__
عنوان بحث
انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام
9 آبان 85 - 04:17

انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام

بسیاری از کشفها ابن عربی با مسائل یقینی و قطعی دینی و عقلی تشیع مخالف است از جمله او در کتاب فصوص الحکم در فص داودیه می گوید که رسول خدا مرد و کسی را به جای خود انتخاب نکرد زیرا عالم بود که در امت او کسی است که از جانب رب خود اخذ خلافت مینماید پس خلیفت الله است به حکم شرع و چون رسول الله این را میدانست کسی را مانع از امر خلافت نشد

ولهذا مات رسول الله صلی الله علیه و اله و ما نص بخلافه عنه الی احد و لا عینه لعلمه ان فی امته من یاخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع .فلما علم ذلک صلی الله علیه و اله _لم یحجر الامر

این عبارت بسی جای تعجب دارد به خاطر اینکه حتی عده ای از علمای اهل سنت تصریح داشته اند که پیامبر صلی الله علیه و اله در زمان حیاتشان در مواقع مختلف تاکید داشته اند به جانشینی امیر المومنین علیه السلام لذا بعد از وفات حضرت چون می گویند اکثریت مردم به ابوبکر بیعت کردند خلافت اومشروعیت پیدا کرد{که این دلیل اهل سنت با ادله محکمی جواب داده شده است که انتخاب خلیفه الله فقط از ناحیه خداوند است }.

ودر مدارک شیعه مکرر امده است که پیامبر  صلی الله علیه واله در زمان حیاتشان تاکید زیادی بر جانشینی امیر المومنین علیه السلام داشتند از ان جمله در ماجرای غدیر خم و حدیث منزلت و ایات متعددی که در شان حضرت نازل شده بود و...که علامه امینی در الغدیر در سطح وسیعی از مدارک اهل سنت این مطلب را ثابت کرده اند.

واین باز جای تعجب دارد که چطور عده ای ابن عربی را شیعه می دانند و او را عارف  حقیقی معرفی میکنند

فردی که نسبت به مسلمات دین در این حد جاهل است چگونه عارف عظیم دین معرفی می شود 

عده ای از طرفداران او خواسته اند این عبارت واضح او را توجیه کنند ولی  تمام توجیهات خلاف ظاهر عبارت او است.

مثلا ایت ا... حسن زاده املی صاحب کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص 410 پس از شرح عبارت ابن عربی در پاورقی می گوید :شک نیست که رسو ل الله برای خود وصی تعیین فرمود و ان امیر المومنین علی  علیه السلام بود چنانچه شک نیست که رسول الله در حین ارتحال تعیین خلیفه نفرمود زیرا چون قلم و کاغذ خواست عمر گفت :کتاب خدا ما را بس است (و ان الرجل لیهجر )و کار  به مشاجره و نزاع در حضور رسول الله کشید به تفصیلی که در کتب فریقین مذکور است.

در عین حال رسول الله می دانست که در میان امتش کسی هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین ان جناب است و اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که شیخ صاحب عصمت نبوده و در اول کتاب تصریح کرد که گفت  من رسول ونبی نیستم ولی وارثم و حارس اخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست کشف او را که اخذ است از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی اورد.

ایت ا... حسن زاده املی خودشان نتوانستند از ظاهر عبارت ابن عربی این مطلب را در بیاورند لذا گفتند اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که دراین مکاشفه  او به حسب سوابق انس والفت اشتباهی رخ داده است.

در جواب ایشان می گوییم در موضوعی به این اصولی وقتی کشف و شهود ابن عربی نادرست باشد چگونه می شود به سایر مکاشفات او که در فصوص و فتوحات مکیه اورده اعتماد کرد.

لذا از این جهت ما کشف و شهود را تا جایی قبول داریم که مخالف عقل و شرع نباشد.

و این خود مصیبت بزرگی است که دامنگیر مکتب اصولی تشیع شده است که عده ای از روشن فکران ما حقیقت را در گمراهی و سراب عرفان مصطلح می یابند و این مطلب ابن عربی امتیاز مثبتی است در دست اهل سنت برای تخریب یکی از مهمترین اصول تشیع.

امیدوارم که دو ستان این نعمت بزرگ خدایی یعنی عقل را همیشه میزان شناخت حق از باطل قرار دهند و این نیرو را هر چه بیشتر در فهم قران و روایات استفاده کنند.

