userinfo close

  ,

شعر و غزل


ghazalclub

تاسیس: 20 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میثم میثم - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
65
1525
90/12/25 (19:19)
0
5
90/9/5 (01:10)
6
50
90/5/28 (15:15)
0
12
90/5/3 (01:09)
13
163
90/1/16 (21:12)
3
65
89/4/24 (00:49)
34
660
89/4/8 (00:06)
42
530
89/4/6 (17:10)
27
331
89/3/27 (14:54)
17
189
89/3/27 (14:53)
0
14
89/3/27 (14:47)
2
26
88/12/21 (22:43)
4
100
87/12/20 (01:53)
7
81
87/12/19 (05:52)
6
64
87/12/14 (09:56)
21
272
87/12/14 (09:42)
5
62
87/12/14 (07:54)
4
80
87/12/3 (06:51)
1
40
87/8/11 (00:17)
11
86
87/7/4 (03:21)

عنوان بحث

سارا مشفق , mehrdokht
سارا مشفق - 19:14 1385/11/4

شعر نو...

هر كس به سبك خودش

و

دلش بنویسه...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر حسین  جاتن , arrs
امیر حسین جاتن - 14:54 1389/03/27
27
http://jataniran.co.cc/ دعوت از شاعران گرامی به اولین جامعه مجازی شاعران فارسی زبان جهان
27 خرداد 89 - 14:40
 
خیر مقدم   شاعر گرامی  خرسندیم از حضور شما  در سایت ادبی  آشیانه شعر
 خیر مقدم   شاعر گرامی  خرسندیم از حضور شما  در سایت ادبی  آشیانه شعر
 
آشیانه شعر   جامعه مجازی شاعران  معاصر فارسی زبان    فضایی برای نگارش  گفتگوی ادبی  نقد و تحلیل  اثار
 
نگارش اثار شعر و نثر داستان کوتاه " ایجاد گروه ادبی" ارسال نقد  خصوصی اثارشاعر" ارسال دفاعیه از سوی شاعر" مشاعره شبهای شعر اشیانه" ارسال اخبار و رویدادهای ادبی " ارسال اثار به ایمیل شاعران"
 کتابخانه صوتی " بانک ادبیات ملل" امکان عضویت در تالار هر یک از شاع
سمیرا جونی , josephine
سمیرا جونی - 13:16 1388/05/4
26

کاش من آن آینه بودم

که تو میبینی در آن خود را

و میدیم هر روز صبح تو را

دور از نگاه بعضی آدم ها

و تو میدی در  من خود را

کاش من آن آینه بودم

مست از برق نگاهی

و مجنون این همه پاکی

جادو شده از لبخند

و از نگاه دیدن تو خرسند

کاش من آن آینه بودم

و تو گاهی میکشیدی

بر رخسارم دست مهری

و بدرقه میکردی

غبارهای زمان را

و مهمان میکردی

اعتماد گرمی مرا

کاش من آن آینه بودم

و تو اگر ناراحت بودی میشکستی مرا

تا نبینم هرگز ناراحتیت را

کاش من آن آینه بودم

گوشه ای از اتاقت تنها

منتظر شبها که بیایی فردا

و ببینم من باز تو را

کاش من آن آینه بودم

چه خیالی .... میدانم

چه خیالی ...

 

از هادی عابدین

 

 

شاپرک :-) , shaparak_b
شاپرک :-) - 22:54 1388/04/4
25

سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا

خدایا جز تو آیا مهربانی هست؟

گر چه پیمان خودم را با تو بشکستم

نمیشد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی

عزیزا من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست

خداوندا مرا البته می بخشی

گمان کردم به جرم غفلت از تو

مرا راندی و در را پشت سر بستی

حبیبا باورش سخت است

 اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی ؟؟!!

به پاس آشتی با تو اینک

من خدایا عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست خواهم داشت

به توقع مهر می ورزم.

