| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
35
|
273
|
87/5/5 (11:17)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
87/4/8 (10:27)
|
|
||
|
|
6
|
13
|
87/4/8 (10:22)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
87/3/29 (21:32)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/11/21 (17:37)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/8/18 (02:42)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
86/3/6 (20:21)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
86/2/5 (21:22)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
86/1/3 (01:25)
|
|
||
|
|
11
|
63
|
85/7/28 (06:32)
|
|
عنوان بحثعاشقانه... 22 شهریور 85 - 23:11 | |
عاشقانه دیگهههههه پیام در تاریخ 85/6/22 ویرایش شده است. | |
پاسخ ها8 7 مهر 1385 ساعت 08:45 | |
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و... حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند. |
7 3 مهر 1385 ساعت 07:28 | |
ba hbah!!! =D> |
6 2 مهر 1385 ساعت 05:56 | |
ورودمان به مسجدالحرام برای اولین بار خیلی خاطره انگیز بود به ما گفته بودن تا صحن داخلی مسجد بهتره سراتون پایین باشه به جایی رسیدیم كه روحانی به ما گفت سراتونو بالا بیارین سرمو بالا آوردیم و چشامونو باز كردیم اشك از چشای همه مون جاری شده بود لحظه ای كه آدم كعبه رو میبینه خود به خود تحسینش میكنه و به سجده می افته آن مكعب عظیم و سیاهپوش حس غریبی به آدم میده انگار با چیزی روبرو هستی كه نمیشناسیش ولی دوسش داری
پیام در تاریخ 85/7/2 ویرایش شده است. |
5 29 شهریور 1385 ساعت 20:46 | |
=D> BAH BAH!!! |
4 24 شهریور 1385 ساعت 23:37 | |
سلام من از نماز خوندن در چند قدمی کعبه می گم!جایی که در و دیوارش توحید رو به تمامی فریاد می زنه!اونجا بهتر از هر جای دیگه ایی لامکانی خدا رو لمس میشه کرد!جایی که لازم نیست فکر کنی چند درجه کدوم وری بچرخی که رو به قبله باشی،اونجا سراسر قبله است!مفهوم "فأینما تولوا فثم وجه الله" اونجا نمود عینی داره! تک تک صفات خدا رو اونجا با چشمات می بینی و با دلت درک میکنی!مهمتر از همه یکی بودن و برای همه بودن!از هر رنگ و نژاد و با هرقدر بار گناه که با خودشون آوردن!به همه با همون لبخند بی انتها و مهربون و بزرگش نگاه می کنه همه رو زیر سایه لطفش می گیره! خدا همون خداست چه دو قدمی خونه اش باشی چه کیلومترها دورتر،گوشه اتاقت،خسته و دلتنگ!خدای بزرگ و مهربون با همون لبخند همیشگی داره نگات می کنه... |
3 23 شهریور 1385 ساعت 00:01 | |
کعبه... |
2 22 شهریور 1385 ساعت 23:29 | |
سماع صوفیان از عشق یار است اگر مست حقی برخیز و کف زن رها کن عقل دور اندیش و برخیز که این حال و هوای صادقان است کنون بزم سماع است و دف ونی مگر ما و منت گردد فراموش شوی از خود تهی با اویی او
شیخ را گفتم صوفیانرا در سماع حالت پدید می آید ، آن از کجاست؟ گفت بعضی سازهای خوش آواز چون دف و نی و مثل این در پرده از یک مقام آوازها دهند که آنجا حزنی باشد. بعد از آن گوینده هم از آنجا صوتی کند بآوازی هرچه خوشتر و در میان آواز شعری گوید که آن حال صاحب واقعه بود. چون آوازی حزین حزین شنود و در میان آن صورت واقعه خویش بیند ، و همچون هندوستان که بیاد پیل دهند حال جانرا بیاد جان دهند. پس جان آن ذوق را از دست گوش بستاند ، گوید که تو سزاوار آن نیستی که این شنوی ، گوش را از شنیدن معزول کند و خویشتن شنود ، امّا در آن عالم زیرا که در آن عالم شنیدن کار گوش نبود. |
1 22 شهریور 1385 ساعت 23:27 | |
رقص براى خدا
آنه مارى شیمل
پرفسور آنه مارى شیمل از اسلام شناسان و شرق شناسان بنام روزگار معاصر است. وى از سر صدق و راستى در راه شناخت فرهنگ و تمدن و تاریخ اسلام گام نهاده و با آثارش، نه تنها چشم غربیان را تا اندازه اى بر روى حقیقت فرهنگ مشرق زمین گشود، بلكه به ما مسلمانان نیز در آشنایى بهتر و بیشتر با میراث علمى و فرهنگى نیاكانمان كه همان سنت دینى و مذهبى مسلمانان مى باشد یارى رساند. در مقاله اى كه در پى مى آید، شیمل مى كوشد تا نشان دهد كه رقص صوفیانه (سماع) هرچند از سوى بسیارى از اهل ظاهر عملى شیطانى و غیراخلاقى دانسته شده، اما نزد برخى طریقه هاى اصیل صوفیه همچون طریقه مولویه و برخى مشایخ این قوم همچون ابوسعید ابوالخیر ومولاناجلال الدین محمد بلخى وسیله اى براى وصال عرفانى، شهود خداوند و شور عرفانى تلقى شده است و یكسره از امیال وتمنیات جسمانى عارى است.
