| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
73
|
314
|
90/9/24 (10:37)
|
|
||
|
|
14
|
46
|
91/2/27 (18:12)
|
|
||
|
|
421
|
670
|
90/12/29 (16:51)
|
|
||
|
|
109
|
333
|
91/1/4 (16:05)
|
|
||
|
|
886
|
4250
|
90/12/24 (13:57)
|
|
||
|
|
117
|
250
|
90/12/16 (17:03)
|
|
||
|
|
110
|
224
|
90/12/14 (11:11)
|
|
||
|
|
799
|
2736
|
90/10/25 (22:52)
|
|
||
|
|
43
|
151
|
90/10/4 (21:55)
|
|
||
|
|
85
|
121
|
90/9/17 (17:21)
|
|
||
|
|
31
|
156
|
90/9/1 (20:40)
|
|
) که شما مجازید تنها یک جمله بسازید و به داستان اضافه کنید...
امیر میگه: کجا بریم؟ نمیبینی جون بچه ها تو خطره؟
بعد به امیر میگم که مطمئن باش جشن امشب خیلی خوب به پایان میرسه و هیچ نگرانی نداشته باشه بعد میریم بین بچه ها مریم جون میاد سمتمون و به امیر میگه....



و بقیه داشتن میرقصیدن


یهو من درو باز کردم و با گریه و زاری رفتم داخل
خیلی ناراحت بودم
و از همه بچه ها پرسیدم محمدو ندیدید آخه چندروزه نیومده خونه 


یهو امیر اومد گفت......دنیز با یه اشاره به دی جی...ترتیب عوض شدن آهنگ و میده
همه دورشونو گرفتن و هیجان زده منتظر شروع آهنگن
هادی به سرش میزنه که یه جوری بپیچونه....ولی جراتشو نداره
مریم با لبخند کنار امیر واساده.... و امیر با ترس و زیر چشمی مریم و میپاد










اوا هادی جان
چرا واسادی یه گوشه
بیا برقص... ناسلامتی جشن بهبودی داداشه گمشدته(امیر)


هادی باید برقصه
هادی باید برقصه
گیلیلیلیلیلیلیلی
آره دیگه
من و مریمی داشتیم با هم می رقصیدیم
کـــــــــــــه...................
در واشد و گل و اومد
که در واشد و ........................