| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
54
|
225
|
88/5/23 (12:46)
|
|
||
|
|
48
|
216
|
90/4/1 (03:15)
|
|
||
|
|
104
|
112
|
89/8/23 (20:24)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/8/23 (19:52)
|
|
||
|
|
10
|
37
|
89/7/26 (03:39)
|
|
||
|
|
165
|
785
|
89/6/3 (01:55)
|
|
||
|
|
69
|
188
|
89/6/2 (21:40)
|
|
||
|
|
54
|
156
|
89/6/2 (21:38)
|
|
||
|
|
23
|
60
|
89/6/2 (21:36)
|
|
||
|
|
12
|
48
|
89/6/2 (21:35)
|
|
||
|
|
14
|
28
|
89/6/2 (02:57)
|
|
||
|
|
83
|
215
|
89/5/26 (21:49)
|
|
||
|
|
58
|
158
|
89/2/15 (23:37)
|
|
||
|
|
8
|
23
|
88/7/25 (04:23)
|
|
||
|
|
22
|
102
|
88/7/7 (09:02)
|
|
||
|
|
3
|
18
|
88/6/19 (07:05)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
88/6/11 (02:58)
|
|
||
|
|
15
|
62
|
88/6/10 (14:11)
|
|
||
|
|
12
|
42
|
88/6/10 (14:03)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/6/5 (17:21)
|
|
(Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است....
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب میکرد.
تا این که مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملا نصرالدین را آن طور دست میانداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه ی طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم.
شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر
پول گیر آوردهام...
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
| عنوان | |
| وضعیت | دوستانکلوب غرور |

وجود اشخاص درهمان مقعطع زندگیم رو دگرگون میکنه و تاثیرش همان موقع است و هیچ تجربه ای برام با خودش نمیاره و دوباره آدمهای دیگه با تفاوتهاشون در همان مقطع تاثیرگذارن
سلام خوش اومدید
انگیزه دارم حوصله ندارم .
البته با نوشتن در مورد انگیزه واقعا میشه انگیزه هم پیدا کرد؟
حالا شما بنویسید ما بخونیم
خیلی دوست دارم مطلب بنویسم اما نمی دونم چرا دیگه نوشتنم نمیاد .
پیر شدیم دیگه
تاثیر کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد روم زیاد بود کتاب یه مردم با تمام کسل کنندگیش عالی بود کتابای جبران و پا؛لو کیلو زیادن حتما بخونید
لحظه کنکورمم هیچ وقت فراموش نمیکنم با اینکه 4 سال گذشته
آدم ها هم زیاد بودن که تو زندگیم تاثیر گذاشتن با همه خوبی بدی دوستشون دارم
سلام
خوش اومدین سعیده خانم . مدتی نبودید فکر کردم فراموش کردید کلوبمونو .
شما بودید سه سال پیش که یه همچین بحثی تو کلوب سی ساله ها داشتیم و من اونجا می نوشتم ؟
عجب بحثی شده بود و عجب استقبال عجیبی از اون صفحه شد . اخرشم مدیر اونجا تحمل نکرد و اون بحثو بست .
عجب حوصله ای داشتم من که می نشستم و هر بار کلی مطلب می نوشتم .
سلام
خوش اومدین سعیده خانم . مدتی نبودید فکر کردم فراموش کردید کلوبمونو .
شما بودید سه سال پیش که یه همچین بحثی تو کلوب سی ساله ها داشتیم و من اونجا می نوشتم ؟
عجب بحثی شده بود و عجب استقبال عجیبی از اون صفحه شد . اخرشم مدیر اونجا تحمل نکرد و اون بحثو بست .
عجب حوصله ای داشتم من که می نشستم و هر بار کلی مطلب می نوشتم .

