| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
104
|
3032
|
87/8/27 (15:27)
|
|
||
|
|
46
|
1809
|
87/2/23 (15:03)
|
|
||
|
|
324
|
4983
|
87/8/20 (18:46)
|
|
||
|
|
36
|
502
|
87/5/28 (12:14)
|
|
||
|
|
64
|
1797
|
87/6/20 (13:17)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/8/28 (23:20)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
87/8/28 (12:10)
|
|
||
|
|
3
|
13
|
87/8/28 (12:09)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
87/8/28 (12:07)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
87/8/28 (12:03)
|
|
عنوان بحثترجمه آثار نویسندگان خارجی توسط استاد 1 مرداد 84 - 17:22 | |
درود بر دوستان امید وارم خوشتون بیاد راستی اگر نظرتون رو هم بدید باعث دل گرمی ما میشه یاحق بدرود . پیام در تاریخ 84/6/3 ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد. | |
ترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
36 28 مرداد 1387 ساعت 12:14 | |
نقل قول از : HДllvll!D ĈЯДzY ساكنان منطقه ی غرب تهران در حوالی میدان نور امروز در نخستین ساعات بامداد یكشنبه با صدای انفجاری مهیب از خانه هی خود بیرون ریختند. متاسفانه پس از حضور مامورین نیروی انتظامی و تحقیقات پایه ای معلوم شد كه انفجار در منزل دكتر الهی قمشه ای روی داده است. ماموران آتش نشانی كه سریعا در محل حادثه حاضر شده بودند به اتفای حریق پرداختند و اندكی بعد دو دستگاه آمبولانس نیز در محل حظور پیدا كردند. دود و گرد و غبار تمامی محوطه خانه و حوالی آن را در بر گرفته بود و مردم نگران در حالی كه قصد داشتند تا از سلامت پروفسور الهی قمشه ای خبری داشته باشند توسط ماموران نیروی انتظامی دعوت به متفرق شدن میشدند. ساعتی بعد دو جسد از این خانه خارج گردید و به وسیله آمبولانسهای اورژانس تهران از محل حادثه خارج گشنتد. سخنگوی پلیس 110 تهران اندكی بعد در حظور خبر نگاران در فضایی ملتحب و نگران اعلام كرد كه در این حادثه دكتر الهی قمشه ای و همسر ایشان كشته شده اند. این در حالیست كه ماموران آتش نشانی ایستگاه شهید درفشی فر در غرب تهران دلیل این انفجار را تا كنون وجود مواد انفجاری بسیار قوی در منزل ایشان اعلام كرده اند و روابط عمومی آتش نشانی تا كنون از ارائه اطلاعات بیشتر راجع به این حادثه خودداری كرده است و اعلام داشته در اولین فرصت ممكن گزارش تكمیلی در رابطه با این حادثه دلخراش در اختیار عموم ملت قرار خواهد گرفت. این در حالیست كه با حظور پلیس امنیتی در محل انفجار گمانه زنی ها در مورد ترور این شخصیت وارسته قوت بیشتری به خود گرفته است. معاون امنیتی سیاسی دفتر ریاست جمهوری از نخستین مسعولانی بود كه با حضور خود در محل دستورات لازم را برای بررسی های میدانی مبذول داشت. از طرفی اورژانس تهران طی اطلاعیه ای اعلام داشته است كه دكتر الهی قمشه ای در همان نخستین دقایق بعد از انفجار از دنیا رفته است و تلاش ماموران این نیرو برای نجات جان ایشان بی ثمر بوده است. در این اطلاعیه علت مرگ آسیب جدی به مراكز حیاتی بدن اعلام شده است. خبر های تكمیلی به محض دریافت ارسال خواهد شد. خبرگذاری رسمی مهر ایران
|
35 27 مرداد 1387 ساعت 14:42 | |
ساكنان منطقه ی غرب تهران در حوالی میدان نور امروز در نخستین ساعات بامداد یكشنبه با صدای انفجاری مهیب از خانه هی خود بیرون ریختند. متاسفانه پس از حضور مامورین نیروی انتظامی و تحقیقات پایه ای معلوم شد كه انفجار در منزل دكتر الهی قمشه ای روی داده است. ماموران آتش نشانی كه سریعا در محل حادثه حاضر شده بودند به اتفای حریق پرداختند و اندكی بعد دو دستگاه آمبولانس نیز در محل حظور پیدا كردند. دود و گرد و غبار تمامی محوطه خانه و حوالی آن را در بر گرفته بود و مردم نگران در حالی كه قصد داشتند تا از سلامت پروفسور الهی قمشه ای خبری داشته باشند توسط ماموران نیروی انتظامی دعوت به متفرق شدن میشدند. ساعتی بعد دو جسد از این خانه خارج گردید و به وسیله آمبولانسهای