userinfo close
  ,

قیصر امین پور


gheysarclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ک ا م ر ا ن ک ا ش ا ن ی - معاونان
گفت احوالت چطور است؟ گفتمش عالی است مثل حال گل حال گل در چنگ چنگیز مغول
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
17
236
90/11/15 (23:50)
75
1399
90/11/15 (22:50)
41
260
90/10/24 (13:06)
75
420
90/10/8 (20:51)
4
25
90/8/15 (10:25)
1
6
90/8/8 (21:56)
206
2856
90/8/5 (16:41)
68
740
90/6/10 (22:50)
73
310
90/4/11 (19:12)
12
46
90/2/26 (19:19)
3
177
89/10/15 (21:22)
32
335
89/8/24 (17:54)
9
77
89/8/11 (00:07)
140
2449
89/7/16 (20:30)
30
257
89/6/30 (01:39)
1
39
89/6/15 (14:22)
11
163
89/6/5 (01:32)
0
20
89/4/5 (00:11)
23
272
89/2/10 (00:36)
17
106
89/2/1 (11:40)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

شقایق آسایش , shaghayagh
شقایق آسایش - 10:44 1386/04/7

بهترین شعر استاد از نظر شما؟

میدونم خیلی سخته اما شعری که شما تو تنهایی تون زمزمه می کنید

ازش خاطره دارین یا باهاش ارتباط حسی خوبی برقرار کردین

پیشاپیش از طرح یه همچین سوال سختی عذر خواهی می کنم

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مجتبی دولت آبادی , mojtabajo0o0n
75
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من با آن آغاز میشود(قیصر)
نرگس ن , nargesroola
نرگس ن - 23:54 1390/11/14
74

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت  رفتن است

باز هم همان حکایت  همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی  لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود

ای دریغ و حسرت و همیشگی 

ناگهان چقدر زود دیر می شود

الهام محمدی , 0fariad
الهام محمدی - 22:10 1390/06/17
73
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم خاکسترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دست هایم ،دفترم آتش گرفت
باران باران , sepideh_rastegari
باران باران - 23:33 1390/06/13
72

از تمام رمز وراز های عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمیشود

من سرم نمیشود ...ولی ...

راستی دلم که میشود

 

سلما مانی , sa_zam
سلما مانی - 00:50 1390/05/1
71
خیلی زیبا بود
حدیثه زمانی , yalda_fany
حدیثه زمانی - 00:53 1390/04/24
70
الهی به زیبایی سادگی!
به والایی اوج افتادگی!
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به آزادگی!

باران باران , sepideh_rastegari
باران باران - 09:17 1390/04/20
69

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

كه سال های سال

در انتظار تو

كنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تكیه داده ام

تیکا  , tika70
تیکا - 12:46 1389/10/13
68

دردواره ها

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

ترانه آبی , kashane65
ترانه آبی - 18:19 1389/10/9
67
خورشید روستا
باران      , raihane_shayan
باران - 21:46 1389/08/24
66
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
باران      , raihane_shayan
باران - 21:31 1389/08/24
65
دیروز 
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز ،او
ما را ...
فردا؟
زهره  ز , atlasi_zr
زهره ز - 20:36 1389/08/24
64
دیشب باران قرار با پنجره داشت /روبوسی آبدار با پنجره داشت/ یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد /چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت ؟
سحر آهنین , sahar_sa2006
سحر آهنین - 01:32 1389/06/30
63
آیا من نیز در روزگار امدنت هستم؟
  , besooye_aseman
For tulip - 15:32 1389/03/21
62

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت  رفتن است

باز هم همان حکایت  همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی  لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود

ای دریغ و حسرت و همیشگی 

ناگهان چقدر زود دیر می شود

سلما مانی , sa_zam
سلما مانی - 15:17 1389/03/13
61
که در خواب هم خواب ان را ندیدند!
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.