userinfo close

  ,

قیصر امین پور


gheysarclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ک ا م ر ا ن ک ا ش ا ن ی - معاونان
من سالهای سال مُردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو میتوانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟ تولدت مبارک مرد اردیبهشتی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
74
318
91/3/10 (13:00)
12
87
91/3/10 (12:58)
83
1486
91/2/26 (10:45)
5
31
91/2/9 (19:39)
18
247
90/12/7 (15:10)
0
4
90/11/25 (20:12)
0
5
90/11/15 (22:57)
41
277
90/10/24 (13:06)
75
423
90/10/8 (20:51)
1
10
90/8/8 (21:56)
206
2885
90/8/5 (16:41)
68
776
90/6/10 (22:50)
12
52
90/2/26 (19:19)
3
190
89/10/15 (21:22)
32
344
89/8/24 (17:54)
140
2476
89/7/16 (20:30)
30
269
89/6/30 (01:39)
1
44
89/6/15 (14:22)
11
176
89/6/5 (01:32)
0
25
89/4/5 (00:11)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

وفا اخلاقی , math_vafa
وفا اخلاقی - 13:03 1389/01/22

برای قیصر مردی که درد را زیبا می سرود

سلام

مرا که یادت هست؟

که هر دو تمام واژه های سه حرفی را با دلهره هجی میکردیم:

خدا درد عشق خون نان ایمان!

و نمره ی دستور زبان عشق تو بیست بود

و من از بس به جای شعر نان سروده ام

گاهی وقت ها فکر می کنم به جای عاشقی نانوا بشوم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یلـــــــدا مَحجوب , yalda210
12
دیروز...
               ما..
                        زندگی را به بازی گرفتیم...

امروز
                          او ما را...
                                               فردا...؟

تیرم ؟ , teyram
تیرم ؟ - 10:49 1391/02/26
11

قطار می رود تو میروی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

وهمچنان به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

پدرام موسوی  , amjad123
پدرام موسوی - 17:57 1391/02/13
10

چقدر شعرهای من شبیه دردهای قیصر است / در میان اینهمه دروغ / در میان اینهمه فریب / چقدر دردهای من شبیه شعرهای قیصر است .

مریم پروینی , andromeda_m31
مریم پروینی - 00:07 1389/08/11
9

 

اما اگر گریسته باشی...                                                                                                      

              

 

انگار مدتی است كه احساس می كنم    
خاكستری تر از دو سه سال گذشته ام  
احساس می كنم كه كمی دیر است  
دیگر نمی توانم  
هر وقت خواستم  
در بیست سالگی متولد شوم  
انگار  
فرصت برای حادثه  
از دست رفته است  
از ما گذشته است كه كاری كنیم  
كاری كه دیگران نتوانند   
فرصت برای حرف زیاد است  
اما
اما اگر گریسته باشی . . .
آه . . .
مردن چقدر حوصله می خواهد
بی آنكه در سراسر عمرت
یك روز ، یك نفس
بی حس مرگ زیسته باشی !
انگار این سالها كه می گذرد
چندان كه لازم است دیوانه نیستم
احساس می كنم كه پس از مرگ
عاقبت
یك روز
دیوانه می شوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی كمی عجیب تر از این باشم
با این همه تفاوت
احساس می كنم كه كمی بی تفاوتی
بد نیست
حس می كنم كه انگار
نامم كمی كج است
و نام خانوادگی ام ، نیز
از این هوای سربی خسته است
امضای تازه من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای كاش
آن نام را دوباره
پیدا كنم
ای كاش
آن كوچه را دوباره ببینم
آنجا كه ناگهان
یك روز نام كوچكم از دستم افتاد
و لا به لای خاطره ها گم شد
آنجا كه
یك كودك غریبه
با چشمهای كودكی من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است !

آه ، ای شباهت دور !
ای چشمهای مغرور !
این روزها كه جرات دیوانگی كم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست كم
گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار . . .

بگذریم !
این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است !