ودر گرفتن عقیده دنباله روی و تقلیید کور کورانه را رها کنند و رو شنفکرانه درمسیرحق حرکت نمایند.

 

رب زدنی علما وعملا والحقنی بالصالحین

               

وحید باقرپور

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
47
14 مهر 1387 ساعت 23:16
ابن عربی: جهنمیان عذاب نمی شوند.
نمونة دیگر از مخالفت برخی مكاشفات با مسائل قطعی دین آن است كه:

در آیات و روایات آمده است كه همانطور كه اهل بهشت، در بهشت و نعمت، مخلّد می باشند، كفار و مشركین نیز تا ابد در جهنم خواهند بود و طعم تلخ عذاب الهی را خواهند چشید.

تعبیر به "خُلُود" در مورد آتش و عذاب دوزخ، بیش از سی بار در قرآن آمده است."خُلُود" در لغت و كلمات مفسّران و لسان شرع به معنی دوام و ابدیت است

[1].

قرآن در مورد عذاب همیشگی كفار و مشركین می فرماید:

"و یَخْلُدُ فیه مُهانا ً" [2]؛ همیشه با خواری در آن خواهد ماند.

"خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ "[3]؛ همواره در این لعن (و طرد و نفرین)

می مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمی یابد.

با این وجود ابن عربی در فصوص الحكم كه مدعی است آن را از طریق مكاشفه دریافت نموده، آورده است كه پس از مدتی، عذاب به معنی درد و رنج برای همة مجرمین، ملحدین و كفّار منقطع شده و آنان در همان آتش جهنم در نعمت و خوشی به سر خواهند برد.

استاد حسن زاده آملی در معنی عبارت ایشان می نویسد:

و اگر اهل وعید در دارالشقاء كه نار است داخل شدند همانا كه آنان بالاخره در آن دارالشقاء واقع در لذت می شوند این لذت آنان درآن دارالشقاء مباین است با نعیم جنان (بهشت) خلد. پس امر یكی است و بین این دو نعیم كه نعیم اهل وعید در دارالشقاء و نعیم اهل بهشت خلد باشد در نزد تجلی، تباین است. پس هر قومی از این دو گروه نعیمی دارند كه لایق به هر یك از آنهاست... نعیمی كه برای اهل شقا هست عذاب می نامند از جهت عذوبت و شیرینی طعمش به نسبت آنان است. زیرا عذاب اصلاًاز عَذْب (شیرینی) مأخوذ است و این لفظ عذاب برای عَذْب چون پوست است (قشر است) و پوست نگهدار مغزش از آفات است [4].

مرحوم استاد داود الهامی در این باب می نویسد: این پندار ابن عربی با هیچ یك از آیات خلود و جاودانگی عذاب سازگار نیست. مخصوصاً در بعضی از آنها تصریح شده است كه هر زمان پوستهای تن آنها از میان برود، خداوند آن را به پوست نوینی تبدیل می كند تا عذاب را بچشد و اصولاً تهدید به خلود در آتش، تهدید به عذاب دائم است و اگر مبدّل به نعمت جاودانی گردد، تهدید آمیز نیست.[5]

 [1]- لسان العرب. مقائیس اللغة. صحاح اللغة. تفسیر مجمع البیان. تفسیر قرطبی، ج 1، ص 207. تفسیر مراغی، ج 1، ص 69. المنار، ج 1،ص 364.

[2]- فرقان، 69.

[3]- بقره، 162، آل عمران، 88.

[4]- ممد الهمم در شرح فصوص الحكم "فصّ حكمةٍ علیّة فی كلمة اسماعیلیّة" ،ص 210."وإن دخلوا دار الشّقاء فإنّهم            على لذّة فیها نعیم مباین

نعیم جنان الخلد والأمر واحد             وبینهما عند التجلّیتباین

یُسَمَّى عذاباً من عذوبة لفظه              وذاك له كالقشروالقشرصائن" [فصوص الحكم، ص42، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم 1370 هـ.ش]

[5]- داوریهای متضاد درباره ی محی الدین عربی

46
10 مهر 1387 ساعت 23:54
دیدگاه ابن عربی در مورد حضرت ابوطالب علیه السلام
15 مرداد 87 - 11:00

همچنین از دیگر مسلّماتی كه در روایات آمده است، این است كه حضرت ابوطالب علیه السلام عموی بزرگوار پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم جزء مؤمنینی بود كه در راه حمایت از اسلام تلاشهای زیادی كرد [1].

