userinfo close

  ,

غزل جوان معاصر


ghzaljavan

تاسیس: 19 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جلیل آهنگرنژاد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
9
72
91/2/22 (10:27)
108
2041
91/1/16 (19:17)
73
1385
91/1/13 (20:51)
18
574
91/1/5 (17:53)
3
140
91/1/5 (17:23)
1
15
91/1/5 (17:21)
0
12
90/9/5 (01:04)
1
41
90/8/1 (07:10)
4
28
90/7/14 (00:31)
34
390
90/6/2 (18:06)
1
53
89/10/23 (18:00)
14
229
89/10/11 (11:27)
1
33
89/10/7 (23:32)
1
18
89/6/11 (14:52)
3
52
89/5/9 (13:11)
0
20
88/8/10 (09:11)
36
415
88/7/17 (12:00)
0
131
88/5/8 (18:12)
0
102
88/4/4 (20:05)
1
55
88/2/14 (16:22)

عنوان بحث :: این بحث را 6 نفر دنبال می کنند.

جلیل آهنگرنژاد , jalil20
جلیل آهنگرنژاد - 07:52 1384/01/24

بهترین غزل های معاصر

به کوچه آمده ای تا جهان ترا ببرد
نگاه رهگذران جوان ترا ببرد

به کوچه آمده ای باد با تو همسفر است
از این دکان به در آن دکان ترا ببرد

تو جنس ماهی این باد بد به قصد فروش
به محضر نظر این و آن ترا ببرد

به جای آدمکی از طلات بفروشد
اگر به بازار زرگران ترا ببرد

ژکوند هستی بادت گرفته است به دست
که پولدارترین مردمان ترا ببرد

به کوچه آمده ای ظهر اول وقت است
به سمت مسجد، صوت اذان ترا ببرد

مرو مبادا زُهاد عاشقت بشوند
مرو که می ترسم روضه خوان ترا ببرد

دم در مسجد پخش نذریی مرگ است
خدا به بازار آسمان ترا ببرد

*
نمرده ای زیرا عاشق تو من هستم
نمانده ام که گذار زمان ترا ببرد

سید رضا محمدی

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هم نوا , portrait
هم نوا - 19:17 1391/01/16
108
بشنوید دکلمه این شعر را اینجا

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری

سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری 
هم نوا , portrait
هم نوا - 19:15 1391/01/16
107


بشنوید دکلمه این شعر را


لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را
بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را
تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را
معراج من این بس که در این کوچه بن بست
یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را
 دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم
برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران " را
 ای کاش در این دهکده پیر بسوزند
هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را
 شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس
پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را
قاموس غزل های منی بی برو برگرد
نگذار کسی بو ببرد این جریان را


حامد عسکری

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 11:18 1391/01/3
106

 

هرگز نخواستم که تو غمگین ببینی ام
یک دختر ِ حسودَ ِ دهن بین ببینی ام

من آن کسی که فکر کنی هست نیستم
عادت نکن همیشه که با جین ببینی ام

اصلاً عجیب نیست اگر روزهای بعد
با دامن ِ اناری ِ چین چین ببینی ام

چون هیچ چیز مثل تو مستم نمیکند
در کوچه های تاکی ِ قزوین ببینی ام

روی غرض همیشه از آن کوچه بگذرم
تا زیر چشمی و سر و سنگین ببینی ام

از سطر های بعد غزل گریه میکنم
راضی نباش اینهمه ننگین ببینی ام

من تیتر روزنامه صبحم و میشود
در قالب لغات و عناوین ببینی ام

من یک زنم و گریه برایم طبیعی است
اما نخواستم که تو غمگین ببینی ام ...    
 
