userinfo close

  ,

دهکده جهانی


globalizationclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: کورش بزرگ - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
2
10
87/6/24 (15:37)
5
35
86/12/27 (11:27)
3
27
86/11/15 (00:39)
26
110
86/11/11 (06:22)
24
105
86/10/29 (12:27)
1
17
86/10/28 (22:00)

عنوان بحث

کورش بزرگ , ramzorvan
کورش بزرگ - 21:36 1386/11/5

مكاتب فكری جهان

آگاهی،

فانوس روشنی بخش راه فرداست.

در این بحث بطور خلاصه به معرفی مكاتب فكری جهان خواهیم پرداخت.

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کورش بزرگ , ramzorvan
کورش بزرگ - 00:39 1386/11/15
3
بورژوا . بورژوازی
 
در قرون وسطا فردی از اهل شهر آزاد یا (بورگ) را ، كه نه ارباب بود نه دهقان ، بورژوا می گفتند. در سده های هفدهم و هجدهم ارباب یا كارفرما را در برابر
دوره گردان و كارگران ، یا بازرگان را در برابر پیشه ور ، به این نام می نامیدند.
به این ترتیب ، بورژوا به معنای فردی از طبقه میانه شد.
از نظر اقتصاد و سیاست ، بورژوازی را طبقه ای باز ، ماجراجو و انقلابی
شمرده اند. بدینسان است كه ماركس در مانیفست كمونیست می نویسد :
بورژوازی از نظر تاریخی بالاترین نقش انقلابی را داشته است. بورژوازی بدون آنكه مدام ابزار های تولید و همراه آن تمام مناسبات را به شیوه ای انقلابی دگرگون كند ، نمی تواند زیست.
بورژوازی ، در اصطلاح ماركسیستی ، به معنای سرمایه داران ، سوداگران ،
پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است ، در برابر پرولتاریا كه تنها با فروش نیروی كار خود زندگی میكنند.
به نظر ماركس ، سرمایه داری از رشد طبقه میانه سوداگر و صنعتگر جامعه قرون وسطایی پدید آمده و بر ویرانه های آن بساط فرمانروایی سیاسی خود را برقرار كرده و با نظریات لیبرال خویش روابط اقتصادی و سیاسی جامعه را دگرگون كرده است.
بدین ترتیب ، واژه بورژوا به معنای فرد وابسته به طبقه بورژوازی ، در زبان سوسیالیست های اروپای قاره ای كه از 1890 به بعد اكثر ماركسیست شدند ، داخل شد و تا حدودی ناگزیر مخالفانشان نیز آنها را به كار بردند و از آن پس به معنای سرمایه دار ، غیر سوسیالیست و غیر ماركسیست باب شد.
بنابراین ، در اصطلاحات ماركسیستی ، جامعه بورژوایی به معنای جامعه
سرمایه داری و احزاب بورژوایی به معنای احزاب غیر سوسیالیست و سوسیالیسم بورژوایی به معنای سوسیالیسم غیر ماركسیست است.
کورش بزرگ , ramzorvan
کورش بزرگ - 00:43 1386/11/8
2
لیبرالیسم (آزادیخواهی)
مجموعه روشها و سیاستها و ایدئولوژیهایی كه هدفشان فراهم كردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است. هواداران و پیروان چنین عقاید و سیاستهایی را معمولا آزادیخواه ( لیبرال) می گویند. لیبرالیسم در آغاز ، در اروپا ، با نام حزبها یا طبقات خاصی آمیخته بود ، ولی امروزه با اینكه بعضی حزبها در اروپا و جاهای دیگر عنوان لیبرال دارند ، اصطلاح آزادیخواهی معنای وسیعتر و كلیتری به خود گرفته و بیشتر نشان دهنده یك گرایش یا جهت فكری و سیاسی است كه اصول كلی آن عبارتست از :
1-ارزشمند شمردن بیان آزادانه عقاید فردی
2-باور به اینكه بازگویی آزادانه عقاید برای فرد و جامعه سودمند است
3-پشتیبانی از نهادهای اجتماعی و سیاستهایی كه بیان آزادانه عقاید را ممكن
می كنند.
اندیشه و عمل آزادیخواهانه ( لیبرال) نخست روی دو زمینه تاكید می كند : یكی ، بیزاری از قدرت خودسرانه و كوشش برای به وجود آوردن شكلهای دیگری از
كار بست قدرت اجتماعی ; و دیگر ، بیان آزادانه عقاید شخصی.
یكی از اصول اساسی آزادیخواهی ( لیبرالیسم) هواداری از آزادی فعالانه است ، یعنی این آرمان كه فرد فرصت آن را داشته باشد كه با پرورش آزادانه توانمندی های خود و همچنین بازگویی آزادانه عقاید خود ، موجبات رشد و كمال خود را فراهم آورد و از این راه برای كل جامعه سودمند باشد.
لیبرالیسم كه در آغاز پیدایش خود در درون جامعه قرون وسطایی یك جنبش انقلابی ضد كلیسا و ضد استبداد بود ، اكنون جزئی از سنت فكری محافظه كاری غربی به شمار می رود و دو حزب بزرگ آمریكا نیز زیر نفوذ آن قرار دارند. در عین
حال ، جنبش سوسیال دموكراسی نیز زیر تاثیر آن قرار دارد.
در ایالات متحده آمریكا ، كه حزب قوی چپ وجود ندارد ، سیاستمدارانی را لیبرال می گویند كه دارای افكار نزدیك به چپ و هوادار اصلاحات اجتماعی و اقتصادی هستند.
آزادیخواهان همچنین هوادار نظارت قدرتهای غیر شخصی بر امور سیاسی و اجتماعی هستند ، یعنی در زمینه سیاست و امور مدنی از حكومت قانون و در زمینه اقتصاد از بازار آزاد اقتصادی هواداری می كنند.
 
