| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
87/7/4 (03:20)
|
|
||
|
|
17
|
152
|
87/7/4 (03:18)
|
|
||
|
|
5
|
26
|
87/5/9 (19:32)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/4/27 (12:50)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
86/9/14 (11:25)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/7/16 (01:22)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
85/12/21 (02:04)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
85/12/15 (00:25)
|
|
||
|
|
34
|
237
|
85/12/5 (23:31)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
85/11/28 (06:28)
|
|
عنوان بحثدوستت دارم مادر 12 دی 85 - 09:40 | |
بمناسبت ففرا رسیدن فوت مادرم | |
پاسخ ها1 12 دی 1385 ساعت 21:11 | |
salam agha ahmad khoobin man kheyli motaaser shoodam be noobe khoodam vazife doonestam az tarafe khoodam va az tarafe moavenam va hame bachehaye bahale cloob dokhtarane be shooma javane aziz foote madaretoonoo tasliyat arz mikonim va az khoodavand talabe maghferat va shadiii madaretoonoo khastariiim ta bad khooda negahdar ![]() |
2 29 دی 1385 ساعت 09:27 | |
خداحافظ برای همیشه |
3 29 دی 1385 ساعت 09:30 | |
الان وقتی مشغول نوشتن این مطلب هستم اشک از چشمام سرازیره و میز کامپیوترم ازاشکهای چشام خیسه
بمناسبت فرا رسیدن سالگرد وفات مادرعزیزم خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دلتو باخود ببر به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه سلام سلامی که از دوردست ها برایت میفرستم ولی از همین نزدیکیها احساست میکنم . مادرعزیزو دوست داشتنی من چند سال میشه که در کنارم نیستی و من ، هنوز به این تنهایی عادت نکردم ولی همیشه بیادت هستم و همیشه در خواب میبینمت . آخه چرا منو تنها گذلشتی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تو میخندیدم با تو جون میگرفتم با تو احساس تنهایی نمیکردم و... وقتی .......... رفتی دیگه نخندیدم . وقتی رفتی تنها شدم واحساس ناتوانی میکنم مادر......... راستش من نمیتونم.............. نمیتونم...................... دیگه خسته شدم خسته............. بخاطر همه چیز منو ببخش ........................بخاطر بدیهایی که بتو کردم .................. باور کن حالا قدرتو میدونم حالا........... ای کاش چند سال زمان به عقب برگرده و من جبران کنم. ولی حیف............. ببین یه چیزی میگم بین خودمون بمونه خب............ میخوام بیام پیشت برای همیشه این دنیا ارزش زنده بودن و زندگی کردنو نداره تو اونجا پیش ملائکه نشستی داری منو تماشا میکنی و من...............! مادر من! شاید این آخرین حرفهای من باشه.............. دوستت دارم به خاطر این دوست داشتن منو ببخش بخاطر مادر بودنت منو ببخش هنوز هم نوازشهایت را احساس میکنم و با آن احساس، بخواب میروم بقیشو دیگه نمیتونم بنویسم آخه اشک نمیذاره .....
|









