userinfo close

  ,

اساطیر یونان و رم


greek

تاسیس: 24 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمان بهراد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
57
342
89/10/19 (18:39)
10
77
89/1/14 (13:06)
8
71
87/10/6 (22:04)
2
80
87/8/26 (17:17)
0
66
87/5/14 (15:21)
5
98
87/4/2 (18:57)
4
83
87/4/2 (18:55)
48
286
87/3/26 (14:15)
9
150
87/1/12 (22:48)
8
41
86/12/28 (13:11)
1
32
86/12/14 (11:32)
9
43
86/12/13 (14:28)
101
287
86/12/12 (00:51)
1
106
86/11/19 (12:37)
4
36
86/10/17 (12:38)
1
75
86/9/28 (19:55)
0
12
86/9/22 (00:53)
0
32
86/9/6 (14:35)
19
117
86/8/28 (15:01)
4
82
86/8/5 (13:07)

عنوان بحث

سهراب  , gangy
سهراب - 13:14 1386/07/25

پای شعر همیشه مفتوح هومر، معلم اول

قصد دارم  تفسیری در بارۀ فرازی از شاهکار هومر : ادیسه ارائه کنم.

ادیسئوس وقتی که توسط کشتی مردم فئاسی در اواخر سفرش به ایتاکا، موطن خودش، می‌رسد به خواب فرو رفته است . وقتی که از خواب برمی خیزد ایتاکا را نمی‌شناسد. ایتاکایی را که بیست سال در ذهنش مرور کرده، ده سال برای سربلندیش جنگیده و ده سال برای رسیدن به آن در دریاها سرگردان بوده است. چرا؟ چون آتنه مِهی را بر گِرد او پهن کرده است وتا این مِه کنار نرود، وطنش را نخواهد شناخت . اما این کار به عهدۀ کیست؟ لابد پالاس آتنه.

« پس راهنمایان و رایزنان مردم فئاسی گرداگرد عبادتگاه ایستاده پوزوئیدون شاه منش را نماز می‌گزاردند؛ و در این میان اولیس نامور بیدار شد. بر روی سرزمین پدرانش خفته بود؛ اما پس از دیر زمان دوری آنرا شناخت. زیرا الهه ای مهی گرد وی پراکنده بود. پالاس آتنه، دختر زئوس، که میخواست او را ناشناس کند و خود همه چیز را بیادش آورد؛ زنش، کسانش، دوستانش نمی‌بایست او را بشناسند، پیش از آنکه کین همۀ نابکاریها را از خواستگاران زنش بگیرد. بدین گونه بود که همه چیز در دیدۀ آن خداوند دیگرگون نمود، راههای دراز، بندرگاههایی که لنگرگاه بی آسیب دارند، تخته سنگهای سراشیب، درختان انبوه.» [ اودیسه، سرود سیزدهم، ص 293]

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سهراب  , gangy
سهراب - 15:01 1386/08/28
19
این قهرمان بزرگ که ده سال در دریاها میان هیچ سرگردان بوده و با یاری هوش سرشار و کمک های آتنه و هرمس از خان های مختلف رهیده است. حالا به وطنش برگشته، خشمگین از خواستگاران زنش که هستی و اموال او را دارند به باد می دهند. کنیزانش را تصرف کرده و دست به سوی پنلوپ وفادار دراز کرده اند. اما عقل درونی عالم(آتنه) به کمک او می آید و گرنه او با این همه تدبیر نمی تواند بر خشمش غلبه کند. آتنه مه را بر گرد او گسترش می دهد. و خودش هم این مانع را بر می دارد. مراتب رعایت می شود. تفوق علم حقیقی بر علم اعتباری. برای اتنه امروز و فردا یکی است. او بر هستی اشراف دارد. اما بر ادیسئوس فردا در اثر غلبه خشم روش نیست. هومر دو عالم را برای ما به تصویر می کشد. با قوانین و حاکمان و قهرمانان خاص خودشان. تیزهوشی ادیسئوس ( دانایی ظاهری) با حکمت آتنه (دانایی باطنی) پیوند می خورد. و ادیسئوس با دو شمشیر تقدیر و تیزهوشی . شاهد بخت را در آغوش می کشد. هومر عالمی را که با الهام موزها بر وی متجلی شده بر ما نمودار می کند. اما عالمی با ظاهر و باطن. و ظاهر و باطنی که از هم جدا شدنی نیست. او در جاهای مختلف این دو ساحتی بودن را به ما نشان می دهد. در اینجا و در صحنه ای که ادیسئوس به عالم زیر زمین می رود. تا تیرزیاس کور را در آنجا ملاقات کند.
سهراب  , gangy
سهراب - 12:45 1386/08/28
18