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: تا آن زمان كه ابوطالب زنده بود قریشیان از من می ترسیدند[2].

ایشان در روز 26 ماه رجب،  سال دهم بعثت، با اعتقاد و ایمانی كامل از دنیا رفتند.

امام صادق علیه السلام در عظمت مقام حضرت ابوطالب علیه السلام فرمودند:

"ابوطالب همنشین پیامبران، صدّیقین، شهیدان و صالحان است و اینان چه نیكو دوستانی هستند!"[3]

و فرمودند:

"اگر ایمان ابوطالب در كفّه ای از ترازو قرار گیرد و در كفـّة دیگر ایمان این مردم گذارده شود، ایمان ابوطالب برتر خواهد بود."[4]

امام رضا علیه السلام نیز در خطاب به یكی از اصحاب خود در مورد ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام این چنین فرمودند: "آگاه باش كه اگر اقرار نكنی به ایمان ابوطالب علیه السلام، جایگاه و منزگاه تو در آتش جهنم خواهد بود[5]."

اما در مقابل ابن عربی در كتابی كه مدعی است طی یك مكاشفه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دریافت كرده آورده است: " اگر برای همّت، اثری بود كسی اكمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال اینكه همت او در اسلام ابوطالب، عموی او اثر نكرد."[6]

استاد حسن زاده آملی در انتقاد به مطلب مذكور می فرمایند:

"شیخ در این مطلب از عقیدة رایج در اهل سنت تبعیت نموده كه ناشی از جعلیات و تبلیغات بنی امیه است. در حالی كه افعال و اقوال و اشعار و فداكاری فوق تصور حضرت ابوطالب علیه السلام گواه صادقی است بر اینكه آن بزرگوار از ابتدا به اسلام و نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایمان آورده بود ولی برای حمایت بهتر از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از اظهار علنی آن خودداری نموده و ائمه علیهم السلام نیز بر این مطلب تصریح دارند و ایمان آن بزرگوار را در بالاترین درجات می دانند."[7]

 

 [1]- الغدیر، ج 7، ص 384 (باب الاجماع فی ایمان ابی طالب علیه السلام ). ( مرحوم محدّث قمی رحمة الله در اوّل احوال پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم می نویسد: علاّمه مجلسی گفته است: امامّیه اجماع كرده اند بر آنكه پدر ومادر حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا به آدم همه مسلمان بودند... سپس می نویسد: آثار انبیاء را از یكدیگر ارث می برند تا به عبدالمطّلب رسید و او حضرت ابوطالب را وصیّ خود گردانید، و ابوطالب آن ودایع را بعد از بعثت تسلیم حضرت نمود).[منتهی الآمال، ج1، ص3، از بحارالانوار، ج9، ص 29 ].

[2]- «... ما ذالت قریش كاعین(أی جبانین) حتّی مات أبوطالب.) [الغدیر،ج7، ص 374].

[3]- "اِنَّ اباطالبٍ مِن ‏رُفقاءِ اَلنَّبیینَ والصِّدّیقین والشُّهداءِ والِصالحینَ وحَسُنَ اولئك رفیقاً"

[بحار الانوار، ج 35، ص 111، ح 42. الغدیر، ج 7، ص 392، ح 22. الحجّة علی الذّاهب الی تكفیر ابی طالب، سید فخار بن معد، ص82. ابوطالب حامی الرسول و ناصره، نجم الدین العسكری، ص 140.]

[4]-" إنّ إیمانَ أبی طالبٍ لو وُضِعَ فی كَفَّةِ میزانٍ وإیمانُ هذا الخَلْق فی كَفَّةِ میزانٍ، لَرَجَحَ إیمانُ أبی طالبٍ على إیمانِهِم "

[بحارالانوار، ج 35، ص 112، ح 44. الغدیر، ج 7 ،ص 390 ،ح 16. مدینة المعاجز، ج 7،ص 535،ح 98، الحجّة علی الذّاهب الی تكفیر ابی طالب، ص 85. الدر النظیم، ابن حاتم العاملی، ص 221]

[5] - «كتب أبان بن محمود ألی علیِّ بن موسی الرضاعلیه السلام: جعلت فداك أنِّی قد شككت فی إسلام أبی طالب. فكتب إلیه: و من یشاقق الرَّسول من بعد ما تبیَّن له الهدی و یتَّبع غیر سبیل االمؤمنین . الآیة. و بعدها إنَّك إن لم تقرَّ بایمان أبی طالب كان مصیرك إلی النّار.» [ الغدیر، ج7، ص 381.]

