| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
74
|
318
|
91/3/10 (13:00)
|
|
||
|
|
12
|
87
|
91/3/10 (12:58)
|
|
||
|
|
83
|
1486
|
91/2/26 (10:45)
|
|
||
|
|
5
|
31
|
91/2/9 (19:39)
|
|
||
|
|
18
|
247
|
90/12/7 (15:10)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/11/25 (20:12)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/15 (22:57)
|
|
||
|
|
41
|
277
|
90/10/24 (13:06)
|
|
||
|
|
75
|
423
|
90/10/8 (20:51)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/8/8 (21:56)
|
|
||
|
|
206
|
2885
|
90/8/5 (16:41)
|
|
||
|
|
68
|
776
|
90/6/10 (22:50)
|
|
||
|
|
12
|
52
|
90/2/26 (19:19)
|
|
||
|
|
3
|
190
|
89/10/15 (21:22)
|
|
||
|
|
32
|
344
|
89/8/24 (17:54)
|
|
||
|
|
140
|
2476
|
89/7/16 (20:30)
|
|
||
|
|
30
|
269
|
89/6/30 (01:39)
|
|
||
|
|
1
|
44
|
89/6/15 (14:22)
|
|
||
|
|
11
|
176
|
89/6/5 (01:32)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
89/4/5 (00:11)
|
|
این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟ دریای درد کیست که در چاه می رود ؟
این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم بیم خسوف و تیرگی ماه می رود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود
آبستن عزای عظیمی است کاینچنین آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان یا آفتاب روی زمین راه می رود
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست گویا دلی به مقصد دلخواه می رود
دارد سر شکافتن فرق آفتاب این سایه ای که در دل شب راه می رود
شعر زیبای استاد تقدیم به همه ی دوستداران امیر مومنان
...
شهیدی كه بر خاك میخفت
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
كه بر جنگ!»
...
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!
دیوارهای صاف
دیوار های شیشه ای شفاف
دیوار های تو
دیوار های من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه...
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیـر
این هـبوط بی دلـیـل، این سـقـوط ناگـزیــر
آســمـان بـی هــدف، بــادهــای بـی طــرف
ابـرهای سـر به راه، بـیـدهای سر به زیــر
ای نـظـاره شـگـرف، ای نـگــاه نــاگــهــان
ای هـمـاره در نظر، ای هـنوز بی نـظـیــر
آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصـیح
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویـر
مثـل شـعـر نـاگـهـان، مثـل گـریـه بی امـان
مثل لحـظـه هـای وحـی، اجـتـنـاب نـاپـذیـر
ای مـسـافــر غـریـب، در دیـار خـویـشـتـن
با تـو آشـنـا شـدم، با تـو در هـمـیـن مـسیـر
از کـویر سـوت و کور، تا مـرا صـدا زدی
دیـدمت ولی چه دور، دیـدمت ولی چه دیـر
این تویی در آنطرف، پشـت میـله ها رهــا
این مـنم در ایـنطرف، پشـت میـله ها اسیـر
دســت خـسـتـه مـرا، مثـل کــودکـی بـگـیـر
با خـودت مـرا ببر، خـسـته ام از این کویـر
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
روزی که دست خواهش کوتاه
روزی که التماس گناه است
روزی که فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
وخواب نان تازه نبیند
پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هرچه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تر از آنچه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه دارا ترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد بجز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
قیصر امین پور
روحش قرین رحمت باد
اعتراف
خارها
خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد :
برگهای بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد!
...اگر چه نیت خوبیست زیستن اما
خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم 
طرحی برای صلح (3)
شهیدی که بر خاک می خفت
سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
"به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ"