| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
ببین! برای تو ای میوهء گس نارس
چقدر دل نگرانم؛ چقدر دلواپس
از این روزهای پروازكش دلم خون است
خوشا به حال شما جوجه های توی قفس
برای من كه زمان و زمینه معكوس است
بهار عین خزان است و آسمان محبس
منی كه پیرم از این باغ،خسته و سیرم
چه میكشند سپیدارهای تازه نفس
دوباره حال خودم از خودم بهم خورده است
چقدر فكر مزخرف؟!چقدر فعل عبث؟!
دنیای من لحظه های من و تک تک ثانیه های من همرنگ رویا شده
رویای که هر فصلش پاییز است و هر لحظه اش بارانی !
بارانی که اشک مرا در قطره هایش پنهان میکند تا دل همسفرم بیخبر از آن باشد
و این راز باران است راز معشوقی که در زیز باران از شوق یار اشک میریزد
و یار میپندارد این قطره های باران است که الماس گونه بر صورت معشوق می غلتد
آری من ستاره را درپشت فرسنگ ها فاصله در عمق این آینه جا گذاشته ام
با اینکه با ستاره ی دیروز غریبه ام
اما رویاهایم را هرگز ترک نخواهم کرد
باز، با دلِ گرفته در هوای تو
شعر تازهای سرودهام برای تو
باز هم به یاد خندههای سادهات
باز هم به یاد اشک بیریای تو،
روبه روی آسمان نشستهام، تهیست
بینوازش صدای آشنای تو
مثل لحظهای که رفتهای و بعد از آن
مانده روی برفِ کوچه، جای پای تو
من دلم هنوز بوی عشق میدهد
عطر ساده و صمیمی صدای تو
گرچه قلبم از هجوم غصهها پُر است
گرچه نیستند هیچیک، سزای تو،
غصههای تو تمامشان از آن من
شعرهای من، تمامشان برای تو
یه زمانی آرزوم بود بدونی
تو دل عاشق من چی میگذره
دیدنت حتی واسه یه لحظه هم
تموم خستگیامو میبره
***
آرزوم بود بدونی دلیل اون
هق هق شبونه ی دلم تویی
دیدنت خواب و خیاله واسه من
آخرین بهونه ی دلم تویی
***
همیشه واسم سوال بود که یه روز
می شه اسم خوبتو صدا کنم
بپیچه طنین اسمم تو صدات
خودمو از این قفس رها کنم
***
یه روزی دیدم تموم لحظه هام
به نفس های تو مبتلا شده
دیگه تنهایی و بی هم نفسی
از دل خسته ی من جدا شده
***
تنهایی درد بزرگی بود ولی
با رسیدن تو برام تموم شدی
پا گذاشتی رو دل ساده ی من
بغضی بی اراده تو گلوم شدی
***
یه زمانی آرزوم بودی ولی
داشتنت فقط عذاب بود واسه من
من همیشه تو رو از دور می دیدم
عشق تو عین سراب بود واسه من
***
حیف نمی دونست دلم چی میگذره
تو دل سیاه و بی بال و پرت
دیگه شعرامو حروم نمی کنم
این ترانه هم زیاد بود از سرت
شبی باز چو شبهای پیشین ... فرصت های زیادی رو از دست دادم .. فرصت هائی که میشد قطره قطره عشق رو جرعه جرعه بنوشانمت .. نــــــــــــــــشد .. نتونستم .. ولی عاشق ترین بودم .. تمام نبض عشق در من میطپد و تمامی من در تو خلاصه شده .. هاله ای از عشق و حضورت منو در بر گرفته .. اینقدر دلتنگم که در وصف نمیگنجد .. اشک تنها پاد زهر غصه های من است .. و تو نیستی ... و تو رفـــــــــــتی .. به خیال خودت رفته ای .. که من ترو در لحظه لحظه هام . پشت هر خاطره . با هر دم و باز دم احساس میکنم .. چه حس خوب و زیبائیست . دلهره ای کـــــُشننده .. بین بودن و نبودن .. تصویری از قامت زیبای تو عیان است در امتداد نگاهم ..
روبرویم .. نگاهی خیره و مشکی که تا اعماق قلبم را به تپش و تپیدن وا میداره .. پــــــــــــــــُک های آرومی به سیگار میزنه و فنجون نسکافه اش رو سر میکشه .. هر از گاهی لبخندی ملیح گوشه لبهایش مینشیند .. در حالتی بین اضطراب و دگرگونی ..
ترا میبینم . آن سو تر .. لمیده بر نیمکت پارک .. صدای کلاغ ها .. نسیم ملایمی که نوازشگر چهره نیم عبوس توست .. هراسی که در نگاه تو نمودار است .. و جلوه مردانه ترا زیباتر کرده .. شانه هائی که به وسعت عشق برای در بر گرفتن پیکر من گسترده شده .. و بازوانی که مرا به آغوش عشق میخواند .. لبانی تفیده از داغ خواهش ها .. و ترا میبینم . آن سو تر . ایستاده با قامتی مقاوم . بلند .. چون هیبت یک قلعه .. و در یک قدمی تو زنی نگاهش را به چشمان تو دوخته .. و شراب عشق مینوشد .. و باز صدای کلاغ هااااااااااااااااااااا..
نو مرا دعوت کن به شام چشمات .. تو مرا مهمون ستاره ها کن .. 
و تو در من جاری .. و من تشنه ترین .. دلتنگ ترین .. بی حوصله ترین .. محروم ترین .. و باز عاشق ترین بانوی شرق زمین .. بانوئی که جز تو تمنا نمیکند و جز تو یار نمیپذیرد .. گر چه به گمان خویش رفته ای .. ولی لحظه ها و ثانیه های عمر من آکنده از عطر حضور توست .. به امید روزی که باز نگاهم به چشمای خیره تو گره بخورد .. و تپش قلب ترو در بین تداوم نفس هایت به شمارش بنشینم .. در آرزوی یک بار دیدن تو حاضرم همه عمر را چله نشین آن نیم روز خاطره کذائی باشم .. و در محراب عشقت به اعتکاف در آیم تا صبح ظهور تو .................
توئی که تنــــــــــــــــــدیس زیبائی از عشق را در من بنیاد نهادی .. توئی که واژه متروکه عشق را دوباره به خاطرم باز گرداندی .. توئی که لحظه های خاکستری مرا رنگ ارغوانی عشق دادی .. توئی که زیباترین لحظه ها رو پیشکشی حضورم کردی .. بی تو اما به چه حالی من از این خاطره ها میگذرم ..
پلاک زیبائی از یاد بودی عشقت روی سینه ام .. یاد آور این میباشد که تو هستی .. و تا این قلب ورای این پلاک میتپد تو خواهی بود .. گرچه به ظاهر پنهانی . ولی در من و دل پیدائی ..
تو میروی دامن کشان .. من زهر تنهائی چشان ..