__
عنوان بحث
کتاب خوب معرفی کنید؟
29 تیر 87 - 00:27

بسمه تعالی

 

 

دوست گرامی

 

 

در قرآن كریم كلمه كتاب 71 بار به كار رفته است و سوره‌ای با عنوان «قلم» نازل گشته و در آن خداوند به قلم و آنچه می‌نویسد سوگند خورده است

 

برای ویران کردن یک فرهنگ لازم نیست کتابها را بسوزانی، کافیست کاری کنید مردم کتاب نخوانند  "ماهاتما گاندی"

 

 

صائب تبریزی می‌گوید:

نیست كاری به دو رویان جهانم صائب
روی دل از همه عالم به كتاب است مرا

 

 

براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنهادو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد.

 

 

کتاب فروشی پدر در گرگان، بلوار ناهار خوران، پاساژ زرتشت طبقه زیر زمین،  با هدف نشر و گسترش فرهنگ مطالعه در حال افتتاح میباشد. صاحبنظر گرامی لطفا با معرفی چند کتاب مفید در زمینه تخصص جنابعالی یا غیره ما را در ایفای هر چه بهتر نشر دانش و فرهنگ کتابخوانی یاری فرمایید. مطمئنا کتاب های معرفی شده توسط جنابعالی در اولویت لیست خرید ما خواهد بود.

 

لطفا در راستای ترویج فرهنگ مطالعه این ایمیل را برای دوستان خود ارسال نمایید.

 

با سپاس فراوان

کتابفروشی پدر

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
96
16 مهر 1387 ساعت 12:42
كتابسرا
95
15 مهر 1387 ساعت 23:59
2wg7oco.jpg
94
14 مهر 1387 ساعت 18:51
بامداد خمار" مرا به یاد "بدون دخترم هرگز" بطی محمودی انداخت. اگر این یکی را من چند ده صفحه‌ای بیش نخواندم و با حرص کنار گذاشتم که چگونه خانم محمودی "فرهنگ و تمدن آمریکایی" را بر سر "بی‌فرهنگی و بی‌تمدنی ایرانی" می‌کوبد، "بامداد خمار" را تا به آخر خواندم تا ببینم که خانم حاج‌سیدجوادی چگونه "فرهنگ والای اشرافی" را بر "بی‌فرهنگی طبقه‌ی پایین" جامعه‌ی خودش می‌کوبد. اما پیش از پرداخت به این "فرهنگ والا" ترجیح دادم تا ساختار رمان را از زوایای گوناگون بررسم، رمانی که از پرفروش‌ترین رمان‌های دهه‌ی هفتاد ایران است. نویسنده با نثری زیبا توانسته داستانی را به نگارش درآورد که شاید یکی‌دو سده دیر است و برای من شگفت‌آور است که چنین داستان سنتی‌ و از نظر محتوا عقب‌مانده‌ای در زمانه‌ی مثلا مدرن ما این چنین طرفدار داشته باشد، تا جایی این رمان نه کیلوکیلو که حتی خروارخروار به فروش برود. شاید این استقبال نشان از همخوانی این داستان با جامعه‌ی مثلا مدرن ایران باشد. جامعه‌ای که ظاهراً دهه‌هاست مدرن است ولی از درون سنت در آن می‌جوشد.

