userinfo close
  ,

دكتر الهی قمشه ای


ghomshehei

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آریا حروفی - معاونان
-- حتمابه قسمت (( مشاهده کلیه مباحث )) برید تا از تمامی مطالب کلوب استفاده لازم را ببرید --
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
125
4959
90/5/9 (22:29)
83
3337
90/5/4 (19:04)
444
11439
90/10/23 (00:39)
41
879
90/9/23 (21:39)
80
3444
90/10/9 (13:30)
9
40
90/11/22 (15:17)
27
180
90/10/29 (16:21)
5
37
90/10/17 (14:54)
2
33
90/10/11 (18:39)
11
111
90/9/28 (11:41)
1965
8000
90/9/9 (18:43)
0
4
90/9/8 (10:04)
2
17
90/9/4 (19:35)
8
65
90/9/3 (20:02)
1
24
90/9/3 (19:55)
29
280
90/9/3 (19:53)
353
1873
90/8/28 (01:45)
119
1473
90/7/12 (23:35)
34
362
90/6/22 (10:55)
10
128
90/5/26 (02:29)

عنوان بحث :: این بحث را 9 نفر دنبال می کنند.

دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 08:07 1384/06/31

جملات قصار

درود بر دوستان

ولا دیگه چی بگم !!!!!

حق یازتان
بدرود .

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمد  , bibigol
محمد - 00:39 1390/10/23
444
بچه ها کسی می دونه چطوری می شه با استاد ارتباط داشته باشی؟اصلا ممکنه؟
نور فاطمی , n0or
نور فاطمی - 21:53 1390/09/23
443

داستان قشنگ و مفیدی بود!

درود بر شما خوب

نور فاطمی , n0or
نور فاطمی - 21:49 1390/09/23
442

درود بر شــــــــــــما

رافق   , rafgh
رافق - 17:14 1390/08/12
441
گفت بر آنچه می‌دانی عمل کن!

گفتم با آنچه نمی‌دانم چه کنم؟ نادانسته‌هایم بسیار و دانسته‌ها اندکند.

گفت بر آنچه نمی‌دانی صبر کن!

گفتم بهتر آن نیست که شاگردی کنم تا بدانم.

گفت شاگردی یعنی عمل. شاگرد عمل باش تا راه با تو سخن بگوید.

..
رافق   , rafgh
رافق - 17:07 1390/08/12
440
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
تو همانی که می اندیشی، به این بیندیش که شاید تو هم یک عقابی، به دنبال رویا هایت برو و به حرفهای نا امید کننده ی مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن...
   کهربا        , ccheshmakk
کهربا - 01:23 1390/06/12
439
اگر شنیدی مشكلی برای كسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، كمی بیشتر فكر كن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد.
شهره  , mahal
شهره - 18:48 1390/04/30
438

برای اینكه از تو انتقاد نكنند نه كاری كن نه حرفی بزن و نه كسی باش...

واقعا لذت بردم ممنون از زحماتتون

سید قاسم موسوی , tttttt2011
سید قاسم موسوی - 19:28 1390/03/2
437
سلام
کاردلن کوتلای , kardelen31
کاردلن کوتلای - 23:34 1389/12/13
436
الهی! گفتی: کریمم ،امید بدان تمام است. تا کرم تو در میان است نه امیدی حرم است 
ببر مرموز , mysterious_animal
ببر مرموز - 14:16 1389/10/26
435

باسلام خدمت همه بزرگان و عزیزان،

وبلاگ غیر رسمی استاد دکتر حسین الهی قمشه ای به آدرس ذیل راه اندازی شده است.لطفاً اطلاع رسانی نمائید:

http://drelahighomshei.blogfa.com

سارا حسین پور , sarahoseinpoor
سارا حسین پور - 00:01 1389/10/7
434

تا بال نداشتیم قفس تنگ نبود...

حمیدرضا  , hamidzizo
حمیدرضا - 14:09 1389/10/3
433

چی می شد اگه خدا

امروز وقت نداشت به ما برکت بده  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشكر کنیم .

چی می شد اگه خدا

فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم . 

چی می شد اگه خدا

امروز با ما همراه نبود چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم .

   چی می شد که دیگه

شكوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شكر نکردیم .

    چی می شد اگه خدا

عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم .

چی می شد اگه خدا

در خانه اش را می بست چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم . 

     چی می شد اگه خدا

امروز به حرف هامون گوش نمی کرد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا

خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون به یادش نبودیم

حمیدرضا  , hamidzizo
حمیدرضا - 11:14 1389/09/14
432
به به همه جملات عالی

یان م , yem
یان م - 17:44 1389/08/24
431
دربمب بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز
رویا   , royaeiii
رویا - 09:26 1389/07/25
430
شبها همه دامن خیالت را  تا صبح گرفتم و دعا كردم               استاد قمشه ای
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.