userinfo close

  ,

طنز نویسان


gibeauthors

تاسیس: 19 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ابراهیم عباسپور - معاونان
نداریم
 

عنوان بحث

ع ع , ali_askari
ع ع - 05:45 1385/04/31

داستانهای طنزتون رو بنویسید...

داستان های طنزتون را بنویسین 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ابراهیم عباسپور , ____
56
دیشب خواب دیدم بچه دار شدم. یعنی بچه دار شدیم. یعنی من زن دارم و زن من بچه دار شده. ولی تو خواب زنمو ندیدم. یعنی الآن اسنباط می کنم که چون بچه داشتم حتما زن هم داشتم. نمی شه که زن نداشته باشی و بچه دار شده باشی. شاید هم بشه. اول بچه ات به دنیا بیاد بعد زن بگیری. خب اگه بچه به دنیا بیاد و بعد زن بگیری و بعدش بفهمی که زنت بچه دار نمی شه اونوقت تکلیف بچه چی می شه؟ شاید هم بعدها علم پیشرفت کنه و هر کسی بتونه هم بابا باشه و هم مامان مثل کرم خاکی . اونوقت می تونی زن نداشته باشی و بچه دار بشی. ولی تو خواب من ، علم اونقدر پیشرفت نکرده بود. نمی دونم اون بچه از کجا پیدا شده بود که شده بود بچه من ؟ نکنه .............
ابراهیم عباسپور , ____
55

سلام

1- خیلی قدیمی و تکراری بود

2- نویسنده اش ایرانی نیست

مهسا م , ___mahsa___
مهسا م - 03:07 1390/06/29
54
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،

با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.

یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود

«پدر»

با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم.

من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم،

چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.

من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم،

او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت،

به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش

و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.

اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است.

Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم.

اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.

ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy

چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه.

ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک

آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام

کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم

که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه.

اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم

چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم،

اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،

پسرت،

jone

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy.

فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به

کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم

زنگ بزن.
ابراهیم عباسپور , ____
53

وووووووووووو

یک تیکه اش را بذار اینجا نظر بدیم

ح   فیلمساز علیزاده , raaheee
52

در حال حاضر مشغول به نوشتن یک فیلمنامه ی طنز با مضمون امید هستم

 

منصور هادیان , mansoor_flash
منصور هادیان - 14:09 1389/04/2
51

salam bacheha

az khodeton chidari benevisin

 

خالو گیان , kalide
خالو گیان - 22:04 1388/11/8
50

در باب شکم نماینده مجلس

یادم می آید در دوران دانشجویی روزی نماینده محترم شهر مربوطه در مجلس، به قصد دیدار دانشجویان و برطرف کردن مشکلات دانشگاه که نه! محض سرکشی به املاک و اموال منقول و غیر منقول خود، کلی راه را از تهران کوبیده بود آمده بود شهرستان (البته با طیاره). نمیدانم کدام شیر پاک خورده ای گیر داده بود به این وکیل مجلس که الّا و باللّه باید بیایی یک سری به این دانشگاه تازه تأسیسِ خراب شده بزنی. جناب وکیل باشی هم به هوای تِلِپ شدن یک ناهار در دانشگاه قبول کرده بود. بیچاره به خیال باطلش در دانشگاه ما جوجه کباب سِرو می کنند و چلو گوشت نذری می دهند. از قضا آن روز ناهار یک غذای نکبتی بود مسمّی به استانبولی!