خلاصه‌ی داستان: سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده‌ی ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که به قشر او نمی‌خورد ازدواج کند. مادر سودابه، وی را برای برحذر داشتن از این ازدواج به پند عمه‌ی سودابه به نام محبوبه فرامی‌خواند و داستان "بامداد خمار"، داستان عبرت‌انگیز سیاه‌بختی محبوبه در زندگی با عشق‌اش رحیم است که از همان صفحات نخست داستان آغاز می‌گردد و تمام کتاب را دربرمی‌گیرد. داستان در اوایل سلطنت رضاشاه اتفاق می‌افتد، اما به جز یکی‌دو مورد، مثل کشف حجاب، هیچ به مسائل سیاسی و اجتماعی زمانه اشاره‌ای نمی‌گردد. محبوبه، دختر بصیرالملک بافرهنگ و اشرافی عاشق یک شاگردنجار می‌شود. خواستگارانش را رد می‌کند و در برابر خانواده آنقدر مقاومت می‌کند تا خانواده به ازدواج او رضایت می‌دهد، اما او را طرد می‌کند به طوری که نه او اجازه دارد به خانواده‌اش سری بزند و نه در طول هفت سال زندگی محبوبه با رحیم، عضوی از خانواده به او سری می‌زند. پدر محبوبه برایش خانه‌ای کوچک می‌خرد و دکانی نیز برای نجاری رحیم و او را به حال خود رها می‌کند تا دخترک پانزده ساله با عشق خود، در خانواده‌ای که نمی‌شناسد، تنها زندگی بگذراند و از خودسری خود درس عبرت گیرد. تنها دایه‌ی دختر اجازه دارد که ماهی یکبار سری به محبوبه بزند و مقداری خرجی از سوی پدر به محبوبه برساند. خرجی‌ای که همه خرج شراب و زن‌بارگی رحیم می‌گردد و رحیم فقیر بی‌فرهنگ نه‌تنها قدر این دختر بافرهنگ اشرافی را نمی‌داند، بلکه او را تحقیر می‌کند و حتی کتک می‌زند. مادر رحیم، اهریمنی است که زندگی زناشویی آنان را به جهنمی واقعی تبدیل می‌کند و از همان ابتدا در خانه‌ی آنان ماندگار می‌شود و از آنجا که شغلش بنداندازی بوده است، زبان طعنه و زخم‌زبان و بی‌چاک و دهنش تعجبی برای محبوبه باقی نمی‌گذارد، چراکه مجبوبه این شغل را بشدت تحقیر می‌کند و خیلی راحت بی‌فرهنگی‌ها، دوبه‌هم‌زدن‌ها، آتش سوزاندن‌های مادرشوهر را ناشی از شغل پست و خاستگاه خانوادگی‌اش می‌بیند.
رحیم قدر دختر بصیرالملک را در خانه‌اش نمی‌شناسد و او را تا پست‌ترین درجه نزول می‌دهد. دختری که در زندگی‌اش دست به سیاه‌سفید نزده، حال باید ظرف بشوید و کار خانه کند. محبوبه پسری به دنیا می‌آورد، و نیز فرزند دومش را سقط می‌کند و برای همیشه عقیم می‌شود. اما پسر پنج ساله‌اش در حوض خانه‌ی همسایه بر اثر سهل‌انگاری مادرشوهرش غرق می‌شود. رحیم نه تنها هیچ علاقه‌ای به بانوی ثروتمند و بافرهنگش که خانواده‌اش را بخاطر زندگی با او زیر پا گذاشته نشان نمی‌دهد، بلکه می‌خواهد خانه و مغازه‌ای را که پدر محبوبه، به نام دخترش کرده، تصاحب کند. محبوبه پس از هفت‌سال از دست شوهر و مادرشوهرش فرار می‌کند و دوباره به پدرش پناه می‌برد. از عشق به جز نفرت چیزی برجای نمانده است. طلاق می‌گیرد و با پسرعمویش منصور که سال‌ها پیش خواستگار او بود و حال همسر و فرزندانی دارد، ازدواج می‌کند و همسر دوم او می‌شود. پس از ازدواج آهسته‌آهسته عاشق منصور می‌شود. هرچه معالجه می‌کند، بارآور نمی‌شود و نتیجه‌ی خودسری‌ها و هوس‌هایش را حال در بی‌فرزندی و همسردوم بودن مردی می‌بیند که مرد رویاهایش است و می‌انگارد که خود کرده را تدبیری نیست و نتیجه‌ی حرف‌ناشنوی از والدین چیزی جز سیاه‌بختی نخواهد بود.
93
14 مهر 1387 ساعت 16:04
اوشو (عارف معاصر هندی)

