userinfo close

  ,

دكتر الهی قمشه ای


ghomshehei

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آریا حروفی - معاونان
-- حتمابه قسمت (( مشاهده کلیه مباحث )) برید تا از تمامی مطالب کلوب استفاده لازم را ببرید --
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
87
3432
91/1/29 (10:02)
126
5091
91/1/23 (19:20)
447
11792
91/2/29 (09:47)
41
899
90/9/23 (21:39)
83
3519
91/2/14 (10:09)
8
50
91/3/3 (21:53)
13
54
91/2/29 (09:50)
10
136
91/2/21 (10:56)
122
1513
91/2/21 (10:19)
0
3
91/2/16 (08:31)
4
31
91/2/2 (21:49)
31
215
91/2/2 (00:42)
15
139
91/2/2 (00:33)
11
142
91/1/23 (07:16)
35
384
91/1/23 (07:15)
5
58
91/1/23 (07:12)
6
33
91/1/16 (10:20)
6
44
91/1/16 (10:19)
1
34
91/1/16 (10:19)
6
63
91/1/16 (10:13)

عنوان بحث

دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 17:22 1384/05/1

ترجمه آثار نویسندگان خارجی توسط استاد

درود بر دوستان

امید وارم خوشتون بیاد
راستی اگر نظرتون رو هم بدید باعث دل گرمی ما میشه

یاحق
بدرود .

پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 18:25 1384/05/13
1
درود بر دوستان


نگاه ِ خیال انگیزیست بر هبوط ِ آدمی به جهان ِ زیرین و اشاره به سرچشمه ی زیبایی و كمال كه در جهان برین است.

- ای نازنین كودك ِ دلبند
بازگو كه از كجا آمده ای؟

من از پهنه ی بیكران ِ ?هرجا?
به ?اینجا? آمده ام

- این چشم ها را به رنگ ِ آبی
از كجا بدست آورده ای؟

در راه كه می آمدم
آنها را از آسمان وام گرفتم

- و فروغ ِ چشمانت را،
این برق و چرخش از كجاست؟

این برق، نیزه ی ستارگان است
كه در دیده ام مانده است

- آن دانه های كوچك ِ اشك را
از كدام جعبه ی جواهر ربوده ای؟

چون بدین جای رسیدم
آنها را در تالار ِ انتظار یافتم

- و آن پیشانی ات را بگو
كه چگونه چون ایوان ِ آسمان، بلند و تابناك شد؟

در راه كه می گذشتم
دستی مهربان آن را نوازش كرد

- گونه هایت به كدامین موهبت
چون گلهای سپید و سرخ شد؟

چشمم در راه به چنان زیبایی ِ شوق انگیزی افتاد
كه از هر چه آدمیان دانند و اندیشند، خوشتر است.

- آن لبخند ِ سه گوش ِ سعادت بخش از كجاست؟

از آنجا كه سه فرشته با هم مرا بوسیدند.


- و این گوش های صدف شكل ِ مرواریدگون،
چگونه پدیدار شد؟


خداوند سخن می گفت
و این هر دو سر برآوردند تا بشنوند


- و آن دستهای سپید
چگونه پدید آمد؟

این دست ها بندی هستند
كه عشق بر خود نهاد

- آن پاهای كوچك ِ دردانه را
از كجا برگرفتی؟

از همان گنجینه
كه بال های كروبیان در آنجا بود


- و چگونه ای همه چیزها در هم پیوست
و تو را پدید آورد؟

خداوند به من اندیشید
و من از میانه سر برآوردم

- اما چگونه شد ای نازنین
كه تو پیش ِ ما آمدی؟

خداوند به شما اندیشید
و من اكنون در آغوش ِ شما هستم.


ترجمه: دكتر حسین الهی قمشه ای
منبع: كتاب كیمیا 3

*************************************************************
توضیح

گوش از كجا پدید آمد؟ سخنی است چنان دلفریب كه گوش می آفریند، چنانكه به تعبیر ِ مولانا حلوایی هست چنان شیرین كه حلق و كام خلق می كند. (ای ضیاء الحق، به حذق ِ رای ِ تو ... حلق بخشد سنگ را حلوای تو).