استانبولی که چه عرض کنم! قدری برنج سومالیایی را دم کرده بودند و معلوم نبود کدام عضو کدام جانور ناشناخته ای را به جای گوشت، چرخ کرده بودند تویش. همان گونه که خود بهتر مستحضرید، مقدار معتنابهی کافور فرد اعلا هم فقط من باب معطر نمودن غذا! ضمیمه کرده بودند. بعدازظهر هم جلسه دیدار و پرسش و پاسخ دانشجویان بود با جناب وکیل باشی. ما که بدنمان به چنین غذایی عادت که نه، اصلا اعتیاد داشت و اگر نمی خوردیم خمار می شدیم، شاد و خرم و نشئه یا به قول لحیم کاران امروزی، توپِ توپ راهی جلسه شدیم. وکیل بدبخت که مدتها بود بدنش چیزی جز برنج شمال و کباب بره و مرغ بریان و گوشت گوساله و ماهی تازه چیز دیگری را به عنوان غذا نمی شناخت، با خوردن استانبولی کذایی همان ته استکان شعوراتش را هم از دست داده بود و در جواب سؤالات دانشجویان یک مشت دریوری تحویل می داد و جلسه را به یک برنامه کمدی تبدیل کرده بود. خب بالأخره کافور کجا و امگا3 و پروتئین خالص و ویتامین ناب کجا!

دست بر قضا یکی از دانشجویان که بدنش به خارش مزمن مبتلا بود، بحث را به غذای دانشگاه کشاند و نیمچه اعتراضی کرد. جناب وکیل السلطنه که شکمش در نمای نیمرخ نیم متری توی آفساید به سر می برد، با آنچنان وقاحت و پررویی که سنگ پای قزوین را روسفید کرده بود، سه چهار تا قسم غِلاظ و شِداد ردیف کرد و گفت که غذای شما از غذای ما در مجلس خیلی بهتر است! باور بفرمائید اگر آرزوی اتمام تحصیل و گرفتن مدرک در دل دانشجویان نبود، هفشده تا لنگه کفش در یک آن ترکیب صورت نماینده محترم مجلس را عوض کرده بود!

والّا به خدا شرم و حیا هم خوب چیزی است؛ یک رأس نماینده تپل مپل و پروار شده مجلس چشم انداخته بود توی چشم یک مشت دانشجوی نحیف و مردنی بدتر از من و می گفت غذای شما بهتر از مال ماست. آن هم دانشجویانی که در اثر خوردن شام و ناهار دانشگاه پوست به استخوانشان چسبیده بود و چشمشان از حدقه زده بود بیرون. به نحوی که آدم با دیدنشان یاد مرتاضان هندی می افتاد. حتی فی المثل وقتی یکی از دوستان خمیازه می کشید یا خودش را کش و قوس می داد می گفتی الان است که یکی از دنده هایش دربرود و چشم و چار دو سه نفر را کور کند!

خب بعله، با این اوصاف لابد یارو آن خیک پر از چربی را از پدرش به ارث برده نه از سفره پربرکت مجلس شورای اسلامی.

ابراهیم عباسپور , ____
49
لیلا ‌/گیتی دفتری , leyla7
48

احمدک از چه نژاد بودی تو ای... از کدام و از کجا بودی نژاد؟
احمدک تو را آن محمود کجاست... از کدام محمود بودی تنهاد؟
نامت از حمد و سوره داد نشان... لیکن چی شد آن نام بر وقف مراد؟
احمدک ملکت ویران شده... از نظر٫ ممکن شده آن بر کنارت آباد؟
احمدک تو که داری چند نژاد... چرا بودی تو بی شک از آن ستاد؟
باز نگو آن ستاد؟ کدوم ستاد ؟... همانی که زذند مردم... سنگ از آن پود و تاد.
چه زدند آنها بر ملت تو... تیر و رگبار و گلوله٫باداباد.
صد نفر نفرین کند آن مرد را... همانی که کند اغفال آن چند تا ستاد.
آن زمان بودند آن مردم بی تو بهترین... در کنارت بودند آنها بی هیچ (آی نگو) بنیاد.
تو باید بدانی پیش آن... پیش آن٫ پیش ما٫ پیش خود (آی نگو) یک شیاد.
می خواهی اگر بدانی٫ چیست و یعنی چه آن شیاد ناب... آینه می گوید چه شاد.
آینه می گوید به تو... جواب هست در پیش من٫ ای...