اوشو/ Osho در یازده دسامبر 1931 پا به این جهان گذاشت و در 19 ﮊانویه 1990 رخت از آن بست. اوشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمیکرد.بلکه زندگی او سرمشقی از تعالیم و اعتقاداتش بود. او زندگی را به حد تمام و کمال تجربه کرد; زندگی وی آکنده از عشق، شجاعت، وقار و شوخ طبعی خاصی بود که از طریق آن به قلب میلیونها نفر از مردم دنیا راه یافت. ((ﮊان لایل)) در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: (( او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت... یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام)). با این وجود، اوشو همیشه از خویش به عنوان انسانی معمولی یاد می کردو بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است.
اوشو در سال 1953 در سن بیست و یک سالگی به نور حق مشرف شد و از آن پس کمر همت بر آن بست تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد. او تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را ((زوربای بودایی)) می نامید; ترکیبی کاملا جدید; ((ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد)). زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودامظهر طریقت معنوی است.
اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود.
در سال 1974 کمون خویش را در شهر ((پونا)) در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصا از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند. امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید.
به مدت بیش از 35 سال، اوشو شخصا به تعلیم و همکاری با کسانی که نزد او می آمدند، پرداخت. اوشو معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود.
اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی آدمی، سخن رانده است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین آدمها. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است.
اوشو عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را یه مشکلات و سوالات مبرمی که انسا امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد.
نام پدری اوشو، ((راجنیش)) است. لقب ((باگوان)) به معنای ((آقا)) و ((سرور)) را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار ((باگوان)) مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان ((باگوان شری راجنیش)) یاد می کردند ( شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است). در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوُ تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد و گفت: ((دیگر مسخره بازی بس است)). از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند. وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- برگرفته از ((ویلیام جیمز)) فیلسوف و روانشناس آمریکایی به معنای ((حل شده در اقیانوس)) است; واژه ی -oceanic- در واقع به بیان این تجربه می پردازد ، و ((اوشو)) به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی ((اوشو)) همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای ((شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند)) می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، ((راجنیش)) را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد.
یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی ((سانیاسین/ Sannyasin)) ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام ((راجنیش پورام/ Rajneeshpuram)) در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود. بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از شر اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد.
آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد.
اوشو یک ((نویسنده)) به معنای رایج کلمه نیست. او تا بحال شخصا هیچ کتابی ننوشته است. کتابهای نشر شده به نام اوشو که تعداد آنها بیش از 600 عنوان می رسد، در واقع نسخه برداری از سخنرانی های وی هستند. حدود 7000 سخنرانی از اوشو بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی بر روی نوار دیدئو ضبط شده است. اوشو پرفروش ترین -نویسنده- در هند بشمار می آید. سالانه بیش از یک میلیون نسخه از کتابها و نوارهای اوشو در هند به فروش می رسد. کتابهای اوشو به 19 زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است.
اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: ((پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی)).
92
13 مهر 1387 ساعت 17:20
سیاحت غرب، یا، سرگذشت ارواح پس از مرگ: بانضمام داستان شگفت انگیز مرگ سلمان، داستان ملاقات پیامبر و عزرائیل در معراج، ...
91
13 مهر 1387 ساعت 15:16
راز پیشرفت غربی ها

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 

90
13 مهر 1387 ساعت 13:35
جرج ارول،نویسنده انگلیسی،خالق دو رمان “مزرعه حیوانات“ و “اوتوپی 1984“ است. كتاب مزرعه حیوانات او درباره دیكتاتوری استالینیستی و رمان اوتوپی 1984، او پیرامون فاشیسم هیتلری است. جرج ارول 47 ساله بود كه درسال 1950 بدلیل بیماری سل وجراحات ناشی از جنگ درگذشت. اودرسال 1903 در شهر مطهری در بنگلادش امروزی بدنیا آمد. پدر و مادرش انگلیسی تباربودند كه به خدمت نیروهای استعماری انگلیس در شبه قاره هند درآمده بودند. نام اصلی او، اریك بلیر است.اودر 30 سالگی نام ارول را كه اسم رودخانه ای در بریتانیا است،برای خودبرگزید. جرج ارول درجوانی مدتی پلیس نیرو های انگلیس دركشور برمه بود،ولی بعد ازچندی بدلیل اعتراض به سیاست استثمارگرانه انگلیس و نوشتن رمان “روزهای برمه ای“ اخراج گردید.