اشك در تالار ِ انتظار ِ آرزوها و شوق ها به گونه ها جاری می شود و زیبایی ِ چهره محصول ِ مشاهده ی چهره ی زیبای ازلی است و لبخند از بوسه ی ستارگان زاده می شود چنانكه از هر لبخند نیز هزار فرشته پدید می آید. و مجموعه ی وجود ِ آدمی و حضور ِ او در هر گوشه از جهان ِ هستی محصول ِ اندیشه ی خداوند است. هندوان بر این عقیده اند كه خداوند در باغ ِ هستی خوش آرمیده و به خیالات ِ خوش سرگرم است و از این اندیشه ها جهان های بی پایان و آفریدگان ِ بیشمار خلق می شوند. حكمای اسلام نیز آفرینش را محصول ِ عنایت ِ خداوند به شئونات و اسماء و صفات ِ خود دانسته و این علم را علم عنایی گویند و حق را فاعل بالعنایه دانند كه به محض ِ عنایت ِ او به هر موجود، موجد ِ آن موجود است.

دكتر الهی قمشه ای

یا حق
بدرود .


پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 13:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 17:23 1384/05/1
2
درود بر دوستان

آن كس كه حق با اوست
عریان و بی حفاظ چنان است
كه گویی جوشنی از پولاد بر تن دارد،

و آن كس كه حق با او نیست
و جور و ستم دلش را تباه كرده است
هرچند كه خود را به هزار جوشن مجهز كند
همچنان زخم پذیر و برهنه است.

یاحق


پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 18:13 1384/05/2
3
درود بر دوستان

به باغ ِ عشق رفتم
و دیدم آنچه را كه از آن پیش ندیده بودم

دیدم در میان ِ باغ،
در چمنزاری كه تفرجگاه ِ من بود
كلیسایی ساخته بودند
درهای كلیسا را بسته
و روی آن نوشته بودند
?تو هرگز نباید?

پس به گرد ِ باغ در گردش درآمدم
به تماشای آنهمه گل ها كه در باغ ِ عشق می رویند

اما دور تا دور، بر جای ِ گل ها
همه سنگهای گور دیدم
و كشیشان همچون غراب در جامه های سیاه
به این سوی و آن سوی دوان بودند

و هم آنان
شادی ها و آرزوهای مرا
با بندهایی از پیچك ِ خشك
بستند و به گوشه ای انداختند.

بدرود
منتظر كارهای بعدی باشید


پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 17:36 1384/05/4
4
درود بر دوستان

هر زمان كه از جور ِ روزگار
و رسوایی ِ میان ِ مردمان
در گوشه ی تنهایی بر بینوایی ِ خود اشك می ریزم،
و گوش ِ ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل ِ خویش می آزارم،

و بر خود می نگرم و بر بخت ِ بد ِ خویش نفرین می فرستم،
و آرزو می كنم كه ای كاش چون آن دیگری بودم،
كه دلش از من امیدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بیشتر است.

و ای كاش هنر ِ این یك
و شكوه و شوكت ِ آن دیگری از آن ِ من بود،

و در این اوصاف چنان خود را محروم می بینم
كه حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده ام
كمترین خرسندی احساس نمی كنم.

اما در همین حال كه خود را چنین خوار و حقیر می بینم

از بخت ِ نیك، حالی به یاد ِ تو می افتم،

و آنگاه روح ِ من
همچون چكاوك ِ سحر خیز
بامدادان از خاك ِ تیره اوج گرفته
و بر دروازه ی بهشت سرود می خواند

و با یاد ِ عشق ِ تو
چنان دولتی به من دست می دهد
كه شأن ِ سلطانی به چشمم خوار می آید
و از سودای مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.

یاحق
بدرود .


پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 17:38 1384/05/4
5
درود بر دوستان

ای روح ِ مسكین ِ من
كه در كمند ِ این جسم ِ گناه آلود اسیر آمده ای
و سپاهیان ِ طغیان گر ِ نفس، تو را در بند كشیده اند!

چرا خویش را از درون می كاهی و در تنگدستی و حرمان به سر می بری
و دیوارهای برون را به رنگ های نشاط انگیز و گرانبها آراسته ای؟

حیف است چنان خراجی هنگفت
بر چنین اجاره ای كوتاه، كه از خانه ی تن كرده ای

آیا این تن را طعمه ی مار و مور نمی بینی
كه هر چه بر آن بیفزایی، بر میراث ِ موران خواهد افزود؟

اگر پایان ِ قصه ی تن چنین است،
ای روح ِ من،
تو بر زیان ِ تن زیست كن؛
بگذار تا او بكاهد و از این كاستن بر گنج ِ درون ِ تو بیفزاید.