دوستان سلام

با توجه به مسئله گفته شده. نگاهی به صحنه هومر بیندازیم. ادیسئوس دانا و زیرک پس از 20 سال دوری به ایتاکا باز گشته است. توجه داشته باشید که او 20 سال در کجا سر گردان بوده است. وقتی صحبت بیست سال سفر پیش می آید. ذهن ناخودآگاه مسیر طولانی را تصور می کند.

با مراجعه به نقشۀ جغرافیا، متوجه نکتۀ بسیار جالبی  میشویم . با نگاهی به مبداء ( تروی، تنگه داردانل که سمت راست یونان کنونی واقع شده) و مقصد ( ایتاکا، سمت چپ یونان ) سفر ادیسئوس متوجه میشویم که علیرغم تصور اولیه دور بودن این دو نقطه از هم، که طولانی شدن سفر بر ما تحمیل میکند؛ ادیسئوس در میان هیچ سرگردان است! تقدیر او را در مسافتی کوتاه ده سال گردِ خودش سرگردان کردهاست.

 

سهراب  , gangy
سهراب - 16:35 1386/08/23
17

دوستان سلام

با توجه به مقدماتی که گفته شد. حالا شاعری ملهم دارد صحنه ایی را برای ما ترسیم می کند. این زبان شاعر چه خصوصیاتی دارد.

1- این زبان خاص حاکی از عالمی است که بر شاعر الهام شده است. او توسط موزها از باطن هستی مطلع شده است. پس باید سخن او نموداری از عالمی باشد که بر او متجلی شده است. این عالم دو مرتبه و ساحت دارد : ظاهر و باطن. ظاهر و باطنی که جدای از هم نیستند.

οψις γαρ των αδηλων τα φαινομεναι .

« پدیده ها، منظر چیزهای ناپیدایند»   [ قطعۀ 21] .

2- در سخن شاعر ، مراتب نقش فوق العاده ای دارند. ظاهر تجلی باطن است. پس هر چه امری به عالم درونی تر تعلق داشته باشد. با ارزش تر است.

αρμονιη αφανης φανερης κρειττων .

« هماهنگی پنهان نیرومندتر از آشکار است »  [هراکلیتوس، قطعۀ 54 ] .

 

سهراب  , gangy
سهراب - 08:12 1386/08/20
16

دوستان سلام

فکر کنم. با مثالهای متفاوتی که زدیم. ارتباط بین حقیقت و ظهور تا اندازه ایی مشخص شد. در تفکر شعری یونان باستان ما دو عالم داریم. این دو عالم ظاهر و باطن از هم جدا نیستند.

اولین مرحلۀ شناخت شعر، پیوند شعر ( ποιητικη ) با حقیقت(αληθεια )، را پشت سر گذاشتیم. نکته ای که توجه به آن برای درک مسائل آتی، همواره ضروری است. البته باید متذکر شویم که بسیاری از کلمات یونانی از قبیل αληθεια و . .، به عللی که مجال بحثش نیست، ترجمه پذیر نیستند؛ در بررسی آنها باید  به جای ترجمه و گذاشتن لفظی به جای لفظ دیگر، به معانی که در پشت آنها نهفته است، آنهم در بافت و زمینۀ فرهنگیِ خودشان، توجه نمود.

مرحلۀ دوم ، درک تصوری است که شعرا و متفکرین یونان ازعالَم دارند:  آنها عالم را دو ساحتی، دو لایه و دو بعدی می‌دیدند . این امر یکی از مهمترین اصول برای درکِ تفکرِ هومر، هزیود، هراکلیتوس، پارمیندس، افلاطون و امثالِ آنهاست.