george-orwell-195x271.jpg


گرچه ارول خودرا سوسیالیست آزادیخواه میدانست، چپها ولی اورا تروتسكیست نامیدند. سنت گرایان وناسیونالیستهای انگلیس اورا سوسیالیستی بدبین وناامید بشمار می آوردند كه دردی از خواسته های ملی انگلیس حل نخواهند كرد.درجنگ داخلی اسپانیا اودركنار تروتسكیستهای ایالت كاتالونی علیه فاشیسم جنگید ولی بعداز 6ماه مجروح شد وبعداز بازگشت به انگلیس كتاب “كاتالونی من“ را منشر كرد.

جرج ارول را میتوان یكی از مدافعان وسخنگویان قربانیان فاشیسم و توتالیتاریسم قرن گذشته دانست.ارول كوشید بعد از جنگ،درآثارش زیباشناسی هنری وادبی را با سیاست انتقادی باهم بیامیزد.او روزنامه نگار،رمان نویس و نویسنده ای سیاسی بود كه رمانهای اجتمایی-انتقادی نوشت. آثار اورا گروهی ازصاحبنظران،دماسنجی برای اعلان اخطار به شخصیت پرستی وقدرت طلبی درسیاست بشمار می آورند. ارول گزارشهایی نیزدرباره مناطق صنعتی شمال انگلیس تهیه كرد وبه انتقاد ازفرهنگ صنعتی پرداخت كه به نظر او باعث فلج كردن آگاهی های كارگران میشود. او مینویسد در حكومتهای توتالیتر تمامتگرا روشنفكران را یا به قتل میرسانند یا به سكوت وادار می نمایند یا اینكه آنها را مجبور میكنند تا استعدادهای خودرا بفروشند.

ارول به دلیل انجام شغلهای موقتی مانند ظرفشویی وغیره در انگلیس و فرانسه، با كارگران و اقشار پایین جامعه از نزدیك آشناشد. بعد از جنگ ،اومدتی دربخش برنامه هندی رادیو بی بی سی نیز مشغول فعالیت فرهنگی شد. در رمان مزرعه حیوانات ،او به انتقاد از روشنفكرانی می پردازد كه بعداز بقدرت رسیدن،اصول اخلاقی وانقلابی رازیر پا میگذارند و مثل حاكمان قبلی فاسد و مبتذل میشوند. در دوره جنگ سرد بین كمونیسم و سرمایه داری،به علت تبلیغات بورژوازی و امپریالیسم، رمان مزرعه حیوانات اوبه شهرت جهانی رسید.

رمان دیگر مشهور او، اوتوپی 1984 بود كه درسالهای بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده.این كتاب رمانی است طنزآمیز و آینده نگر. در این كتاب او به پیش بینی رژیمهای تمامتگرا و توتالیتری میپردازد كه احساسات وآگاهی انسانها را دستكاری میكنند وغریزههای مهم و طبیعی انسان مانند عشق و همدردی را فلج می نمایند. قهرمانان غالب آثار او از اقشار پایین جامعه میباشند كه برای فرار از فشار سرمایه داری به رمانتیك خیالی گذشته پناه میبرند.