این ساعات ِ گذران را
كه بر دریای سرمد كفی بیش نیست، بفروش
و بدین بهای اندك، اقلیم ِ ابد را به مـُلك ِ خویش در آور،

از درون سیر و برخوردار شو،
و بیش از این دیوار ِ بیرون را به زیب و فر میارای

و بدین سان مرگ ِ آدمی خوار را خوراك ِ خود ساز؛
كه چون مرگ را در كام فرو بری،
دیگر هراس نیست و بیم ِ فنا نخواهد بود.

حق یارتان
بدرود .

پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 19:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 17:40 1384/05/4
6
اگر میخوانید یه چیزی بگید تا بدونم که ادامه بدم یا نه
یا حق
بدرود


پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 13:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 05:10 1384/05/26
7

جهان آكنده از زیباییست

از زمین ِ زیر پای
تا آسمان ِ بالای سر

و از ابر و موج
تا كاغذ ِ ابر و باد

و از بیرنگی‌ ِ عشق
تا نقوش رنگارنگ شمشیرهای دمشق

از تقارن ِ مهیب ِ شیر
تا لطافت ِ نگاه ِ آهو

از افسون ِ نظم
تا نظام ِ بی نظمی

از ریاضیات
كه شانه ی زلف پریشان ِ عالم است

تا نسیم ِ شعر
كه بید مجنون ِ دل را پریشان می كند


كه نامش ”هو“ست
همه ی كائنات سرودخوان
كه هو، هو
و آدمیان ِ فاخته ساز
كه كو، كو؟

زیبایی حقیقت است
و حقیقت زیبایی است
و هر دو عین وجودند
و هر سه عین عشقند
و هر چهار همان شادی مطلقند
و هر پنج همان دل آدمیست

كه چون
پنجه ی آفتاب جامی از شراب ِ نور بدست جهانیان می دهد
دل آدمی
اگر چه دهكده ی عالم جایگاه ِ آب و ملك و دام و دد نباشد
خانه ی عشق است

آنجا، چون اطاق هزار آئینه ی زلیخا
به هر سو بنگرد
جز جمال ِ یوسف
و یوسف ِ جمال چیزی نمی بیند


تا نقش ِ تو در دیده ی ما خانه نشین شد
هرجا كه نشستیم، چو فردوس ِ برین شد
(مولانا)


از خیال ِ تو به هر سو كه نظر می كردم
پیش ِ چشمم در و دیوار مصور می شد
(سعدی)


مراد ِ دل ز تماشای باغ ِ عالم چیست؟
بدست ِ مردم ِ چشم، از رخ ِ تو گل چیدن
(حافظ)


اگر به نصیحت مولانا كه گفت:

جمال ِ صورت ِ یوسف ز وصف بیرونست
هزار دیده ی عاشق به وام خواه، به وام

از
عاشقان حـُلیه ی جمالش
كه به تحیر منسوبند
دیده ی عشق وام كنی

و به تماشای جهان پردازی
جهانی دیگر بینی
پر از فرشته
پر از رقص
پر از آواز
پر از نقاشی
پر از تندیس های آسمانی


و چون ”هادلوك ِ لیس“ خواهی گفت:

زندگی رقصیصت بسوی خداوند


گر چشم ِ پاك ِ عشق بگشایی بعالم
وز خاك ِ كوی دوست یابی توتیــــــــا را

هر ذره را رقصان به مهر ِ دوسـت بینی
وز شوق ِ دائم جنبش ِ ارض و ســـما را

سرتاسر از غیب و شهود ِ مـُلك ِ هستی
فوج ِ ملِك بینی طبــــــــایع یا قـُوا را

بینی نشسته بر فراز ِ هر گیاهی
افراشته ای تا پروراند آن گیا را
(الهی قمشه ای)

روزی بیاید
و آن روز دور نباشد
كه آدمیان بدین نگاه در هم بنگرند
و آنچه فرشتگان را در پیش آدم به سجود آورد
در دیده ی یكدیگر ببینند
و با هم مهربان شوند

آمیختن طبیعی رنگها
چون پیوند عاشقانه ی انسانها زیباست
رنگ آبی، رنگ خاكی را در آغوش می گیرد
چنانكه آسمان زمین را