بدین جهت خنیاگران و رقاصان حق شهادت دادن در دادگاه را نداشتند. به عنوان نمونه، مى توان از رساله اى منسوب به ابن تیمیه در مورد رقص و سماع یادكرد. او این دو مقوله را به اندازه تبعیت از مغولها، براى مؤمنان خطرناك و زیانبار مى شمارد (بعدها یك پژوهشگر تأثیر یا ردپاى رقص شمنانه را در رقص صوفیانه مشاهده نمود). حتى كسانى را كه رقص را ویژگى اصلى تصوف مى شمارند و خود را به این جریان منسوب مى دارند، موردنكوهش قرار داده اند، چرا كه هدف آنها بزرگنمایى چنین تجربیات خلسه آورى بوده است. ایشان در این مورد با هجویرى (قرن پنجم قمرى/ یازدهم میلادى) موافق اند. وى در كشف المحجوب بیان مى دارد: «طایفه اى دیدم از عوام كه مى پنداشتند مذهب تصوف خود هیچ نیست جز رقص.» (كشف المحجوب، ص416 ، ترجمه نیكلسون).
در این هنگام چنین تصور مى شد كه سرشار از بركت «نیرویى جادویى، مقدس و معنوى» شده اند. مسأله مورد اختلاف این بود كه آیا مبتدیان طریقت ـ چنان كه شیخ ابوسعید ابوالخیر معتقد بود ـ بایسته است كه در مراسم رقص و سماع شركت كنند تا مشتهیات نفسانى خود را از میان بردارند یا اینكه از شركت در اینگونه مجالس باید برحذر باشند. مسأله دیگر به اینگونه بودكه آیا نوآموختگان طریقت به واسطه پایكوبى سرمستانه و گوش دادن به موسیقى مى توانند «احوال »عرفانى شان را تعالى بخشند، یا باید از نمایش چنین عملى پرهیز كنند؟
اصطلاحاتى از قبیل «پایكوبى» و «دست افشانى» و نظایر آنها در اشعارش ـ بخصوص رباعیات ـ فراوان است. چرا كه رباعى اغلب به عنوان قالبى منظوم در مجالس سماع به كار گرفته مى شد. نزد مولوى تمام جهان در رقص شگفت آور در حركت است؛از زمانى كه عدم، خطاب ازلى خداوند «آیا من پروردگار شما نیستم» را شنید، پایكوبان پا به عرصه وجود نهاد ( دیوان شمس ـ شماره1832). این عقیده به گفته هاى جنید اشاره دارد. رقص و سماع دونردبان براى صعود به آسمان ـ یعنى معراج حقیقى ـ هستند و فرشتگان و جنیان نیز در این عروج شركت دارند. رقص شاخه هاى درختان به واسطه وزش نسیم بهارى نیز مظهرى از آن سرنمون ازلى است. فرزند مولانا، سلطان ولد، موسیقى و رقص را كه پدرش با الهامات خود آنها را پرورانده بود، سامان داد. به این معنا رقص در نزد مولویه یك عمل شورمندانه عنان گسیخته نیست، بلكه رقص منظم «باله» است كه در آن یك درویش مى تواند شعفى سرمستانه را تجربه كند. اما این شعف سرمستانه راهى براى پرستش «او» و در حقیقت «رقص براى خدا» است. چرخ زدن اغلب به حركت ستارگان به دورخورشید یا رقص پروانه به دور شمع براى «فنا»ى در آن تشبیه مى شود. این تجربه فنا است، «فنا»ى در خدا براى رسیدن به سطح بالاتر از بصیرت. شاعران بعد از مولانا نظیر غلیب (متوفى در استانبول به سال1213ق1799م) به مانند شاعران هند و ایرانى ـ البته با صراحت بیشترى ـ این سمبولیزم را در اشعارش با ردیف رقص به كار گرفت.
نحوه انجام رقص و سماع در طریقه مولویه
پس از آن تكنوازى نى شروع مى شود. سپس درویشان به دنبال شیخ در دایره تالار مى ایستند و به یكدیگر سر فرو مى آورند. نوازندگان و خوانندگان كر شروع به خواندن مى كنند. شیخ در جاى خود ایستاده و درویشان برگرد او باز مى شوند و مى چرخند و آهسته ذكرالله، الله، الله را زیر لب تكرار مى كنند. این بخش ازمراسم تقریباً 10دقیقه به طول مى كشد و براى چهاربار تكرار مى شود. در چهارمین سلام خود شیخ نیز به رقص ملحق مى شود. در نظمى خورشید وارمولانا، شیخ، نماد خورشید است و درویشان به مانند ستارگان به دور خود و به دور شیخ چرخ مى زنند.
هنگامى كه یك نفر پاى خود را محكم به زمین مى كوبد، دیگرى دنباله كار او را مى گیرد و رقص را ادامه مى دهد. فراز و فرود پاى راست دائماً با ذكر آهنگین الله، الله، الله همراه است. بدین ترتیب سمبولیزم نهان در رقص و سماع طریقه مولویه به عشق آسمانى و شور عرفانى و نیز اتحاد با خدا اشارت دارد. در پایان، درویشان هوهوكنان به یكدیگر ملحق شده و با ذكر فاتحه و اداى نماز براى مولانا و شمس تبریزى مراسم را به پایان مى رسانند. |








...