منتقدین چپ تضادهای شخصی و درونی ارول را محصول شرایط زندگی تاریخی او میدانند. او فرزند دوره استعمار،استثمار واستحمار انگلیس بود كه دررشبه قاره هند بدنیا آمد ،سوسیالیست شد،علیه فاشیسم جنگید،از استالینیسم سرخورده گردید، در جنگ مجروح شد و سرانجام به دلیل ابتدا به بیماری سل وسایر ناگواریها در میانسالی درگذشت.

farmWeb.jpg

عده ای هم آثار اورا پیش بینی اوضاع نمیدانند بلكه اورا مبلغ یاس و ناامیدی وسرخوردگی از سوسیالیسم بعد از جنگ . اوبقول خودش همیشه جویای حقیقت بود و میدانست كه آزادی و عدالت فقط در زیر چتر حقیقت قادر به ادامه زندگی هستند. گروهی دیگر اورا یك شورشی میدانند تا یك انقلابی، چون یك انقلابی گاهی بدلیل نیاز باید بادیگران همكاری یاسازش كند تابقدرت برسد، ولی یك شورشی درتمام شرایط مبارزه ،رفتار سركش خودرا حفظ می نماید.



جرج ارول چنان ناامید شده بود كه میگفت : كشورم ؛ چه چپ،چه راست،درفلاكت مردم تغییری پیش نخواهد آمد. او از دیكتاتورهایی شكایت میكرد كه حتا مهاجرت درونی روشنفكران رانیز تاب نمی آورند وآنها را تعقیب می نمایند. ارول می نویسد، ایمان به خدا برای فلك زده گان نشان، ضعف نیست، وجود مذهب زمانی غیرضروری است كه دشمن دیگر نیاز به ریختن اشك رنجبران نداشته باشد.

89
12 مهر 1387 ساعت 22:55

اریک آرتور بلر (به انگلیسی: Eric Arthur Blair) با نام مستعار جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell) (زادهٔ ۱۹۰۳ - درگذشتهٔ ۱۹۵۰) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود.جرج ارول 47 ساله بود كه درسال 1950 بدلیل بیمارى سل وجراحات ناشى از جنگ درگذشت. بیشتر شهرت او مرهون دو رمان مزرعه حیوانات یا قلعه حیوانات (به انگلیسی: Animal Farm) و نیز رمان هزار و نهصد و هشتاد و چهار است. نوشته‌های اورول که در نقد مدل حکومت کمونیستی و مدل‌های مشابه انقلاب توده‌ای می‌باشند برای خوانندگان عام تهیه شده و تأثیر گذار می‌باشند.

فیلم ۱۹۸۴ بر مبنای رمان جرج اورول ساخته شده‌است. جورج اورول به همراه زمایاتین و هاکسلی هر کدام در کتب خویش اتوپیایی منفی را به نمایش گذاشته اند. زامیاتین در کتاب "ما" و هاکسلی در کتاب "دنیای شجاع جدید"هر کدام با روشهای خاص خویش نشان داده اند آینده بشر چیزی نیست که در ابتدای قرن بیستم به مردم وعده داده شده بود. جنگهای جهانی اول و دوم تمام نقشه های اندیشمندان را در باره اتوپیا نقش بر آب کرد. و جورج اورول که در زمان جنگ اول جهانی 13، 14 ساله بود در زهن خویش با پارادوکسهای گوناگونی دست و پنجه نرم میکرد.

88
12 مهر 1387 ساعت 02:19
آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

الف- قصه و داستان

1- دید و بازدید 1324:
نخست شامل ده داستان کوتاه بود، در چاپ هفتم دوازده داستان کوتاه را در بردارد. جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنز آلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسایل اجتماعی و باورهای قومی می گشاید.

2- از رنجی که می بریم 1326:
مجموعه هفت داستان کوتاه است که در این دو سال زبان و نثر داستانهای جلال به انسجام و پختگی می گراید. در این مجموعه تشبیهات تازه، زبان آل احمد را تصویری کرده است.

3- سه تار 1327:
مجموعه سیزده داستان کوتاه است. فضای داستانهای سه تار لبریز از شکست و ناکامی قشرهای فرو دست جامعه است.