و از این پیوند
درخت و سبزه و گل و گیاه و دریاچه و جویبار پدید می آید

نقاش
همچون باد
برنگهای گزیده ی خویش می وزد
و از این وزش بر دریای كوچك ِ رنگ
موجها و حبابها پدید می آید
و دشت و صحرا و برف و بوران و طوفان
نقش می شود
چنانكه در طبیعت

نقاش
نقطه ای از رنگ را
همچو موج وسعت می دهد
و چشمی پدیدار می شود
چشمی بر آسمان كویر
چشمی در زیر ِ زمین
چشمی بر لب دریا
و یا چشمی كه چون خورشید از زمین می روید

طبیعت
همان نقاش پنهان
با قلم موی باد و باران
و جنبش خاك و گردش افلاك
هر دم هزار نقش بر بوم زمین و آسمان می آفریند


كه نقاشان جهان حیران می شوند كدام
نظم و هماهنگی ِ مرموز
و پنهان ِ منحنی ابرها و
نیمرخ های پر دندانه ی كوهها
و رقص گستاخ و بی خیال امواج را
زیبایی بخشیده است؟


چه نظامی
بر بی نظمی كوه و ابر و دریا فرمان می راند؟
كه هزار مانی ِ نقاش را در سلسله ی گیسوی پریشان خود اسیر كرده است؟

آیا می توان آنچه را باد بر بوم ِ كویر نقش می كند
بر بوم ِ كاغذ آورد؟!
با همان شفافیت رنگ
و بی خیالی ِ طرح

آیا می توان در هنر
طبیعتی دیگر آفرید
كه با همان قوانین طبیعت الهی شكل گیرد؟
آیا می توان خط ِ مشیت الهی را در طبیعت یافت و در هنر دنبال كرد؟


و دانست كه هر چه آن خسرو كند شیرین بود؟
آیا می توان شعری به زیبایی ِ یك درخت گفت؟


و نقشی بزیبایی یك سنجاب كشید؟

و صدها كافر را مجاب كرد و گفت:


مسامانا، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
كه كفر از شرم ِ یار ِ من، مسلمانوار می آید ؟

این نقاشیهای كوچك
شاید برقی رنگ پریده باشند
از این سـُوادها و اندیشه ها
و شاید
هیچ نباشند.


دكتر حسین الهی قمشه ای

(كتاب مقالات - صفحه ی 357)
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 05:11 1384/05/26
8

در شمار ِ آن كاهنان و كشیشان مباش
كه شیب ِ تند و ستیغ ِ پر خار ِ بهشت را به من بنمایی
و خود چون رندان ِ لاابالی
در راه ِ پر گل و ریحان ِ عیش بخرامی
و هیچ پروای ِ خویشت نباشد.


ترجمه: حسین الهی قمشه ای
منبع: كیمیا 3
بی نام .. , 479
بی نام .. - 11:22 1384/05/26
9
تنها با تو منم

پیام در تاریخ 84/6/3  ساعت: 13:08 توسط دل گرفته م ویرایش شد.
نیلوفر آبی , nilofare_abi
نیلوفر آبی - 16:57 1384/05/28
10
ادامه بده دل گرفته عزیز....بالاخره پیدا می شن کسایی که بخونن...ادامه بده...خیلی قشنگ بود..
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 22:03 1384/06/6
11
تشکر آقا صابر شرمنده کردید راستش
رضایت شما باعث دل گرمی من میشه
دوست دار شما دل گرفته
یا حق
بدرود
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 22:06 1384/06/6
12
درود بر دوستان

اگر موسیقی غذای عشق است،
پس بنوازید.

منبع: كیمیا

یا حق
بدرود .
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 22:08 1384/06/6
13
درود بر دوستان اهل دل

شكوه ِ دنیا همچون دایره ایست بر روی آب
كه هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای وسعت هیچ می شود.

یا حق
بدرود .
دل گرفته م , delgerefteh
دل گرفته م - 22:09 1384/06/6
14
درود بر دوستان

تاج من بر سرم نیست
تاج ِ من بر قلب ِ من جای دارد
كه الماس و فیروزه آن را نیاراسته
و از دیده ها پنهان است

تاج ِ من، خرسندی ِ من است
كه به ندرت پادشاهی را از آن بهره داده اند.

حق یارتان
بدرود .
لیدو لیدو , lak
لیدو لیدو - 04:15 1384/07/4
15
تحسین برانگیزند و لحظه ها را به سکوت می برند به سکوتی ژرف
ادامه بدید لطفا
حق یارتون
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.