 منبع:http://daneshnameh-siyasi.persianblog.ir/
کورش بزرگ , ramzorvan
کورش بزرگ - 21:39 1386/11/5
1

مکتب ماکیاول

 

ماکیاولیسم (Machiavellism) یا مکتب ماکیاولی، نظریه‏ی سیاسی سیاستمدار و متفکر ایتالیایی نیکولو ماکیاولی (1469ـ1527) است. بنیاد این مکتب بحث درباره‏ی روش و هدف در سیاست است. ماکیاولی در کتاب نامدار خویش شهریار(Price) هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت میداند، و بنابر این آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمیداند، و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‏ای را در سیاست برای رسیدن به هدف مجاز میشمارد، و بدین‏گونه سیاست را به کل از اخلاق جدا میکند. از این رو، ماکیاولیسم به معنای استفاده از هر وسیله و روشی، از جمله وسایل غیراخلاقی، برای رسیدن به هدف است. ماکیاولی بر آن است که «زمامدار، اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد، نباید از شرارت بهراسد و از آن بپرهیزد. زیرا بدون شرارت نگهداشتن دولت ممکن نیست... برای داوری درباره‏ی فرمانروا هیچ مقیاسی جز میدان موفقیّت سیاسی و افزونیِ قدرت او وجود ندارد. فرمانروا برای دستیابی به قدرت و افزودن و نگهداشت آن مجاز است به هر عملی از زور و حیله و غدر و خیانت و نیرنگ و پیمان‏شکنی دست زند»دانشنامه‏ی سیاسی، داریوش آشوری، چاپ پنجم، 1378، ص 296.

استفاده‏ی ابزاری ماکیاولی از دین و فضایل اخلاقی به حدّی است که سفارش میکند فرمانروا باید حامی دین باشد و خود در ظاهر دین‏دار باشد، در حالی که معتقد است باطن او هر چه میخواهد باشد! او میگوید: در حقیقت برای شهریار، پرهیزکار به نظر آمدن بهتر است تا پرهیزکار بودن(تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 5، «رنسانس»، ص 591).
ماکیاولی، در مورد اعطای آزادی به مردم نیز چنین نظری دارد، یعنی با یک دید ابزاری به آن مینگرد و میگوید: «[شهریار] نباید به مردم آزادی عطا کند، اما تا حد امکان باید آنان را با ظواهر آزادی آسوده خاطر سازد»تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 5، ص 595. جهت اطلاع بیشتر ر.ک: نظریه‏های نظام سیاسی، ویلیام تی بلوم، ترجمه احمد تدین، ج 1، ص 405؛ و غرب‏شناسی، سید احمد رهنمایی، ص 76.

منبع: www.porsojoo.com

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.