آنها به عالمی دو ساحتی می‌نگرند . رابطۀ این دو ساحت، رابطۀ ظاهر و باطن است ؛ لذا مفهوم آلثیا          ( αληθεια ) « حقیقت ، دور از دسترس نبودن » و فاینس تای (φαινεσθαι )« پدیدار شدن ، ظهورِ باطن ، آشکار شدنِ باطن » نقش بی‌بدیلی در فرهنگِ یونان بازی می‌کنند . بدونِ شناخت این دو ، فهمِ تفکرِ یونانی غیر ممکن است.

« ظهور و آشکار شدن (φαινομενον ) » در یونان باستان واجد هماناهمیتی است که« خلق از عدم (ex nihilo ) » در قرون وسطی دارد .

این ارتباط بینظاهر و باطن،درجه حقیقی و واقعی بودن امور را تعیین می‌کند ، امری که به لایۀ پنهان و درونی تر تعلق دارد حقیقی تر است .

اگرچه بحث راجع به هومر است اما این امر، پیش زمینۀ مشترکی است که زیرساختار تفکر یونانِ باستان را  به ما نشان می‌دهد تا رفته رفته جمله های قصار و اشعار به ظاهرصامت به نُطق درآمده و مکنونات خود را آشکار کند. این شاهراهی است که متفکرین بزرگی،  ازهومرتا فیثاغورث وازهراکلیتس تا افلاطون، در آن گام نهاده اند. افسوس که هیچگاه در مطالعۀ شعراء و متفکران یونان باستان به آنان همچون حلقه ای از زنجیرِ واحد نگاه نمی‌کنیم.

 با تامل در مسائل فوق می‌توان عظمت و اصالت این جملۀ کوتاه آناکساگوراس را، که تا کُنه تفکر یونان باستان پیش رانده، دریافت:

 

οψις γαρ των αδηλων τα φαινομεναι .

« پدیده ها، منظر چیزهای ناپیدایند»   [ قطعۀ 21] .

حقیقت چیست ؟  چیزی که همیشه در جلویِ ماست اما پنهان در پشت ساتری نه چندان کُلفت، که از پس آن چیزی مشخص نباشد( kryptein )، بلکه همچون پردۀ نازکی( laenthanein ) که زنی زیبا بر روی خود کشیده است و خویشتن داری می‌کند . اما در عین حال، گاهی  این پردۀ نازک، توسط خود آن موجود زیبا، کنار زده می‌شود و به تعبیر ارسطو « خودِ موضوع( auto to pragma ما را به سویِ خود می‌کشد [متافیزیک: آلفای بزرگ / a984] و این کوه در پشتِ مِه خود را آشکار کرده( φαινσθαι )  و به منصۀ ظهور می‌رساند . مفهومِ حقیقت و ظهوربه سختیدر هم تنیده شده و یکدیگر را در آغوش گرفته اند . این جهان بینیِ خاص، نه تنها درامور علمی و فلسفی بلکه درمسائل هنری هم،حائز اهمیت فراوانی است.

αρμονιη αφανης φανερης κρειττων .

 

« هماهنگی پنهان نیرومندتر از آشکار است »  [هراکلیتوس، قطعۀ 54 ] .

 

سهراب  , gangy
سهراب - 14:00 1386/08/16
15

و اما افلاطون : شعر و الهام

سقراط خطاب به ایون که یکی از راپسودها و نقالانِ هومر است چنین می گوید :

