه را از جایا دریافت نموده و بعدها آنرا به فیبی (فوئبه) Phoebe الهه ماه تحویل داد. بنابر اسناد موجود، وخشگاه دلفی در حدود قرن 8 قبل از میلاد بنا شده است.
Image hosted by allyoucanupload.com

طراحی از شهر دلفی
 
Image hosted by allyoucanupload.com
 
 
 
گنجینه و خزانه

از بخش ورودی این منطقه، تا بالای سراشیبی و تا خود معبد تعداد زیادی مجسمه نذر شده و تعداد بیشماری خزانه قرار دارد.این خزانه ها از طرف مناطق مختلف چه از طرف کشورهای بیگانه و یا از طرف مناطق داخلی ساخته شده بودند و یادبود پیروزی و نشانه سپاسگذاری از توصیه های پیشگویان به شمار می آمدند. یکی از پرابهت ترین این خزانه ها، خزانه آتن است که به یاد پیروزی در نبرد ماراتن (Battle of Marathon) بناشده و اکنون بازسازی شده است.

اهالی آتن با پیروی از دستور پیشگو که گفته بود بر دیوارهای چوبی خود متکی باشید و تعبیر آن به نیروی دریایی، در نبرد مشهور سالامیس (Salamis) پیروز شده بودند. یک خزانه با شکوه دیگر از طرف شهر سیفنوس (Siphnos) بنا شده است که مردم آن از معادن طلا و نقره خود ثروت فراوانی به دست آورده و خزانه سیفنی را بنا کردند.
 


تالس یا مقبره کندو شکل

تالس (Tholos) در حدود 800 متری ویرانه های اصلی دلفی و در محوطه مقدس آتنا (Athena الهه عقل و زیبایى) قرار دارد و بنایی است مدور که طی سالهای 380 تا 360 قبل از میلاد ساخته شده است. این بنا شامل 20 ستون دوریک Doric (با سرستونهای ساده) در محوطه خارجی و 10 ستون کورنتی (با سرستونهای بسیار آراسته) است. سه تا از ستونهای دوریک بازسازی شده اند و یکی از پر بیننده ترین بخشهای دلفی به شمار میروند.
 
 
 
 

دلفی جدید
در قرون وسطا، آروانیتها (Arvanites) که قومی آلبانیایی بودند در بخشهایی از بیوتیا (Boeotia) و فاسیس (Phocis)، مستقر شدند. زمانی که آنها به یونان رسیدند، با استفاده از ستونهای مرمر، زیربناها و سقفهای موجود، دهکده ای ساختند که دقیقا بر روی محل متروک شده دلفی قرار داشت. باستان شناسان در سال 1893 محل دقیق قرار گیری دلفی باستانی را یافتند و دهکده کاستری با ساکنان آروانی آن از این محل به جای دیگری منتقل شد.

دلفی جدید در بخش غربی این مکان باستانی قرار گرفته است و بزرگراههای اصلی از آن میگذرند البته دو خیابان اصلی شهر باریک و یک طرفه هستند. دلفی جدید دارای یک مدرسه، یک سالن اجتماعات و میدان اصلی است. در سال2001 این دهکده کوچک 3511 نفر جمعیت داشته است.
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 19:11 1386/10/5
1
 
 
 
 
 
 
Image hosted by allyoucanupload.com
 

آکادمی ملی در آتن با ستونهایی از مجسمه های آتنا و آپولو بر روی آنها و دو مجسمه نشسته از افلاطون.
 
 
آکادمی (Academy)، در حومه آتن و محلی بود که از دوران ماقبل تاریخ تا قرن ششم بعد از میلاد به طور مداوم مسکونی و آباد بوده و در طی قرن ششم قبل از میلاد یکی از سه ورزشگاه مشهور آتن در این منطقه دایر شد.

در سال 387 ق.م. افلاطون که خانه اش در نزدیکی آکادمی و باغش در محوطه آن واقع شده بود، مدرسه فلسفه خود را در این مکان ایجاد کرد. این مدرسه به خصوص به خاطر فلسفه افلاطونی و نو افلاطونییان حاظر در آن شهرت فراوانی یافت و تا سال 526 میلادی که توسط امپراطور ژوستینین (Justinian) تعطیل شد، مورد استفاده قرار میگرفت.

