userinfo close

  ,

گوگوش


googooshclub

تاسیس: 6 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر داو - معاونان
 

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

 دنیز   جون , aho0ye_taraz_1989
دنیز جون - 10:17 1390/07/24

داستان

داستان رو ادامه بده

 

تو این بحث داستانی بر اساس افراد کلوب ساخته میشه(بنا به سلیقه شما:جنایی...عشقی و...) که شما مجازید تنها یک جمله بسازید و به داستان اضافه کنید...
 
دوستان توجه کنید....تنها یک جملــــه
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آوا  , avayesobh
آوا - 17:21 1390/09/17
85
امیر میگه: کجا بریم؟ نمیبینی جون بچه ها تو خطره؟
هادی بهش میگه وقت ندارم توضیح بدم بیا از درپشتی بریم بیرون خودت میفهمی
دست امیرو میگیره و از در پشتی میرن بیرون . از روی پشت بوم همسایه فرار میکنن. امیر مدام میپرسه هادییییی این چه کاری بود کردی الان جون بچه ها درخطره. هادی میگه جون منوتو در خطره نه اونا. امیر گیج میشه نمیفهمه هادی چی میگه. هادی میگه پدرمون عضو باند مافیایی بود...........
***********************************************************************************************
من راحیل می باشم دوستان منو بخاطر دارن
هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 07:50 1390/09/14
84
در حالی که توی پارتی همه چی آرومه و صدای بلند موزیک طالب زاده داره پخش میشه که مخونه :
همه چی آرومه تو به من دل بستی....این چقدر خوبه که تو کنارم هستی....همه چی آرومه....غصه ها خوابیدن.....

که ناگهان صدای بلند شکسته شدن در همه چی رو به هم میریزه !
و پشت اون صدای شلیک گلوله و دوازده نفر وارد خونه میشن و تیر هوایی شلیک میکنن و فریاد میزنن :
هیشکی از جاش تکون نخوره ..........................
تمام بچه های کلوب میترسن و صداو جیغشون تمام فضا پر میکنه .
که یکی از دوازده نفر باصدای مهیبی فریاد میزنه : همه خفه
همه از ترس خودشون میندازن یه گوشه و میشینن .
همه جا ساکته ساکته ...
هادی آروم آروم میره و خودشو به امیر میرسونه و آروم بهش میگه : باید از اینجا بریم  ...

مریم کچل , baranbaran_29
مریم کچل - 15:33 1390/09/4
83
من به خاطر بچه ها خودمو کنترل میکنم و با نگاهم به محمد میفهمونم که بریم خونه دارم براش بعد به امیر میگم که مطمئن باش جشن امشب خیلی خوب به پایان میرسه و هیچ نگرانی نداشته باشه بعد میریم بین بچه ها مریم جون میاد سمتمون و به امیر میگه....

هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 19:39 1390/08/25
82
نقل قول از : مریم

نقل قول از : هادی فخرایی

هادی و دنیز هنوز در حال رقصدن هستن !
و همه میگن : چه رقص زیبایی دارن انجام میدن !
با اینکه هادی خیلی تمایل به رقص نداشت اما حالا انگار تمام وجودش رو برای رقص گذاشته !
و این به خاطر مهارت دنیز بود چون هادی فکر نمیکرد کسی بتونه مثل خودش تانگو برقصه ! 
در حالی که همه دارن رقص زیبای تانگو رو میبینن  امیر به مریم کچل میگه :
 لطفا خودتو کنترل کن !
نمیخوام جشن بچه ها خراب بشه !
و امیر مریم کچل رو میبره توی یک اتاق دیگه که محمد
!
اونجا بود و میگه لطفاآبرو داری کنید و  جر وبحثتون رو همینجا بکنین و بیرون نبرید !
نویسنده : محمد کی هست ؟
لطفا شخصیت داستانی رو که وارد میکنید درموردش توضیح بدید و معرفیش کنید تا همه بشناسنش !

یه پیشنهاد دارم که اگه دوستان  هرکسی  اسمش رو میخواد توی داستان عوض کنه ! مخصوصا اونایی که تکراریه !
یه اسم مستعار برا خودش انتخاب کنه و اعلام کنه که با اسم مستعار صداش بزنن بقیه !