با تشکر نویسنده
لیلا دفتری.

in ham javab!

رضا زیبایی , zibaei
رضا زیبایی - 14:52 1388/08/16
47

be agha loore migan daro beband biron sardeh!agha loreh mige hala age man daroo bebandam biron garm mishe

ابراهیم عباسپور , ____
46
ندا آقا سلطان خودکشی کرد
 
ای ندا ! حالا به خودت تیر میزنی میندازی گردن اینا ؟میدونی چندتا نظر به من دادن که چرا ندا خودکشی کرد؟چرا موسوی ندا رو کشت.تو رفته بودی خسو خاشاک ببینی؟ 
.

با توجه به اینکه در نهایت مسرت و خوشحالی و شعف تلویزیون جمهوری اسلامی در یک برنامه ی ویژوال که مثل مدرک کردان کاملاً واقعی بود اقدام به کشف راز قتل ندا آقا سلطان نموده و طی مصاحبه ای با پدر ندا که کاملاً معلوم بود تحت فشار هیچ کسی از هیچ جائی مقابل دوربین قرار گرفته است به نحو مطلوبی از طریق پزشکی قانونی ثابت کرد که نیروهای مسلح اسلحه کالیبر 6 ندارند در اینجا محض روشن نمودن اذهان عمومی که الآن خاموش است با خود مرحوم ندا مصاحبه ای ترتیب دادیم که برای اولین بار بعد از ظهور اسلام در زیر می آید :

ما : لطفاً بفرمائید که اصولاً شما چطوری خودت افتادی مردی ؟

ندا : من داشتم راه میرفتم که ناگهان متوجه شدم کشته شده ام . بلند شدم یک کمی دنبال قاتل دویدم ولی آن مزدور با یک هواپیمای امریکائی که اسرائیل برای کشتن من به یک بی ناموس داده بود پرواز کرد در رفت . بنده البته مرده بودم ولی از یک برادر بسیجی سلحشور که بطور کاملاً اتفاقی داشت از آنجا رد میشد و اسلحه اش هم هر چی بود کالیبر 6 نبود پرسیدم ببخشید بی زحمت من الآن یک کمی تیر خورده ام شما خوبی انشالله ؟ ایشان در کمال شفقت اسلامی منرا برد پزشکی قانونی و آنها با کمال ناراحتی از پدر من خواستند که منرا بی سر و صدا همین فردا خاک کنند وگرنه خشتکش را درمی آورند !

ما : بطورکلی انگیزه شما از این اقدام ناجوانمردانه که تیر خوردی چی بود ؟

ندا : بنده البته اولش رفته بودم که فقط چماق بخورم ولی چون نیروهای انتظامی اسلحه کالیبر 6 ندارند تصمیم گرفتم تیر بخورم . رفتم با پدرم مشورت کردم گفت تو دیگر بزرگ شده ای هر جور خودت حال میکنی همان کار را بکن . بعد رفتم در یک کوچه ای که غیر از من و خدا هیچکس نبود تیر خوردم که پدرم و یک آدم خیکی همانجور که در فیلم دیدید شاهدند . در آن کوچه واقعاً هیچکس نبود و من اولش ترسیدم که تک و تنها تیر بخورم . بعد یک آقائی آمد گفت اگر اینجا تیر بخوری من از تو فیلم میگیرم و چون من از بچگی خیلی عاشق آرتیست بازی بودم جلوی دوربین تیر خوردم . واقعاً هنوز معلوم نیست در کوچه ای که هیچکس نبود اسلحه کالیبر 6 چیکار میکرد . این موضوع خیلی هم باعث سرگردانی پزشکی قانونی شد ولی چون با تشریح دمپائی من معلوم شد که از پشت تیر خورده ام احتمالاً کار جن و پری بوده باشد !