« گمان می کنم که اکنون دریافته باشی که آن شنوندگان ، واپسین حلقه های زنجیرند که نیروی مغناطیس به آنها منتقل می شود . و حلقه های میانه نمایشگران و راویانی چون تو، و حلقۀ نخستین خود شاعر  است.خدا نیروی خویش را به حلقۀ نخستین می دهد و این حلقه به حلقه ای دیگر می پیوندد و هر حلقه حلقۀ بعدی را به دنبال خود می کشد و بدین سان زنجیری دراز بوجود می آید که از خدای شعر و هنر آویخته است و خدا که مغناطیس اصلی است که به وسیلۀ این زنجیر روح آدمیان را به هر سو می برد  . . . و شاعر ، چنانکه گفتم ، حلقۀ نخستین است که نیروی خود را بی واسطه از خدای شعر   می گیرد  . . . حلقه های بعدی نیز چنینند : بعضی به اورفئوس و برخی به موسایوس ، ولی نیروی جذب کنندۀ هومر از همه بیشتر است »[ایون ، 536] [تاكیدها از ماست]

 

 

سهراب  , gangy
سهراب - 08:17 1386/08/16
14
- ما ممکن است تقابل این دو نفر را مانند یک داستان امروزی لحاظ کنیم. یعنی نویسنده دارد داستانی را نقل می کند خوب تقابلی را بین قهرمان داستانش ( ادیپ) با فرد دیگری ( تیرزیاس) راه می اندازد تا داستان پیش برود. اما من در اینجا می خواهم بگویم. اگر شاعری در یونان باستان با الهام سرو کار دارد. این الهام چه ارتباطی با زبان شاعر برقرار می کند. زبان شاعر ملهم زبان و بیانی است با ویژگی های خاص . کم من بعدا راجع به آن صحبت می کنم. این شاعر که ملهم به الهام موزهاست. عالمی را ترسیم می کند . که بر او نمودار شده است. این عالم دو ساحت دارد . ظاهر و باطن. قهرمان عالم ظاهر : ادیپ است. قهرمان عالم باطن: تیرزیاس. هر عالمی قوانینی دارد و قهرمانانی.
سهراب  , gangy
سهراب - 07:55 1386/08/16
13

خانم آرتیمیس سلام

ممنون از لطف و عنایت شما. بالاخره یک نفر پیدا شد . که صحبت هایش را در اینجا مطرح کند. من نمی دانم. دوستان ما چرا نمی آیند در اینجا تا با هم بحث را گسترش بدهیم و چرا بحث ها و علاقه مندی زیادشان به این بحث را فقط در پروفایل من مطرح می کنند.

خوب به مطلب تقابل بینایی و نابینایی و بازی زیبایی که  سوفوکل با این دو  راه می اندازد. توجه کردید. البته من در اینجا قصد تفسیر این فراز سوفوکل را ندارم. در کلوپ افلاطون با دوستان داریم این کار را انجام می دهیم. تنها دو نکته بسیار زیبا را در اینجا مطرح می کنم:

- تیرزیاس ، آتنه باکره را برهنه می بیند و کور می شود. به رموز و اشارات اساطیر توجه کنید. آتنه خدای عقل است. و هیچکس توانایی دیدن او را از ورای حجاب ندارد. تیرزیاس او را برهنه می بیند یعنی به سرمنشا علم دست پیدا می کند. پس همه جانش چشم می شود. او برای دیدن نیازی به چشم ندارد. چون به باطن هستی دست یازیده است.

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 12:06 1386/08/15
12
 
 
 