هادی آقا ،محمد اسم شوهر مریم کچله که توی لابی طرفداران گوگوش با هم ازدواج کردن
ممنون مریم جون !
مریم  , smartgirl22
مریم - 19:04 1390/08/25
81
نقل قول از : هادی فخرایی

هادی و دنیز هنوز در حال رقصدن هستن !
و همه میگن : چه رقص زیبایی دارن انجام میدن !
با اینکه هادی خیلی تمایل به رقص نداشت اما حالا انگار تمام وجودش رو برای رقص گذاشته !
و این به خاطر مهارت دنیز بود چون هادی فکر نمیکرد کسی بتونه مثل خودش تانگو برقصه ! 
در حالی که همه دارن رقص زیبای تانگو رو میبینن  امیر به مریم کچل میگه :
 لطفا خودتو کنترل کن !
نمیخوام جشن بچه ها خراب بشه !
و امیر مریم کچل رو میبره توی یک اتاق دیگه که محمد
!
اونجا بود و میگه لطفاآبرو داری کنید و  جر وبحثتون رو همینجا بکنین و بیرون نبرید !
نویسنده : محمد کی هست ؟
لطفا شخصیت داستانی رو که وارد میکنید درموردش توضیح بدید و معرفیش کنید تا همه بشناسنش !

یه پیشنهاد دارم که اگه دوستان  هرکسی  اسمش رو میخواد توی داستان عوض کنه ! مخصوصا اونایی که تکراریه !
یه اسم مستعار برا خودش انتخاب کنه و اعلام کنه که با اسم مستعار صداش بزنن بقیه !

هادی آقا ،محمد اسم شوهر مریم کچله که توی لابی طرفداران گوگوش با هم ازدواج کردن
هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 02:23 1390/08/25
80
هادی و دنیز هنوز در حال رقصدن هستن !
و همه میگن : چه رقص زیبایی دارن انجام میدن !
با اینکه هادی خیلی تمایل به رقص نداشت اما حالا انگار تمام وجودش رو برای رقص گذاشته !
و این به خاطر مهارت دنیز بود چون هادی فکر نمیکرد کسی بتونه مثل خودش تانگو برقصه ! 
در حالی که همه دارن رقص زیبای تانگو رو میبینن  امیر به مریم کچل میگه :
 لطفا خودتو کنترل کن !
نمیخوام جشن بچه ها خراب بشه !
و امیر مریم کچل رو میبره توی یک اتاق دیگه که محمد
!
اونجا بود و میگه لطفاآبرو داری کنید و  جر وبحثتون رو همینجا بکنین و بیرون نبرید !
نویسنده : محمد کی هست ؟
لطفا شخصیت داستانی رو که وارد میکنید درموردش توضیح بدید و معرفیش کنید تا همه بشناسنش !

یه پیشنهاد دارم که اگه دوستان  هرکسی  اسمش رو میخواد توی داستان عوض کنه ! مخصوصا اونایی که تکراریه !
یه اسم مستعار برا خودش انتخاب کنه و اعلام کنه که با اسم مستعار صداش بزنن بقیه !

مریم کچل , baranbaran_29
مریم کچل - 16:33 1390/08/24
79
همینطور که امیر داشت با ترس به مریم نگاه میکرد و بقیه داشتن میرقصیدنیهو من درو باز کردم و با گریه و زاری رفتم داخل خیلی ناراحت بودم و از همه بچه ها پرسیدم محمدو ندیدید آخه چندروزه نیومده خونه یهو امیر اومد گفت......
 دنیز   جون , aho0ye_taraz_1989
دنیز جون - 14:28 1390/08/24
78

دنیز با یه اشاره به دی جی...ترتیب عوض شدن آهنگ و میده

همه دورشونو گرفتن و هیجان زده منتظر شروع آهنگن

هادی به سرش میزنه که یه جوری بپیچونه....ولی جراتشو نداره

مریم با لبخند کنار امیر واساده.... و امیر با ترس و زیر چشمی مریم و میپاد

 

هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 16:24 1390/08/23
77
هادی هرچه امتنا میکنه اما دنیز اهمیت نمیده و میگه :
 باید برقصی ! میفهمی

مریم میگه به نفعت هست که بری وبرقصی من برا سلامتی خودت میگم
هادی هم که میبینه چاره نیست میگه من فقط رقص سالسا و تانگو رو میرقصم
مریم میگه من که بلد نیستم !
اما دنیز میاد و دست هادی رو میگیره و میبردش وسط و میگه من تانگو رو دوست دارم !

