| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
56
|
515
|
91/2/27 (23:05)
|
|
||
|
|
5
|
57
|
90/6/24 (09:30)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
90/6/24 (09:29)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
90/6/24 (09:28)
|
|
||
|
|
7
|
59
|
87/11/8 (21:37)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
87/9/28 (09:12)
|
|
||
|
|
8
|
73
|
87/5/9 (18:50)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
85/7/30 (14:37)
|
|
||
|
|
4
|
35
|
85/7/28 (07:32)
|
|
||
|
|
7
|
38
|
85/6/15 (10:54)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
84/12/2 (16:16)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
84/2/31 (00:34)
|
|
در حال حاضر مشغول به نوشتن یک فیلمنامه ی طنز با مضمون امید هستم
در باب شکم نماینده مجلس
یادم می آید در دوران دانشجویی روزی نماینده محترم شهر مربوطه در مجلس، به قصد دیدار دانشجویان و برطرف کردن مشکلات دانشگاه که نه! محض سرکشی به املاک و اموال منقول و غیر منقول خود، کلی راه را از تهران کوبیده بود آمده بود شهرستان (البته با طیاره). نمیدانم کدام شیر پاک خورده ای گیر داده بود به این وکیل مجلس که الّا و باللّه باید بیایی یک سری به این دانشگاه تازه تأسیسِ خراب شده بزنی. جناب وکیل باشی هم به هوای تِلِپ شدن یک ناهار در دانشگاه قبول کرده بود. بیچاره به خیال باطلش در دانشگاه ما جوجه کباب سِرو می کنند و چلو گوشت نذری می دهند. از قضا آن روز ناهار یک غذای نکبتی بود مسمّی به استانبولی!
استانبولی که چه عرض کنم! قدری برنج سومالیایی را دم کرده بودند و معلوم نبود کدام عضو کدام جانور ناشناخته ای را به جای گوشت، چرخ کرده بودند تویش. همان گونه که خود بهتر مستحضرید، مقدار معتنابهی کافور فرد اعلا هم فقط من باب معطر نمودن غذا! ضمیمه کرده بودند. بعدازظهر هم جلسه دیدار و پرسش و پاسخ دانشجویان بود با جناب وکیل باشی. ما که بدنمان به چنین غذایی عادت که نه، اصلا اعتیاد داشت و اگر نمی خوردیم خمار می شدیم، شاد و خرم و نشئه یا به قول لحیم کاران امروزی، توپِ توپ راهی جلسه شدیم. وکیل بدبخت که مدتها بود بدنش چیزی جز برنج شمال و کباب بره و مرغ بریان و گوشت گوساله و ماهی تازه چیز دیگری را به عنوان غذا نمی شناخت، با خوردن استانبولی کذایی همان ته استکان شعوراتش را هم از دست داده بود و در جواب سؤالات دانشجویان یک مشت دریوری تحویل می داد و جلسه را به یک برنامه کمدی تبدیل کرده بود. خب بالأخره کافور کجا و امگا3 و پروتئین خالص و ویتامین ناب کجا!
دست بر قضا یکی از دانشجویان که بدنش به خارش مزمن مبتلا بود، بحث را به غذای دانشگاه کشاند و نیمچه اعتراضی کرد. جناب وکیل السلطنه که شکمش در نمای نیمرخ نیم متری توی آفساید به سر می برد، با آنچنان وقاحت و پررویی که سنگ پای قزوین را روسفید کرده بود، سه چهار تا قسم غِلاظ و شِداد ردیف کرد و گفت که غذای شما از غذای ما در مجلس خیلی بهتر است! باور بفرمائید اگر آرزوی اتمام تحصیل و گرفتن مدرک در دل دانشجویان نبود، هفشده تا لنگه کفش در یک آن ترکیب صورت نماینده محترم مجلس را عوض کرده بود!