در مناظره بین ادیپوس و تیرزیاس تقابل دو شخصیت نشان داده می‌شود كه از این تقابل موضوع اصلی نمایش فهمیده می‌شود. در یك سوی این تقابل ادیپوس شهریار قرار دارد كه از ابتدای متن به خوبی معرفی شده است.
او پادشاه شهر تب است، كه با احترام و شكوت ظاهر می شود و امید همگان به رفع مصیبت به اوست. این امید بیهوده نیست، چرا كه مگر او نبود كه توانست با پاسخ گفتن به معمای اسفیكس شهر را نجات دهد، همان هیولایی كه همگان از پاسخ دادن به معمایش عاجز مانده بودند و به این خاطر شهر در فاجعه بود. مقام پادشاهی نیز بابت همین عمل به او عطا شده بود و همچنین همسر شاه سابق كه ناپدید شده بود. از این جا صفت اصلی و برجسته ادیپوس نمایان می‌شود. آن كه به مدد عقل و دانایی خود قادر به حل مشكلات مردم است و اكنون نیز به مدت همین دانایی خویش را مهیای برطرف كردن مصیبت جدید شهر، طاعون كرده است.
عامل طاعون و مصیبت شهر كسی است كه شاه سابق لائیوس را كشته است. قتل لائیوس توسط یك فرد انجام شده اما مكافات آن به صورت طاعون بر تمام اهالی شهر وارد شده است. در اندیشه یونانی اصولاً عمل فرد، مجزا از جمع تصور نمی‌شده است و همواره عمل فرد را در ارتباط با جمع و دیگران تصور می‌كردند و از این رو، اخلاق و تربیت برای آنان به معنای جمعی آن مطرح می‌شده است. به جز ارسطو كه عمل فرد و عمل فرد در ارتباط با جمع و شهر را از هم جدا كرده و به صورت مجزا بررسی كرده است. اگر كسی لائیوس را كشته، این عمل تنها مربوط به او نیست بلكه به جمع و تمام شهر ربط دارد و مكافات آن متوجه تمام اهالی و شهروندان است.
ادیپوس آن گونه كه به نظر می‌رسد آن كسی است كه می‌تواند بنا به توانایی‌هایش شهر را نجات دهد و انتظار همگان نیز از او همین است. اما در مقابل تیرزیاس قرار گرفته است. پیرمردی كه عصازنان و با راهنمایی پسر خردسالی وارد جمع می‌شود. او مقامی رسمی ندارد و از افتخارات رسمی شهر و ثروت بی‌بهره است و حتی در راه رفتن نیز احتیاج به پسر خردسالی دارد تا عصای دستش شده و او را به مقصد رساند، چون از نعمت بینایی بی‌بهره است و نمی‌تواند هر آن چه كه دیگران می‌بینند، ببیند. به خصوص ادیپوس را در آن شكوه و عظمتش. در این جا تقابل بین ادیپوس و تیرزیاس تبدیل به تقابل بین بینایی و نابینا می‌شود. در یك سو ادیپوس بینا و در سوی دیگر تیرزیاس نابینا. تقابل بینایی و نابینایی آن چیزی است كه به وضوح در نمایشنامه دیده می‌شود كه می‌توان گفت حتی بنیان مناظره بین آن دو نیز براساس همین تقابل مشكل می‌گیرد.
تقابل بینا و نابینا در صحنه مناظره ادیپوس و تیرزیاس، نقطه عطفی است كه محتوای نمایش را با روند داستان آن و اجرای نمایش گره می‌زند، یعنی نقطه اتكایی است كه هر سه وجه نمایش بر آن تكیه می‌زنند. در اجرا آن چه تماشاگر می‌بیند ادیپوسی است كه ثروت و قدرت را در اختیار دارد و به گفته تیرزیاس با اتكای به همین است كه به او امر و نهی می‌كند و تیرزیاس بدون اتكای به چنین چیزی در عین ناتوانی پیری و كوری در مقابل او نشسته است. بنابراین بی راه نرفته‌ایم اگر كه صحنه مناظره ادیپوس و تیرزیاس را به عنوان قلب نمایشنامه”ادیپوس جبار” تلقی كنیم به گونه‌ای كه ماهیت آن را ماهیت و هویت اصلی نمایش دانسته و به وسیله آن نه تنها رویداد بلكه تحلیل شخصیت‌ها و در اصل دیدگاهی كه نمایش به دنبال آن است را كشف كنیم.
سوفوكل با مهارت برای این صحنه، گفت‌وگوی اولیه آن را به نحوی تنظیم كرده كه نشان دهنده مقصود اوست. ادیپوس پس از ورود تیرزیاس، او را مدح كرده و امید به نجات و حمایت در او می‌بیند. اما آن چه سوفوكل در دهان شخصیت تیرزیاس می‌گذارد عجیب و در خور تامل است. تیرزیاس به صراحت و روشنی به ادیپوس پاسخ نمی‌گوید بلكه درباره رابطه دانایی و انسان دانا می‌گوید، آن جا كه دانایی نفعی به انسانِ دانا نمی‌رساند. چه دهشتناك خواهد بود چنین دانایی. كلمه‌ای كه سوفوكل برای دانایی به كار می‌برد ”فرونئین” است و نمی‌توان در این نوشته كوتاه آن را توضیح داد و تنها به اختصار همین مقدار را می‌توان گفت كه فرونئین در نظر سوفوكل به معنای هوشیار بودن و امور را از سر هوش و عقل پی بردن است.
سخن تیرزیاس اخطاری است كه در روند داستان، دلیل این اخطار گام به گام روشن‌تر می‌شود. اخطار تیرزیاس به آن هوشیاری‌ای است كه انسان هوشیار به آن تكیه دارد و با اتكای به آن گمان دارد و می‌تواند هر مشكلی را حل كند، اما مواردی وجود دارد كه از این هوشیاری كاری ساخته نیست و آن گاه مصیبت هوشیار شروع می‌شود. ادیپوس كسی است كه از این هوشیاری ـ فرونئین ـ برخوردار است و به آن اعتماد دارد و به اتكای آن توانسته معمای اسفكینس را حل كند. اما آیا چنین هوشیاری در هر جا كارساز است؟ آیا می‌توان با آن اصل حقیقت را كه خود اوست آشكار كرد؟ ادیپوس مقتدر، ثروتمند و بیناست و برعكس او تیرزیاس است، اما آیا حقیقت همین چیزی است كه دیده می‌شود؟ ادامه نمایشنامه به ما نشان می‌دهد كه هم ادیپوس و هم آن چه كه از ظاهر برمی‌آمد خطا بود. حقیقت آن چیزی نیست كه به چشم آید و ظاهر كه چشم می‌تواند آن را دریابد پرده‌ای است كه حقیقت به تن كرده تا خود را از دیدگان مخفی كند.
بنابراین در دیدن حقیقت، رابطه بینا و نابینا بین ادیپوس و تیرزیاس معكوس می‌شود. نابینا آن كسی است كه نمی‌تواند حقیقت را ببیند هر چند كه در ظاهر بیناست و می‌تواند پیرامون خود را به دیده ببیند و بینا همان قادر به درك حقیقت است هر چند كه به كمك خردسالی راه خانه و مقصد را بپیماید.
نمایشنامه ادیپوس شهریار بیانگر آن نظری از اندیشه یونانی است كه به هستی توجه دارد.
 
