امروزه در كانون توجه ذهنهای خلاق و عطشناك نوگرایی و نوجویی قرار گرفته است و تلاشهای فراوانی برای استفاده از قابلیتهای گسترده و عمیق این قالب صورت میگیرد: غزل پیشرو، غزل دهه هفتاد، فرا غزل و.... عناوینی است كه بر برخی از این تلاشها نهاده شده است.
كتاب چریكهای جوان كه به كوشش یكی از این چریكهای عرصه شعر -- هادی خوانساری -- منتشر شده است میكوشد تا ضمن معرفی و تبیین تلاشهایی كه برای نوآوری در عرصه غزل شده است با مقالاتی كه از شمس لنگرودی، سیدعلی میرباذل، حمیدرضا شكارسری، یزدان سلحشور و هادی خوانساری آمده است به نقد و تحلیل این تلاشها بپردازد.
توجه صاحبنظرانی چون شمس لنگرودی به این تلاشها مغتنم است و میتواند این چریكهای عطشناك نوگرایی را از برخی افراطهایی كه گریبانگیر آنها شده و میشود مصون بدارد و آنها را در مسیری كه به مدار تعادل نزدیكتر باشد قرار دهد اعلامیه كودتای خودكار چریك جوان، هادی خوانساری و یادداشت جناب شمس لنگرودی بر این مجموعه به روشنی بیانگر این واقعیت است كه تا چه پایه حضور منتقدان و راهنمایانی چون شمس لنگرودی كه زبان این نسل را خوب میفهمند در این عرصه ضرورت دارد.( مجله شعر)
جریانی رسمیت یافته
O
شمس لنگرودی
با پیدایش شعر نو تنها قالبی از شعر كهن كه امكان ادامهِ حیات داشت، غزل بود چون غزل در ذات خود به فلسفهِ شعر (كه خبر رسانی نیست) نزدیك بود. نخستین تغییر در غزل هم در شعر شاعران نوپردازی چون نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، نصرت رحمانی و... دیده شد ولی شعر آنها هنوز انحرافی جدی از مسیر كهن نداشت. حركت بعدی، در زمان افول شعر كهن، از اواخر دههِ چهل، در غزل منوچهر نیستانی و بعدتر در غزلیات حسین منزوی، محمدعلی بهمنی، صادقی پدرام، محمد ذكائی (هومن) دیده شد و ادامه داشت تا حادثه انقلاب كه زیباییشناسی سنتی بر تمام اركان زندگی ما مسلط شد. كهنگرایان و سنتیسرایان در واقع برای مقابله با <مدرنیسم> به نمونههای همطراز و همانند شعر نو در تاریخ رو كردند و آن شعرها را برآوردند كه غزل هندی و در را‡سشان <بیدل دهلوی> بود. بیدلگرایی، نه نمونهیی از نوگرایی، بلكه به عقب كشیدن مدرنیسم در سنت، همچون نظیرهیی نو واره بود. ولی نتیجه این حركت خوب بود و شاعران حوزههایی را به ناگزیر به عرصهیی آورد كه نتیجهاش همین غزل امروزینه است. غزل امروز، بازتاب دهندهِ روح ملتهب بخشی از نسل مقید امروز در قید چارچوبهایی ناگزیر است نام گذاریهایی چون غزل نیمایی، غزل سپیده، غزل پستمدرن، غزل امروز و... كوششی است برای رسمیت بخشیدن به جریانی رسمیت یافته، چرا كه غزل جدید، پاسخ به نیازی تاریخی است و تثبیت شده است و عمومیتر خواهد شد، در شعر تمام جهان هم (تا آنجا كه من مطلعم) چنین رویكردی، با مناسبتهایی دیگر سابقه دارد. به طوری كه انواعی از شعر كلاسیك با چنین تغییراتی (كم یا بیش) در شعر آمریكا نیز در حال رشد است. و من دوستدار اینگونه غزلم كه سرشار از واژهها و اشیاء و حرفها و ارزشها و پدیدههای زندگی امروز است. اما برای من شرط این است كه شاعر از آن طرف بام نیفتد و غزلش به دكه سمساری شباهت پیدا نكند كه همه جور شیء در آن یافت میشود، بیآنكه به ساختاری زیباییشناختی دست یابد. غزل برونگرای امروز، بخشی از وجود شعر نو است و امیدوارم كه چنین كتابهایی (مجموعه حاضر) مقدمهیی بر تحلیلهای زیباییشناختی تفضیلی بوده باشد.
اعلامیه كودتای خودكار
O
هادی خوانساری
رسالت شاعر در صف ایستادن نیست!
