| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
بکش بادبان های فرسوده را
و برگرد این راه پیموده را
برایم غزل های وحشی بساز
بکش موج ها را در آغوش و باز
بران تا ته این خیالات زشت
فرشته کشی، فتح گنج بهشت ...
و حالا تو مرد پری ها شدی
نه مرد پری، مرد دریا شدی
و سهم تو رقصیدن کوسه ها ست
و بادی که آبستن بوسه ها ست ...
من از دوری راه انتظار گفتم...
من از بوییدن گل..... در بهار گفتم..
تو از فصل گل و گلریز... میگفتی...
تو از دلتنگی پاییز... می گفتی...
من از مهر و محبت ووفا گفتم....
تو از درد و غم وجور و جفا گفتی...
من بهارم.... تویی پاییز.. من نیازم ...تویی پرهیز..
فاصل بین من وتو .....داره خطی حیرت انگیز..
من حدیث رویش باغ ....تو هجوم باد گلریز...
من یه شعر عاشقونه؛..... تو یه آهنگ غم انگیز...
گفتنیم با تو زیاده؛... تن من زخمی باده..
به یقین با تو می بینم؛ آرزوم رفته به باده...
دلی كه به من سپردی؛...... به تمنای تو بردم..
چوب این گذشتو؛..... آخر از دست تو خوردم..
من بهارم ...تویی پاییز ...من نیازم... تویی پرهیز..
فاصل بین من وتو .....داره خطی حیرت انگیز..
من هنوز نتونستم این کتاب رو پیدا کنم و بخونم ...ولی براتون صمیمی ترین عاشقانه ها رو به ارمغان آورده ام ..
باز در حجم زمستانی سردی دیگر... سایه گستردشبی دیگرو دردی دیگر... شب نفرین شدهء رآیت یلدا بردوش... شب ننگی علم كشتن فردا بر دوش... شب آشفته شبی شوم شبی سرگشته... شبی از سردترین قطب زمین برگشته.... امشب از مملكت زاغ وزغن می آیم... از لگدمال ترین سمت چمن می آیم... گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت... سراین رشته دراز است ولی خواهم گفت ...من فروپاشی اركان وفارادیدم.... خوش ندارید ولی اشك خدا رادیدم..... چه چمنها كه نروئیده پریشان كردند ....چه خداها كه فدای دوسه من نان كردند.... چه لطیفان كه به پیران حبش بخشیدند.... چه ظریفان كه به مشتی تن لش بخشیدند ....همه رادیدم ودر بسترخون خوابیدم ....این حكایت تو فقط میشنوی. من دیدم..... شهررابادهن روزه به دریابردند..... كوزه بردوش به دریوزه به صحرا بردند... آشنا مردی وعصمت به اسارت رفته.... خم نه پیمانه نه میخانه به غارت رفته... دیده آماج كمان است قدم بردارید.... سینه تاراج خزان است قلم بردارید... تا به كی زخم زبان رخنه كند درتنمان ....وبه جائی نرسد خون جگر خوردنمان ....كم به این ورطه كشاندند وتحمل كردیم.... كه به ما آب ندادند ولی گل كردیم ...كم پراكنده شدیم از دم درهای بهشت ....به گناهی كه نكردیم وقلم زودنوشت ...كم تورادرملاءعام ملامت كردند.... كم نوشتیم ونخواندند و قضاوت كردند .....ترك این طایفه كن حلقه به گوش دل باش .....تو سلیمانی واین ران ملخ ؟؟عاقل باش..... به سر خانهء اجدادی خود برگردیم ....شهررسواست به آبادی خود برگردیم.... حالی از عقل درادشت جنونی هم هست.... وینطرف ورطهء آغشته به خونی هم هست..... فخربازی یله كن روز نگونی هم هست... (یوم لاینفع مالی وبنونی هم هست)... ننگمان است سرازباغ بدر بردن تو.... ازكس وناكسشان سنگ طمع خوردن تو... مرد مگذار تو را رام ونمك گیركنند... برسرسفرهءگستردهء خود سیركنند ....تشنه ای باش بمیروسراین كوزه مرو ....كوزه بشكن دهن روزه به دریوزه مرو.... هیچ پرسیده ای ازخود كه جلودارت كیست ....در بیابان عطش قافله سالارت كیست .؟؟...چهره پوشی كه به نام من وتو آدم كشت.... مرگ موشی كه فشاندیم وفقط گندم كشت ...این خوارج همه راغرق ریا میبینم.... برسر نیزه نه قرآن كه خدا میبینم.... درشبی تنگ قلم گمشده احساس كه هست ....دركف جنگ علم گم شده عباس كه هست... شعر پیراسته تقدیم فلانی نكنیم.... رخنه دردین خود ازبیم فلانی نكنیم... آلت دست فرودست تر ازخودنشویم.... نردبان دوسه تن پست تراز خود نشویم ....ای مسلمان یل ناموس پرست خودباش.... گبر اگرمیشوی افسار به دست خودباش.... بذراحساس دراین وادی مشكوك مریز.... قیمت دّر دری درقدم خوك مریز... برحذرباش ازاین طایفه پیمان شكنند ...میهمانند به سر سفره نمكدان شكنند... دردها سربه هم آورده خدایا چه كنم ...مثنوی واژه كم آورده خدایا چه كنم... هربیابان زده مجنون شده یارب مددی... قاف تا قاف جگرخون شده یارب مددی ....یابزن ازلب این قوم به دل دهلیزی.... یابرانگیز دراین طایفه رستاخیزی..... شاید این چوب سترون گل امید شود ........وین شب یائسه آبستن خورشید شود ..