ما : چه پیامی برای کسانی که هنوز تیر نخورده اند ولی دلشان میخواهد بمیرند داری ؟

ندا : پیام من اینست که نیروهای مسلح اسلحه کالیبر 6 ندارند و چون فقط نیروهای مسلح را برای ضد شورش می آورند لذا علاقمندان به تیر خوردن در کوچه بن بست که هیچکی هم نیست لطفاً فقط با کالیبر 8 به بالا تیر بخورند که پزشکی قانونی هم تائید بکند . دقت کنید جاهائیکه ما تیر میخوریم هیچکس نیست و تظاهرات هم سه تا محل بالاتر انجام میشود لذا ما باید جوری تیر بخوریم که بعداً بابایمان بتواند برای صدا سیما توضیح بدهد و بینندگان عزیز هم شاخ درنیاورند . لطفاً در تشییع جنازه ی ما کالیبر شیشی ها هم شرکت نکنید چون آنوقت بجای اسلحه کالیبر دار با خمپاره به آدم تیر میزنند و چون نیروهای مسلح برای ضد شورش با خودشان خمپاره نمی آورند لذا آخرش می افتد گردن همان اجنه ای که به من تیر زدند !
منبع:http://www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/ehsan_rahgozar/memid/302093
رضا  , hidden_874
رضا - 01:41 1388/01/2
45
مالیات بر ارزش افزوده
-----------------------------

امروز گفتم برم از اهالی فن راجع به این قانون مالیات بر ارزش افزوده بپرسم تا ببینم چی هست اصلا این. اول از همه مثل همیشه رفتم پیش حاجاقا.
من- حاجاقا این 3 درصد مالیات شرعی هست یا نه؟
حاجاقا- ببینم تو زکات و خمس میدی یا نه؟
من- ببخشید ولی چه ربطی داره!
حاجاقا- ساکت! میدی یا نه؟
من- وقتی مالیات میدم دیگه پول واسه خمس و زکات نمی مونه دیگه!
حاجاقا- ای چشم سفید! دولت جدا! روحانیت هم جدا! هر کدام از این ها مالیات خودشان را دارند.
من- حالا 3 درصد رو بدیم یا نه؟
حاجاقا- از نظر شرع دولت اسلامی هر چه گفت امت اسلامی باید بدون چون و چرا بگه چشم!
من- ولی حاجاقا میگن گرونی میشه ها؟
حاجاقا- آقا گفتم بده باید بدی دیگه! حالا خمست رو نقدی میدی یا جنسی؟
من- حاجاقا منظورت چیه؟ چشاتون یه برق خاصی داره!
حاجاقا- این یه نوع برق خاصه! تو حوزه معروفه! این چند وقت دیگر از بس با خانم ها گشتیم خسته شدیم یه کم با زیبارویان مذکر حشر و نشر کنیم.
به سرعت نور از خونه  حاجاقا زدم بیرون. خطر از بیخ گوشم گذشت. حالا برم پیش دوست عزیزم کاف3:
من- کاف 3 مالیات بر ارزش افزوده یعنی چه؟
کاف3- اونش مهم نیست! فقط اگه مشمولی 3 درصد بکش رو جنست!
من- خواهشا راجع به جنس صحبت نکن خاطره سیاه دارم ازش! خب این یعنی بدبختی که؟
کاف3- باز تو نسنجیده حرف زدی! ببین الان همه چی هی گرون میشه ولی مملکت به جاش رشد می کنه. اگه دقت بکنی می بینی که مسکن از بس گرون شد ، ارزون شد.
من- خب ملت نمی تونن بخرن! گوشت کالای لوکس شده...
کاف3- اوووه حالا امروز چه لفظ قلم شدی واسه ما! اهل دودیجات هستی؟
من- نه!
کاف3- باریکلا خیالم راحت شد! منم نیستم.
من- پس این بوی چیه؟
کاف3- این همسایمون تفریحی می کشه. کاریش نمیشه کرد دیگه!
من- خب من برم!
کاف 3- بمون میگم گوسفند زنده بیارن!
من- چی؟
کاف 3- خیلی ببویی بابا!
از اونجا هم رفتم. البته بعدا فهمیدم گوسفند زنده چیه و کلی ناراحت شدم که چرا رفتم. توی راه از چند نفر این سوال رو پرسیدم:"مالیات بر ارزش افزوده چیست؟"
مرد 50 ساله: برو بابا دلت خوشه!
مرد دانشجو 21 ساله: یعنی ... خر!
زن (شایدم دختر معلوم نبود) 21 ساله: کثافت بی شعور! برو به آبجی خودت 3 درصدشو بده!12.gif
پیرزن 99 ساله: یعنی (سانسور کردم خودم )18.gif
کودک 5 ساله: سیگار داری؟
نوجوان 14 ساله: یعنی اگه بخوایم داف مخ بزنیم باید مالیات بدیم.
ولش بابا! بشینیم بازی علی دایی و علی کریمی رو ببینیم قشنگتره!