خدایا راستش من آدمیزادم

گاه گاهی گر گناهی میکنم

طغیان مپندارش

کریما من گناه بندهای دارم

و تو بخشایشی جنس خدا

آیا امید بخششم بی جاستخودت گفتی بخوان؟

می خوانمت اینک مرا در یاب

من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم

که می بخشد مرا آیا جز این است؟

خدایا بین من با آن که نامت را نمی خواند فرقی نیست

اگر مرا به عدلت در میان آتش اندازی

میان آتش من باز می  گویم

هلا ای مردمان

من مهربان پروردگار قادری دارم که او را دوست دارم

چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن پیداست؟

و گیرم صبر بر آتش

ولیکن صبر بر دوری تو هرگز

خداوندا مرا جز تو خدایی نیست

خداوندا شهادت میدهم هستی

شهادت میدهم من مهربان پروردگار عادلی دارم

شهادت میدهم من مهربان قلبی ز روح پاک او دارم

شهادت میدهم من قطره ای از روح اویم

خدواندا تو را من دوست دارم و میدانم

تو نور آسمان ها و زمین

هر لحظه با من از خودم نزدیک تر هستی

تو گرمای محبت را عنایت کن

خدایا قلب ما را

منزل پاک خودت را از حسادت ها رهایی ده

خدایا قدرتم ده تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست

خدایا من چه گویم

چنان کن که میخواهی

مرا آن کن که میدانی

آلیس گرگوریان , base_alis
آلیس گرگوریان - 13:03 1388/02/1
24

خیالی به وسعت آسمان

در ابعاد این عصر خاموش

 بردم در آنسوی بیكران

 آسمان مكثی كرد

 در گوشه تصنیف شیرین خاطرات كودكانه...

 آوای سبز شمعدانی های مهربان

 دامن گلدار مادر بزگ

 عینك قاب مشكی پدر بزرگ

 وای اینجا انگار انتهای دنیاست

 تجسم با شكوه خلوت یك تنهایی

 اینجا آرامش در بند دیوارهای گلیست

 لحظه ها با شكوه و بی پایان و تا به امروز بی قرار

 چشم ماه در بالای دیوار تنهایی

 سقف ایوان اما به نور بی چراغی روشن

 وسعت سجاده مادر بزرگ از اینجاست تا آسمان

 دست باز مادر بزرگ در دامن پرچین آسمان

 لحظه روحانیست ، هنگام نیایش

 پژواك صدایش تا صفای بیكران می رفت

 ندانستم در آن وسعت

 به دنبال چه می گشت

 شاید نسل خود فریاد میزد... 

سمیرا جونی , josephine
سمیرا جونی - 10:48 1388/01/29
23

با من سخن مگویید

من دیوانه ای بیش نیستم

دیوانه ای که از زنجیر زمان

می هراسد

و از سیاهی شبها می لرزد

دیوانه ای که روزهایش

شب گشته

و شبهایش

شب تاریک

ونگاهش مبهوت و

پژمرده

دلش مملو از کینه

مروارید های سفیدش

خنجر هایی تیز

من دیوانه ای گشته ام

آری دیوانه !!!!

 

( از وبلاگ یه دوست به نام سارا ج )

سمیرا جونی , josephine
سمیرا جونی - 19:41 1388/01/27
22

دل من ، خسته تر از عقل تو بود !
زین سبب بود كه تو رفتی و من . . .
مانده ام بر سر راه تو ، هنوز !

سعید ثابتی , zamzammazmaz
سعید ثابتی - 10:57 1388/01/21
21

وقتی که کوه

 

با همه صخره بودنش

 

ناچار در مقابل فریاد

 

تسلیم می شود ؛

 

 از قلب مهربان تو

 

 هرگز بعید نیست

 

 تا روزی از سر رافت

 

 در پاسخ صدای من

 

 این جمله منعکس شود:

 

 دوست دارمت!

 

 وست دارمت!

 

 ست دارمت!

 

 ت دارمت!

 

 دارمت
آلیس گرگوریان , base_alis
آلیس گرگوریان - 14:42 1388/01/20
20

 - خدایا گناهم زین سبب بود:

 - كه دنیایم فدای آخرت شد

 - بنام حق گذر كردم ز ناحق

 - پلم ویران دلم لرزان

 - هزاران آرزو بر باد

 - بوی تاریكی این راه دراز

 - تنی سوده گهی در سوز و در سازر

 - لیك خیالم آسوده تر بود

 - در هیاهو با تو پروایم نبود

 - در عبور از صراط باكم نبود

 - از الست تسبیه نامت كرده ام

- با زنخدانت عشقبازی كرده ام

 - گهی چون خس به دریایت

 - دلم در ساحل امنت

 - گه زورق بشكسته و باكی ز امواجت نبود

 - میزدم صدها گره در سبزه و در راغ باز

- تا كه شاید بگسلد قفل سكوت باغ باز

- با صدای خیس باران می رسیدم تا سر كوی نماز

 - می كشیدم پر به پهنای دعا

- میزدم بر دامنت یا مهر و ماه

- آری گناهم زین سبب بود:

