| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
9
|
72
|
91/2/22 (10:27)
|
|
||
|
|
108
|
2041
|
91/1/16 (19:17)
|
|
||
|
|
73
|
1385
|
91/1/13 (20:51)
|
|
||
|
|
18
|
574
|
91/1/5 (17:53)
|
|
||
|
|
3
|
140
|
91/1/5 (17:23)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
91/1/5 (17:21)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/9/5 (01:04)
|
|
||
|
|
1
|
41
|
90/8/1 (07:10)
|
|
||
|
|
4
|
28
|
90/7/14 (00:31)
|
|
||
|
|
34
|
390
|
90/6/2 (18:06)
|
|
||
|
|
1
|
53
|
89/10/23 (18:00)
|
|
||
|
|
14
|
229
|
89/10/11 (11:27)
|
|
||
|
|
1
|
33
|
89/10/7 (23:32)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
89/6/11 (14:52)
|
|
||
|
|
3
|
52
|
89/5/9 (13:11)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
88/8/10 (09:11)
|
|
||
|
|
36
|
415
|
88/7/17 (12:00)
|
|
||
|
|
0
|
131
|
88/5/8 (18:12)
|
|
||
|
|
0
|
102
|
88/4/4 (20:05)
|
|
||
|
|
1
|
55
|
88/2/14 (16:22)
|
|
لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را
بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را
تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را
معراج من این بس که در این کوچه بن بست
یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را
دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم
برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران " را
ای کاش در این دهکده پیر بسوزند
هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را
شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس
پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را
قاموس غزل های منی بی برو برگرد
نگذار کسی بو ببرد این جریان را
حامد عسکری
من آن کسی که فکر کنی هست نیستم
عادت نکن همیشه که با جین ببینی ام
اصلاً عجیب نیست اگر روزهای بعد
با دامن ِ اناری ِ چین چین ببینی ام
چون هیچ چیز مثل تو مستم نمیکند
در کوچه های تاکی ِ قزوین ببینی ام
روی غرض همیشه از آن کوچه بگذرم
تا زیر چشمی و سر و سنگین ببینی ام
از سطر های بعد غزل گریه میکنم
راضی نباش اینهمه ننگین ببینی ام
من تیتر روزنامه صبحم و میشود
در قالب لغات و عناوین ببینی ام
برخیز تا پروانه ها از خواب برخیزند
نیلوفران از بستر مرداب برخیزند
امواج دریا را بشوران تا بیاشوبند
گرداب در گرداب در گرداب برخیزند
با خنده هایت باز جادو کن پری ها را
تا چون زنی دیوانه در مهتاب برخیزند
موهایشان را دست باد صبح بسپارند
آهسته از زیر پتوی خواب برخیزند
خم کن سرت را تا به شوق بوسه هایت باز
این دختران تا کمر در آب برخیزند
قدیسه های معبد شب با تماشایت
از زهد برگردند و از محراب برخیزند
ازابرها بیرون بیا تا بچه ماهی ها
با دیدن عکس تو در تالاب برخیزند
(پانته آ صفایی)
منبع:
http://www.panteasafaei.blogfa.com/
هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری
خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!
با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری
تنها معلّمی تو که از این همه کتاب
زنگ حساب دفتر انشا می آوری!
در آیة نخست اشارات هر شبت
«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!
گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!
با این که با اشاره به خشکیدن درخت
در بین وعده های خود «امّا» می آوری
من کودکانه منتظر سیب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !
(غلامرضا طریقی)
منبع:
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم
تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟
شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم
دردم این است که باید پس از این قسمتها
سالها منتظر قسمت آخر باشم !!
(غلامرضا طریقی)
منبع:
چشم زیتون سبز در کاسه، سینهها سیب سرخ در سینی
لب میان سفیدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چینی
سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟
تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام میچینی؟
با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید
ای نگاهت محصّل شیطان، اخمهایت معلّم دینی
هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید ، با این وصف:
خنده یعنی صعود بالایی ، همزمان با سقوط پایینی
میشوی یک پری دریایی از دل آب اگر که برخیزی
میشوی یک صدف پر از گوهر روی شنها اگر که بنشینی
هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم
مثل ماهی بدون زیبایی ، مثل سنگی بدون سنگینی
(غلامرضا طریقی)
منبع:
http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/
باید که عشق یکسره گردد حراممان
وقتی که روزگار نباشد به کاممان
تقدیر ما برای رسیدن به هم نبود
دوری است آنچه بوده از اول به ناممان
بانو بیا برقص که این روز آخر است
باشد که دیدنی بشود اتهاممان
بگذار مرگ سخت بپیچد به پای ما
بگذار عشق زهر بریزد به کاممان
این زندگی برای من و تو تمام شد
ای کاش تا زمانه بخواهد تماممان.
