| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
74
|
318
|
91/3/10 (13:00)
|
|
||
|
|
12
|
87
|
91/3/10 (12:58)
|
|
||
|
|
83
|
1486
|
91/2/26 (10:45)
|
|
||
|
|
5
|
31
|
91/2/9 (19:39)
|
|
||
|
|
18
|
247
|
90/12/7 (15:10)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/11/25 (20:12)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/15 (22:57)
|
|
||
|
|
41
|
277
|
90/10/24 (13:06)
|
|
||
|
|
75
|
423
|
90/10/8 (20:51)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/8/8 (21:56)
|
|
||
|
|
206
|
2885
|
90/8/5 (16:41)
|
|
||
|
|
68
|
776
|
90/6/10 (22:50)
|
|
||
|
|
12
|
52
|
90/2/26 (19:19)
|
|
||
|
|
3
|
190
|
89/10/15 (21:22)
|
|
||
|
|
32
|
344
|
89/8/24 (17:54)
|
|
||
|
|
140
|
2476
|
89/7/16 (20:30)
|
|
||
|
|
30
|
269
|
89/6/30 (01:39)
|
|
||
|
|
1
|
44
|
89/6/15 (14:22)
|
|
||
|
|
11
|
176
|
89/6/5 (01:32)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
89/4/5 (00:11)
|
|
میدونم خیلی سخته اما شعری که شما تو تنهایی تون زمزمه می کنید
ازش خاطره دارین یا باهاش ارتباط حسی خوبی برقرار کردین
پیشاپیش از طرح یه همچین سوال سختی عذر خواهی می کنم
حرف های ماهنوز ناتمام…
تانگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حدیث همیشگی!
پیش ازآنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی…
ای دریغ وحسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
خدا روستا را
بشر شهر را....
ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند
که در خواب هم خواب آن را ندیدند
دیر میشود!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درستمثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!
وقتی تونیستی
نه هست های ما
چوانکه بایدند
نه بایدها...
هرروز بی تو
روز مباداست!
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود
ای دریغ و حسرت و همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
از تمام رمز وراز های عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمیشود
من سرم نمیشود ...ولی ...
راستی دلم که میشود
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
كه سال های سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تكیه
داده ام