شهرام  و , shahrameng
شهرام و - 15:35 1387/12/20
44

 

حقیر بخت برگشته که به توصیه امور اداری  که اگر حساب فلان بانک نداشته باشی از حقوق خبری نیست مصمم گشتم همیان سکه ها رادر بانک مذکور سرمایه گذاری کنم القصه  بار اول که وارد بانک شدم با دیدن چند تا قیافه مهربون ویه رییس بانک با تجربه وسیستم نویت زنی ونشستن سر صندلی و ... خیلی خوشحال شدم که بلاخره یه بار هم به عنوان آدم ومشتری توی بانکی بهموم نگاه کردن.خلاصه یه حسا ب جاری ،یه حساب پس اندازتو بانک هزاره سوم و ....کل دارو ندارو بردم تو این بانک ولی افسوس.....

در سری دوم که به این بانک سر زدم:

سه شنبه (یکی از شهرهای استان خوزستان):

ورود بنده و نوبت زنی و 20 دقیقه بعد....

 باجه 5:شماره فلان بفرمایید

- سلام خانم من برای حسابم خدمات اینترنتی می خام

- برید باجه 2

- ببخشید 20 دقیقه معطل شدم

- نوبت نمی خواد

- ولی یه مشتری داره

- عیبی نداره

خانم باجه 2 بدون نوبت یه فرم داد منم پر کردم وگفت فردا بیا،فردا صبح فرصت نشد عصری رفتم(چهارشنبه)

 دستگاه نوبت زنی نوبت گرفتم ونشستم  ولی با کمال تعجب یکی از اپراتورها گفت نوبت کیه؟

من و بغل دستیم هم یه نگاهی به هم کردیم.من گفتم مگه شماره نمی خونید؟

-گفت :خلوته(ولی شماره بالای سرش نشون می داد حداقل 20 نفر دیگه تو نوبتند تا نوبت من برسه)

-من فرم درخواست خدمات اینترنتی پر کردم

 اما گفتن که چون اون همکارشون نیست نمیشه انجامش بدن

منم اعتراض کردم وگفتم کار خاصی نیست میخاید یه رمز بدید ما هم یه چیزایی بلدیم، ناسا که نیست یا اون همکارتون که سیستم رو با خودش نبرده؟

-گفتن نه رمز عبور فقط دست یکیه

منم یاد اون لوح بالای سر ریس افتادم که توش نوشته بود"در پاسارگاد هیچ کس واسطه نیست"

گفتم این منطقی به نظر نمی یاد که امکانات بانک وابسته وقائم به فرد باشه که یکی از دوستان همکار بانک گفتند:

-آقا ما هم برگ چغندر نیستیم

منم اعتراض کردم که آقا این روال تکریم ارباب رجوع توی این بانکه؟چرا حرف ناجور می زنید؟(تو ذهنم بود اگه تو این منطقه این محصولو کشت نمی کردند چی می خواست بگه ،برگ کدو،برگ لبو،برگ هلو ...)