والّا به خدا شرم و حیا هم خوب چیزی است؛ یک رأس نماینده تپل مپل و پروار شده مجلس چشم انداخته بود توی چشم یک مشت دانشجوی نحیف و مردنی بدتر از من و می گفت غذای شما بهتر از مال ماست. آن هم دانشجویانی که در اثر خوردن شام و ناهار دانشگاه پوست به استخوانشان چسبیده بود و چشمشان از حدقه زده بود بیرون. به نحوی که آدم با دیدنشان یاد مرتاضان هندی می افتاد. حتی فی المثل وقتی یکی از دوستان خمیازه می کشید یا خودش را کش و قوس می داد می گفتی الان است که یکی از دنده هایش دربرود و چشم و چار دو سه نفر را کور کند!
خب بعله، با این اوصاف لابد یارو آن خیک پر از چربی را از پدرش به ارث برده نه از سفره پربرکت مجلس شورای اسلامی.
احمدک از چه نژاد بودی تو ای... از کدام و از کجا بودی نژاد؟
احمدک تو را آن محمود کجاست... از کدام محمود بودی تنهاد؟
نامت از حمد و سوره داد نشان... لیکن چی شد آن نام بر وقف مراد؟
احمدک ملکت ویران شده... از نظر٫ ممکن شده آن بر کنارت آباد؟
احمدک تو که داری چند نژاد... چرا بودی تو بی شک از آن ستاد؟
باز نگو آن ستاد؟ کدوم ستاد ؟... همانی که زذند مردم... سنگ از آن پود و تاد.
چه زدند آنها بر ملت تو... تیر و رگبار و گلوله٫باداباد.
صد نفر نفرین کند آن مرد را... همانی که کند اغفال آن چند تا ستاد.
آن زمان بودند آن مردم بی تو بهترین... در کنارت بودند آنها بی هیچ (آی نگو) بنیاد.
تو باید بدانی پیش آن... پیش آن٫ پیش ما٫ پیش خود (آی نگو) یک شیاد.
می خواهی اگر بدانی٫ چیست و یعنی چه آن شیاد ناب... آینه می گوید چه شاد.
آینه می گوید به تو... جواب هست در پیش من٫ ای...
با تشکر نویسنده
لیلا دفتری.
in ham javab!
be agha loore migan daro beband biron sardeh!agha loreh mige hala age man daroo bebandam biron garm mishe



حقیر بخت برگشته که به توصیه امور اداری که اگر حساب فلان بانک نداشته باشی از حقوق خبری نیست مصمم گشتم همیان سکه ها رادر بانک مذکور سرمایه گذاری کنم القصه بار اول که وارد بانک شدم با دیدن چند تا قیافه مهربون ویه رییس بانک با تجربه وسیستم نویت زنی ونشستن سر صندلی و ... خیلی خوشحال شدم که بلاخره یه بار هم به عنوان آدم ومشتری توی بانکی بهموم نگاه کردن.خلاصه یه حسا ب جاری ،یه حساب پس اندازتو بانک هزاره سوم و ....کل دارو ندارو بردم تو این بانک ولی افسوس.....
در سری دوم که به این بانک سر زدم:
سه شنبه (یکی از شهرهای استان خوزستان):
ورود بنده و نوبت زنی و 20 دقیقه بعد....
باجه 5:شماره فلان بفرمایید
- سلام خانم من برای حسابم خدمات اینترنتی می خام
- برید باجه 2
- ببخشید 20 دقیقه معطل شدم
- نوبت نمی خواد
- ولی یه مشتری داره
- عیبی نداره
خانم باجه 2 بدون نوبت یه فرم داد منم پر کردم وگفت فردا بیا،فردا صبح فرصت نشد عصری رفتم(چهارشنبه)
دستگاه نوبت زنی نوبت گرفتم ونشستم ولی با کمال تعجب یکی از اپراتورها گفت نوبت کیه؟
من و بغل دستیم هم یه نگاهی به هم کردیم.من گفتم مگه شماره نمی خونید؟
-گفت :خلوته(ولی شماره بالای سرش نشون می داد حداقل 20 نفر دیگه تو نوبتند تا نوبت من برسه)
-من فرم درخواست خدمات اینترنتی پر کردم
اما گفتن که چون اون همکارشون نیست نمیشه انجامش بدن
منم اعتراض کردم وگفتم کار خاصی نیست میخاید یه رمز بدید ما هم یه چیزایی بلدیم، ناسا که نیست یا اون همکارتون که سیستم رو با خودش نبرده؟
-گفتن نه رمز عبور فقط دست یکیه
منم یاد اون لوح بالای سر ریس افتادم که توش نوشته بود"در پاسارگاد هیچ کس واسطه نیست"
گفتم این منطقی به نظر نمی یاد که امکانات بانک وابسته وقائم به فرد باشه که یکی از دوستان همکار بانک گفتند:
-آقا ما هم برگ چغندر نیستیم
منم اعتراض کردم که آقا این روال تکریم ارباب رجوع توی این بانکه؟چرا حرف ناجور می زنید؟(تو ذهنم بود اگه تو این منطقه این محصولو کشت نمی کردند چی می خواست بگه ،برگ کدو،برگ لبو،برگ هلو ...)
