userinfo close

  ,

غرور


ghoroorclub

تاسیس: 28 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شاهین مرادی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
54
225
88/5/23 (12:46)
48
216
90/4/1 (03:15)
104
112
89/8/23 (20:24)
0
7
89/8/23 (19:52)
10
37
89/7/26 (03:39)
165
785
89/6/3 (01:55)
69
188
89/6/2 (21:40)
54
156
89/6/2 (21:38)
23
60
89/6/2 (21:36)
12
48
89/6/2 (21:35)
14
28
89/6/2 (02:57)
83
215
89/5/26 (21:49)
58
158
89/2/15 (23:37)
8
23
88/7/25 (04:23)
22
102
88/7/7 (09:02)
3
18
88/6/19 (07:05)
4
13
88/6/11 (02:58)
15
62
88/6/10 (14:11)
12
42
88/6/10 (14:03)
9
25
88/6/5 (17:21)

عنوان بحث

محسن اهل ایران , mohsenkh
محسن اهل ایران - 06:39 1387/04/15

عاشقانه ها ...

حرفهای دلتون ، حرفهای عاشقانه ...
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 02:48 1389/06/2
54
عشق بین دو نفر این نیست كه هر دو زیر باران خیس شوند عشق آن است كه یكی چتر شود برای دیگر... و دیگری هیچگاه نفهمد كه چرا خیس نشود
محسن اهل ایران , mohsenkh
محسن اهل ایران - 13:47 1388/08/21
53
می دانم که تنهایی ، پر از حس خالی شدن.  

                    می دانم که چقدر با هوای تازه فاصله داری

 

                                    می دانم که دلت گرفته ...

 

 

                       سرت را روی شانه های شمعدانی بگذار

  

                                بسپار،نیاز من و تو یکی است

  

                          ،پس دستانت را به من بسپار تا با هم

 

                                             معنا شویم . . .

  

             بهار میتواند ما را معنا کند  ...

محسن اهل ایران , mohsenkh
محسن اهل ایران - 11:52 1388/08/17
52
درتنهایی خودلحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریهکردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد وتلخت گریه کردم در حین دویدندرکوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادموآرام گریه کردم ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچه گانه ای که بهخاطرت اشک هایم راقربانی کردم
محسن اهل ایران , mohsenkh
محسن اهل ایران - 11:48 1388/08/17
51

خوشبحالت پس هنوز نمیدونی غم چیه و درد چیه

ه ا , hanguin_18
ه ا - 21:22 1388/08/14
50
متاسفم من نمیدونم چی بنویسم چون تا حالا عاشق نشدم
محسن اهل ایران , mohsenkh
محسن اهل ایران - 09:55 1388/08/11
49
تو فقط خدا خدا کن....

 

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو

 

واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن
هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن
واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه
تو فقط خدا خدا کن کهخدا خودش می دونه

 

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هرشب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن

 

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو

 

که خدا خودش می دونه حال و روز عاشقا رو
بین عاشقا میبینه غربت دلای ما رو
اونی که واژه به واژه می شنوه نگفته هاتو
با طلوع هر ترانه بال و پر میده صداتو

 

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب تو برای من دعا کن



دانلود موزیک


شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 13:07 1388/06/24
48

زندگی انگار کمرنگ و گمرنگ تر می شود

هر روز پراکنده می شود

از درون گم گشته ام و سرگردان

دیگر هیچ چیز و هیچ کس اهمیتی ندارد

میل به زیستن را از دست داده ام

ندارم چیزی از برای بخشیدن

باقی نمانده است چیزی برای من

باشد که پایان بگشاید بند را از دست و پای من

 

نیست دیگر چیزی آنسان که بود

انگار چیزی گم گشته دارم از درون

گمگشتگی مرگبار، این نمی تواند واقعی باشد

انگار توان درک این جهنم را ندارم

رسیده ام تا سرحد درد و رنجی توان فرسا

تاریکی رشد یابنده پگاه را نیز فرا گرفته است

روزگاری خود بودم، اینک اما او رفته است

هیچ کس جز خودم نمی تواند ناجی ام باشد ولی دیگر دیر شده

دیگر توان اندیشیدنم نیست، اندیشیدن به اینکه چرا حتی باید سعی می کردم

گذشته انگار هرگز وجود نداشته

مرگ به گرمی به استقبالم می آید، اینک تنها می گویم بدرود

شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 06:48 1388/06/19
47

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 00:17 1388/06/8
46
چه سکوتی
شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 01:57 1388/06/3
45

دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم


اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و


محبتم را به رویت نمی گشادم


دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است


ای بی خبر از عشق , دوستت دارم

شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 13:39 1388/05/28
44

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 

رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

 

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 

بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد

 

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 

لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

 

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 

مستی من از تو و از همت چشمان توست

 

جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 

کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو

 

در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟

ستاره آسمان , star_sky_82
ستاره آسمان - 12:39 1388/05/23
43

 و بعد این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

 کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

«تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

 در راه عشق و انتخاب او خطا کردم.»

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

 و من در اوج پائیزی ترین ویرانه ی یک دل

 میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا، شاید به رسم عادت و  پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

لیلا ل , moon_rose
لیلا ل - 00:07 1388/05/20
42

خسته،

بر ماسه زار سینه ات خوابیده ام...

این کودک،

از زمان زاده شدن نخوابیده!

مهران احمدیان , mehran_ahh
مهران احمدیان - 23:12 1388/05/18
41
dost dashtano dost daram chon layeghe  dost dashtane
شاهین مرادی , shahinam
شاهین مرادی - 01:05 1388/05/18
40
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.