مریم پروینی , andromeda_m31
مریم پروینی - 18:51 1389/08/10
8

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه جنس دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیستَ
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

فاطمه الیاسی , elfa_elfa
فاطمه الیاسی - 22:19 1389/08/9
7
هر روز بی تو، روز مباداست ...
افروز ھمیشہ بہار , gole_hamishebahar84
6

یادش گرامی و روحش شاد

وفا اخلاقی , math_vafa
وفا اخلاقی - 02:07 1389/08/8
5
برای قیصر مردی که درد را زیبا می سرود

سلام

مرا که یادت هست؟

که هر دو

تمام واژه های سه حرفی را

با دلهره هجی می کردیم:

خدا،عشق ، درد،خون،نان،ایمان!

و نمره ی" دستور زبان عشق" تو بیست بود

و من از بس به جای شعر نان سروده ام

گاهی وقت ها فکر می کنم

به جای عاشقی نانوا بشوم.                                                          

**************

شنبه و پنج شنبه روزهای عاشقیت بود

سه شنبه روز مرگ!

نمی دانم سه شنبه آدینه ی عشق است

یا مرگ میانه ی عاشقی

که هوای عجیب شدن کرده بودی؟

یا که آینه ،سنگ نگاه یخزده ی محو دود اسپندهای بر زغال

پشت چراغ قرمز شلوغ را شکست؟

یا که زاغ فال خوان در قفس ،فال مرگ را سروده بود؟

{یا برای پچ پچ درد تازه ات زیر لحاف سرد خاک گتوند

 برای آرمیده ای در دشتستان}

*****************

دیگر دارم مطمئن می شوم

 که اگر پاییز بمیرم شاعر خواهم شد.

و هر پاییز،در میان های وهوی همسرایان دردم

که سرود مرگشان را برایم نجوا می کنند

شمع بیست و چندسالگی ام رافوت می کنم.

و من دستمال تب گرفته ی شب بی غروب را

با شکوه آب آفتاب خیس می کنم

تا که مرگ را در نجابت شاخه مریمی

که روی سنگ سرد خانه ی تو بوسه می کنم

ناگزیر زیستن ،صبوری بخوانم.

***********************

خوابم می آید 

چون تمام شب برای بچه های درد و نان sms زده ام                                     

تا در رقص شهاب های آسمان                                                       

 یک قاچ هندوانه شب یلدا نقاشی کنند

و کفش نویی که چند شب دیگر...بابانوئل...

و شاید هم تکه ای نان  ویک تبر برای کاج کریسمس.

و کمی پنجره و جرعه ای رویای تازه برای تو.

فقط خدا کند که ابرهای آسمان شهرمان

به کوچه ی لباس های گرم و نو

و چترهای باز میهمان شوند.

وگرنه سهممان از آسمان

دوباره چکه است ومحوخانه های کاغذی

و باز هم ترانه ی دوباره ی گناه

درآن دریچه کفش های وصله دار.

***********************

منتظرت می مانم

کنار لحظه های آن خانه ی کاهگلی

زیر درخت خشک زرد آلو

دوباره شعر ترت را امضایی نو کن.

برایم اندکی حوصله بیاور برای مرگ

و اگر توانستی عصای موسی را

تا مهربانی برویانیم و نان

و چند سکه ،برای پیرمردی که در انتهای خیابان عاشقیمان

تنها دو سکه برای پریدنش کافیست!

 

 


وفا اخلاقی , math_vafa
وفا اخلاقی - 12:09 1389/02/5
4

شنبه و پنج شنبه روزهای عاشقیت بود

سه شنبه روز مرگ

نمی دانم سه شنبه ادینه ی عشق است

یا مرگ میانه ی عاشقی؟

که هوای عجیب شدن کرده بودی

یا که اینه سنگ نگاه یخزده ی محو دود اسپندهای بر زغال

 پشت چراغ قرمز شلوغ راشکست؟

یا که زاغ فال خوان در قفس فال مرگ را سروده بود؟

 

وفا اخلاقی , math_vafa
وفا اخلاقی - 14:39 1389/02/2
3
15
1 اردیبهشت 1389 ساعت 11:25

چقدر تکرار  می شود این قصه

دل بستنم به مرد اردیبهشت

مردانی که جز درد نمی دانند

و جز مهربانی نمی توانند

با حنجره هایی شکفته از اواز دوستی

وچقدر تکرار می شود قصه ی مرگ

و من که این سوی درهای بهشت

تنها سهمم از زندگی

دلخوش کردن به سنگ سیاهیست برای روشن کردن شمع

و مردانی که نیستند برای فوت کردن شمعی ........

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.