 
 
                 (سیما نوذری)
 
 
منبع:
 
 
یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 11:14 1391/01/3
105

 

برخیز تا پروانه ها از خواب برخیزند

نیلوفران از بستر مرداب برخیزند

 

امواج دریا را بشوران تا بیاشوبند

گرداب در گرداب در گرداب برخیزند

 

با خنده هایت باز جادو کن پری ها را

تا چون زنی دیوانه در مهتاب برخیزند

 

موهایشان را دست باد صبح بسپارند

آهسته از زیر پتوی خواب برخیزند

 

خم کن سرت را تا به شوق بوسه هایت باز

این دختران تا کمر در آب برخیزند

 

قدیسه های معبد شب با تماشایت

از زهد برگردند و از محراب برخیزند

 

 ازابرها بیرون بیا تا بچه ماهی ها

با دیدن عکس تو در تالاب برخیزند

 

                         (پانته آ صفایی)

 

 منبع:

http://www.panteasafaei.blogfa.com/

 

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 11:00 1390/12/28
104

هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری

خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!

با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا

مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

تنها معلّمی تو که از این همه کتاب

زنگ حساب دفتر انشا می آوری!

در آیة نخست اشارات هر شبت

«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!

گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم

می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

با این که با اشاره به خشکیدن درخت

در بین وعده های خود «امّا» می آوری

من کودکانه منتظر سیب هستم و

هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

 

                                      (غلامرضا طریقی)

منبع:

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 10:57 1390/12/28
103

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

  

دردم این است که باید پس از این قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

 

 

                             (غلامرضا طریقی)

 

 

منبع:

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 10:51 1390/12/28
102

 

چشم زیتون سبز در کاسه،  سینه‌ها سیب سرخ در سینی

 

لب میان سفیدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چینی

 

سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟

 

تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می‌چینی؟

 

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید

 

ای نگاهت محصّل شیطان، اخم‌هایت معلّم دینی

 

هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید ، با این وصف:

 

خنده یعنی صعود بالایی ، همزمان با سقوط پایینی

 

می‌شوی یک پری دریایی از دل آب اگر که برخیزی

 

می‌شوی یک صدف پر از گوهر روی شن‌ها اگر که بنشینی

 


 هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم

 

مثل ماهی بدون زیبایی ، مثل سنگی بدون سنگینی

 

 

 

                                                  (غلامرضا طریقی)

 

منبع:

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

 

 

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 10:37 1390/12/28
101

باید که عشق یکسره گردد حراممان

وقتی که روزگار نباشد به کاممان

تقدیر ما برای رسیدن به هم نبود

دوری است آنچه بوده از اول به ناممان

بانو بیا برقص که این روز آخر است

باشد که دیدنی بشود اتهاممان

بگذار مرگ سخت بپیچد به پای ما

بگذار عشق زهر بریزد به کاممان

این زندگی برای من و تو تمام شد

ای کاش تا زمانه بخواهد تماممان.

 

                               ((سعید توكلی))

 

 

منبع:http://www.shaer.ir/fa/content/view/101/35/

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 12:47 1390/12/22
100

«در آمدن»

«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت

دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت

مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت

گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت

چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !

پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت

گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت

لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !

هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت

باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت

آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !

تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت

      

                                 ((سیامك بهرام پور))

 

منبع : http://www.shaeraneha.com/weblog/archives/cat_cat7.html

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 07:49 1390/10/17
99
بانو! چقدر ساده، چه گیرا نگاهتان

می چرخد آسمان و زمین دور ماهتان


گیسویتان شبیه من و روز و حال من

می آید این چه خوب به چشم سیاهتان


سرباز، دل ندارد و بی بی خجالتی ست

لطفا سفارشی بشود پیش شاهتان


دستان من به دست شما ، این گناه نیست

اما نترس، پای دل من گناهتان


یكبار – اشتباه- " عزیزم" صدا زدید

عمریست دلخوشم به همین اشتباهتان



سید مهدی موسوی



یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 15:27 1390/10/3
98

زاینده رود و گنگ و دانوب از تو می نوشند

هر روز شریان های عالم از تو می جوشند

 

گنجشک ها از جای جای نقشه می آیند

از چشمۀ زیر گلویت آب می نوشند

 

یک سال سرما می خورند آلوچه ها هر وقت

شال و کلاه دستبافت را نمی پوشند

 