4- زن زیادی 1331:
حاوی یک مقدمه و نه داستان کوتاه است. قبل از جلال، صادق چوبک و بزرگ علوی به تصویر شخصیت زنان در داستانهای خود پرداخته اند.
زنان مجموعه زن زیادی را قشرهای مختلف و متضاد مرفه، سنت زده و تباه شده تشکیل می دهند.

5- سرگذشت کندوها 1337:
نخستین داستان نسبتاً بلند جلال است با شروعی به سبک قصه های سنتی ایرانی، "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود" این داستان به بیان شکست مبارزات سیاسی سالهای 29 تا 31 حزبی پرداخته است.

6- مدیر مدرسه 1337:
این داستان نسبتاً بلند به نوعی میان خاطرات فرهنگی آل احمد است. خود او در این مورد گفته است:

"حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه"

مدیر مدرسه، گزارش گونه ای است از روابط افراد یک مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه.

" آل احمد در مدیر مدرسه به نثر خود اعتماد کامل دارد.

قلم دیگر در دستش نمی لرزد و چنین می نماید که اندیشه هایش نیز، در چارچوبی خاص، شکل نهایی خود را یافته است.

به رغم این تکوین اندیشه، جلال شکست را باور کرده است، لذا به دنبال گوشه ای خلوت می گردد.

7- نون والقلم 1340:
یک داستان بلند تاریخی که حوادث آن مربوط به اویل حکومت صفویان است. زبان نون والقلم به اقتضای زمان آن نسبتاً کهنه است.

8- نفرین زمین 1346:
رمانی روستایی است که بازتابی از جریانهای مربوط به "اصلاحات ارضی" در آن بیان شده است.

9- پنج داستان 1350:
دو سال پس از مرگ آل احمد چاپ شده است.

10- چهل طوطی اصل (با سیمین دانشور) 1351:
مجموعه شش قصه کوتاه قدیمی از "طوطی نامه" که با تحریری نو نگاشته شده است.

آل احمد در نامه ای خطاب به حبیب یغمایی، مدیر مجله ادبی یغما می نویسد: " و من که جلال باشم وقتی خیال دکتر شدن و ادبیات را در سر داشتم به اینها دسترسی یافتم. قرار بود درباره "هزار و یک شب" و ریشه های هندی و ایرانی قصه هایش چیزی درست کنم به رسم رساله، که نشد. . ."

11- سنگی بر گوری 1360:
رمانی است کوتاه و آخرین اثر داستانی آل احمد محسوب می شود. موضوع آن فرزند نداشتن اوست.



تصویر

ب- مشاهدات و سفرنامه ها

اورازان 1333، تات نشینهای بلوک زهرا 1337، جزیره خارک، درٌ یتیم خلیج فارس 1339، خسی در میقات 1345، سفر به ولایت عزرائیل چاپ 1363، سفر روس 1369 ، سفر آمریکا و سفر اروپا که هنوز چاپ نشده اند.

ج- مقالات و کتابهای تحقیقی

گزارشها 1325، حزب توده سر دو راه 1326، هفت مقاله 1333، سه مقاله دیگر 1341، غرب زدگی به صورت کتاب 1341، کارنامه سه ساله 1341، ارزیابی شتابزده 1342، یک چاه و دو چاله 1356، در خدمت و خیانت روشنفکران 1356، گفتگوها 1346.

د- ترجمه

عزاداریهای نامشروع 1322 از عربی، محمد آخرالزمان نوشته بل کازانوا نویسنده فرانسوی 1326، قمارباز 1327 از داستایوسکی، بیگانه 1328 اثر آلبرکامو (با علی اصغر خبرزاده)، سوء تفاهم 1329 از آلبرکامو، دستهای آلوده 1331 از ژان پل سارتر، بازگشت از شوروی 1333 از آندره ژید، مائده های زمینی 1334 اثر ژید (با پرویز داریوش)، کرگدن 1345 از اوژن یونسکو، عبور از خط 1346 از یونگر (با دکتر محمود هومن)، تشنگی و گشنگی 1351 نمایشنامه ای از اوژن یونسکو؛ در حدود پنجاه صفحه این کتاب را جلال آل احمد ترجمه کرده بود که مرگ زودرس باعث شد نتواند آن را به پایان ببرد؛ پس از آل احمد دکتر منوچهر هزارخانی بقیه کتاب را ترجمه کرد.

