| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
هیچ کس نمی داند
برای یک اعدامی
بین فرمان آماده تا آتش
با چه هیاهویی طی شد
به بهانه این روزها
برس به داد من آقا ، بگیر دست مرا
حرام می شوم اینجا ، بگیر دست مرا
بگیر دست دلم را که آرزومندم
رها نکن دل مارا ، بگیر دست مرا
تو آبروی منی ، آب روی آتش دل
عطش رسیده به دلها ، بگیر دست مرا
تمام هستی خود را به پات می ریزم
به یک نگاه تو مولا ، بگیر دست مرا
اگر چه نوکری ام را نکرده ای باور
تمام باور دنیا ، بگیر دست مرا
بگو چگونه بخوانم تو را که بشنوی ام
رها شدم تک و تنها ، بگیر دست مرا
اگر چه لایق هیچم، کمی نگاهم کن
تو را به حضرت زهرا(س) ، بگیر دست مرا
غزال سرکش غزل ٫ کجاست زادگاه تو ؟
چه رام می کند مرا نگاه گاه گاه تو !
شکوفه کرده نام تو ٫ درون شعرهای من
و شعرهای ناب من ٫ چکیده از نگاه تو
خدای مست چشم تو ٫ مرا به کفر می کشد
سرم به باد می رود ٫ به خاطر گناه تو !
تو بعد حرفهای من همیشه آه می کشی !
شکسته می شود غرور چشم من از آه تو
به انتهای خویش میرسم در انتظار تو
خودت ببین چه عاشقانه میشوم تباه تو !
خلاصه کلام اینکه ٬ هر چه فکر می کنم
به سادگی نمی توان گذشت از نگاه تو

http://sahmeashegi.blogfa.com/

- تنها -
سنگینی تو را
بر شانه های خویش احساس می کنم
حرف کمی نیست
اگر چه خود را گم می کنم
اما تو را هرگز ...
تو " صراط مستقیم " منی
با اینکه در میان کویر ایستاده ام
- ساکت -
فریاد های تو را
از حنجرهء خویش می شنوم
اصلا عجیب نیست
هر گاه در متن سکوت غرق می شوم
آوازهای تو را
روشنتر می شنوم
تو " امن یجیب " مانده در گلوی منی
در میان کویر ایستاده ام
- تنها و ساکت -
با شانه هایی سنگین
و گلویی پر از فریادهای در زنجیر
زمزمه من حرف تازه ای نیست
من در " صراط مستقیم " خود
آیه " امن یجیب " می خوانم .
http://sahmeashegi.blogfa.com/
دیگر برای دیدن اشکم مجالی نیست
با پاسخ چشمان من جای سئوالی نیست
صد بار گفتم باز هم تکرار خواهم کرد :
ای دوست غیر از دوریت دیگر ملالی نیست
باید برای با تو بودن عشق را فهمید
یعنی که درک عشق هم کار محالی نیست
من تشنهء چشمان باران خورده ات هستم
چشمی که از اندیشه های سبز خالی نیست
برگرد ای زیباترین آواز عصر عشق
وقتی نباشی هیچکس فکر اهالی نیست
شرمنده ام از این غزل ، من خوب می دانم
دیگر درون شعرم احساس زلالی نیست
http://sahmeashegi.blogfa.com/
از شعر من بفهم که دلداده زیستم
عاشق شدم که اینچنین آزاده زیستم
از عشق سربلندم و سرمست و سرفراز
اما به پای عشق تو افتاده زیستم
در پیچ و تاب موی تو گم گشته ام مدام
آری ، تمام عمر در این جاده زیستم
یک عمر در نگاه تو خود را ورق زدم
اقرار می کنم که کمی ساده زیستم
تو در تعجبی که چرا زنده ام هنوز !!
وقتی نبود چشم تو با باده زیستم
هر چند سرنوشت مرا " همخانه "ات نکرد
اما بپاس قافیه " همساده " زیستم
http://sahmeashegi.blogfa.com/
به دستهای تو محتاجم
و به چشمهای تو محتاج تر
دستهای تو
عادتم می دهد به پرواز
اما آسمان من
بیکران چشمهای توست ...!!!
http://sahmeashegi.blogfa.com/
ای که یاد از یادت عطر آگین شده ....یاد تو بهر دلم آیین شده ....ای رفیق شعر باران های شب ....شاعر بیدار شب پیمای شب.... نیمه شب های غزل یادش به خیر..... خاطره ، طعم عسل...یادش به خیر ... دور از جانت ، کمی بارانی ام... در حصار خاطره زندانی ام .....همدم بــــــــــــُهتم...سر شب تا طلوع ....همره تکرار دردی بی شروع ....گفته بودم شکل اشعارم نی ام.... گاه همرنگ شب و ویرانی ام... من شراب بغض را پیمانه ام..... ناخوشم ، گیجم ، گمم...دیوانه ام.... از تبار عاشقان بی مزار ....آخرین جامانده ام در این دیار ....گاه بهر لیلی ای مجنون شدم... باز دیگر گون و دیگر گون شدم ... تشنه ام ، لب تشنه ی یک جرعه خواب ....آفتاب عشق را بر من متاب.... باش ، اما با لباسی تازه تر... تا نمانم با هراسی تازه تر.... خسته ام ، ناچار از تنهایی ام... ای که از فرسنگ ها می پایی ام... از زبان شعر من دلخور مباش .....حاصل قلبی ست زخمی ، پاش پاش ... گر چه روحم جنس یک دیوار نیست... ... ... (( من چه گویم ؟! یک رگم هشیار نیست ))...
******
زیر یک باران نم نم...................... دیدمش
با شگرد عاشقی.................................... فهمیدمش
با همان احساس سبز شاعری
لا به لای آرزو................................... پیچیدمش
مثل حالا در تخیلهای شعر
بارها در یک غزل.................... بوسیدمش
رفت اما.............................................. خاطرات او نرفت
کاشکی میشد که می بخشیدمش
جای تو خالی ............................من و بارندگی
بوی نم را جای تو................................. بوییدمش

نا مهربانی کرده ام؟روزگارم سیاه!چه سان این کار کرده ام؟
دروغت گفته ام؟خیانت کرده ام؟اندوهم جاودان!چه سان تاوانش دهم؟
.........................شرافت را به گند الودن......
سکوت بی صدای هر چه عشق است.
تو لب گشودی و من محو یك سلام شدم
و بی مقدمه درگیر این درام شدم
...
ورق زدی و تمام دلم به حرف افتاد
ورق زدی و به حرف تو زود خام شدم
...
چه سطرهای عزیزی كه رد شدی از من
چه فصلهای قشنگی كه نردبام شدم
...
دو فصل خواندی و ول كردی انتهایم را
دو فصل رفتی و پنداشتی تمام شدم
...
ورق ورق شدم و در غروب بُر خوردم
و در مسیر عبور تو قتل عام شدم
...
غرور ساكت من در مرور ساده تو:
مرا درست نخواندی و من حرام شدم.
(خیلی اسمش بامزه است - به کرمونی یعنی لاغر و مردنی-)
به هر خطای خود اقرار می كنم اما
بداستفـــاده ای از اشتباهمان می كرد
بـــــزرگ راه خوشیهای تا ابد بودیم ،
اسیر كوچهء بن بست آهمان می كرد...
اگر چه در سرمان آفتاب و گرمی بود
خیال یخ زدگی در كلاهمان می كرد
خلاصه عمر درازی مرا به بازی داد
همان غریبه كه چپ چپ نگاهمان می كرد…