رسالت شاعر به هم زدن صف است
مطمئناً هر هنرمند بزرگ یك كودتاگر علیه سنتها است و اساس و پایه هنر بر ابداع و نوآوری شكل گرفته است. خواه این هنر بر علیه حكومتهای ضد انسانی و استبدادی باشد خواه بر علیه سنتهای هنری كه معیارهای زیباشناختیشان با مفاهیم امروزی جوابگو نخواهد بود. كه حتی در این میان به پیدایش جنبشهای ضد هنری مثل دادا نیز بر میخوریم. در هر صورت وجود ناآرام و شورشگر شاعر همیشه و در همه جای جهان در حال اعتراض و اعتصاب بوده و یا بهتر بگوییم كه شاعر یك كلمه معترضه است كه این ناآرامیهای روح و قلم شاعران تا به حال قربانیان زیادی را به خود دیده است و این است كه <لرد بایرون> در مبارزه با ضد جنگ در یونان كشته شد، فاشیستهای اسپانیا جنگ را با ترور بزرگترین شاعر این سرزمین <فدریكو گارسیالوركا> آغاز و هزار بار قصد جان <رافائل آلبرتی> را كردند كه هر بار به گونهای جان به در برد. من او را از هنگامیكه در صفوف مردم میجنگید میدیدم. او مردی است از جنوب كه در آنجا قلبش آتش را از انگور و آواز را از امواج آموخت. آلبرتی اشعار حماسی میسرود و در سربازخانهها و جبههها میخواند. او مبارزهِ چریكی شعر را ابداع كرد.
جنگ شعر علیه جنگ، او آوازهایی را ساخت كه زیر تندر توپخانهها بال و پر میگرفت. آوازهایی كه بعدها بر فراز كرهِ زمین پرواز كرد. شاعری كه به كمال نشان داد كه شعر چگونه میتواند در لحظهای كه دنیا بر لبهِ پرتگاه وخامت بود سودمند باشد.
شعر آلبرتی همیشه آواز میخواند البته سعی بر این نیست كه به تاریخ بازگشته كه در این صورت باید به تاریخ حماسه و.. نیز سطرهایی را اختصاص دهیم اما مگر میتوانیم نام بزرگان قرن حاضر همانند پابلو نرودا، شاند رپتوفی، ناظم حكمت، یانیس ریتوس، و شاعران این سرزمین همچون فرخی یزدی، میرزاده عشقی، سیاوش كسرائی، خسرو گلسرخی و... را در ردیف شاعران شعر چریكی قرار ندهیم كه من حتی ارنستو چه گوارا، نلسون ماندلا، امیلیا نوزاپاتا، لخ والسا و صفرخان و فیدل كاسترو، پاتریس لوممبو، سالوادور آلنده و دكتر چمران را هم چریكهایی میدانم كه شاعر نیز بودهاند كه همانا شعر آزادی است و آزادی خواه شاعر و به قول نزار قبانی شاعر عرب از سوی دیگر شاعری كه شعر سطحی و بیمایه میگوید با كسی كه به روی مردم اسلحه میكشد هیچ تفاوتی ندارد و اما این حمله حملهِ فرهنگی است و در حمایت كامل پلیس انجام میشود و اما رسالت شاعر مبارزه است و اسلحهاش خطی و صوتی است و چه!ریكهای جوان در پی آن هستند تابه واسطه حافظهِ تاریخی و هنری كه در خون و روح این مردم جریان دارد همگام با جریانهای امروزی به شاعرانگی و فرهنگ این خاك سطرهایی را بیافزایند. باشد كه به آرمانهای انسان مدارانه و زیبایی كه دغدغه انسان در تمام طول تاریخ بوده نیز بیش از این نزدیك شده و انقلاب خود در متن و هنر را رفته رفته به دنیای بیواسطهتر انسان و آزادی سوق دهیم. به معنویت روح انسان.
آری در این شبها سربازانی در گیجگاهم رژه میروند و این روزها بر سقف دالانهای ذهنم مردها مردها پای میكوبند یعنی مرگ ترسیده از عشق! و بر این باورم كه این روزها غزلسرای پیشرو بودن به سان یك عملیات انتحاری است كه چه!ریك غزلسرا كمربندی از تیان تی به خود ببندد و با ضامن كلمات خود را در هر جای ممكنهای منفجر كند.
این روزها در بازرسی از كیف دستی هر چریك غزلسرا به چندین قبضه اسلحه خودكار! و نارنجك بر میخورید كه ضامن كشیده زیر پای مخاطبانش میفرستد و اما انگار در این اتاق، این جمهوری قرمز كوچك و این متن بی قرار كه روح من و ماست كودتا شده است!
نه!
این ستاره در اتاق من چه كار میكند!
این پرنده از كدام شیشه باد میوزد
بادبان كشتیاش به! پس.... پس این پری در
یایی از... خدای من! ستاره راه میرود!
گریه میكند! نه! ماه از كدام روزنه
توی تنگ!؟ باغهای بابل از كجا؟ سبد
های دختران پر از تمشك، این همه چریك
تانك در اتاقِ.... مثل فیلمهای مستند
خرسها شكار ماهی آمدهاند، كوسهها
اسكله و كشف چاه نفت... جنگ، جزر و مد
زلزله و خون، كم'...ك، یكی به من بگوید این
جا، چرا صدای من به هیچ كس نمیرسد
پس صدای این مسلسل از كدام سنگر است؟!
نیمه شب، صدای جیغ ترمز... چه قدر بد!
در اتاق او كه مركز جهان و... ماه خیس
روی بند رخت، راه خانه را چرا بلد
نیستی؟ در این اتاق كودتا شده است، پس
در اتاق این ستاره من چه كار میكند؟!
من در این ستاره پس...؟!!!
بله
بی شك هر انسان موفق یك مبارز و هر هنرمند یك كودتاگر و چریك است. چریكی كه با ذهن خودكار و پویای خود در متن و.... كودتا میكند. كودتای خودكار