اورژانس تهران از محل حادثه خارج گشنتد. سخنگوی پلیس 110 تهران اندكی بعد در حظور خبر نگاران در فضایی ملتحب و نگران اعلام كرد كه در این حادثه دكتر الهی قمشه ای و همسر ایشان كشته شده اند. این در حالیست كه ماموران آتش نشانی ایستگاه شهید درفشی فر در غرب تهران دلیل این انفجار را تا كنون وجود مواد انفجاری بسیار قوی در منزل ایشان اعلام كرده اند و روابط عمومی آتش نشانی تا كنون از ارائه اطلاعات بیشتر راجع به این حادثه خودداری كرده است و اعلام داشته در اولین فرصت ممكن گزارش تكمیلی در رابطه با این حادثه دلخراش در اختیار عموم ملت قرار خواهد گرفت. این در حالیست كه با حظور پلیس امنیتی در محل انفجار گمانه زنی ها در مورد ترور این شخصیت وارسته قوت بیشتری به خود گرفته است. معاون امنیتی سیاسی دفتر ریاست جمهوری از نخستین مسعولانی بود كه با حضور خود در محل دستورات لازم را برای بررسی های میدانی مبذول داشت. از طرفی اورژانس تهران طی اطلاعیه ای اعلام داشته است كه دكتر الهی قمشه ای در همان نخستین دقایق بعد از انفجار از دنیا رفته است و تلاش ماموران این نیرو برای نجات جان ایشان بی ثمر بوده است. در این اطلاعیه علت مرگ آسیب جدی به مراكز حیاتی بدن اعلام شده است. خبر های تكمیلی به محض دریافت ارسال خواهد شد. خبرگذاری رسمی مهر ایران |
34 26 مهر 1386 ساعت 00:10 | |
ترجمه جملات كوتاه جبران خلیل جبران را من دوست دارم |
33 4 شهریور 1386 ساعت 22:19 | |
man ke asare khareji va tarjomeh shodashono nadidam ama nadideh behseshon eteghade sad darsad daram mage misheh ostad ghomshehi karesh eyb dashteh basheh kheili adme kamel va basavadi hastan asareshon ham takan mese khodeshon |
32 19 مرداد 1386 ساعت 04:44 | |
سلام زیباست ! ولی میشه راهنمایی كنید آثار كدام نویسندگان خارجی ؟! |
31 26 آبان 1385 ساعت 08:17 | |
![]() ![]()
|
30 13 شهریور 1384 ساعت 19:24 | |
درود بر دوستان ای یار ِ من، ای نگار ِ جانی چون بگذرم از جهان ِ فانــی زنهار كه نغمه های غمــگین در روز ِ وداع ِ من مــخوانی نه گل به كنــــار ِ من گذاری نه سرو كنــــــار ِ من نشانی بگذار كه سبزه های مرطوب از شبنم ِ پاك ِ آســـــــــــمانی اطــــــراف ٍ مزار ِ من برویند با آن همــه لطف و مهربانی یكسان بود از بـــه خاطر آری یا آنكه ز خاطرم برانـــــــــــی در خاك ِ سیـــــــه چو آرمیــدم احســــــاس نمی كنم جهان را نه سایه ی سرو و اشكِ باران نه ناله ی مرغ ِ بوســـتان را درعالم ِ ســایه روشن ِ مرگ بیـنم رؤیــــــــای جاودان را آنجــــا كه طلوع یا غروبــی نبوَد خورشــــــید ِ آسمان را شاید كه به خاطر آرمت، یا از یاد برم همـــــه جهان را حق یارتان بدرود . |
29 13 شهریور 1384 ساعت 22:39 | |
درود بر دوستان آنگاه سخنوری برخاست و گفت ای حکیم دانا ما را از گوهر آزادی سخنی بگوی. پیامبر گفت: من دیده ام که شما بر دروازه شهر و در پیش آتشدان منزل سر بر زمین می نهید و آزادی خود را پرستش می کنید، مانند بردگانی که در پیش اربابی جبار تواضع می کنند و او را ثنا می گویند در حالیکه او خون ایشان می ریزد. آری در باغ معبد و در سایه حصار شهر دیده ام که آزادترین شما آزادی خود را همچون یوغ بر گردن نهاده و همچون دستبندی دستهای خود را بدان بسته است. و قلب من از غصه خون می ریزد که شما را بدین سان می بینم، زیرا شما تنها وقتی آزاد خواهید بود که حتی آرزوی جستن آزادی را جز لگام اسب ندانید و دیگر از آزادی در مقام یک آرمان و توفیق سخن مگویید. شما براستی هنگامی آزاد خواهید بود که روزهای شما از غم و شبهای شما از نیاز و غمخواری خالی نباشد، بلکه باید گفت آزادی در این است که این غمها و نیازها زندگی شما را احاطه کند و شما عریان و آزاد از هر قید و بند بر آنها فائق آیید. و شما چگونه چنین روزها و شبها را زیر پا خواهید نهاد مگر آن زنجیرها را که در گرگ و میش آگاهی به دور نیمروز روشن زندگی خود بسته اید پاره کنید؟ به حقیقت آنچه را شما آزادی می خوانید محکم ترین این زنجیرها ست، هرچند که حلقه های آن زنجیر در آفتاب می درخشد و چشم شما را خیره می کند. و آیا این تکه های وجود شما نیست که برای رسیدن به آزادی به دور می افکنید؟ اگر قانون ظالمانه ای که می خواهید آن را لغو کنید، به دست شما بر پیشانی شما نوشته شده است، شما نمی توانید آن نوشته را با سوختن کتابهای قانون یا شستن پیشانی قاضیان پاک کنید هر چند که تمامی دریا بر آن پیشانی جاری شود. و اگر جبار بیدادگری است که می خواهید او را از تخت به زیر آورید، نخست نظر کنید تا تخت آن بیدادگر که در درون شما افراشته نابود شده باشد. زیرا جبار چگونه می تواند بر مردم آزاد و سربلند حکم براند مگر به یاری آن خوی جباری که در آزادی آنهاست و آن شرم و سرافکندگی که در غرور و سربلندی آنهاست. و اگر غمی است که می خواهید آن را از خود دور کنید، آن غم را به حقیقت شما برگزیده اید و بر شما تحمیل نشده است. و اگر ترس و هراسی است که می خواهید از خود برانید، جایگاه آن ترس در دل شماست و نه در دست آن کس که او می ترسید. همانا که همه تضادها در وجود شما به جنبشند و هر دم یکدیگر را به آغوشی نیم باز در بر می گیرند: ترس و امید، عشق و نفرت، و گریز و طلب اینها همه جفت جفت چون نور و سایه در وجود شما به هم آمیخته اند. و هنگامی که سایه ای محو می شود و به عدم می رود، نوری که بر جای می ماند خود سایه نوری دیگر می شود. و بدین سان وقتی آزادی شما قید و زنجیرهای خود را بگشاید، خود قید و زنجیر آزادی عظیم تری خواهد شد. یا حق بدرود . |
28 13 شهریور 1384 ساعت 22:33 | |
درود بر دوستان این بار خود متن اصلی رو هم براتون گذاشتم : O, who can hold a fire in his hand By thinking on the frosty Caucasus? Or cloy the hungry edge of appetite By bare imagination of a feast? Or wallow naked in December snow By thinking on fantastic summer's heat? O, no! the apprehension of the good Gives but the greater feeling to the worse: Fell sorrow's tooth doth never rankle more Than when he bites, but lanceth not the sore. کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفرههای رنگارنگ کُند کند ؟ یا برهنه در برف دیماه فروغلتد و به آفتاب تموز بیندیشد ؟ نه هیچکس ، هیچکس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد از این که خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آنها میافزاید یاحق بدرود . |
27 9 شهریور 1384 ساعت 20:46 | |
درود بر دوستان آدمی نیست مگر اندیشه اینچنین گفت دكارت ”ورد زورت“ این چو شنید داد پاسخ كه دل است اصل ِ حیات چون نهادیم قدم در ره ِ نو ورق ِ دفتر ِ پیشین را بستیم سخن ِ ما همه این است دگر عشق ورزیم، از اینرو هستیم. یا حق بدرود . |
26 6 شهریور 1384 ساعت 09:24 | |
سلام چه نظری می شه داد که فقط می توان دل به سخن استاد داد یه سوال :با استاد ارتباطی دارید؟(از هر طریق) در ضمن نوشته هات خیلی عالیند به قول معروف شیخ:"زود باشد که آتش در دل سوختگان عالم زنی" |
25 5 شهریور 1384 ساعت 00:13 | |
روزی بیاید و آن روز دور نباشد كه آدمیان بدین نگاه در هم بنگرند و آنچه فرشتگان را در پیش آدم به سجود آورد را در دیده ی یكدیگر ببینند و با هم مهربان شوند . ( مقالات... صفحه ی 360 ) یا حق بدرود |
24 4 شهریور 1384 ساعت 09:00 | |
درود بر دوستان تقدیم به تو که عشق به دوست داشتن را در من زنده کردی... دوستت دارم. آنگاه المیترا گفت با ما از عشق سخن بگوی. پیامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت، و سکوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود. سپس با صدائی ژرف و رسا گفت: هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید، هرچند راه او سخت و نا هموار باشد. و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید، هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند. و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید، هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما خزان کند. زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد. و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس میکند. و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند، همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد. عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند. آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد. و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند، و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید. سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید، و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید. عشق با شما چنین رفتارها میکند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید وبدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید. اما اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید، خوشتر آنست که عریانی خود بپوشانید واز دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید، به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست ؛ جائی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب نمی آورید و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمیریزید. عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش. و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش. عشق نه مالک است و نه مملوک، زیرا عشق برای عشق کافی است. وقتی که عاشق میشوید مگویید «خداوند در قلب من است»، بلکه بگویید «من در قلب خداوند جای دارم». وگمان نکنید که زمام عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند حرکت شما را هدایت میکند. عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش دررسد. اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید، آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند. آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید. آرزو کنید که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است. آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان بیاندیشید، آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه باز آیید، و به خواب روید، با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او. حق یارتان بدرود . |
23 4 شهریور 1384 ساعت 08:59 | |
درود بر دوستان حیران و سرگردان در وادی ِ شك و یقین اما پاك و یكدست در كردار آهنگ ِ عمر را به پایان برد. بی گمان در شك ِ صادقان بیش از یقین ِ عامه ی مردمان از نور ِ ایمان، نشان توان دید. او با شك و ریب پیكار كرد، اما نخواست كورانه در امری داوری كند و از این پیكار، توانی تازه یافت. با اشباح ِ وهم انگیز ِ اندیشه های پر ابهام روبرو شد و آنها را به خاك نشاند، و سر انجام در خود ایمانی قوی تر یافت، و آن قادر ِ متعال، كه آفریدگار ِ روز و شب است، در تمامی شب با او بود. از آنكه او را تنها در نور نباید جـُست، بلكه در تاریكی نیز از او نشان توان گرفت. عاشقم، زین سبب هستم یا حق بدرود . |
22 4 شهریور 1384 ساعت 05:32 | |
درود بر دوستان تو از كدامین گوهری كه هزاران هزار سایه های شگفت، خود را در تو می آویزند؟ و این چگونه تواند بود كه هر سایه ای را صورتی و هر صورتی را طرزی و طرازی دیگر می بینم، و تو تنها یك چیز، و تو تنها یك ذات، و هر سایه ای را از تو نقشی دیگر؟ اگر جمال ِ آدونیس را وصف كرده اند، مجملی از جمال ِ تو گفته اند؛ و اگر چهره ی هلن را كه مجموعه ی زیبایی است به تمام و كمال ستوده اند، شبحی ناتمام از جمال ِ تو تصویر كرده اند؛ و اگر از بهار و تابستان سخن گویند، این یك سایه ی حسن ِ تو و آن یك سفره ی احسان ِ توست. ما تو را در تمامی صورت های قدسی می شناسیم و در هرچه بدیع و زیباست، نشانی از تو باز می یابیم. اما در حسن ِ خلق و وفای عهد نه تو به كس مانی و نه هیچ كس به تو مانـَد. حق یارتان بدرود . |

