[6]- ترجمه عبارت از كتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، ص 325

"ولوكان للهمة أثر ولابد، لم یكن أحد أكمل من رسول الله صلی الله علیه و سلم و لا أعلی و لا أقوی همّـة منه، و ما أثَّرتْ فی إسلام أبی طالب عَمِّهِ"[فصوص الحكم، ص130، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم 1370 هـ.ش]

[7]- همان، ص 325، پاورقی

 

45
1 مهر 1387 ساعت 13:09

ابن عربی در محكومیت امام حسین علیه السلام

 

حاج میرزا ابوالفضل طهرانی در كتاب « شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» گوید: « هیچیك از علمای اسلام جز عبدالمُغیث بغدادی كه در رساله در منع لعن یزید نوشته، و محی الدین عربی، و عبدالقادر جیلانی، و عامّه نواصب كه هیچ یك از اینها مسلمان نیستند، نباید ملتزم به این امر شوند.» [1]و ایضاً گوید: « و از محی الدین عربی كلامی در «صواعق» نقل شده كه تصریح به جمیع آنچه گفته ایم  بر سبیل اجمال كرده، وَ عِبارَتُهُ هكَذا: لَمْ یَقْتُلْ یَزیدُ الْحُسَیْنَ إلّا بِسَیفِ جَدِّهِ ؛أیْ بِحَسَبِ اعْتِقادِهِ الْباطِلِ أنَّهُ الْخَلیفَةُ، وَ الْحُسَیْنَ باغٍ عَلَیهِ . وَ البَیْعَةُ سَبَقَتْ لِیَزیدَ وَ یَكْفی فیها بَعْضُ أهلِ الْحَلِّ وَ العَقْدِ. وَ بَیْعَتُهُ كَذلِكَ، لِأنَّ كَثیرینَ أقْدَموا عَلَیْها مُختارینَ لَها هذا مَعَ عَدَم ِالنَّظَرِ إلَی اسْتِخلافِ أبیهِ لَهُ، أمّا مَعَ النَّظَر لِذَلِكَ فَلا تُشْتَرَطُ مُوافَقَةُ أحَدٍ مِن أهلِ الْحَلِّ وَ العَقْدِ عَلَی ذلِك.»[2]

« یزید حسین را نكشت مگر با شمشیری كه جدّ حسین در كف یزید نهاده بود. یعنی موجب قتل حسین اعتقاد باطل یزید بود كه خود را خلیفه و حسین را طغیان كننده بر خود می پنداشت . چرا كه مردم قبلاً با یزید بیعت نموده بودند، و در تحقق بیعت ، بیعت بعضی از اهل حلّ و عقد كفایت می كند . و بیعت با یزید اینچنین بود، به علت آنكه بسیاری از مردم از روی اختیار اقدام بر بیعت با یزید كردند. این در صورتی است كه از جانشین قرار دادن معاویه وی را در جای خود صرف نظر نمائیم؛ و اما با در نظر گرفتن استخلاف معاویه،‌دیگر موافقت أحدی از اهل حلّ و عقد، شرط نیست»

ابن عربی در كتاب « الغوامض و العواصم» می نویسد:

«إنّ یزیدَ إمامُ زمانِهِ، و خلیفةُ اللهِ فِی أرضِهِ، و خروجُ الحُسَین [الإمام علیه السلام] کانَ غَیرَ مَشروعٍ، و اِنَّ الحُسینَ قُتِلَ بِشَرِیعَةِ جَدِّهِ؛ یزید پیشوای زمان خودش و خلیفه خدا در زمینش بود و خروج (جنگیدن) حسین مشروع نبود, بنابراین حسین براساس شریعت جدّش کشته شد» [3]یعنی همان طور که در شریعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که هر کس بر ضد امام زمان خودش قیام کند، باید کشته شود، به همان جهت حسین بن علی علیه السلام کشته شد.

آیت الله سید عزالدین زنجانی در مقدمه كتاب «اشعة اللمعات» در ذیل عبارت ابن عربی می نویسد: « فَضَّ اللهُ فاکَ، و عَلیکَ و عَلَی کُلِّ مُنحَرفٍ، مُعانِدٍ حَفنَةً مِنَ التُّرابِ! بِأَیِّ حُجَّةٍ کانَ یزیدُ القُرود و الفُهُود إمامَ المُسلِمینَ، و خَلِیفَةَ اللهِ فی الأرضِ أَبِقَتلهِ سَیِّدَ شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ؟! أَم بِإباحَةِ مدِینَةِ الرَّسولِ، حتَّی حَمَلَت أَلفُ باکِرٍ مِنَ السَّفاحِ؟! أَم بِحَرقةِ الکعبة، کانَ إماماً للمسلمین؟!. یعنی خدا دهانت را بشکند و بر دهان تو و هر منحرف معاند دیگر خاک باد! به کدام دلیل یزید بوزینه باز، پیشوای مسلمان ها و جانشین خدا در روی زمین شد، آیا با کشتن سید شباب اهل جنّت (ابا عبدالله الحسین)؟! یا مباح کردن ناموس مهاجر و انصار که در مدینة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم هزار دختر به طور غیر مشروع حامله شدند؟! و یا با آتش کشیدن کعبه؟!»

1  و 2- « شفاءالصدور» طبع سنگی، ص302و ص 310 و 311)

3-  سید باقر شریف قرشی: حیاة الإمام حسین، ج3، ص 403 به نقل از الغوامض و العواصم، محیی الدین العربی، ص 232.

44
21 تیر 1387 ساعت 11:56

 سلام بر دوستان

به عنایت حضرت حق فرصتی شد كه فعالیت در كلوب را در مبحث ابن عربی اغاز كنم

اما قبل از ارایه بحث خواستم نظر دوستان را جویا شوم كه در چه مبحثی از مباحث ابن عربی بیشتر احتیاج به روشنگری دارد

متشكرمhttp://www.cloob.com/clubname/SEYYEDANVATAFKIK

43
30 فروردین 1386 ساعت 19:37
متشكرم از جناب ابراهیمی وتمام دوستان
42
23 بهمن 1385 ساعت 21:22
سلام
دوست عزیز از بابت تمام مقالات بسیار مفیدتون سپاسگذارم . امیدوارم موفق باشید . منتظر مطالب دیگر شما هستیم .
41
15 دی 1385 ساعت 09:25

ابن عربی در حقانیت خلافت ابوبكر

بسم الله الرحمن الرحیم

در مبحث تقریر مذهب جناب ابن عربی،مطالبی ارائه شد برعدم تشییّع ایشان وبعیدبودن تحریف وتقیه درآثارایشان؛ خیلی از بزرگان در اثبات تشیع جناب ابن عربی كوشیده اند اما سعیشان برای اثبات این مطلب بی فائده بوده است، همچنین عبدالوهاب شعرانی مصری حنفی خواسته است ایشان را یك سنّی پای بند به جمیع اصول و فروع مذهب تسنن معرفی كند كه تلاشش بی فائده واقع شده است.

از افكارجناب ابن عربی استفاده می شود كه ایشان نه شیعه به معنای متداول لفظ است ونه سنی به معنای متعارف آن ،بلكه ایشان یك صوفی سنّی وحدت وجودی است كه البته پایبند به خیلی از افكار اهل تسنن نمی باشد.

برای اثبات ادعای فوق دلائل زیادی در آثار ایشان وجود دارد ،از جمله مطالبی كه قبلا متذكر شدیم، این است كه ایشان عمر بن الخطاب را معصوم دانسته ومقاماتی بس عجیب برای ابوبكر وعمر وعثمان وحتی متوكل ذكر میكنند ،تا جایی كه آنان را از اقطابی شمرده است كه صاحب خلافت ظاهری وهم حائز خلافت باطنی می باشند.

حال در این مقاله یكی دیگر از مواردی كه در آثار ایشان وجود دارد ومخالف تواریخ شیعه وسنّی است را ذكر می كنیم.