ایشان دوباره گفتند که رمز ها سری است وفقط دست یک نفر است ونمی شود در دسترس همه قرار بگیرد وشما می توانید با تلفن رمزهای خود را دریافت نمایید .

بنده هم گفتم که من مایل نیست رمز اینجانب تلفنی ارائه شود که ایشان گفتند:

- مگه اطلاعات ناسا است

بنده هم عرض نمودم که شما برای ایمنی مشتریان خود نباید همچین موردی را پیشنهاد دهید ومن هم مایل نیستم و خلاصه کل کل با آن دوست غیر چغندر ادامه داشت (که ایشان پرسیدند بنده مدرکم چیست وآیا تا بحال اشتباه کرده ام یا نه ودر محل کار من از این اتفاق ها می افتد یا خیروپرسیدند در محل کار من اگر همکارم نبود من باید کار ایشان را انجام دهم یا نه و..) وایشان از این نکته غافل بودند که جد بنده چغندر کار بوده وخود بنده در مزارع چغندر پدری مدتی مشغول بوده وچغندر را خوب می شناسم واز دور درصد قند (البته اینجا نمک وشاید تلخی)آن را تشخیص میدهم.

پنجشنبه :

باز هم ورود به بانک واین دفعه دیگه نوبت نگرفتم(تریپ شلغم چغندری) ویه راست رفتم جلو آن همکار محترم (فقط رمز دان)نشستم (البته آن همکار غیر چغندر نیز بودند)وبا گذشت 45 دقیقه بعد بلاخره مشتری ایشان (که البته ایشان نیز چغندر نبودند) رفت واپراتور محترم رو به من کردند وگفتند :با من کاری دارید؟

-بله برای رمز اومدم

-گفتند :3 دقیقه صبر کنید

بعد از 6 دقیقه خلاصه نوبت من شد(تو این فرصت داشتم به این فکر می کردم که پس به این دلیله که روی برگه نوبت می نویسند 20 دقیقه ودر عمل 45 دقیقه طول می کشد ،هرچند دلت هم بخواد توی بانک شیکی اومدی ،کلاس هم داره،رو صندلی هم نشستی،همه اپراتورها مهربون هم هستند، ....اصلا" متوجه گذشت زمان نمی شی مگر اینکه کله ات بوی چغندر سبزی بده)

-بفرمایید،همکارا گفتند که یکبار مراجعه کردید وناراحت شدید،شما باید صبح می آمدید (وبنده متوجه شدم که اشتباه از بنده بوده که چغندری کردم واز قبل وقت قبلی نگرفته ام)

ودوباره فرمودند: در هر صورت عذر می خوام( که در این حین من داشتم از عصبانیت منفجر می شدم که در بانکهایی به این سبک وسیاق که ادعایی مشتری مداری وارائه بانکداری نوین رو دارند هیچ چیز عوض نشده وفقط در بانکهای دیگر می گویند به من چه وبه ما ربطی نداره وچغندرمعابانه عمل می کنندولی در این بانک به جای آن جمله می گویند عذر میخواهم،ولی در نهایت هر دو سیستم  نتیجه عدم نتیجه گیری مشتریه نتیجه گراست،البته توی هزاره سوم کلیه این مفاهیم عوض شده وبه جای نتیجه گرا باید گفت چغندر گرا !!!!!)

-بله اگه لطف کنید من عجله دارم (دوباره ایشان به توضیح مساله پرداختند(شما بخوانید توجیه))

-بله ایرادی نداره الان اگه لطف کنید من عجله دارم(احساس چغندر بودن می کردم)

وایشان شروع به گشتن دنبال برگه درخواست من نمودند.

-ببخشید ظرف این دو روز آماده اش نکردید؟

-نه رمز ها سری هستند ونمی شود از قبل آن را تهیه کرد ودر دسترس همه قرار داد ودوباره مشغول ادامه کار شدند.

عجب چغندری هستم من ، که به این فکر نکرده بودم دوباره از روی فضولی از ایشان درباره ایمنی سایت وفایل الکترونیکی این رمزها پرسیدم که ایشان گفتند که این رمزها در گاوصندوق بانک نگهداری می شوند که کلید آن فقط در دست رییس شعبه است و خود ایشان هم به رمزها دستری ندارند

-ببخشید پس چرا رمز مرا ظرف این دو روز تهیه نکرده ودر یک پاکت درون گاوصندوق نگهداری نکردید که الان معطل نشوم؟

-شما هم ماشاله هرچی من میگم یه چیزی میگید(البته لهجش اینجا روشد:-)

در این حین من متوجه شدم که بهتره اجازه بدم ایشان با تمرکز حواس  بیشتری به کارشون ادامه بدن(البته در واقع از چشم غره یه آقایی که پشت سر ایشان نشسته بود ترسیدم اخه از اولش داشت منو می پاید ومن هم از ترس اینکه الان یه برچسبی بهم بزنن که مثلا به فلانی هم فوش دادیو... خفه شدم)

القصه رمزهارو بهم دادن و در این بین گفتند که ببخشید یکیش پایین افتاده (پرینتش) ومن هم بادیدگاه اغماض همیشگیم گفتم فدا سرت ولی بعد که نگاه کردم دیدم بله رمز گرامی به جای پرینت در کادر سیاه(که البته در کادر سیاه هم به دلیل نوع غیر مرغوب برگه وکاربن هم خوانا هست(توی رمز کارت که اینجوری بود))در پایین کادر سیاه بر روی کاغذ سفید حاشیه کاغذ سیاه درج شده ودر اینجا بود که متوجه اهمیت محصول چغندر در ساخت کاغذ شدم والبته این از معدود دفعاتی بود که ایشان میتوانستند به رمز دسترسی داشته باشند که البته اگربه چشم خواهری ببینه حالا رمزو هم بدونه مگه چی میشه؟

-ببخشید بروشوری داره که چه جوری باید از این رمزها استفاده کنم ؟

-بله از روی میز رییس بانک یکی بردارید

من هم عند عجله  به سمت ایشان رفتم

-سلام خسته نباشید، بروشور استفاده از رمزهای اینترنت وتلفن و می خواستم

-ایشان با آهنگی ملایم که من با لب خوانی متوجه جمله شان شدم گفتند(البته بدون جواب سلام که البته فکر می کنم در بانکی به آن پست مدرنی همهچین هم  واجب شرعی نباشه)

- رمز رمز دیگه ، برشور برا چیه(البته بخونید "براچیته" یا "چییته "یا" سی چیته" یا حتی" اچه" یا"یتیم سرخور رمز مخی سی چیت" )(تازه متوجه بیخ قضیه شدم که مدیریت یک سیستم شبکه الکترونیکی فوق مدرن آخر تکنولوژی غیر چغندری رو به یه چرتکه پوسیده که تازه ده بر یک هم نداره بدی همین آش شلغم میشه)

ومن که متوجه شده بودم آبی از این چغندر بازی ها گرم نمی شه عقب گرد کردم ودر حین خروج از بانک به آن همکار رمزگذار، رمز دان، رمزنگه ندار بده رییس نگه داره  و....گفتم تلفنی نحوه استفادرو ازتون میپرسم(تو ذهنم تابلو سود روزمره صندوق انصارللمجاهدین السلام اومد5/17 درصد واینکه همه راهها به رم ختم می شوندویه سوال که آیا در رم هم چغندر می کارند؟از بانک اومدم بیرون،قرن سوم بود،هوا هم یکم سرد بود دلم هم هوس چغندر پخته کرده بود.
هیچی م , zoshe
هیچی م - 17:36 1387/12/3
43
از طنز نویس خبری نبود؟
ابراهیم عباسپور , ____
42

حالا ح با هـ زیاد فرق نمی کنه. خدابیامرز هم بود خوشش میومدشاید

شما ما را بر هر کدومشون که دوست داشتین آشنا کنین

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.