| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
میدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار
خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...
من مثل یک قطره آب روی چشم تو می چکم،
می دانم روی زمین می افتم،
اما برای یک بار چشیدن لب هایت،
روی گونه ات سر می خورم ...
از همان ابتدا دروغ گفتند
مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟!
پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!
از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...
اصلا این "او" را که بازی داد؟!...
که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!
می بینی
قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!
از ما که گذشت، ای فلک درد مده
آن ظلم که او به حق من کرد مده
هر چند که او شکست دل را و برفت
زیبای مرا به دست نامرد مده...
همه را باخته و ... باخته را باخته ام
از هوس نیست که میلم به قمار است و به تو ...
من به آن مهره،
به این نرد،
دلی باخته ام
دراغوش مهتاب
این منم تنها وحیران نیمه شب
کرده ام هم راز خود مهتاب را
گویم : امشب بینم ان گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم خواب را
پرتو نور خیال انگیز ماه
روح را تا اسمان ها می برد
هرکجا زیبایی و لطف و صفاست
روح عاشق را به انجا می برد
می گشایم دست : اغوشت کجاست؟
اه این اغوش گرم و نرم توست
این همان گیسوی پرچین و شکن
وین همان چشمان پرازرم توست
این تویی ؟میگیرمت چون جان به بر
با دل و جان می گریزم در برت
این همان دست نوازش بخش توست
وین تن از برگ گل نازک ترت
روز تا شب سوختم چشم انتظار
تا در اغوشت کشم شب تا سحر
درد هجرانت مرا دیوانه کرد
از دل دیوانه ام دیوانه تر
تا لبانت را لبم پیدا کند
یک دو جا بر گونه ات لب می نهم
ارزو نالد که گر دستم رسد
لب بران لب روز تا شب می زنم
زیر نور ماهتاب تابناک
بوسه باران می کنم روی تو را
از نسیم نیمه شب اهسته تر
می گشایم حلقه موی تورا
یادم امد در گریبان ریختی
صبحدم گلبرگ های یاس را
تا بیارایی به بوی جانفزا
سینه تابنده چون الماس را
می گذارم سر میان سینه ات
شهد جان می ریزی اندر ساغرم
خوب می بینم که دل می سوزدت
بر لبان خشک و چشمان ترم
دست سوی اسمان ها میبرم
میکنم زاری به درگاه خدا
تا ببخشاید به اشک واه من
تا نسازد دیگرت از من جدا
با محبت میکنی بر من نگاه
می بری از کف قرار و هوش من
می شوم مدهوش در اغوش تو
می روی از هوش در اغوش من
این منم تنها و حیران نیمه شب
دیدگان خسته ام در جستجوست
می دوم گریان دراغوش خیال
روح شیدا می رود انجا که اوست
بخت اگر یاری کند ای نازنین
یکشب اخر در برت خواهم کشید
تا نفس باقیست اب زندگی
از لب جان پرورت خواهم چشید
ارزو در سینه غوغا میکند
من نگویم در به رویم باز کن!
من خریدار تو و ناز وتوام
نازنینی هرچه میخواهی ناز کن!
چمن با عطر شب بو چندنقطه...
کبوتر با
پرستو چند نقطه...
نمی دانی،
صفایی داشت آن شب
کنار هم من
و او، چند نقطه....
صادق رحمانی
«وَالتّین»وُبرلبان
توزیتون کشیده اند
چشم تورا که
آبی وموزون کشیده اند
ابروت
راکمانی ومشکین- غزال وار
برگونه هات
لاله ی گلگون کشیده اند
افسـانـه ی
ظهــورخـدایــان باستــان
وصف تورا
زفلسفه بیرون کشیده اند
دنباله های
گیس تورا موبدان فارس
برسنگ های
دِیربه مضمون کشیده اند
-ازدخمه های
برده فروشان مصرتا-
درجام های
باده ی فرعون کشیده اند
لیــلا به
خواب رفتـه وابن سـلام هـا
فکری برای
کشتن مجنون کشیده اند
ازمن دوپلک
گمشده،یک صندلی،طناب
مردی خراب
ونشئه ی افیون کشیده اند
***
«وَالٌتّین»وُ
آیه،آیه تورا دختران مصر
برشاخه های
نازک زیتون کشیده اند.
بنیامیندیلم كتولی:/علی آباد کتول
دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم
یواش! دست نزن! شیشه ام ترک دام
چه قدر وسوسه در چشم انتخاب من است
که بر صداقت آیینه نیز شک دارم
رفیق! بار غریبی به دوش من ماند ست
که احتیاج به یک دوست یک کمک دارم
صدا زدم که: به من در قبال سکه ی زخم
چه می دهید؟ یکی گفت: من نمک دارم
من و تو هردو غریبیم و آشنای سکوت
خوشم به این که غمی با تو مشترک دارم
علی رضا دهرویه:/قائمشهر
آثار:شب نیست من تاریکم
تعبیر خورشید
حرفی بزن تا
قصه هایم جان بگیرد
بغض گلویم
بشکند ، باران بگیرد
بگذار از
لبهای خوشبختی لبانم
حتی شده یک
بوسه پنهان بگیرد
افتاده ام
پای ضریحت تا که دردم
از دستهای
گرم تودرمان بگیرد
مگذار سختی
های این راه نفس گیر
پروانه امید
را آسان بگیرد
روزی می آید
تا که سقف زندگی را
باهم بسازیم
و دلم سامان بگیرد
لبخند تو
زیباترین تعبیر خورشید!
چیزی بگو تا
عمر شب پایان بگیرد
بانو سلام بی کسی ام را نگاه کن
برگرد چون گذشته مرا روبه راه کن
برگرد در مسیر دل من قدم بزن
ایندفعه را به خاطر من اشتباه کن
یک بار هم به حرف دلت گوش کن نترس
اصلا عواقبش همه با من گناه کن
حتما به خوش خیالی من خنده میکنی
آری بخند از ته دل قاه قاه کن