((سعید توكلی))
منبع:http://www.shaer.ir/fa/content/view/101/35/
«در آمدن»
«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت
دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت
مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت
گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت
چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !
پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت
گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت
لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !
هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت
باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت
آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !
تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت
((سیامك بهرام پور))
منبع : http://www.shaeraneha.com/weblog/archives/cat_cat7.html
زاینده رود و گنگ و دانوب از تو می نوشند
هر روز شریان های عالم از تو می جوشند
گنجشک ها از جای جای نقشه می آیند
از چشمۀ زیر گلویت آب می نوشند
یک سال سرما می خورند آلوچه ها هر وقت
شال و کلاه دستبافت را نمی پوشند
تنها تو می دانی چرا مردان کوه اینقدر
از صبح تا شب سر به تو دارند و خاموشند
تنها تو می فهمی حواس دختران پرت است
هر صبح شیر گوسفندان را که می دوشند
شاید تو هم مثل من از ییلاق می آیی
ایل و تبارت سارهای خانه بر دوشند
شاید تو را هم مردهای قریه ات یک شب
پای بدهکاری به یک خان زاده بفروشند
***
فعلأ که در شعر من آهوهای چشمانت
در برف ها هم بازی یک جفت خرگوشند
تا بغض ابر وارث باران دیگری ست
بر برگ ها نگاه زمستان دیگری ست
بر روی ریل حاد ثه ای باز می وزد
اینجا دریغ فاقد دهقان دیگری ست
این گرگ ها به ما دروغ گفته اند یا ؟
این داستان حكایت چوپان دیگری ست ؟
آرامشی كه در هوس باد خفته است
بی شك حضور مادر طوفان دیگری ست
با این كه كنجكاوی شعرم سئوال كرد
آیا زمانه حاكی مردان دیگری ست ؟
تا میوه های نارس این باغ می رسند
پاییز زرد قصه ی عریان دیگری ست
(فرید بنو)
منبع
:http://eiliyaa1360.blogfa.com/
تا سینه سرخ رنگی ما شكل سار شد
لبخند می زنی و نگاهم دچار شد
در نور حوض ، ماه شما مرتعش شده ست
و پنجه ام به شوق صدایت سه تار شد
این كائنان به جرم تو كافر شدند و بعد ...
قلبم برای معركه آتش بیار شد
مثل فرشته در ته خوابم نشسته ای
خوابی كه در سپیده ی فردا بخار شد
آدم تو را ندید ، ولی عاشقت شدو ...
بعدش دوباره از سمتش بركنار شد
مثل سكوت آبی دریا زلال بود
آبی كه از عبور گلو ناگوار شد
از صبح خیس بركه ی رنگین چشم تو
قویی پرید سمت دلم تا شكار شد
آنقدر زل زدم به دو چشم پر از غم ات
تا حالت نگاه شما آبدار شد
(فرید بنو)
منبع
:http://eiliyaa1360.blogfa.com/
وقتی که سال سال تو و ماه ماه تو
وقتی ستاره ها همگی پایگاه تو
اصلا عجیب نیست که روزی سفرکنی
دردی به دل بماند و چشمی به راه تو
تو دوستم نداری و این را گرفتم از
لبخندهای زورکی و گاه گاه تو
*****
حالا تو رفته ای و برایم نمانده است
چیزی به جزتصور چشم سیاه تو
تنها کلاغ دید که بر ما چه میگذشت
خواهی گواه من بشود یا گواه تو؟!
گفتی به پشت سر که نگاهی نمیکنی
جامانده پس چرا در اتاقم نگاه تو؟!
******
خوشبخت تو؛ هنوز زمان در تو جاری است
بدبخت من ؛ که زندگی ام شد تباه تو
(فاطمه قسمتی)
منبع:
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم
چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم
این همه فاصله ده جاده و صد ریل قطار
بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم
از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من
بین این قافیه ها گم شده و در به درم
تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر
این همه فاصله کوتاه شود در نظرم
بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
بی تو دنیا به درک بی تو جهنم به درک
کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم
من خدای غزل ناب نگاهت شده ام
از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم
امید صباغ نو
منبع: