| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
54
|
225
|
88/5/23 (12:46)
|
|
||
|
|
48
|
216
|
90/4/1 (03:15)
|
|
||
|
|
104
|
112
|
89/8/23 (20:24)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/8/23 (19:52)
|
|
||
|
|
10
|
37
|
89/7/26 (03:39)
|
|
||
|
|
165
|
785
|
89/6/3 (01:55)
|
|
||
|
|
69
|
188
|
89/6/2 (21:40)
|
|
||
|
|
54
|
156
|
89/6/2 (21:38)
|
|
||
|
|
23
|
60
|
89/6/2 (21:36)
|
|
||
|
|
12
|
48
|
89/6/2 (21:35)
|
|
||
|
|
14
|
28
|
89/6/2 (02:57)
|
|
||
|
|
83
|
215
|
89/5/26 (21:49)
|
|
||
|
|
58
|
158
|
89/2/15 (23:37)
|
|
||
|
|
8
|
23
|
88/7/25 (04:23)
|
|
||
|
|
22
|
102
|
88/7/7 (09:02)
|
|
||
|
|
3
|
18
|
88/6/19 (07:05)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
88/6/11 (02:58)
|
|
||
|
|
15
|
62
|
88/6/10 (14:11)
|
|
||
|
|
12
|
42
|
88/6/10 (14:03)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/6/5 (17:21)
|
|
می دانم که چقدر با هوای تازه فاصله داری
می دانم که دلت گرفته ...
سرت را روی شانه های شمعدانی بگذار
بسپار،نیاز من و تو یکی است
،پس دستانت را به من بسپار تا با هم
معنا شویم . . .
بهار میتواند ما را معنا کند ...
بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو
واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن
هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن
واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه
تو فقط خدا خدا کن کهخدا خودش می دونه
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هرشب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو
که خدا خودش می دونه حال و روز عاشقا رو
بین عاشقا میبینه غربت دلای ما رو
اونی که واژه به واژه می شنوه نگفته هاتو
با طلوع هر ترانه بال و پر میده صداتو
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب تو برای من دعا کن
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم
اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و
محبتم را به رویت نمی گشادم
دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است
ای بی خبر از عشق , دوستت دارم
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
و بعد این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
«تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب او خطا کردم.»
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پائیزی ترین ویرانه ی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا، شاید به رسم عادت و پروانگی مان
باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
خسته،
بر ماسه زار سینه ات خوابیده ام...
این کودک،
از زمان زاده شدن نخوابیده!