هـ- خاطرات و نامه ها

نامه های جلال آل احمد (جلد اول 1364) به کوشش علی دهباشی، چاپ شده است که حاوی نامه های او به دوستان دور و نزدیک است.

87
12 مهر 1387 ساعت 01:55

در پاسخ به خانم سارا

این توضیحاتی که میگذارم مربوط به نویسنده هایی که تمام کتابهای این نویسنده ها در کتابفروشی موجود هست

اگه متن رو مطالعه کنید اسم کتابهای این نویسنده ها توش هست

ممنون از اظهار لطفت

86
11 مهر 1387 ساعت 12:36

سلام آقا میثم.خسته نباشین.

شما لیست کتابهاتونو میتونین در این قسمت برای ما بگذارین؟؟؟

آیا میتونیم سفارش کتاب بدیم و درب منزلمون تحویل بگیریم؟؟؟امکانش هست؟؟اگر هست هزینه پیکتون چقدر میشه؟؟؟

لیست کتابها خیلی خوبه اگر اینجا قرار بگیره...البته پینشهاد بود..اما خیلی خوبه اگر این امکان فراهم بشه...ممنونم

راستی بابت این توضیحاتتون ممنون.خیلی خوبه شخصی مثل شمااین اطلاعاتو در اختیار ما قرار میده

85
8 مهر 1387 ساعت 12:48
ادبیات عامه پسند:داستان زندگی فهیمه رحیمی
rahimi-zr.jpg
کتابخوانی- علی به پژوه- مریم دهخدایی:
فهیمه رحیمی در طول 17سال نویسندگی اش، 2 مصاحبه مفصل بیشتر نكرده است. یكی در سال 76 با مجله زنان و یكی هم در سال 85 با روزنامه كارگزاران.

هر دوی این مصاحبه ها یك ویژگی مشترك دارند؛ مقدمه ای طولانی دارند و در آن مصاحبه كنندگان شرح می دهند كه با چه مشقتی توانسته اند رحیمی را گیر بیاورند و پس از اینكه رحیمی بارها قرار مصاحبه اش را عقب می انداخته است، بالاخره موفق به مصاحبه با او شده اند.

در واقع، به هیچ وجه كار سختی نیست كه از رحیمی تصویر نویسنده ای بسیار مشهور و بسیار منزوی مثل جی.دی سالینجر آمریكایی بسازیم؛ رحیمی از مصاحبه  گریزان است و به ندرت مقابل دوربین مجلات حاضر می شود و و قتی هم كه مطبوعات از او درخواست عكس می كنند، كلی عكس پرسنلی حاضر و آماده برای فرستادن دارد. پای تلفن به سختی قابل دسترسی است و در خیلی مواقع دخترش تلفن هایش را پاسخ می دهد.

فهرستی كه پارسال وزارت ارشاد از پرفروش ترین رمان های بعداز انقلاب ارائه كرد بار دیگر یادآوری كرد كه او چه محبوبیتی میان خوانندگان فارسی زبان دارد. رحیمی با داشتن 7 كتاب در میان 47كتاب پرفروش پس از انقلاب، ركورددار آن فهرست بود.

فهیمه رحیمی متولد۱۳۳۱ است و در كودكی ساكن خیابان 17 شهریور بوده است. آن طوركه خودش تعریف می كند نخستین فعالیت ادبی جدی اش نوشتن قطعه ای ادبی با عنوان دلم برای پروانه می سوزد در 9سالگی بوده است.

این قطعه آن قدر مورد توجه مادرش( كه خودش انشاءنویس متبحری بوده) و نیز مدیر و معلم های مدرسه اش قرار می گیرد كه باعث ایجاد انگیزه در او برای ادامه فعالیت های ادبی اش می شود. او از 13-12سالگی شاهكارهای ادبیات جهان مثل جنگ و صلح را خوانده است.