واقعیت درباره آکادمی افلاطون و یک اشتباه تاریخی
از آنجایی که کلمه "آکادمی" و "آکادمیک" از نام منطقه ای که افلاطون در آن به تدریس میپرداخت گرفته شده است، بد نیست چند خطی را به شرح فضای این محل اختصاص دهیم. این پارک که از قرن ششم قبل از میلاد برای پرداختن به ورزش ژیمناستیک مورد استفاده قرار میگرفت، باغی در فاصله یک و نیم کیلومتری شمال آتن بود که برای پرداختن به ورزش از طرف یک قهرمان اسطوره ای به نام آکادموس (Academus) یا هکادموس (Hecademus) به مردم اهدا شده بود.

این منطقه که به نام اهدا کننده آن نامیده شده بود، توسط هیپیاس (Hippias) توسعه یافت، او دیواری در اطراف باغ کشید و در آن معابد و مجسمه هایی زیبا بنا نمود. حفاریهای انجام شده در این منطقه، پی دیوار هیپیاس را نمایان ساخته است. کیمون (Cimon)، از سیاستمداران آن زمان در این باغ به کاشت درخت زیتون و چنار پرداخت و رودخانه سفیسوس (Cephisus) را به سمت این زمین برگرداند تا زمین خشک آنرا بارور کند.

آکادمی محل برگزاری جشنواره ها، رویدادهای ورزشی و مسابقات ورزشی یادبودی بود به افتخار قهرمانان درگذشته اجرا میشد. این مکان در حدود سال 387 قبل از میلاد، زمانی که افلاطون تدریس در آن را آغاز کرد، باغی بسیار زیبا بوده است.

اولین نکته ای که باید به آن اشاره نمود این است که استفاده امروزی از "آکادمی" این باور غلط را به ذهن متبادر میکند که منظور از آکادمی، کلاسهایی است که توسط افلاطون برقرار میشده. چرمیس (Chermiss) در کتاب خود به نام The riddle of the early Academy نوشته است:

"حالا، افلاطون واقعا در آکادمی خود چه میکرد؟... "آکادمی" و "آکادمیک" اصطلاحاتی هستند که مردانی با تحصیلات رسمی، از خطاب کردن خود و محل تحصیلشان به این نام خوشنود میشدند. به این ترتیب تعجب آور نیست که "آکادمی" در ذهن دانش پژوهان و دانشجویان امروزی، تا حدودی ناخودآگاهانه "باغی متعلق به افلاطون که در حومه آتن قرار داشت و به یاد یک قهرمان اسطوره ای آکادمی نامیده شده بود… " معنا شده است."

نقاشی دیواری مکتب آتن اثر رافائل، نمایانگر این دیدگاه مدرن نسبت به آکادمی است و او افلاطون و ارسطو را در چنین صحنه ای تصویر نموده است، اما ماهیت واقعی آکادمی افلاطون به کلی چیز دیگری بوده است. گلوکر (Glucker) نیز در کتاب خود به نام Antiochus and the Late Academy چنین نظری دارد:

Image hosted by allyoucanupload.com

یک کاشی قدیمی رومی که افلاطون را به هنگام تدریس در آکادمی نمایش می دهد.
 
 
" از نظر ما...معنای کلمه "آکادمی" به موسسه آموزشی، جامعه فرهیخته یا حداقل به محلی برای آموزش نظری (آکادمیک) تبدیل شده است. در آتن باستان، آکادمی، در وهله اول و در نخستین معنای آن به یک باغ عمومی که ورزشگاه مهمترین بخش آن به شمار می آمده، بوده است و ارتباط آن با مدرسه افلاطون تنها یکی از اشارات تاریخی بیشماری است که در یک دوره غنی تاریخی به وجود آمده است."