ایشان دوباره گفتند که رمز ها سری است وفقط دست یک نفر است ونمی شود در دسترس همه قرار بگیرد وشما می توانید با تلفن رمزهای خود را دریافت نمایید .
بنده هم گفتم که من مایل نیست رمز اینجانب تلفنی ارائه شود که ایشان گفتند:
- مگه اطلاعات ناسا است
بنده هم عرض نمودم که شما برای ایمنی مشتریان خود نباید همچین موردی را پیشنهاد دهید ومن هم مایل نیستم و خلاصه کل کل با آن دوست غیر چغندر ادامه داشت (که ایشان پرسیدند بنده مدرکم چیست وآیا تا بحال اشتباه کرده ام یا نه ودر محل کار من از این اتفاق ها می افتد یا خیروپرسیدند در محل کار من اگر همکارم نبود من باید کار ایشان را انجام دهم یا نه و..) وایشان از این نکته غافل بودند که جد بنده چغندر کار بوده وخود بنده در مزارع چغندر پدری مدتی مشغول بوده وچغندر را خوب می شناسم واز دور درصد قند (البته اینجا نمک وشاید تلخی)آن را تشخیص میدهم.
پنجشنبه :
باز هم ورود به بانک واین دفعه دیگه نوبت نگرفتم(تریپ شلغم چغندری) ویه راست رفتم جلو آن همکار محترم (فقط رمز دان)نشستم (البته آن همکار غیر چغندر نیز بودند)وبا گذشت 45 دقیقه بعد بلاخره مشتری ایشان (که البته ایشان نیز چغندر نبودند) رفت واپراتور محترم رو به من کردند وگفتند :با من کاری دارید؟
-بله برای رمز اومدم
-گفتند :3 دقیقه صبر کنید
بعد از 6 دقیقه خلاصه نوبت من شد(تو این فرصت داشتم به این فکر می کردم که پس به این دلیله که روی برگه نوبت می نویسند 20 دقیقه ودر عمل 45 دقیقه طول می کشد ،هرچند دلت هم بخواد توی بانک شیکی اومدی ،کلاس هم داره،رو صندلی هم نشستی،همه اپراتورها مهربون هم هستند، ....اصلا" متوجه گذشت زمان نمی شی مگر اینکه کله ات بوی چغندر سبزی بده)
-بفرمایید،همکارا گفتند که یکبار مراجعه کردید وناراحت شدید،شما باید صبح می آمدید (وبنده متوجه شدم که اشتباه از بنده بوده که چغندری کردم واز قبل وقت قبلی نگرفته ام)
ودوباره فرمودند: در هر صورت عذر می خوام( که در این حین من داشتم از عصبانیت منفجر می شدم که در بانکهایی به این سبک وسیاق که ادعایی مشتری مداری وارائه بانکداری نوین رو دارند هیچ چیز عوض نشده وفقط در بانکهای دیگر می گویند به من چه وبه ما ربطی نداره وچغندرمعابانه عمل می کنندولی در این بانک به جای آن جمله می گویند عذر میخواهم،ولی در نهایت هر دو سیستم نتیجه عدم نتیجه گیری مشتریه نتیجه گراست،البته توی هزاره سوم کلیه این مفاهیم عوض شده وبه جای نتیجه گرا باید گفت چغندر گرا !!!!!)
-بله اگه لطف کنید من عجله دارم (دوباره ایشان به توضیح مساله پرداختند(شما بخوانید توجیه))
-بله ایرادی نداره الان اگه لطف کنید من عجله دارم(احساس چغندر بودن می کردم)
وایشان شروع به گشتن دنبال برگه درخواست من نمودند.