 - گر تحیر بر خزانم داد باد

 -عطر مویت عطر یاسم داد یاد

- گه معطر میشدم با یاد یاس

- گه معمر میشدم با بانگ عاس

کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 21:06 1387/12/17
19

زندگی چیست ؟ کجاست ؟


من فقط می دانم زند گی رنگ خداست و خدا آبی نیست، مشکی نیست و
خدا رنگ حقیقت هایی است که در این وادی گم گشته پنهان است .
من فقط میدانم زندگی لحظه ای از بوییدن عشق است .
غم _ شادی _ بخشش ها _ نیکی و بداندیشی ها این همان است که نامش زیباست.
چه گمان می کردی دنیا _ عمر _ آینده همگی یک واژه اند و حقیقت ماییم .
ما اگر زنده به دنیای حقیقت باشیم زندگی هم زیباست
مخمور جام عشق جانان , harimejanan
18

داستان زندگی

چندان هم که در کتاب های قطور نوشته می شود

پراز رمز و راز نیست

در روزگار سنگی ما

سرنوشت انسانها

بسان تخته سنگی

که پر  شتاب

از بالای کوهی

فرو می غلتد

تکه تکه می شود

و عاقبت

در سیاهی دره ای

چال می شود

چیز دیگر

نیست .!!!

 

کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 03:36 1387/12/2
17
وقتی جواب نه............................ ز لبانت شنیده ام

تا انتهای مرز شكستن...................... رسیده ام

در حسرت جواب سوال چرای تو

از تو به جز غرور.................... به عمرم ندیده ام

مانند یك خیال.............................. گذشتی ز باورم

ناز نگاه كاغذیت را .....................................كشیده ام

آغاز آشنایی ما یك نگاه بود

تكرار آن نگاه تو را هم ........................ندیده ام

آن اولین نگاه ...............................تبی شاعرانه بود

از لا به لای چشم به یادش چكیده ام

چون سایه خیالی یك آرزوی دور

دنبال چشمهای تو.............................. عمری دویده ام

آری گذشت ...............................لحظه بی تو و با تو هم

مثل ((همای اوج سعادت)) پریده ام

دیگر بس است .............................قصه چشمان تو و من

بی تو به انتهای مرز تغزل رسیده ام16.gif


میثم میثم , measka
میثم میثم - 23:31 1386/08/10
16
امروز درختی را دیدم که خشکیده بود
لابد اورا هم دور از دلش کاشته بودند!!!


----------------------
البته این همچین شعر هم نبود
ولی استعداد من در همین حده
میثم میثم , measka
میثم میثم - 01:04 1386/08/9
15
بابا این امیر خان ما رو دست کم نگیر
واسه خودش استادیه
سحر سیمیا , saharsimiya
سحر سیمیا - 00:07 1386/08/2
14
نقل قول از : amir safa

 

نگاه می كنی و هِی حواست نیست ...

غزلواره ی چشم‌های تو دارد كم‌كم‌ تمام قافیه‌های شعرهای پسرك

را خجالتی می‌كند !

 

نگاه می‌كنی و هِی حواست نیست ...

آفتاب‌گردان‌ها هم دیگر خو گرفته‌اند به خورشید چشم‌های تو !

پلك‌هایت را بگو آرامتر باشند .

                  بی نگاه تو آسمان هم بهانه ندارد ؛

                                                                شب می‌شود ...

 

 چه فرق می‌كند اصلاً بهار یا پاییز ؟!

حالا كه چهارفصل عاشقانه‌های مرا تابستان سرزمین لبخندهای تو

رنگ می‌زند. مهرت عجیب نشسته توی دلم !

حالا اجازه هست

با این همه خوبی كه تو داری، بغض كنم كمی ...

تنها به یك دلیل كه ...

                          خدا نكرده ...

                                           كسی ...

                                                      زائرت بشود غیر از من !

 

امامزاده‌ی پهندشت آرزوهای پسرك...

اذن دخول حرم چشم‌های تو را كاش هیچ زیارت‌نامه‌ای نداشته باشد!

 

وای كه چقدر قشنگ بود..اگه خودتون گفتید واقعا تبریگ میگم...عالی بود

اگرم یكی دیگه گفته به شاعرش تبریك میگم

لذت بردم...ممنون از شما


سارا مشفق , mehrdokht
سارا مشفق - 03:33 1386/02/5
13
شعر و هیچ

و گذشته پر از نغمه های سرد

خانه ای همیشه تنها

روزهایی همیشه تاریک

و تو ای ناباورانه ی بودن

من سالهاست که گذشته ام

آمیزش پر غصه ی این روزها سالهاست از آن من است

و قصه تکراری دوست داشتن

من سالهاست که میدانم دغدغه عشق برای این دیار غریبه است

اندوه گیج در رویای بی فردا

شاید من سالهاست که مرده ام

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.