از مدارك محكم شیعه و سنّی استفاده میشود كه امیر المومنین علیه السلام با خلافت ابوبكر مخالفت داشتند و حاضر به بیعت با او نبودند لذا گروهی رجّاله به درب خانه ایشان یورش برده و درب خانه حضرت را  آتش زده و همسرش را تا  حد مرگ كتك زدند  و فرزندش را به شهادت رسانیدند و امیر المومنین علیه السلام  را به بدترین وضع به طرف مسجد برای بیعت آوردند تا جایی كه علمای اهل تسنن تصریح به این مطلب داشته اند

و اما مدارك از كتب اهل سنت در باب به زور بیعت گرفتن از علی علیه السلام عبارتست از :

1) ابن قتیبه{الامامه و السیاسه ج 1 ص13}

عمر و اصحابش ،علی(علیه السلام) را با زور از خانه خارج نموده،واو را به طرف ابوبكر كشاندند،پس به او گفتند بیعت كن.

علی (علیه السلام)گفت:اگر بیعت نكنم چه می كنید؟

گفتند:اگر بیعت نكنی به خدایی كه جز او نیست گردنت را خواهیم زد.

2)بلاذری{انساب الاشراف ج1  ص587}

ابوبكر ،عمر را به سوی علی(علیه السلام)فرستاد وبه وی دستور داد:علی(علیه السلام)را با بدترین صورت نزد من حاضر كن.

3)مسعودی{اثبات الوصیه ص143}

آنها می خواستند از علی(علیه السلام) بیعت بگیرند لكن علی(علیه السلام) ممانعت كرده وگفت:هرگز چنین كاری نخواهم كرد.

پس به وی گفتند:تو را می كشیم.

علی(علیه السلام)كفت:اگر مرا بكشید پس همانا بنده ی خدا وبرادر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم)را كشته اید.

در این هنگام دست علی(علیه السلام)رادر حالی كه مشت كرده بود وبازكردنش بر آنها سخت بودبه طرف ابوبكر كشیده تا اینكه بالاخره دست ابوبكر را به دست علی(علیه السلام)كشیدند،در حالی كه دست علی(علیه السلام)مشت وبسته بود.

4)ابن ابی الحدید{شرح نهج البلاغه ج2ص21}

همانا علی(علیه السلام)از بیعت با ابوبكر خودداری كرد تا آنكه آن حضرت را به زور از خانه خارج كردند.

5)جوهری{شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج48}

سپس عمر داخل خانه شد وبه علی(علیه السلام)گفت:برخیز وبیعت كن.

علی(علیه السلام)از بلند شدن خودداری كرد،سپسبه زور علی(علیه السلام)را بلند كرد وبه خارج خانه كشانید واووكسانی راكه از بیعت سر باز زده بودند ،با صورتی بسیار بد می كشاند،...ودر حالی كه ریسمان به گردنشان بود آنهارا به صورت بد می كشانیدندتا با ابوبكر بیعت كنند.

اما جای تعجب اینجاست كه با كثرت مداركی كه از عامه وخاصه وجود دارد،جناب ابن عربی مظهر عرفان مصطلح اسلامی در كتاب"محاضره الابرارومسامره الاخیار

ج 2ص189_175 " می نویسد:

"ابوبكر ابوعبیده ی جرّاح راپیش علی(علیه السلام)  فرستادوبه وسیله ی وی از خودداری آن حضرت از بیعت وكناره گیریش از جماعت ونیز از دعوی خلافت وی،اظهار نگرانی كرد،علی در پاسخ قصد خلافت وامتناع از امر بیعت را نفی وانكار كرد واز كناره گیری وخانه نشینی اش پوزش طلبید ،كه فراق رسول الله( صلی الله علیه وآله وسلّم ) وی را بیش از بیش اندوهگین ساخته ودیدن مكانهائی كه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلّم) را در آن مكانها می دیده به اندوه وحسرتش می افزاید وشوق پیوستن به آن حضرت،از علاقه به غیرش باز می دارد.

(اضافه می كند كهعلی(علیه السلام)  به دنبال این اظهارات پیش ابوبكر می رود وبا وی بیعت می كند ومیان او وعمر بحث تندی در می گیرد ومباحثه و محاجّه می آغازد كه پایان آن به پوزش وعذر خواهی علی(علیه السلام)از عمر می انجامد.

حال ای عاقل روشنفكر بنگر كه چه فاصله ای بین حقیقت با مطالب فوق وجود دارد،جایی كه علمای متعصّب اهل سنت تصریح دارند كه با بدترین وضعیت ونارضایتی