| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
کاش من آن آینه بودم
که تو میبینی در آن خود را
و میدیم هر روز صبح تو را
دور از نگاه بعضی آدم ها
و تو میدی در من خود را
کاش من آن آینه بودم
مست از برق نگاهی
و مجنون این همه پاکی
جادو شده از لبخند
و از نگاه دیدن تو خرسند
کاش من آن آینه بودم
و تو گاهی میکشیدی
بر رخسارم دست مهری
و بدرقه میکردی
غبارهای زمان را
و مهمان میکردی
اعتماد گرمی مرا
کاش من آن آینه بودم
و تو اگر ناراحت بودی میشکستی مرا
تا نبینم هرگز ناراحتیت را
کاش من آن آینه بودم
گوشه ای از اتاقت تنها
منتظر شبها که بیایی فردا
و ببینم من باز تو را
کاش من آن آینه بودم
چه خیالی .... میدانم
چه خیالی ...
از هادی عابدین
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
خدایا جز تو آیا مهربانی هست؟
گر چه پیمان خودم را با تو بشکستم
نمیشد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
عزیزا من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست
خداوندا مرا البته می بخشی
گمان کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را پشت سر بستی
حبیبا باورش سخت است
اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی ؟؟!!
به پاس آشتی با تو اینک
من خدایا عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست خواهم داشت
به توقع مهر می ورزم.
خدایا راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهی میکنم
طغیان مپندارش
کریما من گناه بندهای دارم
و تو بخشایشی جنس خدا
آیا امید بخششم بی جاستخودت گفتی بخوان؟
می خوانمت اینک مرا در یاب
من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم
که می بخشد مرا آیا جز این است؟
خدایا بین من با آن که نامت را نمی خواند فرقی نیست
اگر مرا به عدلت در میان آتش اندازی
میان آتش من باز می گویم
هلا ای مردمان
من مهربان پروردگار قادری دارم که او را دوست دارم
چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن پیداست؟
و گیرم صبر بر آتش
ولیکن صبر بر دوری تو هرگز
خداوندا مرا جز تو خدایی نیست
خداوندا شهادت میدهم هستی
شهادت میدهم من مهربان پروردگار عادلی دارم
شهادت میدهم من مهربان قلبی ز روح پاک او دارم
شهادت میدهم من قطره ای از روح اویم
خدواندا تو را من دوست دارم و میدانم
تو نور آسمان ها و زمین
هر لحظه با من از خودم نزدیک تر هستی
تو گرمای محبت را عنایت کن
خدایا قلب ما را
منزل پاک خودت را از حسادت ها رهایی ده
خدایا قدرتم ده تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست
خدایا من چه گویم
چنان کن که میخواهی
مرا آن کن که میدانی
خیالی به وسعت آسمان
در ابعاد این عصر خاموش
بردم در آنسوی بیكران
آسمان مكثی كرد
در گوشه تصنیف شیرین خاطرات كودكانه...
آوای سبز شمعدانی های مهربان
دامن گلدار مادر بزگ
عینك قاب مشكی پدر بزرگ
وای اینجا انگار انتهای دنیاست
تجسم با شكوه خلوت یك تنهایی
اینجا آرامش در بند دیوارهای گلیست
لحظه ها با شكوه و بی پایان و تا به امروز بی قرار
چشم ماه در بالای دیوار تنهایی
سقف ایوان اما به نور بی چراغی روشن
وسعت سجاده مادر بزرگ از اینجاست تا آسمان
دست باز مادر بزرگ در دامن پرچین آسمان
لحظه روحانیست ، هنگام نیایش
پژواك صدایش تا صفای بیكران می رفت
ندانستم در آن وسعت
به دنبال چه می گشت
شاید نسل خود فریاد میزد...
با من سخن مگویید
من دیوانه ای بیش نیستم
دیوانه ای که از زنجیر زمان
می هراسد
و از سیاهی شبها می لرزد
دیوانه ای که روزهایش
شب گشته
و شبهایش
شب تاریک
ونگاهش مبهوت و
پژمرده
دلش مملو از کینه
مروارید های سفیدش
خنجر هایی تیز
من دیوانه ای گشته ام
آری دیوانه !!!!
( از وبلاگ یه دوست به نام سارا ج )
دل من ، خسته تر از عقل تو بود !
زین سبب بود كه تو رفتی و من . . .
مانده ام بر سر راه تو ، هنوز !