تنها تو می دانی چرا مردان کوه اینقدر

از صبح تا شب سر به تو دارند و خاموشند

 

تنها تو می فهمی حواس دختران پرت است

هر صبح شیر گوسفندان را که می دوشند

 

شاید تو هم مثل من از ییلاق می آیی

ایل و تبارت سارهای خانه بر دوشند

 

شاید تو را هم مردهای قریه ات یک شب

پای بدهکاری به یک خان زاده بفروشند

 

***

فعلأ که در شعر من آهوهای چشمانت

در برف ها هم بازی یک جفت خرگوشند

 

(پانته آ صفائی )
 
 
یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 18:07 1390/09/21
97

تا بغض ابر وارث باران دیگری ست

بر برگ ها نگاه زمستان دیگری ست

 

بر روی ریل حاد ثه ای باز می وزد

اینجا دریغ فاقد دهقان دیگری ست

 

این گرگ ها به ما دروغ گفته اند یا ؟

این داستان حكایت چوپان دیگری ست ؟

 

آرامشی كه در هوس باد خفته است

بی شك حضور مادر طوفان دیگری ست

 

با این كه كنجكاوی شعرم سئوال كرد

آیا زمانه حاكی مردان دیگری ست ؟

 

تا میوه های نارس این باغ می رسند

پاییز زرد قصه ی عریان دیگری ست 

(فرید بنو)

منبع

:http://eiliyaa1360.blogfa.com/

 

 

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 18:05 1390/09/21
96

تا سینه سرخ رنگی ما شكل سار شد

 لبخند می زنی و نگاهم دچار شد

 

در نور حوض  ، ماه شما مرتعش شده ست

و پنجه ام به شوق صدایت سه تار شد

 

این كائنان به جرم تو كافر شدند و بعد ...

قلبم برای معركه آتش بیار شد

 

مثل فرشته در ته خوابم نشسته ای

خوابی كه در سپیده ی فردا بخار شد

 

آدم تو را ندید ، ولی عاشقت شدو ...

بعدش دوباره از سمتش بركنار شد

 

مثل سكوت آبی دریا زلال بود

آبی كه از عبور گلو ناگوار شد

 

از صبح خیس بركه ی رنگین چشم تو

قویی پرید سمت دلم تا شكار شد

 

آنقدر زل زدم به دو چشم پر از غم ات

تا حالت نگاه شما آبدار شد

 

      (فرید بنو)

منبع

:http://eiliyaa1360.blogfa.com/

 

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 17:45 1390/09/21
95

وقتی که سال سال تو و ماه ماه تو

وقتی ستاره ها همگی پایگاه تو

اصلا عجیب نیست که روزی سفرکنی

دردی به دل بماند و چشمی به راه تو

تو دوستم نداری و این را گرفتم از

لبخندهای زورکی و گاه گاه تو

            *****

حالا تو رفته ای و برایم نمانده است

چیزی به جزتصور چشم سیاه تو

تنها کلاغ دید که بر ما چه میگذشت

خواهی گواه من بشود یا گواه تو؟!

گفتی به پشت سر که نگاهی نمیکنی

جامانده پس چرا در اتاقم نگاه تو؟!

              ******

خوشبخت تو؛ هنوز زمان در تو جاری است

بدبخت من ؛ که زندگی ام شد تباه تو

 

        (فاطمه قسمتی)

منبع:

http://fatemeghesmati-parma.blogfa.com/

یک عدد شاعر          , rahil2008
یک عدد شاعر - 14:25 1390/09/21
94

 

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم



این همه فاصله ده جاده و صد ریل قطار

بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم


از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من

بین این قافیه ها گم شده و در به درم


تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر

این همه فاصله کوتاه شود در نظرم


بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم


بی تو دنیا به درک بی تو جهنم به درک

کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم


من خدای غزل ناب نگاهت شده ام

از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم

 

                      امید صباغ نو

 

منبع:

http://ghazalbaran.persianblog.ir/

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.