هادی که انتظار نداشت کسی این رقص رو بلد باشه کاملا متعجب میشه
که دنیز ادامه میده حالا کدوم سبک رو دوست داری ؟
تانگوی اصیل آرژانتینی یا تانگوی چینی یا فنلاندی
هادی کف کرده و دهنش باز مونده که چی بگه !  به دنیز میگه : میشه بذاری برا وقت دیگه
دنیز جواب میده : یا حالا میرقصی یا اینکه کاری میکنم دیگه نتونی هیچ وقت برقصی
هادی هم که میبینه چاره ای نداره شروع میکنه به رقصیدن !

(نویسنده : نکته اخلاقی اینکه وقتی خانمها درخواست  میکنن کاری انجام بدی ! بهتره انجام بدی قبل از اینکه عصبانی بشن )

مریم  , smartgirl22
مریم - 13:02 1390/08/23
76
نقل قول از : هادی فخرایی

صدای بلند موسیقی تمام فضا رو پر کرده !  انگار این پارتی همه چیش کامله ! هرچی که فکرت میاد !
تمام بچه ها دارن برا خودشون حال میکنن ! اخه بعد از مدتها یه جشن تو کلوب گوگوش برگزار شد ه !
همه دارن میرقصن از جمله امیر  !
انگار نه انگار همین چند وقت پیش بود که یه گلوله شاتگان با 150 تا ساچمه از تو شکمش در اوردن و از اون بدتر یه سیلی محکم از هادی خورده !
دنیز و مریم دارن با هم میرقصن  !
طبق معمول هادی هم یه گوشه وایساده و داره بقیه رو نگاه میکنه !

مریم جون قربونت برم !
از اینکه افتخار دادید که لیست دوستان شما بیام ازتون ممنونم !
وظیفه بود هادی جان
 دنیز   جون , aho0ye_taraz_1989
دنیز جون - 11:20 1390/08/23
75

اوا هادی جان

چرا واسادی یه گوشه

بیا برقص... ناسلامتی جشن بهبودی داداشه گمشدته(امیر)

هادی باید برقصه

هادی باید برقصه

گیلیلیلیلیلیلیلی

هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 06:43 1390/08/23
74
صدای بلند موسیقی تمام فضا رو پر کرده !  انگار این پارتی همه چیش کامله ! هرچی که فکرت میاد !
تمام بچه ها دارن برا خودشون حال میکنن ! اخه بعد از مدتها یه جشن تو کلوب گوگوش برگزار شد ه !
همه دارن میرقصن از جمله امیر  !
انگار نه انگار همین چند وقت پیش بود که یه گلوله شاتگان با 150 تا ساچمه از تو شکمش در اوردن و از اون بدتر یه سیلی محکم از هادی خورده !
دنیز و مریم دارن با هم میرقصن  !
طبق معمول هادی هم یه گوشه وایساده و داره بقیه رو نگاه میکنه !

مریم جون قربونت برم !
از اینکه افتخار دادید که لیست دوستان شما بیام ازتون ممنونم !
مریم  , smartgirl22
مریم - 22:41 1390/08/22
73
نقل قول از : هادی فخرایی

مریم  , smartgirl22
یعنی چی من شما رو به عنوان دوست نمی پذیرم؟ابرو
آره منم خسته شدم از بکش بکشآخ
چون من یه بار درخواست دوستی دادم و شما رد کردید !

ادامه داستان :
بچه های کلوب به خاطر بهبودی امیر !
براش یه پارتی ترتیب دادن و تمام بچه ها رو دعوت کردند !



شرمندم به خدا نشناختمت.الان ادد کردم
هادی فخرایی , hadi_22_22
هادی فخرایی - 10:17 1390/08/22
72
که ...

 دنیز   جون , aho0ye_taraz_1989
دنیز جون - 09:47 1390/08/22
71

آره دیگه

من و مریمی داشتیم با هم می رقصیدیم

کـــــــــــــه...................

در واشد و گل و اومد

که در واشد و ........................

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.