 
 
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 11:48 1386/08/15
11
 
 
 
 
تراژدی‌های سوفوکل تجس‍ّم هنری آرمان‌های شهروندی و اخلاقی دموکراسی برده‌داری یونان باستان و دوره شکوفایی آن بودند. این آرمان‌ها عبارت بودند از برابری سیاسی و آزادی همه شهروندان، خدمت بی‌دریغ به وطن، احترام به خدایان، شرافت تمایلات و احساسات انسان‌های توانای با روحیه.
شاید بتوان اینگونه بیان کرد که وقتی سوفوکل نمایشنامه عقده ادیپ شاه را در حضور دادگاه خواند تاثیر بیشتری بر عقده بشریت از جمله پسرانش بیان نمود
سهراب  , gangy
سهراب - 11:11 1386/08/13
10

و غوغایی که سوفوکل در ادیپ شهریار بین دو صفت کور و بینا ایجاد می کند. ادیپ شهریار  گشاینده معمای ابوالهول و شهریار بینا از شناخت سر گذشت خود و پدر و مادر حقیقی اش نابیناست.

« ادیپوس: ای مرد! آیا هنوز هم باید سخنانت را در پرده

                                                معما بپوشی؟

تیرزیاس: مگر نه آن است که تو در گشودن معما بنامی؟

ادیپوس: تو مرا به سبب موهبت که بزرگی من در آن است

                                                 می نکوهی؟

تیرزیاس: شور بختی عظیم و هلاک تو در آن است.»

این سخنان اتشفشان همیشه روشن حکمت های یونان باستان است که بادستان شاعر و تراژدی نویس بزرگ یونان بر جریده هنر جهان تا ابد خواهد درخشید.