-ببخشید ظرف این دو روز آماده اش نکردید؟
-نه رمز ها سری هستند ونمی شود از قبل آن را تهیه کرد ودر دسترس همه قرار داد ودوباره مشغول ادامه کار شدند.
عجب چغندری هستم من ، که به این فکر نکرده بودم دوباره از روی فضولی از ایشان درباره ایمنی سایت وفایل الکترونیکی این رمزها پرسیدم که ایشان گفتند که این رمزها در گاوصندوق بانک نگهداری می شوند که کلید آن فقط در دست رییس شعبه است و خود ایشان هم به رمزها دستری ندارند
-ببخشید پس چرا رمز مرا ظرف این دو روز تهیه نکرده ودر یک پاکت درون گاوصندوق نگهداری نکردید که الان معطل نشوم؟
-شما هم ماشاله هرچی من میگم یه چیزی میگید(البته لهجش اینجا روشد:-)
در این حین من متوجه شدم که بهتره اجازه بدم ایشان با تمرکز حواس بیشتری به کارشون ادامه بدن(البته در واقع از چشم غره یه آقایی که پشت سر ایشان نشسته بود ترسیدم اخه از اولش داشت منو می پاید ومن هم از ترس اینکه الان یه برچسبی بهم بزنن که مثلا به فلانی هم فوش دادیو... خفه شدم)
القصه رمزهارو بهم دادن و در این بین گفتند که ببخشید یکیش پایین افتاده (پرینتش) ومن هم بادیدگاه اغماض همیشگیم گفتم فدا سرت ولی بعد که نگاه کردم دیدم بله رمز گرامی به جای پرینت در کادر سیاه(که البته در کادر سیاه هم به دلیل نوع غیر مرغوب برگه وکاربن هم خوانا هست(توی رمز کارت که اینجوری بود))در پایین کادر سیاه بر روی کاغذ سفید حاشیه کاغذ سیاه درج شده ودر اینجا بود که متوجه اهمیت محصول چغندر در ساخت کاغذ شدم والبته این از معدود دفعاتی بود که ایشان میتوانستند به رمز دسترسی داشته باشند که البته اگربه چشم خواهری ببینه حالا رمزو هم بدونه مگه چی میشه؟
-ببخشید بروشوری داره که چه جوری باید از این رمزها استفاده کنم ؟
-بله از روی میز رییس بانک یکی بردارید
من هم عند عجله به سمت ایشان رفتم
-سلام خسته نباشید، بروشور استفاده از رمزهای اینترنت وتلفن و می خواستم
-ایشان با آهنگی ملایم که من با لب خوانی متوجه جمله شان شدم گفتند(البته بدون جواب سلام که البته فکر می کنم در بانکی به آن پست مدرنی همهچین هم واجب شرعی نباشه)
- رمز رمز دیگه ، برشور برا چیه(البته بخونید "براچیته" یا "چییته "یا" سی چیته" یا حتی" اچه" یا"یتیم سرخور رمز مخی سی چیت" )(تازه متوجه بیخ قضیه شدم که مدیریت یک سیستم شبکه الکترونیکی فوق مدرن آخر تکنولوژی غیر چغندری رو به یه چرتکه پوسیده که تازه ده بر یک هم نداره بدی همین آش شلغم میشه)
ومن که متوجه شده بودم آبی از این چغندر بازی ها گرم نمی شه عقب گرد کردم ودر حین خروج از بانک به آن همکار رمزگذار، رمز دان، رمزنگه ندار بده رییس نگه داره و....گفتم تلفنی نحوه استفادرو ازتون میپرسم(تو ذهنم تابلو سود روزمره صندوق انصارللمجاهدین السلام اومد5/17 درصد واینکه همه راهها به رم ختم می شوندویه سوال که آیا در رم هم چغندر می کارند؟از بانک اومدم بیرون،قرن سوم بود،هوا هم یکم سرد بود دلم هم هوس چغندر پخته کرده بود.حالا ح با هـ زیاد فرق نمی کنه. خدابیامرز هم بود خوشش میومدشاید
شما ما را بر هر کدومشون که دوست داشتین آشنا کنین