گلوکر در ادامه این مطلب به بررسی نوشته های پوسانیاس (Pausanias جهانگرد و جغرافی دان یونانی در 176-143 میلادی) پرداخته است. او به شرح محرابها، مقابر و درختان زیتون آکادمی پرداخته است. او گفته است که بنای یادبود افلاطون در نزدیکی آکادمی وجود دارد اما هیچ اشاره ای به مدرسه افلاطون و یا اصولا اشاره ای به این مطلب که افلاطون ارتباطی با آکادمی که صرفا یک پارک بوده است داشته، وجود ندارد.
 


پس آکادمی افلاطون چیست؟ به گفته چرمیس :

" تمام شواهد یقینا به یک نتیجه گیری واحد ختم میشوند؛ آکادمی مدرسه ای که در آن اصول رسمی و متعارف متافیزیک تدریس شود یا انجمنی که اعضای آن میباید موافق با اصول عقایدی یکسان باشند، نبوده است. فرضیات متافیزیک گردانندگان آن به هیچ وجه رسمی نبوده است و آموزشهای قراردادی انجام شده در آکادمی منحصر به ریاضیات بوده است."

به این ترتیب نفوذ افلاطون بر این مردان، از نوع نفوذ یک کارشناس خبره اسلوب کار بوده است نه یک ریاضی دان فنی، و این شیوه انتقاد او از متد و فرمول بندی مسائل بزرگتری که ریاضی دانان با آن مواجه میشوند بود که با برانگیختن علاقه دانشجویان فلسفه به ریاضیات انگیزه های بزرگی برای توسعه این علوم به وجود آورد.

بنابر شواهد، رئیس آکادمی با رای اکثریت و به صورت مادام العمر انتخاب میشده است. چند تن از اولین روئسای آکادمی از این قرارند: افلاطون، اسپیوسپس (Speuisppus)، خنوکراتس (Xenocrates)، پولمون (Polemon)، کراتز (Crates) و کرانتور (Crantor).

ارسطو سالهای متمادی عضو آکادمی بود اما هرگز به ریاست آن انتخاب نشد. باید به این نکته اشاره کنیم که سیسرو (Cicero) در نوشته های خود در قرن اول قبل از میلاد، رد آکادمی را در دوران قبل از افلاطون و تا سال 265 قبل از میلاد دنبال کرده و از جمله روئسای آن از دموکریتوس (Democritus)، آناکزاگوراس (Anaxagoras)، سقراط و...نام برده است. بعضی از نویسندگان، دوران ریاست آرسسلوس (Arcesilaus) را مرحله تازه ای در آکادمی میدانند و از این دوره به بعد را در مقابل دوران افلاطون که آکادمی کهن نامیده میشد، آکادمی نوین نامیده اند.

آخرین رئیس آکادمی فیلو (Philo( بود. او در حدود سال 85 ق.م. آتن را ترک کرده به رم رفت. حدود یک سال بعد لوسیوس سلا (Lucius Sulla) قوای نظامی خود را وارد آتن نمود. در طی دوران محاصره آتن، بسیاری از درختان پارک آکادمی به منظور کاربردهای جنگی قطع شد اما هیچ سندی از ارتباط میان مدرسه تحت رهبری فیلو با پارک آکادمی وجود ندارد.

به نظر میرسد پس از اینکه فیلو آتن را ترک کرد، فعالیت مدرسه به پایان رسید و شواهد اندکی نیز از آغاز کار مجدد آن در قرن دوم میلادی وجود دارد. این نظر معمول که آکادمی افلاطون از سال 387 ق.م. تا سال 529 که ژوستینین آنرا تعطیل کرده است، برقرار بوده، نه تنها به دلیل اینکه در سالهای 85 ق.م. تا قرن دوم میلادی آکادمی در کار نبوده، بلکه به این علت که آکادمی پس از تعطیلی مدارس مشرکین توسط ژوستینین، همچنان به کار ادامه داده، تصوری نادرست محسوب میشود.

در سال 529 داماسکیوس (Damascius) ریاست آکادمی را بر عهده داشته و در همین زمان آتن را به اتفاق سیمپلیسیوس Simplicius ترک کرده است. بعدها سیمپلیسیوس به آتن برمیگردد و تا زمان مرگ به کار نوشتن، تحقیق و اداره یکی از محدودترین دوره های آکادمی میپردازد.
 
 
 
 
 
 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.