كتاب های پلیسی مثل كتاب های مایك هامر و جیمز باند هم در آن دوره پای ثابت برنامه مطالعاتی او بوده اند. رحیمی در 17 سالگی ازدواج می كند كه حاصل آن، یك پسر و یك دختر است. دخترش در حال حاضر انتشاراتی دارد (انتشارات آوای چكامه) و كتاب های مادرش را منتشر می كند.

رحیمی در جوانی، تجربة خبرنگاری هم داشته است و مدتی به صورت ناپیوسته خبرنگار ورزشی بوده است. در ضمن، از زندگی خصوصی زنان شكست خورده نیز گزارش تهیه می كرده است؛ احتمالا خیلی از این گزارش ها، بعدها به صورت منبع الهام او برای نگارش آثار داستانی اش درآمده اند.

رحیمی، تجربه كار در زمینه ادبیات كودكان را هم دارد. به گفتة خودش 23 اثر برای كودكان نوشته كه تا به حال برای چاپ آنها اقدام نكرده است.

او، هم تجربه تحصیل در دانشگاه و هم تجربة تحصیل در حوزه را دارد. برطبق منابع موجود، او در دانشگاه، رشته ادبیات می خوانده كه البته آن را نیمه كاره رها می كند. رحیمی دلیل نیمه كاره گذاشتن تحصیلات دانشگاهی اش را در مجله زنان بارداری اش اعلام كرده و در روزنامه كارگزاران دلیل این اقدام را جلوگیری شوهرش از تحصیل او به خاطر جو نامناسب دانشگاه ها در پیش از انقلاب دانسته است.

پس از رها كردن دانشگاه، 3سال در حوزه علمیه آب منگل(مشایخی) تهران، دروس دینی خوانده كه آن هم به خاطر نقل مكان به كرج نیمه كاره می ماند. در كرج به عضویت كتابخانة بزرگ آن شهر و حلقه ادبی پروین اعتصامی درمی آید و همانجاست كه رئیس این حلقه ادبی و مدیر كتابخانه، محمود اقبالی دست نوشته های او را می خواند و او را به بازنویسی و چاپ آنها ترغیب می كند.

رحیمی با عنوان یك نویسنده تازه كار برای پیدا كردن ناشر دچار دردسرهای زیادی می شود. اما بالاخره موفق به انتشار اولین كتابش با عنوان بازگشت به خوشبختی در 1369 می شود. این كتاب با حمایت برادران شهبازی (نشر پگاه و نشر چكاوك) چاپ می شود كه تا سال ها نقش مهمی را در انتشار كتاب های او ایفا می كند.

بازگشت به خوشبختی با استقبالی فراتر از انتظار رو به رو می شود و باعث تثبیت جایگاه رحیمی به عنوان یك نویسنده عامه پسند می شود. رحیمی از آن زمان 27رمان دیگر نیز نوشته است.

از زمان چاپ بازگشت به خوشبختی روز به روز بر محبوبیت او اضافه شده است؛ اوج این محبوبیت در سال های ابتدایی دهة 70 بود. رحیمی در حال حاضر هم آن قدر طرفدار دارد كه پاسخ گویی به نامه ها و تماس های خوانندگانش روزانه 3-2 ساعت از وقتش را به خود اختصاص می دهد.

نگارش هر كتاب برای رحیمی به طور متوسط 6ماه زمان می گیرد. او صبح های زود و نیمه شب ها می نویسد. او معمولا در اتاقی دربسته می نویسد و هنگام نوشتن در اتاق كارش موسیقی ملایمی در حال پخش است؛ هرچه در ضبط باشد گوش می دهم. فقط موزیك باشد. او اغلب سوژه هایش را از رخدادهای واقعی می گیرد.

برای نمونه، ماجرای كتاب های كوچه باغ یادها و بازگشت به خوشبختی براساس رویدادها و شخصیت های حقیقی نوشته شده اند. او برای سوژه یابی به دادگستری هم مر