وقتی که کوه
با همه صخره بودنش
ناچار در مقابل فریاد
تسلیم می شود ؛
از قلب مهربان تو
هرگز بعید نیست
تا روزی از سر رافت
در پاسخ صدای من
این جمله منعکس شود:
دوست دارمت!
وست دارمت!
ست دارمت!
ت دارمت!
دارمت
- خدایا گناهم زین سبب بود:
- كه دنیایم فدای آخرت شد
- بنام حق گذر كردم ز ناحق
- پلم ویران دلم لرزان
- هزاران آرزو بر باد
- بوی تاریكی این راه دراز
- تنی سوده گهی در سوز و در سازر
- لیك خیالم آسوده تر بود
- در هیاهو با تو پروایم نبود
- در عبور از صراط باكم نبود
- از الست تسبیه نامت كرده ام
- با زنخدانت عشقبازی كرده ام
- گهی چون خس به دریایت
- دلم در ساحل امنت
- گه زورق بشكسته و باكی ز امواجت نبود
- میزدم صدها گره در سبزه و در راغ باز
- تا كه شاید بگسلد قفل سكوت باغ باز
- با صدای خیس باران می رسیدم تا سر كوی نماز
- می كشیدم پر به پهنای دعا
- میزدم بر دامنت یا مهر و ماه
- آری گناهم زین سبب بود:
- گر تحیر بر خزانم داد باد
-عطر مویت عطر یاسم داد یاد
- گه معطر میشدم با یاد یاس
- گه معمر میشدم با بانگ عاس
زندگی چیست ؟ کجاست ؟
داستان زندگی
چندان هم که در کتاب های قطور نوشته می شود
پراز رمز و راز نیست
در روزگار سنگی ما
سرنوشت انسانها
بسان تخته سنگی
که پر شتاب
از بالای کوهی
فرو می غلتد
تکه تکه می شود
و عاقبت
در سیاهی دره ای
چال می شود
چیز دیگر
نیست .!!!
تا انتهای مرز شكستن...................... رسیده ام
در حسرت جواب سوال چرای تو
از تو به جز غرور.................... به عمرم ندیده ام
مانند یك خیال.............................. گذشتی ز باورم
ناز نگاه كاغذیت را .....................................كشیده ام
آغاز آشنایی ما یك نگاه بود
تكرار آن نگاه تو را هم ........................ندیده ام
آن اولین نگاه ...............................تبی شاعرانه بود
از لا به لای چشم به یادش چكیده ام
چون سایه خیالی یك آرزوی دور
دنبال چشمهای تو.............................. عمری دویده ام
آری گذشت ...............................لحظه بی تو و با تو هم
مثل ((همای اوج سعادت)) پریده ام
دیگر بس است .............................قصه چشمان تو و من
بی تو به انتهای مرز تغزل رسیده ام
نگاه می كنی و هِی حواست نیست ...
غزلواره ی چشمهای تو دارد كمكم تمام قافیههای شعرهای پسرك
را خجالتی میكند !
نگاه میكنی و هِی حواست نیست ...
آفتابگردانها هم دیگر خو گرفتهاند به خورشید چشمهای تو !
پلكهایت را بگو آرامتر باشند .
بی نگاه تو آسمان هم بهانه ندارد ؛
شب میشود ...
چه فرق میكند اصلاً بهار یا پاییز ؟!
حالا كه چهارفصل عاشقانههای مرا تابستان سرزمین لبخندهای تو
رنگ میزند. مهرت عجیب نشسته توی دلم !
حالا اجازه هستبا این همه خوبی كه تو داری، بغض كنم كمی ...
تنها به یك دلیل كه ...
خدا نكرده ...
كسی ...
زائرت بشود غیر از من !
امامزادهی پهندشت آرزوهای پسرك...
اذن دخول حرم چشمهای تو را كاش هیچ زیارتنامهای نداشته باشد!
وای كه چقدر قشنگ بود..اگه خودتون گفتید واقعا تبریگ میگم...عالی بود
اگرم یكی دیگه گفته به شاعرش تبریك میگم
لذت بردم...ممنون از شما
و گذشته پر از نغمه های سرد
خانه ای همیشه تنها
روزهایی همیشه تاریک
و تو ای ناباورانه ی بودن
من سالهاست که گذشته ام
آمیزش پر غصه ی این روزها سالهاست از آن من است
و قصه تکراری دوست داشتن
من سالهاست که میدانم دغدغه عشق برای این دیار غریبه است
اندوه گیج در رویای بی فردا
شاید من سالهاست که مرده ام