سهراب  , gangy
سهراب - 11:03 1386/08/13
9

دوستان سلام

حالا ببینید . این فضایی است که شعرا، متفکرین و تراژدی نویسان یونان باستان در آن سیر می کنند . به قطعات زیر توجه کنید.

ο αναξ ου το μαντειον εστι το εν Δελφοις ουτε λεγει ουτε κρυπτει αλλα σημαινει .

 

« خداوندگاری که هاتف پیشگوی او در پرستشگاه دلفویس است ، نه سخن می گوید ، و نه پنهان می کند ، بلکه اشاره می دهد » . [هراکلیتوس، قطعۀ 93] .

οψις γαρ των αδηλων τα φαινομεναι .

« پدیدارهایِ مرئی [τα φαινομεναι ] چیزی هستند که نامرئی است »  [آناکساگوراس، قطعۀ 21] .

 

 

سهراب  , gangy
سهراب - 08:07 1386/08/9
8

حالا ببینید. این دو واژه چه کار می کنند. حقیقت( دور از دسترس نبودن) با پیوندی که با ظهور برقرار می کند. دو جنبه پیدا می کند: ظهور و خفی. حقیقت با ما بازی می کند. همیشه در حال پنهان و آشکار شدن است. ببینید چه جهان بینی بزرگی دارد ظهور می کند.

حقیقت مثل زن زیبایی است که پوشش نازکی بر روی خود کشیده و ناز و خویشتن داری می کند. گاهی این پرده کنار می رود . و هنرمند را محو مکنونات و زیبایی های خود می کند. اما چه کسی این پرده کنار می زند. خود آن موجود زیبا. یعنی در این بافت تفکر بر خلاف تفکر امروزی ما که درک کننده ما هستیم. و ما هستیم که می فهمیم. بر خلاف این تفکر اصل ان حقیقت باطنی است. که می آید و می رود. مثل کوهی که در مه فرو رفته و در جلوی چشم کوهنورد است.

سهراب  , gangy
سهراب - 07:57 1386/08/9
7

داشتیم راجع به  αληθεια

بحث می کردیم. گفتیم که به معنای « دور از دسترس نبودن ». ما قصد ترجمه این واژه را نداریم. می خواهیم در بطن آن فرهنگ و با انسی که با ان فرهنگ می گیریم. به فهم یونانیان و هومر نزدیک شویم. این واژه و معنای ان ما را مستقیما به مفهوم دیگری هدایت می کند. آن واژه دوم که با این واژه هارمونی و هماهنگی عجیبی ایجاد می کند.« ظهور » است./ فاینس تای (φαινεσθαι )« پدیدار شدن ، ظهورِ باطن ، آشکار شدنِ باطن »

سهراب  , gangy
سهراب - 07:51 1386/08/9
6

با سلام خدمت همه دوستان

از همه دوستانی که در این مدت کوتاه عضویت این حقیر در کلوپ به من لطف داشته اند . تشکر می کنم. نمی دانم چرا دوستان سئوالها و مطالب خودشان را به جای اینکه در اینجا مطرح کنند. در پروفایل من مطرح کردند. من این بحث تازه و عمیق را به صورت گفتگو تنظیم کردم. و دوست دارم با مشارکت فعال دوستان و سئوالاتشان بحث را تنظیم کنم. بعضی از دوستان گفتند که بحث سنگین است. این اولین تجربه من در کلوپ بود. در آینده مطالب ساده تر و مفصل تری را مطرح می کنم. به هر حال من نزدیک 300 صفحه تفسیر بر این فراز دارم. هر چه دوستان بیشتر موشکافی کنند. بیشتر مطلب چند بعدی را بازتر می کنم.

سهراب  , gangy
سهراب - 14:04 1386/07/30
5
آقای مهابادی و آقای سانیاسین ممنون از لطف شما. من این بحث را به صورت گفتگو تنظیم کردم. و امیدوارم دوستان را بتوانم کم کم با این روش جدید آشنا کنم. البته من عادت ندارم . بدون گفتگو بحث را ادامه بدهم . این چند کامنت را هم برای این گذاشتم . که دوستان عمق مطلب را ببینند. منتظر حضورتان هستم.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.