| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
17
|
236
|
90/11/15 (23:50)
|
|
||
|
|
75
|
1399
|
90/11/15 (22:50)
|
|
||
|
|
41
|
260
|
90/10/24 (13:06)
|
|
||
|
|
75
|
420
|
90/10/8 (20:51)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
90/8/15 (10:25)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
90/8/8 (21:56)
|
|
||
|
|
206
|
2856
|
90/8/5 (16:41)
|
|
||
|
|
68
|
740
|
90/6/10 (22:50)
|
|
||
|
|
73
|
310
|
90/4/11 (19:12)
|
|
||
|
|
12
|
46
|
90/2/26 (19:19)
|
|
||
|
|
3
|
177
|
89/10/15 (21:22)
|
|
||
|
|
32
|
335
|
89/8/24 (17:54)
|
|
||
|
|
9
|
77
|
89/8/11 (00:07)
|
|
||
|
|
140
|
2449
|
89/7/16 (20:30)
|
|
||
|
|
30
|
257
|
89/6/30 (01:39)
|
|
||
|
|
1
|
39
|
89/6/15 (14:22)
|
|
||
|
|
11
|
163
|
89/6/5 (01:32)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
89/4/5 (00:11)
|
|
||
|
|
23
|
272
|
89/2/10 (00:36)
|
|
||
|
|
17
|
106
|
89/2/1 (11:40)
|
|
میدونم خیلی سخته اما شعری که شما تو تنهایی تون زمزمه می کنید
ازش خاطره دارین یا باهاش ارتباط حسی خوبی برقرار کردین
پیشاپیش از طرح یه همچین سوال سختی عذر خواهی می کنم
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود
ای دریغ و حسرت و همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
از تمام رمز وراز های عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمیشود
من سرم نمیشود ...ولی ...
راستی دلم که میشود
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
كه سال های سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تكیه
داده ام
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟


حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود
ای دریغ و حسرت و همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود


